حسن قاضیمرادی (متولد ۱۳۳۲، تهران) پژوهشگر حوزه جامعهشناسی و مترجم ایرانی است. پژوهشهای او عمدتاً در حوزه روانشناسی اجتماعی مردم ایران و تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران است. او فارغالتحصیل رشته مکانیک است.
کتاب با دیباچهای تحت عنوان «موانع پرسشگری در ایران» آغاز میشود. نگارنده نقطهی عزیمت خود را برای نگارش کتاب فقدان روحیهی نقادی و نبود پروبلماتیک در مواجهه با استبداد قرار داده و نتیجهی این فقدان را بازتولید استبداد میبیند. اکثر کتبی که در مورد استبداد شرقی نوشته شدهاند تحت تأثیر عمیق اثر سترگ «کارل آگوست ویتفوگل» با عنوان «استبداد شرقی» بودهاند، این کتاب نیز از این قاعده مستثنی نیست. منابع مورد استفادهی «قاضیمرادی» به طور عمده سیاستنامهها، تواریخ دیوانی، اندرزنامهها و در معدود مواردی آثار ادبی مربوط به ادوار تاریخی بودهاند و نیز آرإ متفکرانی نظیر: افلاطون، ارسطو، هگل، منتسکیو، کارل مارکس، ویتفوگل و میشل فوکو و البته در بخش پایانی مفهوم عصبیت از دیدگاه ابنخلدون. کتاب در چند سطح به طرح علل شکلگیری استبداد و موانع انقضای آن میپردازد که در ذیل به صورت خلاصه صورتبندی میشوند:
فصل نخست کتاب بیشتر به تاریخچهی مبانی ایدئولوژیک و روبنایی استبداد میپردازد و برخلاف دیکر کتب، اسطورهی ضحاک را مبدأ بحث قرار نمیدهد. در فصل نخست افکار و ایدهها و دستگاههای نظری که به توجیه استبداد میپردازند واکاوی میشوند که از جملهی آنان، تباهکار دانستن مردم، مقابله با هرج ومرج، تقدیس پادشاهان و بازآرایی کیش شاهی و آرمان شهریاری در تاریخ نظریهی سیاسی در ایران است. بخش پایانی این فصل به تفوق اخلاق بر سیاست میپردازد که سیرتاریخی چیرگی اخلاق در نظریهی سیاسی به جای سیاستورزی را مورد بررسی قرار میدهد.
فصل دوم به برخی علل زیربنایی شکلگیری و دوام استبداد پرداخته و ابزارهای سلطهی استبدادی را بررسی میکند، در این فصل نگارنده به رابطهی این ابزارها با روبنا و در عین حال برخی مفاهیم نظیر تکگویی و توطئه نقب میزند. در این فصل مبحث بنیادین دوام سلطهی استبدادی یعنی زورمداری و اتکا به نیروی مزدور مورد کنکاش قرار میگیرند.
در فصل سوم جنبههای اجتماعی استبداد معرفی میشوند. این فصل با یک بحث کلاسیک در ارتباط با حوزهی عمومی آغاز میشود٬ یعنی بحث ضرورت و تصادف. تلاش نویسنده بر این ادعا متکی است که زندگی در شرایط استبدادی، زندگی در قلمرو تصادف است و تصادف ربط معناداری با انقیاد و تن دادن به سلطه داشته و دارد، در حالی که ضرورت، پیششرط و زیربنای استحصال آزادی است. در ادامه مفهوم امنیت در گذشته و حال واکاوی میشود. اینجا ارتباط مزدوران و برخی ابزارهای سلطه با مفهوم امنیت سنجیده میشوند و امنیت استبدادی در شکل ماهوی آن تحلیل میشود. بخش پایانی این فصل به یکی از کلیدیترین جنبههای اجتماعی استبداد میپردازد، وابستگی مردم به حکومت در وضعیت استبدادی. در این بخش یکی از تزهای اصلی ویتفوگل یعنی تمدن آبسالار متکی به دیوانسالاری متمرکز محور تحلیل قرار میگیرد و موازی آن نظامیگری متکی به نیرویکار کشاورزی به منظور دستاندازی به ثروتهای ممالک دیگر.
فصل پایانی با تکیه بر مفهوم عصبیت از دیدگاه ابن خلدون و بسط نظری عصبیت نوین به جنبههای تاریخی استبداد پلی میزند و در انتها با نوعی رویکرد ایجابی جامعهی مدنی را محوکنندهی عصبیت نوین معرفی میکند.
استبداد در ایران توجیه حکومت استبدادی : تباه دانستن مردم مقابله به هرج و مرج تقدیس پادشاهان توقف اخلاق بر سیاست ابزار های سلطه استبدادی : زورمداری و غلبه آوری اتکا به نیروی مزدوران توطئه گری تک گویی جنبه های اجتماعی استبداد ..... تو این کتاب این مباحث همراه با ارجاع و منابع فراوان به خواننده ارائه میشه.
خوندن این کتاب برای من، مثل گذر از زندانی به وسعت تاریخ ایران بود. همون قدر طولانی و دردناک. تشابهات و تکرار چرخه استبداد و مرورشون گاهی طولانی و آزاردهنده بود. فصل هایی از کتاب که به شیوه و ابزار و مفاهیم استبداد پرداخته که هرچند با تجربه جمعی این روزها بر همگان روشن شده، ولی همچنان خالی از لطف نیست خوندنشون.
کتاب بسیار خوبی است که به روشنگری درمورد ویژگیها و کارکردهای حکومت استبدادی میپردازد. به نظرم در بعضی بخشها توضیحات بیش از اندازه بود و .جملات حالت تکراری پیدا میکردند
پراکنده گویی است و چپ زده. نویسنده سطرهایی از مکتوبات تاریخی را گزینش کرده و برای مقوم ساختن تئوری خود مورد استفاده قرار داده است. اطناب کلام در فصل ها طاقت فرساست.
"از زمانی که اقتدار هخامنشیان رو به افول نهاد و بنابراین گرایش به استبداد در آنان تقویت شد، تفوذ مزدوران در نیروی نظامی نیز تشدید گردید. در زمان اردشیر دوم، به تدریج عناصر بیگانه که عبارت از مزدوران یونانی بودند..." از متن
تحلیلی تاریخی از گذشته استبدادزده ایران. حسن قاضی مرادی در این کناب همچون سایر نوشتههایش تلاش میکند مصائب امروز ایران را در اتفاقات و وقایع تاریخی این کشور جستجو کرده و ریشهیابی کند. او معتقد است ایران امروزنتیجه سالیان سال استبداد زدگی است، از نقش فره پادشاهی و نقش ظل اللهی حاکم مسیطرِ پیشا اسلامی گرفته تا خلیفه الهی و جانشینی و ولایت و امیری مومنین پسااسلامی. آنچه استبداد در ایران را متمایز از سایر کارهای او و ایضا جذابتر میکند ساخت نظاممند کتاب است که از مفهومِ جالب "توجیه حکومت استبدادی" شروع کرده، سپپس "ابزارهای حکومت استبدادی" را با ذکر مثال و مصداق توصیف میکند و در نهایت به جنبههای اجتماعی این استبدادزدگی میپردازد. او در بخش توجیه حکومت استبدادی مواردی را ذکر می کند که خواننده در هر روز ایران این توجیهات را مییابد، در بخش ابزارهای حکومت استبدادی، زیربخشِ "توطئهگری" و یا "مزدورپروری" مثالهایی دیده میشود که کمترین تفاوتی با ایرانِ 1396 هم ندارد!