کتاب «هزاران سال انسان» اندیشههای دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی درباره هفتصد تن از عرفا، شعرا، فیلسوفان و نقادان را دربر میگیرد که به صورت الفبایی از سوی کریم فیضی گردآوری شده است.
این اثر که کتابی دایرهالمعارفگونه است، به صورت الفبایی اظهار نظرهای دکتر شفیعی کدکنی را درباره افراد مختلف بیان میکند. این افراد که از حضرت آدم(ع) آغاز میشوند، عارف، فیلسوف و نقادانیاند که وی درباره آنها به اظهار نظر پرداخته است.
بررسی هر فرد به اختصار صورت گرفته و تنها 20تن از آنها به تفصیل بررسی شدهاند که از میان آنها میتوان به مولانا، سعدی، حافظ، خیام و عطار اشاره کرد که شفیعی کدکنی تحقیقات زیادی درباره آنها انجام داده است.
این کتاب را میتوان حاصل چهل سال پژوهش شفیعی کدکنی و بیانگر نگاه دقیق او به هفتصد عارف، شاعر و اندیشمند از قرون اولیه تاکنون دانست. دیدگاههای او متفاوت از رویکردهای بسیاری دیگر از اندیشمندان است، زیرا حاصل پژوهشهای مجدانه و دقیق اوست.
به احتمال زیاد در میان اوصاف هر متفکر و نویسندهای شاید اسلوب و سبک و متدولوژی را بتوان تعیینکنندهترین موضوع و ویژهترین خصوصیت بهشمار آورد. کم نبودهاند دانشمندانی که دانش آنها بیش از هر چیزی با متدشان به مرحلۀ تجلی و اثربخشی تاریخی رسیده است. نیز به همین میزان میتوان به مردانی اندیشمند اشاره کرد که به دلیل فقدان اسلوب یا ضعف آن یا تکراری بودنش هرگز در جریان علم و فرایند اندیشه، حضوری اساسی و تعیینکننده نداشتهاند و نیافتهاند (فیضی، ۱۳۸۸: ۲۹).
محمدرضا شفیعی کدکنی ازجمله کسانی است که درخصوص او نسبت به مسئلۀ اسلوب میتوان با نوعی اطمینان و باور احرازشده سخن گفت و با نوعی یقین و جزم و حتی قطعیت از مسئلۀ او و اسلوب سخن به میان آورد (همان: ۳۰). او در چندمقام و مجال به صورتی تصریحی و تلویحی از خطرناک بودن نداشتن روش درست علمی و نظام آماری و فقدان بینش جمالشناسی نسبت به مبانی هنر بزرگان ادب یاد کرده و در صفحۀ ۱۸۰ و ۱۸۱ از کتاب ادوار شعر فارسی، که در سال ۱۳۵۹ در انتشارات توس به چاپ رسیده است، میگوید:
در یک سرشماری عمومی از شاعران تاریخ ادبیات ایران یافته است که شماره شاعران درجه اول، به نسبت درصد هم نمیرسد؛ چراکه تعداد آنها مجموعاً ده نفر بیشتر نیست و حال آنکه جمع شاعران از ۱۲۰۰۰ متجاوز است (همان: ۳۲).
کتاب «شفیعی کدکنی و هزاران سال انسان»، از یک مقدمه و دو قسمت ۱۰۵۶ صفحهای تشکیل شده است. دایرةالمعارفگونهای که بخش اول آن به زندگینامۀ محمدرضا شفیعی کدکنی و قسمت دوم آن نیز به اندیشههای دکتر شفیعی کدکنی دربارۀ ۶۴۹ تن از عارفان و شاعران و فیلسوفان و نویسندگان جهان میپردازد. تحقیقی که بنابر گفتۀ گردآورندۀ آن، کریم فیضی، تمام آثار محمدرضا شفیعی کدکنی به جز تعلیقات اعلام کتاب اسرارالتوحید را شامل میشود (همان: ۳۷).
