مجموعه داستان «عابرپیاده» شامل ترجمهٔ فارسی ده داستان کوتاه از نویسندگان مشهوری چون ویلیام مارچ، ریچارد رایت، ری برادبری، ویلیام سارویان، ماریو بندتی، لئو تولستوی، فرانک اوکانر، استراتیس میریویلیس و پروسپر مریمه است. مترجم در «یادداشت» ابتدای کتاب به معرفی مختصر ملّیت آنها و ویژگیهای کار خود در ترجمه پرداخته است. مضمون داستانها مسائل اجتماعی و فرهنگی دوران معاصر را دربرمی گیرد.
محسن سلیمانی (زادهٔ ۱۳۳۸ – درگذشتهٔ ۲ بهمن ۱۳۹۶)، داستاننویس، مترجم و پژوهشگر ادبیات داستانی و طنز بود.
محسن سلیمانی، زادهٔ ۱۳۳۸ در تهران و فارغالتحصیل رشتهٔ زبان و ادبیات انگلیسی بود. او که در حوزهٔ ترجمه و نقد ادبیات داستانی و داستاننویسی فعالیت داشت، کار نویسندگی را در «حوزهٔ اندیشه و هنر اسلامی» از سال ۱۳۵۹ شروع کرد. در آنجا چند سالی مسئول واحد ادبیات داستانی بود و سردبیری جُنگهای سوره از شمارهٔ ۱ تا ۹ را برعهده داشت. در سال ۱۳۶۶ همراه با شانزده تن از نویسندگان و هنرمندان، ازجمله محسن مخملباف، حسن حسینی، قیصر امینپور و فریدون عموزاده خلیلی در اعتراض به گرایشهای راستِ سیاسی مدیریت وقتِ حوزهٔ هنری، از این حوزه جدا شد و به مجلهٔ کیهان فرهنگی رفت و مسئول بخش ترجمهٔ ادبی و ادبیات داستانی کیهان فرهنگی شد. بعد از سه سال نیز از آنجا به معاونت امور بینالملل وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی رفت و چند سالی نیز در لندن و نیویورک مسئول بخش فرهنگی ایران بود. او درضمن دبیر سرویس ادبی روزنامه همشهری (۱۳۷۰)، روزنامه صبح امروز (۱۳۷۹) و روزنامه بهار (۱۳۷۹) نیز بودهاست. سلیمانی در زمینهٔ نقد ادبی، اصول داستاننویسی و نیز داستان در حدود هفتاد کتاب ترجمه و تألیف کرد. او مقالات زیادی در زمینهٔ ادبیات نگاشته که در نشریههای معتبر داخلی به چاپ رسیدهاست. بهعلاوه، چند سالی نیز در دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران داستاننویسی تدریس کردهاست.
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در ۱۸ تیرماه ۱۳۹۴ به سلیمانی نشان درجهیک هنری در زمینهٔ ادبیات داستانی اعطا کرد.
سلیمانی، که رایزن فرهنگی ایران در صربستان بود، صبح روز دوم بهمن سال ۱۳۹۶ در بلگراد درگذشت. از وی سه فرزند باقی ماندهاست.
مجموعه ای از داستان کوتاه های قوی که بودن داستانهایی از نویسنده های موردعلاقه ام لذت خواندنش را برایم بیشتر کرد. بعد از خواندن داستان کوتاه هایی که به خوب بودن معروفند، بیشتر این سوال برایم پیش می آید که علت اقبال یا عدم اقبال داستان کوتاه واقعا چه چیزی است؟شاید ایده. چون در بقیه عناصر(شخصیت پردازی، آغاز، پایان بندی و...) خیلی وقتها داستان اصلا به این مرحله نمی رسد و پیش از این که شخصیتی بسازد تمام می شود. اما ایده های اولیه ای که یا خیلی به زندگی هرروز نزدیک باشند و یا برعکس،خیلی دور که تا به حال مواجهه ای با انها نداشتیم تبدیل به داستان کوتاه های خوبی می شوند.
نسخه ی اوّل: اگر «ماته ئو فالکانه» آخرین قصّه اش نبود، 4 ستاره بهش می دادم. امّا ماته ئو فالکانه... ماته ئو فالکانه، یکی از عجیب ترین قصّه هایی که در زندگی ام خوانده ام و در کودکی و حالا و هنوز -بعد از پانزده- شانرده سال- می تواند به گریه بیاندازدم... من را یاد فیلم «مانوئل» می اندازد که آن هم از فیلم های محبوب مهدی بود و نمی دانم در آن تابستان 1378 لابه لای خاک و خُل بنّایی چندبار با هم دیدیمش...
این اولین کتاب کلفتی بود که تو بچگیم خوندم:دی بعد همش توهم داشتم که چقد خفنم همچین کتابی خوندم بعد از یه مدت طولانی که به کتاب یه نیگا انداختم فهمیدم واقن هیچی نبود!