دوستانِ گرانقدر، این کتاب در موردِ مرگِ « دبیر آفاق» و مراسمِ به خاک سپاریِ اوست و تهیۀ گزارشی از کردار و رفتار و گفتارِ او در طول زندگانی، توسطِ دو فرشتۀ ثواب و عقاب که بر رویِ شانه هایِ مردم هستند عزیزانم، با آنکه وجودِ فرشتگان و داستانِ این ملائکه ای که موکلِ اعمال هستند، چیزی جزء خرافات و موهومات نیست و از خزعبلاتِ مذهبی میباشد و باورِ آنها از دانش و خرد به دور است... اما خواندنِ آثارِ « جمالزاده» همیشه شیرین و جذاب است... یادش گرامی باد به نظرم، این داستان 2 پیامِ اصلی داشت اول: حرفِ زبانِ بسیاری از مردم با حرفِ دلشان فرق دارد... بطورِ زبانی از یکنفر تعریف میکنند و او را موردِ ستایش قرار میدهند، اما در دلِ خود و درونشان به او ناسزا می گویند... در این داستان و در مراسمِ تدفینِ « دبیر آفاق» شخصیت هایی بودند که برایِ تمجید از « دبیر آفاق» سخنرانی میکردند، اما فرشتگانِ موجود در این داستان صدایِ درونیِ آنها را می شنیدند که در حالِ فحاشی و ناسزا گفتن به « دبیر آفاق» بودند دوم: اگر بعد از مرگ، هزاران نفر در مراسمِ خاکسپاری شرکت کنند و از کسی که از دنیا رفته است، تعریف و تمجید کنند، اما با گذشتِ زمان اگر واقعاً خردمند و لایقِ ستایش نبوده باشد، نه تنها گورش را فراموش میکنند، بلکه آثارش نیز به دستِ فراموشی سپرده میشود.... مگر اینکه عده ای خرافاتی و متوهم نسبت به استخوانهایِ کرم خوردۀ یک جنازه تعصب و ایمان داشته باشد و جاهلانه به مرده پرستی و قبر پرستی بپردازند... که در این امر، ساکنینِ مذهبیِ ایران استاد هستند... به قولِ « جمالزاده» : اینها «بت ساز» و « بت پرست» هستند و تا هست چنین خواهد بود...هرکس صدایش را بلند کند و دو سطر لاطایلات و خزعبلات پشتِ هم سوار کند، خطیبِ مشهور و نویسنده ای نامی میگردد ( مانند شریعتی)... آنوقت باید خاکِ پایِ آنها را سرمۀ چشمِ خود قرار دهیم و به حرف هایِ مسخره و بی معنیِ آنها، به به و آفرین و جف القلم تحویل دهیم در پایان، به اصطلاح خداوند، به فرشتۀ بایگانی، دستور داد که گزارشِ اعمالِ « دبیر آفاق» را از آن دو فرشته بگیرد و با « مرکّب محو» خطِ بطلانی بر نامِ صاحبِ آن بکشد و در پروندۀ عدم بیندازد امیدوارم این توضیحات مفید بوده باشه
مسلم است که جاوید، نامِ اوست به نیکی کسی که صد اثر نیک جاودانه نویسد «پیروز باشید و ایرانی»