در قسمتی از این کتاب، که خالی از اشکالات نگارشی و ساختاری نبوده و ضعف ویراستاری و فقدان فهرست منابع و مآخذ در آن مشهود است، میخوانیم که محمدرضا شفیعی کدکنی در کدکن متولد شده است و کودکی خویش را به صورت مشترک در کدکن و مشهد گذرانده است: نیمی در شهر و نیمی در روستا (همان: ۶۰). او هیچوقت این فرصت را نیافت که مثل همه کودکان همسنوسال خودش در مدرسه و دبستان و دبیرستان حضور پیدا کند. از آنجا که تنها فرزند پدر و مادرش بود، ظاهراً بر اساس علایق دینی و خانوادگی دوست داشتند این کودک عالم دین و مجتهد بشود (همان: ۷۴ الی۷۶).
محمدرضا که به مانند مادر خود از حافظۀ بسیار خوبی برخوردار بود و به مانند او اشعار عربی بسیاری را در حافظه داشت، از پدر و مادرش بهعنوان نخستین آموزگارانش یاد کرده و پدرش را نخستین شخصیت اثرگذار و استاد خود میخواند که بخش مهمی از مراحل تحصیلیاش، یعنی درس اشارات تا کفایه، به دست او سامان گرفت (همان: ۸۴). چنانکه در هفتهشت سالگی وارد حوزۀ علمیه میشود و به شوخی از خود با عنوان کوچکترین معمّم تاریخ بشریت یاد میکند (همان: ۸۳)!
شفیعی کدکنی معتقد است که اگر به شیوهٔ معمولی درس میخواند، مسلماً مایهای را که در حدّ خود داراست، نمیداشت. مایهای از فرهنگ کلاسیک ایران و بخصوص آنچه به فرهنگ اسلامی مربوط میشود. ورود شفیعی کدکنی به طلبگی، از کودکی، این مزیت را داشت و این امتیاز را برای او به ارمغان آورد که توانست تا مرزهای اجتهاد پیش برود و یک دوره کامل از علوم اسلامی را با دقت و تعمق و تأمل، در آمادهترین و مهیاترین شرایط روحی و فکری بیاموزد. ازاینرو خود او اذعان داشته است که من با نرفتن به مدرسه چیزی را از دست ندادم و از این بابت خیلی خوشحالم (همان: ۸۸-۸۹).
یکی از اساتید بزرگ شفیعی کدکنی، که نقشی مهم در تربیت او ایفا کرده و شفیعی او را عزیز و قدسی خوانده است، شیخ محمدتقی ادیب نیشابوری است. استادی که محمدرضا شفیعی کدکنی سیوطی، مغنی و مطول را نزد او آموخت و چندی بعد برای بار دوم در درس مطولِ وی حاضر شد (همان: ۱۰۵-۱۰۹-۱۲۰). این استاد بزرگ ادبیات عرب چنانکه شفیعی کدکنی متذکر شده است، به سبب انزوای بیش از حد و توغل در کتابهای کهن، از هرچه به زمانۀ ما تعلق داشت دوری میکرد. او به طب جدید بیاعتقادی بود و سوار ماشین نمیشد! شاید کسی باور نکند که مردی تمام عمر در مشهدِ نیمۀ دوم قرن بیستم زندگی کند و سوار ماشین نشود. میگفت: «مرکب شیطانی است!» و هرگز سوار ماشین نشد (همان: ۱۱۹).
از دیگر اساتید محمدرضا شفیعی کدکنی میتوان به شیخ هاشم قزوینی اشاره کرد که شفیعی کدکنی در حضور او مهمترین درسهای طلبگی مانند رسائل، مکاسب، کفایه و خارج اصول را خواند و بیشترین استفاده را از وی برد. استادی که هرگز نفوذ و سیطرۀ روحی و علمی خود را از شفیعی کدکنی باز نگرفت و استاد شفیعی نیز همواره شیفته و دلدادۀ اوست (همان: ۱۳۸-۱۳۹).
