Jump to ratings and reviews
Rate this book

به شیوه‌ی خودشان عاشق می‌شوند

Rate this book
میکرب‌ها خیلی عاشق پیشه‌‌اند
از سرعتت که بکاهی
لیلی لیلی می‌پیچند
غیژ!
فضانوردت روشن نشده
در ماه و مریخ
منتظرت هستند…

229 pages, Paperback

First published January 1, 2013

2 people are currently reading
6 people want to read

About the author

علی باباچاهی

35 books24 followers
علی باباچاهی متولد سال ۱۳۲۱ بوشهر (کنگان) است. باباچاهی در پاسخ به یکی از پرسش‌های احسان یارشاطر (دانشنامه ایران، دانشگاه کلمبیا) که زمینهٔ خانوادگی شاعر و منتقد معاصر ما را جویا می‌شود، می‌نویسد:

«پدر برآمده از صحرا (تنگستان بوشهر)، همسایه تفنگ و مادر نمک پرورده دریا (بوشهر) بود…»

باباچاهی دوره دبستان و دبیرستان را در بوشهر می‌گذراند. در دوره اول متوسطه، دل در گروه شعر و ادبیات می‌نهد. این عاشقی زودرس، روز به روز برای او جدی‌تر می‌شود. در مسابقه ادبی که در همین سال بین دانش آموزان تمامی دبیرستان‌های بوشهر برگزار می‌شود، رتبه اول را به دست آورد همین صحنه در همان سال، در شیراز و بین دبیرستان‌های سرتاسر شیراز تکرار می‌شود و باباچاهی همچنان در نقش نفر اول ظاهر می‌شود. جایزه و صد آفرین! وی که همچنان (و حالا دوره دوم دبیرستان) در بوشهر اقامت دارد، شعرهایش در مجلات تهران، با نام مستعار «ع. فریاد» چاپ می‌شود اما وقتی یکی از شعرهای این شاعر جوان (نوجوان؟) در مجله امید ایران به عنوان «بهترین شعر هفته» به چاپ می‌رسد، باباچاهی از نو به جلد اسم اصلی خود برمی گردد و شعرهایش را به امضای خودش در مجلات پایتخت به چاپ می‌رساند. باباچاهی پس از اتمام دوره دبیرستان در بوشهر، حدود سال ۴۰ – ۳۹ به دانشکده ادبیات شیراز راه می‌یابد. مسئولیت صفحه شعر مجله دانشجویی دانشکده ادبیات شیراز را برای مدتی کوتاه به عهده می‌گیرد. او در این سال‌ها به اتفاق چند تن از دانشجویان، جلساتی ادبی در دانشکده ادبیات شیراز برگزار می‌کند. آن هم بیشتر به این نیت که استادان ضد شعر نیمایی را با جریانات ادبی روز آشنا سازد. در ۱۳۴۳ دوره سربازی (آموزشی) را در شیراز و بقیه دوره را که افسر وظیفه است در کرمان سپری می‌کند. جالب اینکه مدیر مسئول مجلهٔ «آدینه» که دوره آموزشی خود را در کرمان می‌گذراند، در گروهانی است که باباچاهی فرماندهی آن را به عهده دارد. باباچاهی حدود سال ۴۵ وارد آموزش و پرورش می‌شود و مدت ۱۸ سال در بوشهر به تدریس ادبیات مشغول است که بعد از انقلاب به تعبیر خودش به دریافت جایزه «بازنشاندگی اجباری» نائل می‌شود. (سال ۱۳۶۲) باباچاهی در طول مدت تدریس خود در بوشهر علاوه بر چاپ شعر در مجلات پایتخت، به نوعی از فعالیت مطبوعاتی (ژورنالیستی؟) غافل نیست.

در کتاب «صد سال مطبوعات بوشهر، سید قاسم هاشمی صفحه ۳۰۰» می‌خوانیم:

«مجله تکاپو به سردبیری علی باباچاهی در پاییز ۱۳۴۶ در بوشهر منتشر شد…» پس از انتشار شماره سوم در نیمه اول ۱۳۴۷، ساواک

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
3 (25%)
4 stars
1 (8%)
3 stars
5 (41%)
2 stars
1 (8%)
1 star
2 (16%)
Displaying 1 of 1 review
699 reviews29 followers
April 29, 2021
مست

مست مست

مست مست مست

می روم به کوچه های خلوت وعزیز

می کشم به پشت هر حصار کهنه دست

کوچه ها تهی ست

بر جبینشان

با خطوط غم نوشته اند:

هیچ کس در انتظار مقدم تو نیست.

 

مست

ماه کوچ میکند

شب چه ساکت است

از صدای پای فقر عاشقانه تر صدای پای ماه نیست

بندر عزیز!

چون پرنده ها مرا صدا مزن

مثل آنکه چشم های روشنت مرا به کوچه می برند

مثل آنکه دست من گرفته ای مرا به کوچه باغ های

                                                             شعر می بری

مثل آنکه حرف می زنی

یا صدای ریزش ستاره هاست؟

مثل آنکه آب می وزد؟

مثل آنکه خانه های شهر راه می روند؟

آه

من چقدر مست

من چقدر ساده ام

مثل آنکه دفتر و کتاب و شعر

هر چه خوانده ام به باد داده ام.

 

مست

غرق نور الکل و صفای دود

مست مست مست

هیج کوچه ای مرا به خانه ای نمی برد

کوچه تا ستاره ها تهی ست

به رفاقت سبوی می قسم!

این نه زندگی ست.
Displaying 1 of 1 review

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.