رمان «شکار»، اولین فاز از پروژه ی ترارسانه ای «شکار» به همت نشر گردون به چاپ رسید. ایده های اولیه ی پروژه ی ترارسانه ای «شکار» همزمان با تمرکز بر نگارش رمانی به همین نام آغاز شده است. مولف بر مبنای تجربیات شخصی و حرفه ای اش به عنوان نویسنده و طراح بر آن شد تا «شکار» را در رسانه های مختلف دیجیتالِ در دسترس بسط دهد. ایده ی مرکزی در این پروژه حول استفاده از امکانات جدید «تایم لاین» فیسبوک بر شخصیت سازی و ایجاد پیشینه برای شخصیت اصلی داستان شکل گرفت. در واقع با استفاده از تایم لاین فیسبوک و قابلیت ثبت استاتوس، عکس و ویدئو در زمان های گذشته مولف اقدام به بسط شخصیت «سهراب» و تعریف بخشی از داستان او از تولد تا تقریبا زمان شروع داستان اصلی در رمان چاپ شده کرده است. به این ترتیب خواننده ضمن امکان ادامه دادن خط داستانی در ذهن، خود را در دنیای جدیدی پیدا می کند که هر لحظه دریجه ای نو را به زوایای گمشده ی جهان این داستان بر او می گشاید. --برگرفته از رادیو کوچه
What a Marvellous book. I enjoyed this book: 1) this type of writing is rare in Persian stories. It remind me a little bit of Alice Munro who is also brave in writing, going from a scene to the other and taking the reader from one place or mind to the other, 2) the author must be very smart, attention to detail is beautifully crafted, but not a lot of details which makes the reader bored, 3) I did not pass one single sentence, every sentence was on the right spot and had a huge meaning to think about.. Congratulations to the author.
خيلى عذاب كشيدم تا ورژن شنيدارى اين داستان تموم شد!
شايد بهتره كه بيشتر توضيح بدم: شخصيت هاى داستان شروع و انجام گنگى دارن. كلا شخصيت پردازى خيلى ضعيفى انجام شده. خود خط داستان گيج كننده است. تو ورژن شنيدارى، موسيقى خسته كننده اى در تمام طول روايت پخش ميشه. راوى داستان دائم از اول شخصى كه يك نقاشه به داناى كلى كه حتى حالات گربه رو هم با جزييات شرح ميده تبديل ميشه كه اين انتقال هنرمندانه انجام نميشه. برخلاف "والس با آبهاى تاريك" از همين نويسنده، خووندن اين داستان تجربه خوبى نبود.