از متن پشت جلد کتاب: خانوادهی مصنوعی و داستانهای دیگر، مجموعهی ده داستان از نویسندگان معاصر است، نویسندگانی متعلق به نسلها و سرزمینهای متفاوت. نامآشنایانی چون «مارگرت اتوود» و «آلیس مونرو» از کانادا، «آن تایلر» و «استیون کینگ» و «آیزاک باشویس سینگر» از امریکا، «اورحان پاموک» ترک، و «هاروکی موراکامی» ژاپنی در کنار نویسندگانی مانند «ایمی تن»، «جان لورو» و «آنیتا راو بادامی» که در ایران کمتر شناخته شدهاند. داستانها از مجموعههای داستانی برگزیده یا نشریات ادبی معتبر انتخاب شدهاند. شاید بتوان ویژگی این مجموعه را گونهگونی صداهای آن دانست. در این داستانها، سبک یا شیوهی روایت مشترکی وجود ندارد؛ مضامین نیز متنوع است. آنچه آنها را در کنار هم خواندنی میکند چیزی نیست جز لذت خواندن داستان ناب.
شناسنامه سرشناسه: گردآورنده و مترجم: دقیقی، مژده، 1335 عنوان: خانوادهی مصنوعی و داستانهای دیگر پدیدآور: آثاری از: آن تایلر، ایمی تن، مارگرت اتوود، آیزاک باشویس سینگر، اورحان پاموک، جان لورو، استیون کینگ، آلیس مونرو، آنیتا راو بادامی، هاروکی موراکامی انتخاب و ترجمه: مژده دقیقی مشخصات نشر: تهران: نیلوفر، 1392 مشخصات ظاهری: 236 صفحه شابک: 9789644485701 موضوع: داستانهای کوتاه نوبت چاپ: اول سال انتشار: پاییز 1392 شمارگان: 1650 نسخه قیمت: 11000 تومان
فهرست قوانین بازی، ایمی تن 7 هنر آشپزی و پذیرایی، مارگرت اتوود 29 خانوادهی مصنوعی، آن تایلر 49 آدمهای مشهور، اورحان پاموک 65 سخنرانی، آیزاک باشویس سینگر 101 جداییها، جان لورو 129 بتمن و رابین دعوا میکنند، استیون کینگ 149 دفتر کار، آلیس مونرو 169 پنجرهی جومری، آنیتا راو بادامی 189 بیست سالگی، هاروکی موراکامی 215
مژده دقیقی (زادهٔ سال ۱۳۳۵) یک مترجم ایرانی است که در ترجمهٔ آثار ادبی نویسندگان آمریکای شمالی به زبان فارسی فعال بوده است. او فارغالتحصیل رشتهٔ علوم سیاسی از دانشگاه شهید بهشتی (ملی سابق) است و پس از تحصیل، مدتی در مطبوعات کار میکرد ___________ ۱۳۸۴ - عدالت در پرانتز، ایزاک بابل ۱۳۸۲ - یک مهمانی یک رقص و داستانهای دیگر، ایزاک بشویس سینگر ۱۳۸۱ - مشقتهای عشق، کلر دیویس و دیگران ۱۳۸۱ - وقتی یتیم بودیم، کازوئو ایشی گورو ۱۳۸۰ - ترجمان دردها، جومپا لاهیری ۱۳۸۰ - رویای نوشتن: هشت نویسنده معاصر از نوشتن میگویند. ۱۳۷۹ - اینجا همه آدمها این جوریاند: شش داستان برگزیده دههٔ نود. ۱۳۷۵ - هنر ویرایش (گفت و گو با رابرت گاتلیب.)
نویسندگان بنامی در این مجموعه گردآوری شده بود. ولی از همه بهتر داستان آدم های مشهور اثر اورحان پاموک نویسنده ی ترک برنده ی جایزه ی ادبی بین المللی دابلین بود که بسیار لذت بردم.
ویژگی اصلی کتاب تنوع نویسندههاست. خواننده میتونه یه نسخه داستان از یه نویسنده معروف رو بخونه و اگر شناختی ازش نداشته باشه مجموعه آثار اون نویسنده رو به تدریج مطالعه کنه. ویژگی بعدی سادگی و روونی تموم داستانها بود بدون هیچگونه پیچیدگی.
