والس با آبهای تاریک داستان مهاجرت است. داستانی مرد جوانی که برای فرار از جایی که دوستاش ندارد و آیندهای برای خودش در آن شهر و دیار نمیبیند، هویتی برای خودش جعل میکند و آدم جدیدی میشود. «والس با آبهای تاریک» بیانگر داستان نسل جدیدی از مهاجران است که بعد از درگیریهای خرداد ۸۸ برای این که بتوانند پناهندگی کشوری را بهدست بیاورند٬ یا داستان واقعی خودشان را داشتند یا مجبور شدند داستان گیر و گرفتاریهای دوستان و آشنایانشان را در درگیریهای خیابانی آن روزها جعل کنند تا بتوانند جواز آزادیشان را بهدست بیاورند تو
من فکر میکنم به دلیل تحقیقات میدانی نویسنده و صحبت با پناهجویان، شخصیتها و روایتهای این داستان بسیار باورپذیر، دست اول و درخور ستایش است. نثر روان و استفاده به جا از فرم سیال ذهن، زیبایی اثر را به مراتب دلنشینتر کرده. بدون شک رمانی است که طعم تلخ و گزندهی فضای رئال آن تا مدتها با من میماند. تبریک به «امیر انصاری» و همچنین دست مریزاد به بچههای «رادیو شهرزاد» به خاطر این اجرای پرحس و دلچسبشان ;-)
من به كتابهاى بهتر از اين (از نظر نگارش و جذابيت) ٣-٤ ستاره دادم ولى به اين كتاب ٤ ستاره ميدم به دليل اينكه موضوع بسيار خوب و به روزى داره و لازمه آدمهاى بيشترى به خووندن اين كتاب تشويق بشن. بخصوص براى كسانى كه قصد مهاجرت غيرقانونى از راه دريا به استراليا دارن ...
من البته كتاب صوتى با خوانش خود نويسنده رو گوش دادم كه خيلى خوب بود (نشر نوگام و راديو شهرزاد). فقط سرعت خوانش براى من كمى كند بود، كه شايد به نوعى هم فضاى تراژيك داستان رو ملموس تر ميكرد.
در مورد داستان هم فقط بگم كه هر موقع فكر ميكردم ديگه بدتر از اين نميتونه بشه، باز هم ماجراى بدترى پيش مياد، كه البته واقعيت زندگى خيلى ها بوده و شايد همين لحظه هست.
والس با آب های تاریک روایت مهاجرت مرد جوانی است که با هویت جعلی و گذر از خطرهای بسیار، از طریق دریا، به استرالیا میرسد. این داستان بیانگر زندگی موج عظیمی از مهاجران غیرقانونی و پناهندگانی است که به دلایل سیاسی و فرهنگی کشور خود ایران را با آگاهی بر ناملایمات پیش رو و خطرهای بسیاری از جمله مرگ ترک میکنند و به امید زندگی بهتر راهی استرالیا میشوند. اگر چه این داستان با استفاده از جریان سیال ذهن، به دلایل مهاجرت راوی و احساسات روحی و روانی او در طول این سفر پرداخته است، واقف بودن خواننده بر سرنوشت بلا تکلیف و نه چندان رضایت بخش مسافران این قایق پس از رسیدن به استرالیا، این داستان را دو چندان تاثیر گذار و غم انگیز میکند: پناهجویان به محض ورود به استرالیا به کمپ های پناهندگان در جزیره های مانوس، کریسمس و گینه انتقال داده میشوند و سال های بسیاری را در شرایط بسیار اسف بار در کمپ ها در انتظار پذیرش از دولت استرالیا میگذرانند. زندگی در این کمپ ها تاثیرات روانی طولانی مدت و یا جبران ناپذیری بر روح این انسان ها میگذارد. حال سوالی که ممکن است در طول این داستان گریبانگیر خواننده شود، این است که چرا شرایط سیاسی و فرهنگی ایران از جمله قید و بندهای بی پایه و اساس افراد این کشور را مجبور به تحمل دردهای روحی، جسمی، و روانی مهاجرت غیرقانونی میکند تا خوشبختی را تجربه کنند. خوشبختی که حتی پیرمردی در پی یافتن آن دل به دریا زده است تا