مست
مست مست
مست مست مست
می روم به کوچه های خلوت وعزیز
می کشم به پشت هر حصار کهنه دست
کوچه ها تهی ست
بر جبینشان
با خطوط غم نوشته اند:
هیچ کس در انتظار مقدم تو نیست.
مست
ماه کوچ میکند
شب چه ساکت است
از صدای پای فقر عاشقانه تر صدای پای ماه نیست
بندر عزیز!
چون پرنده ها مرا صدا مزن
مثل آنکه چشم های روشنت مرا به کوچه می برند
مثل آنکه دست من گرفته ای مرا به کوچه باغ های
شعر می بری
مثل آنکه حرف می زنی
یا صدای ریزش ستاره هاست؟
مثل آنکه آب می وزد؟
مثل آنکه خانه های شهر راه می روند؟
آه
من چقدر مست
من چقدر ساده ام
مثل آنکه دفتر و کتاب و شعر
هر چه خوانده ام به باد داده ام.
مست
غرق نور الکل و صفای دود
مست مست مست
هیج کوچه ای مرا به خانه ای نمی برد
کوچه تا ستاره ها تهی ست
به رفاقت سبوی می قسم!
این نه زندگی ست.