ترجيحم اين بود كه دقيقي از انتخاب اين مدل داستان دست بر مي داشت تا اين توهم كه موج غالب داستان نويسي اون طرف هنوز اين نوع داستانه از بين مي رفت. دو تا از داستانها قبلن تو "داستان" چاپ شده بود و جز اونها فقط با "سخنراني" و بتمن و رابين دعوا مي كنند" حال كردم. در كل سه مجموعه ي قبلي به نظرم با فاصله بهتر بود.
- آدمهای مشهور، از اورهان پاموک - بتمن و رابین دعوا میکنند، از استیون کینگ - دفتر کار، از آلیس مونرو - پنجرهی جومری، از آنیتا راو بادامی - بیست سالگی، از هاروکی موراکامی
انتخابهای خوب و ترجمه عالی. این روزها اگر نه مثل من خانه نشینید میتوانید از خواندنشان لذت ببرید. شخصا از داستانهای ایمی تن، پاموک و به ویژه جان لورو بیشتر خوشم آمد.
کتاب خانواده مصنوعی شامل ۱۰ داستان کوتاه هست که خانم مژده دقیقی از مجموعه داستانها و نشریات مختلف گردآوری کرده است. داستانها مضامین مشترکی ندارند و در طیفهای مختلفی از جریان زندگی هستند. امتیاز شخصی من به داستانها به طور جداگانه:
قوانین بازی (ایمی تَن): ⭐⭐⭐ راوی دختر کوچک چینی مهاجری در آمریکا هست که با شطرنجی که هدیه میگیرد، به سرعت در این رشته پیشرفت میکند. داستان بیشتر متمرکز بر چالشهای ذهنی این دختر و مادرش هست که پز او را میدهد.
هنر آشپزی و پذیرایی (مارگرت اتوود): ⭐⭐⭐ راوی دختر ۱۱ سالهای است که قبل از به دنیا آمدن خواهر کوچکش برای او سیسمونیاش را میبافد و بعد از به دنیا آمدنش هم یکسره کمک حال مادر هست تا حسابی کلافه میشود.
خانواده مصنوعی (اَن تایلر): ⭐⭐⭐⭐ توبی، مردی است که با مری و سامانتا، دختر مری تشکیل خانواده میدهد اما اوضاع خوب پیش نمیرود.
آدمهای مشهور (اورحان پاموک): ⭐⭐ خاطرات کودکی مردی میانسال از استانبول که مثل مردم مشرق زمین با خانواده پدری زندگی میکنند.
سخنرانی (آیزاک باشویس سینگر): ⭐⭐⭐⭐ سخنران مشهوری برای یک کنفرانس، سفر با قطار را انتخاب میکند ولی برف سنگین باعث میشود به موقع نرسد و با اتفاق عجیبی روبرو میشود.
جداییها (جان لورو): ⭐⭐ داستان کشیشی با درگیریهای ذهنی و رفت و برگشتها در زمان. من ارتباط نگرفتم.
بتمن و رابین دعوا میکنند (استیون کینگ): ⭐⭐⭐⭐⭐ برشی از زندگی مرد میانسالی که پدرش را با بیماری آلزایمر از خانه سالمندان برای گردش بیرون میبرد. اتفاقات و روابط تأثیرگذار هستند.
دفتر کار (آلیس مونرو): ⭐⭐⭐⭐⭐ خانم نویسندهای که میخواهد دفتر کار مجزایی غیر از خانه و درگیری با مسائل روزمره خانهداری، برای خود داشته باشد.
پنجره جومری (آنیتا راو بادامی): ⭐⭐⭐ دختر کوچکی شاهد تلاش خدمتکار خانه برای پسانداز و خریدن پنجرهای برای خانه در حال ساختش هست اما ماجرا به مسیر دیگری میرود.
بیست سالگی (هاروکی موراکامی): ⭐⭐⭐ پیشخدمت رستورانی در روز تولد بیست سالگیاش مجبور میشود به جای همکارش خدمت کند و روز متفاوتی را میگذراند.