محمدرضا شفیعی کدکنی سه سال هم در درس خارج فقه آیتالله سید محمدهادی میلانی حضور یافت و از همدورههای طلبگی او دو تن، سید علی سیستانی و شیخ حسین وحیدی خراسانی، به مرجعیت رسیدند (همان: ۱۴۲-۱۴۳). شفیعی کدکنی فلسفه را نیز در تحصیلات خویش گنجاند و به کمال آموزش دید. او منظومه را در نزد فلسفهدانهایی چون شیخ غلامحسین فلسفی اصفهانی و آیتالله میرزاحسن فقیه سبزواری خواند و بدین ترتیب نه آن زمان و نه بعدها هرگز نسبت به فلسفه دچار احساسات منفی نشد. چنانکه میتوان و باید گفت که به احتمال زیاد روابط او با برخی از اصحاب مکتب تفکیک، فاقد پیوند مکتبی و فکری است (همان: ۱۴۹-۱۵۰). بهشکلیکه در جلد اول از کتاب غزلیات شمس تبریز نوشته است:
تمام مسلمانان در قرون اخیر به اندازه یک سال از عمر فلسفی ویتگناشتاین اندیشه عرضه نکردهاند. تعارف با هیچکسی نداریم (همان: ۱۵۲).
محمدرضا شفیعی کدکنی درحالیکه هنوز معمّم بود و درس خارج فقه آیتالله میلانی را ترک نکرده بود (همان: ۱۴۴)، به دنبال گرفتن مدرک دیپلم میرود. سپس امتحان کنکور میدهد و با کسب رتبۀ نخست وارد دانشکده ادبیات دانشگاه مشهد میشود. جایی که علیاکبر فیاض ریاست آن دانشکده را بر عهده داشت. از دکتر فیاض، که یکی از ادیبان روسیدان ایران بود و در کنار روسی، زبانهای فرانسوی، آلمانی، انگلیسی، یونانی و لاتینی نیز میدانست و در عربی هم استادی بیهمتا بود، ظاهراً به دلیل نداشتن روش و شیوۀ پژوهش هیچ تألیف مهمی برجای نمانده است. هرچند گفتارهای او برای دانشجویان ازجمله دکتر شفیعی کدکنی بسیار گرانبها بود (همان: ۱۶۱-۱۶۲).
طولی نکشید که محمدرضا شفیعی کدکنی در دانشکده ادبیات خوش درخشید و توجه استادان فاضلی چون غلامحسین یوسفی را جلب کرد. دکتر یوسفی استادی حقیقتجو و بیتعصب بود که به داستانهای هدایت و چوبک و ساعدی همانقدر توجه میکرد که به نوشتههای بیهقی و نصرالله منشی، و به شعر اخوان و فروغ همانقدر اهمیت میداد که به شعر بهار و پروین. لذا شفیعی کدکنی او را منحصربهفرد معرفی نمود و اذعان کرد اگر از روزگار ما بخواهند چهرۀ یک ایرانی فرهیخته، وطندوست و باایمان و تقوی را برای آیندگان مجسم کنند، کمتر چهرهای شایستهتر از چهرۀ استاد یوسفی میتوان سراغ گرفت (همان: ۱۶۳-۱۶۴).
علی شریعتی چند سال قبل از شفیعی کدکنی وارد دانشکده ادبیات شده بود و این ادبیات مایه و عامل دوستی آن دو شد که تا سالها بعد و تا بعد از رفت و برگشت شریعتی به پاریس و رفتن شفیعی کدکنی به اروپا و آمریکا ادامه داشت. حقیقت این است که نقش اصلی در وارد شدن محمدرضا شفیعی کدکنی به قلمرو شعرِ نو و آشنایی او با مهدی اخوان ثالث و نیما یوشیج با شریعتی بوده است. (همان: ۱۶۸ الی۱۷۱). پس بیتردید از علی شریعتی باید با عنوان یکی از مؤثرترین چهرهها در زندگی و شعر شفیعی کدکنی یاد کرد. هرچند نباید فراموش کرد که میان این دو هرگز رابطهای از نوع اتحاد فکری ایجاد نشد و شفیعی کدکنی اصلاً دربارۀ شریعتی سخنی در رد و دفاع نگفته است (همان: ۱۷۳).
شفیعی کدکنی در کتاب در جستجوی نیشابور متذکر شده است که در دوران دانشجویی چنان مسحور صائب بودم که مقالهای نوشتم و ادعا کردم که این حرفها که مولانا گفته شعر نیست. تمام دیوان شمس به یک بیت صائب نمیارزد و امروز بهجایی رسیدهام که بیپروا میگویم تمام دیوان صائب به یک بیت مثنوی نمیارزد. البته این نوع داوری عقلانی و علمی نیست. ولی داوری عاطفیام در یک همچو حالوهوایی است (همان: ۷۰۳).