بتواند جواز آزادیش را بهدست بیاود و انسان های خوشبخت بیشتری ببیند، و چه غم انگیز است آنجا که می گوید: "مـا یـک عمـر تـوی آن خرابشـده دنبـال بخــت بودیــم. مــن یکــی کــه زیــاد آدم خوشــبخت ندیــدم بــه ایــن ســن و ســال، نــه ایــن کــه آدم ندیــده باشــم، خوشــبخت ندیــدم...." کتاب صوتی این اثر با اجرای نویسنده و همسر ایشان با صدای گیرا، بیان زیبا، و لحن متناسب با داستان تأثیری روح نواز بر شنونده میگذارد و بر زیبایی این اثر که قلمی روان و نثری خوب دارد، می افزاید
موضوع داستان البته موضوع جذابیه و به نظر میرسه که میتونست تونایی پرداختن در یک رمان با ابعادی بیشتر از این رو داشته باشه. نویسنده خیلی به پرداخت شخصیتها اهمیت نمیده و بیشتر به دنبال اتمام روایت قصه ست. مثلا ما از رز چیزی نمیدونیم. حتی توصیف چندانی از ظاهر رز هم تو کتاب نیست و بیشتر یک شخصیت خنثی ست. حتی اطلاعات ما از شخصیت اول داستان هم چیزی بیشتر از این نیست.اینکه چرا تصمیم به راهی شدن گرفته، چرا پرویز اینکارو براش کرده و اینکه چرا استرالیا رو انتخاب کرده و مثلا ترکیه نرفته برای ما مجهوله.
نویسنده در صحنه طوفان، خراب شدن موتور یا کشیدن دندون هم به شدت سریع میگذره و نقاطی رو که میتونند نقاط اوج داستان باشند به راحتی از دست میده. مورد دیگه از این دست تو صحنه ارتباط عاطفی بین گلی و داووده که اصلا اهمیتی بهش داده نمیشه.
در کل به نظر میرسه که این رمان قابلیت اینو داشته که خیلی خیلی بهتر از این باشه. اگه نویسنده حوصله و دقت بیشتری به خرج میداد.
نسخهای که من خوندم از نظر ویرایش خیلی بد بود. پاراگراف بندی مشکل داشت و نیم فاصلهها رعایت نشده بود که خب تا حدی باعث آزار بود.
داستان بسیار خوب و روان روایت می شود. حکایت آشنا و در عین حال غریبیست، آدمهایی که یاس و تنفر آنقدر در زندگی آنها ریشه دوانده که خانه هایشان را خراب می کنند و خود را به جریان آب می سپارند، که شاید روشنایی را در عمق آبهای تاریک پیدا کنند...
مدت زیادی از خوندن و گوش دادن فایل صوتیش می گذره ولی بعنوان یک خواننده معمولی و بدون نظرات منتقدانه ادبی که در حوزه ی تخصص من نیست، به جرات می تونم بگم یکی از تاثیر گذارترین زمانهایی بود که خوندم با توجه به تحقیقات میدانی که نویسنده از نزدیک انجام داده . حس همزاد پنداری زیادی برام ایجاد می شد با بسیاری از شخصیتهای داستان، توصیف صحنه ها خیلی زنده بود و برام حالت تئاتر روی صحنه بود، شنیدن داستان با صدای خودشون و همسر عزیزشون فوق العاده ست. می دونم که بابتش خیلی زحمت کشیدین.لایق ستاره های زیادی از طرف من هستین .⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐
این کتاب عالیه.مختصر و مفید.بدون حواشی اضافه و خسته کننده حق مطلب رو به خوبی ادا میکنه. ارتباط قوی بین خواننده با قهرمان کتاب به راحتی برقرار میشه حتی اگر در شرایطش نبوده باشی.هیچ شخصیتی اضافه نیست و تک تک آدم های کتاب حرفی برای گفتن دارن. توصیفات زیبا و بسیار تاثیر گذار مهمترین ویژگی کتابه به نظرم.به شخصه با تمام حس و حال و دردهای روحی و جسمی شخصیت اصلی ارتباط گرفتم و حسشون کردم.در تمام لحظه ها در کنار شخصیت ها بودم و دیدم و شنیدمشون. و از موضوع و درون مایه اصلی کتاب درس بزرگی یاد گرفتم...