بعضی از داستانهاش رو قبلا خونده بودم اما خوندن دوبارهش هم لذتبخش بود. داستان موراکامی رو خیلی دوست نداشتم - همون موقع هم که تو کتاب داستانهای تولد خونده بودم باز هم دوست نداشتم!
کتاب را در سبزترین جاده های جهان می خواندم. در دهکده ی آمیش ها که دوست داشتند به زندگی نیاکان شان به اسب ها و گاوها و به دست هایشان وابسته باشند. کتاب را چسبیده به شیشه ای می خواندم که از جاده های تنگ و باریک پر از گاو و اسب و درخت های پاییززده می گذشت. درخت های تا نیمه سرخ و هنوز دل به تابستان داده. کتاب را می خواندم و خانواده ی 7 نفره ای را می دیدم که با قایق های کوچک بادی شان توی دریاچه پارو می زندند. قایق هایشان رنگ به رنگ بود و بچه های کوچک تر قایق های زرد و قرمز داشتند. شبیه یک دریاچه ی خانوادگی کوچک بود که رو به روی خانه ی روستایی شان بر پا بود. . دوباره کتاب را می خوانم. کتابی از نویسنده های مهاجر که به زبان انگلیسی نوشته اند ونوبل گرفته اند. نویسندگانی از هند و چین و صربستان و... . داستان اول ایمی تن را دوست نداشتم. یعنی تا یک جاهایی گرم و ساده و صمیمی پیش رفت اما به یکباره به رویا دچار شد که نمی چسبید انگار به فضای داستان. . داستان هنر آشپزی و پذیرایی از مارگرت اتود که در اتاوا به دنیا امده است همان شهر سرد خاکستری که در ماه می به طرز عجیبی شکوفه های صورتی داشت و قشنگترین بهار را از آن خود کرده بود. اتود در این داستان یک موضوع خیلی ساده و روزمره را دستمایه ی داستان خود قرار می دهد. . خانواده ی مصنوعی نوشته ی ان تایلر زن تقی مدرسی نویسنده ی ایرانی بوده. این یکی از بامزه ترین چیزهای خاله زنکی ادبیات بود که این روزها درگیرش شده بودم. ازدواج آن دو و دو دخترشان به نام های تژ و میترا که هر دو در امریکا نویسنده و هنرمند هستند. داستان های ان تایلر در فضای بالتیمور می گذرد. شهر بندری که پپر از گرافیتی بود و من از آن خاطره ی یک موزه ی عجیب غریب را دارم. یک موزه ی داخلی و خارجی با فضای حیاط و درخت های خشک... این داستان یکی از عمیق ترین داستان هایی ست که به کنه زندگی ساده ی خانوادگی رفته و به جزییات انسانی پرداخته. خیلی با دقت نگاه می کنه این نویسنده. شروع داستان " می دونستی من یه دختر دارم؟" این اولین جمله ی کاملی بود که مری به او گفت." . داستان آدم های مشهور اورحان پاموک داستان های پاموک ترکیه ای برای ما خیلی آشناست. فضای خاورمیانه و گیر کردن بین سنت و مدرنیته و اسم ها و حضور مسجد و معماری های شبیه به ایران . این داستان زیادی طولانی می شود در صورتیکه می توانست ضربه اش را در اواسط داستان وقتی مادر می فهمد پدر برای همیشه به فرانسه رفته است تمام کند. . سخنرانی نوشته ی آیزاک باشویس سینگر از این نویسنده کتاب دیگری هم خوانده بودم به اسم یک میهمانی یک رقص نویسنده ی یهودی که به زبان ییدیش می نویسد و در نیویورک زندگی می کند و لوکیشن بیشتر داستان هایش در خیابان برادوی می گذرد. داستان سخنرانی که سفر نویسنده