محمدرضا شفیعی کدکنی تلویزیون نگاه نمیکند و رادیو گوش نمیدهد. چنانکه گفته است خوشبختانه روزنامه هم اصلاً نمیخوانم (همان: ۲۵۸). اما کتاب خواندن را از سنین کودکی آغاز کرد و از دوران نوجوانی به مطالعۀ دیوان شاعران پرداخت (همان: ۹۲-۹۳-۹۷).
شفیعی کدکنی، که اذعان کرده است هیچگاه اهل سیاست و هیچ حزب و دستهای نبوده و نخواهد بود (همان: ۲۰۱)، دوست خود، هوشنگ ابتهاج، را یکی از بزرگترین شاعران قرن بیستم در ایران میخواند و معتقد است که سایه کسی است که زبان شعری حافظ در زبان و شعرش ادامه یافته است (همان: ۲۰۲). او محمود اعتمادزاده، معروف به بهآذین، را نیز فردی با احوالاتی انسانی و عارفانه شمرده است. چنانکه بهآذین هم از دوستداران و علاقهمندان شفیعی کدکنی بود و تا آخرین روزهای عمر خود، او را بهعنوان شاعری بزرگ و برجسته و حتی بزرگترین شاعر ایران، در این دوره از تاریخ، میستود و مقام علمیاش را پاس میداشت (همان: ۲۰۲-۲۰۳). و در پیشانی کتاب از هر دری، که چندی قبل از فوت خود آن را به شفیعی کدکنی هدیه کرد، نوشت: تقدیم از سر تحسین به شاعر بزرگ و استاد دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی (همان: ۲۰۳).
با پایان یافتن درس محمرضا شفیعی کدکنی در دانشگاه مشهد، او به عزم ادامه تحصیل و خواندن دروس دکتری قصد پایتخت کرد. اما پیش از آمدن به تهران، در اثر حاجتی که برایش عارض شد، در عرض چند شب کتابی را ترجمه کرد که فکر نمیکرد چندسال بعد به دست پرویز شهریاری به صورت یک کتاب در تهران به مرحلۀ انتشار برسد. همانگونه که فکر نمیکرد بعدها آن کتاب از سری کتابهای انتشارات امیرکبیر خارج شود و هرگز روی چاپ را نبیند؛ چراکه در آن کتاب آمده است: ابومسلم خراسانی توانست به گونهای شکست قادسیه را جبران کند (همان: ۱۸۵).
محمدرضا شفیعی کدکنی با حضور در دانشگاه تهران، شیفتۀ بدیعالزمان فروزانفر شد و ضمن اشاره به اساتید برجستۀ بسیاری که در حوزه و دانشگاه دیده است، در گفتاری، بدیعالزمان فروزانفر را اصلیترین معلم خود خواند و اذعان کرد که تنها و تنها فروزانفر (و شاید پس از او چند تن از شاگردانش) محققی بیهمتا و معلمی بیمانند بود (همان: ۱۹۵).
محمدرضا شفیعی کدکنی ده روز بعد از ج��سۀ دفاع تز خود، به پیشنهاد دکتر ناتل خانلری و گروهی دیگر از اساتید برجستۀ دانشگاه تهران و همچنین تأیید استاد فروزانفر، که پای نامۀ او را امضاء کرد و نوشت: «احترامی است به فضیلت»، بهعنوان استاد رسمی دانشگاه تهران انتخاب شد. و به احتمال زیاد در تاریخ دانشگاه تهران، دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی تنها استادی است که در سن ۳۰ سالگی به دعوت دانشگاه به این مقام رسیده است (همان: ۲۱۶-۲۱۷).
سالهاست که دکتر شفیعی کدکنی سهشنبههای هر هفته تمام روز خویش را بدون مراجعه به هیچ کتاب و جزوهای به تدریس اختصاص میدهد و بااینکه دانشگاه تهران هرگز نتوانست او را به حضور و غیاب دانشجویان وادار کند، در هر جلسه، از سراسر ایران، چندبرابر دانشجویان رشتۀ ادبیات، مشتاقان شعر و ادب در جلسات درس او حاضر میشوند (همان: ۲۳۶-۲۳۷).
منبع:
_ فیضی، کریم، ۱۳۸۸، شفیعی کدکنی و هزاران سال انسان، تهران، اطلاعات.