لادن دختر یه خانوادهی سنتی و خوشنام محلهی زندگیشه که بهواسطهی رشتهی پرستاری و کمکهاش به اطرافیان، نظر مثبت تمام اقوام و همسایهها رو جلب کرده و آیندهی روشنی پیش رو داره؛ ولی زندگی همیشه آروم نمیمونه و اشتباهات دیگران، ناگهان ورق رو برمیگردونه. اشتباهاتی که پای بدنام ترین آدم محل رو به زندگی لادن باز میکنه. مردی با گذشته و حال و روز مبهم که برای رسیدن به آرامش خودش، آرامش هرکسی که سر راهش قرار میگیره، به هم میزنه و اینبار لادن اون کسیه که جلوش ایستاده. مردی که قراره همهچیز خودش و لادن رو به چالش بکشه. کدومشون سربلند بیرون میآد؟ آیا آرامش جایی پیدا میشه که انتظارش رو نداریم؟
یعنی به معنای واقعی مهسا زهیری محشره چطور امکان داره انقدر به مخاطب روی دست بزنه ، هر جا حس کردم دیگه فهمیدم چه خبره یه پیچ جدید رو کرد . عاشقش شدم ، هنوز رمان محبوبم به من لیلی هستش و هیچ وقت دیر نیست رو هم خیلی دوست دارم ، ولی این رمانم خیلی خفن بود نمیشه از حق گذشت یه روزه تمومش کردم و یه لحظه هم نتونستم بذارمش زمین اولین رمان سال جدید میلادی شد پر حس و حال قشنگ و دراما و غم و لبخند امیدوارم بقیه کتاب و رمان هایی که امسال میخونم به همین اندازه و چه بسا بیشتر پر حس باشن 1404/10/18 0,27 دقیقه نیمه شب خدایا شکرت 🍀
شخصیت های لادن و حافظ خوب بودن . داستان خوب پیش رفت . کاش آخر داستان از طاها زاخار و خواهر میلاد هم مینوشتن که طاها چجوری راضی شد با خواهر نوچه اصلان ازدواج کنه .