با قطار از نیویورک به مونترال می رود و در این سفر همه ی گذشته اش را به یاد می آورد. کوره های آدم کشی یهودی ها و.. ماجرایی که در ادامه ی سفر مثل یک ضربه رخ می دهد. . داستان جدایی ها نوشته ی جان لورو که بازی فرم داستانی نویسنده ی بوستونی با قصه ست. بازی زمانی و عقب و جلو کشیدن زمان . بتمن و رابین دعوا می کنند نوشته ی استیون کینگ نویسنده ی بست سلر آمریکایی داستان آلزایمر پدر و دور شدن از زندگی و خاطره و هویت ش و یک موقعیت که دوباره پدر و پسر را به هم بازمی گرداند. داستان هویت و خاطره... . داستان دفتر کار آلیس مونرو نویسنده ی کانادایی شروع خوب داستان" راه حل زندگی ام یک روز عصر که پیراهن مردانه ای را اتو می کشیدم به ذهنم رسیدو ساده بود." . من این تیکه ی داستان رو هزار بار تجربه کردم. دیوانه کننده ست توجه به این راز پنهان " ولی حالا می رسیم به افشاگری ای که برایم آسان نیست. من نویسنده ام. انگار یک جای این حرف ایراد دارد. زیادی گستاخانه است. دروغ است. دست کم باور کردن ش سخت است. دوباره سعی کن. من یک چیزهایی می نویسم. بهتر شد؟ نه اینکه بدتر شد. فروتنی آمیخته به ریا. ای بابا. پس چطور بگویم؟" مونرو به رازهای پنهان زندگی خیلی خوب توجه می کند. به طرز رشک برانگیزی توجه می کند. . داستان پنجره ی جومری آنیتا راو بادامی نویسنده ی هندی که از نسل های متفاوت زنان هندی می نویسد. " نمی خواهم وقتی بزرگ شدم چیزی بشوم. می خواهم مثل دوستم مینواز درخت بالا بروم.می خواهم توی خانه ای زندگی کنم که صدتا پنجره داشته باشد. من از پنجره خیلی خوشم می آید." . بیست سالگی هاروکی موراکامی شروع خوب داستان " آن روز در بیستمن سالروز تولدش مثل همیشه توی رستوران مشغول کار بود. جمعه ها همیشه کار می کرد ولی در ان جمعه ی بخصوص اگر همه چیز طبق برنامه پیش رفته بود آن شب سرکار نبود." یه اعترافی بکنم. من موراکامی را نمی فهمم. ولی به خودم قول دادم جنگل نروژی رو شروع کنم بدون پیش داوری...
"شش سالم بود که مادرم فوت وفن قدرت پنهان را یادم داد. تدبیری بود برای پیروزشدن در بحث ها، جلب احترام دیگران، و در نهایت برنده شدن در بازی شطرنج، گواینکه آن موقع هیچ کدام ما از این موضوع خبر نداشتیم. با صدای بلند گریه می کردم و دست مادرم را گرفته بودم و او را به سوی مغازه ای می کشیدم که آلوی شور می فروخت. مادرم دعوایم کرد: « زبانت گاز بگیر. » به خانه که رسیدیم، گفت: « آدم عاقل آن کسی بود که مخالف باد نرفت. در چینی ما می گفت، از جنوب بیا، با باد برو بوم! شمال دنبالت آمد. تندترین باد دیده نشد. » هفته بعد که وارد مغازه آب نبات های ممنوع شدیم، زبانم را گاز گرفتم. خرید مادرم که تمام شد، آرام کیسه کوچکی آلو از قفسه برداشت و با بقیه جنس ها روی پیشخوان گذاشت. "
خانوادۀ مصنوعی یه مجموعهداستان خوبه با ترجمۀ بسیار خوب و روون. چند تا نویسندۀ خوب رو هم به من معرفی کرد. داستانهای محبوبم از این کتاب جداییها از جان لورو و آدمهای مشهور از اورحان پاموک بودن.
