در کتاب پیش رو، شعرهایی از براتیگان که به بازاندیشی تفکر غنایی پرداختهاند، از میان هشت مجموعهی شعر منتشر شده و شعرهای پراکندهی شاعردر گزینههای گوناگون انتخاب شده اند که این موضوع میتواند نگاهی دیگرگونه را به مقولهی عاشقانه نویسی بازتاب بدهد. در این شعرها براتیگان با شخصیسازی مفهوم عشق به جنگ کلیشههایی میرود که در سنت شعـر عاشقانه همواره قطعی و تخلفناپذیر شمرده شدهاند.
Richard Brautigan was an American novelist, poet, and short-story writer. Born in Tacoma, Washington, he moved to San Francisco in the 1950s and began publishing poetry in 1957. He started writing novels in 1961 and is probably best known for his early work Trout Fishing in America. He died of a self-inflicted gunshot wound in 1984.
دوستانِ گرانقدر، این دفترِ شعرِ <ریچارد براتیگان>، از 60 شعرِ عاشقانه تشکیل شده است در زیر به انتخاب، نوشته هایی از آن را برایِ شما ادب دوستانِ گرامی مینویسم ----------------------------------------------- دلم میخواهد موهایت مرا بپوشاند با نقشهٔ سرزمینهایِ جدید تا هرجا که میروم به زیباییِ موهایِ تو باشد ************************** آه، چه ژرف عشقی به هم خواهیم داشت دستهایمان سیار، چونان سنگهایِ مزار و آمدنمان چونان بدرقهٔ گورستان خواهد بود ************************** وقتی خوابت برد غمگین بودی من کاریش نمیتوانستم بکنم احساسِ درماندگی کردم صورتت آنقدر زیباست که نمیتوانم توصیفش نکنم و نمیتوانم خوشحالت کنم تا وقتی خوابیده ای ************************** تکه پاره شده از طوفانِ عشق و بهم دوباره چسبیده از آسایشِ عشق در لنگرگاهی دراز کشیده ام که نمیداند کجا پیکرِ تو تمام میشود و پیکرِ من آغاز ************************** رقص کنان به سویم بیا انگار که ستاره ای باشی با سالهایِ نوریِ کپه شده بر فرازِ موهایت خنده کُنان ************************** عشق رفتارِ خوبی با یک دوست نیست کارهایِ خیلی بهتری داری از اینکه ببینی احساست فروخته میشود مثلِ چراغِ جادو به کسی که بدنش هیچ نوری ندارد ************************** صدایِ چشمهایت برف است در حالِ پایین آمدن از پله هایِ باد ************************** من سلامِ خوبی گفتم اما او خداحافظی گفت بهتر از آن --------------------------------------------- امیدوارم این انتخابها را پسندیده باشید <پیروز باشید و ایرانی>
تا حالا حتما شده بایستید دورتر از خودتان، صحنهای که در آن زندگی میکنید را از زاویه ۱۳۰ درجه ببینید و به شکار کلمات بروید تا متن یک سکانس با فرم بینظیر را خلق کنید حتا اکر آن سکانس و صحنه بینظیر نباشد؛ صرفا شرح بینظیری داشتهباشد. قلم براتیگان در باب عشق، همان خلا، همان آبی چرکتاب قبل طلوع، همان صحنه معمولی اما بینظیر است «برای من».
گاهی فکر میکنم که شعر رو اصلا نباید ترجمه کرد.مدتی که این فکر تو ذهنم کمرنگ میشه، دوباره شروع میکنم به خوندنِ شعر ترجمه و دوباره این عقیده در وجودم قوت میگیره که ترجمه ی شعر بسیار سخت و نزدیک به محاله مگر اینکه مترجم سطوح فوق العاده ای از تسلط به هر دو زبانِ مبدا و مقصد رو داشته باشه. این کتاب اصلا کتاب خوبی نیست.جز دو سه تایی شعر خوب که میشد درک مشترکی باهاش پیدا کرد، باقی هیییییچ عاطفه و هییییچ اتفاق زبانی ای رو نمیرسوند.یا شاعر ضعیف بوده در هنگام سرودن این مجموعه یا مترجم.گذشته از این موارد،همونطور که بقیه دوستان گفتن، نامگذاری کتاب هم خیلی درست نبود... توصیه نمیکنم نا امیدتون خواهد کرد
1، از نگاه من تعداد بسیاری از شعرها تناسب محتوایی با عنوان کتاب " عاشقانه های ...." نداشت! شاید گزینش بهتر مترجم کار قوی تری را سبب می شد. 2. اما خود براتیگان: گستره ی موضوعی و دیدگاهی اشعارش فوق العاده است و به واقع پسا مدرن با طنزی که گاه و بیگاه ازآن بهره می برد. خودتان قضاوت کنید: 3-رگبار نقشه:
دلم می خواهد موهایت مرا بپوشاند با نقشه ی سرزمین های جدید
تا هر جا که می روم به زیبایی موهای تو باشد.
4- هر دختری باید شعری داشته باشد:
هر دختری باید شعری داشته باشد که برایش نوشته شده حتا اگر مجبور شویم دنیا را زیر و رو کنیم برای این کار
5- در عوض:
من سلام خوبی گفتم اما او خداحافظی گفت بهتر از آن 6- و ....
همون اولم که خریدم میدونستم مزخرفه اما چون براتیگان و خیلی دوست دارم تمام کتاب و خوندم شاید چیزی بشه از توش در اورد اما متاسفانه به غیر از 2 تا شعر نصفه نیمه هیچ چیزی واسه گفتن نداشت