ادم های مشهور از پاموک. دلیل: نگاه و دریافت جامعه شناختی عمیق از ترکیه ی گیر افتاده بین دو ایدئولوژیِ ترکیه امپراطوری دینی و ترکیه سکولار و صنعتی شده. بیست سالگی از موراکامی. دلیل: نگاه عمیقی که به زمان و خاصیت ذاتی تخریبگریش داره. پنجره جومری از انیتا باداومی. دلیل: جهان اساطیری- واقعی و جامعه زنان هندو، از نگاه یک دختر بچه. قوانین بازی از ایمی تن. دلیل: نگاه شرقی مسلط بر داستانی که تو بستر امریکای مدرن دیده میشه.
This entire review has been hidden because of spoilers.
تعریف این مجموعه داستان رو خیلی شنیده بودم و جزء معدود کتاب هایی بود که از نمایشگاه کتاب امسال خریدم. با شوق بسیار کتاب رو باز کردم تا شروع کنم و ... کتاب با یک داستان تکراری شروع می شود. "قوانین بازی" از ایمی تن که مرداد 91 در همشهری داستان چاپ شده و همان موقع هم خیلی خوشم نیامده بود. همین باعث شد دو سه هفته ای کتاب رو کنار بذارم تا دیروز. جدا مجموعه داستان خوبی ست. تمام داستان ها خواندنی اند و "بتمن و رابین دعوا می کنند" از همه خواندنی تر. و البته قبلا دی 91 در همشهری داستان چاپ شده. فقط "بیست سالگی" موراکامی به نظرم خوب نبود. تنها نقطه ضعف کتاب تکراری بودن دو تا از داستان هاست.
ترجمه بسیار روان و خوب انتخاب داستانهای کوتاه خوب آشنایی با دو نویسنده جدید در این کتاب متاسفانه برخی از داستانهای کوتاه را در کتابهای دیگر خوانده بودم
✅معرفی کتاب کتاب خانوادهی مصنوعی و داستانهای دیگر از مجموعهی سهگانهی داستان کوتاههایی است که به انتخاب و سلیقهی مترجم از کتابها و مجلات مختلف جمعآوری شدهاند. ده داستان کوتاه این جلد شامل داستان کوتاههای نویسندگان نامآشنایی چون اورحان پاموک، مارگرت آتوود و هاروکی موراکامی تا نویسندگان کمتر شناختهشدهای چون آنیتا راو بادامی میشوند. هیچ ارتباطی بین داستانهای منتخب این مجموعه وجود ندارد. این میتواند برای خوانندگانی که به دنبال خواندن داستانهای متنوع با موضوعات گوناگون هستند، خوشایند باشد. از طرفی، معمولا رسم است در انتخاب و گردآوری داستانهای مختلف در یک مجموعه بر اساس یک کانسپت عمل کرد. مثلا داستانها به جهت موضوع یا مضمون انتخاب شده باشند، نویسندگان پیشگامان یک سبک یا جریانی ادبی باشند یا داستانها از یک محدودهی جغرافیایی انتخاب شده باشند و از این دست تقسیمبندیها. شخصاً به دستهی دوم علاقهمندم؛ زیرا این امکان به ذهنم داده میشود تا علاوهبر پردازش هر داستان مجزا، آنها را در یک قالب بزرگتر بررسی و تحلیل کنم. ✅گزیده کتاب شش سالم بود که مادرم فوتوفنِ قدرت پنهان را یادم داد. تدبیری بود برای پیروز شدن در بحثها، جلب احترام دیگران، و در نهایت برندهشدن در بازی شطرنج، گو اینکه آن موقع هیچکدام ما از این موضوع خبر نداشتیم. با صدای بلند گریه میکردم و دست مادرم را گرفته بودم و او را به سوی مغازهای میکشیدم که آلوی شور میفروخت. مادرم دعوایم کرد: "زبانت گاز بگیر." به خانه که رسیدیم، گفت: "آدم عاقل آن کسی بود که مخالف باد نرفت. در چینی ما میگفت، از جنوب بیا، با باد برو _بوم!_ شمال دنبالت آمد. تندترین باد دیده نشد." هفتهی بعد که وارد مغازهی آبنباتهای ممنوع شدیم، زبانم را گاز گرفتم، خرید مادرم که تمام شد، آرام کیسهی کوچکی آلو از قفسه برداشت و با بقیهی جنسها روی پیشخوان گذاشت.