جلیل صفربیگی (متولد سوم بهمن سال ۱۳۵۳ در ایلام) شاعر معاصر اهل ایران است.
او دانشآموخته و دارای مدرک کارشناسی ریاضی است. وی هماکنون معلم و به تدریس ریاضی اشتغال دارد. اشعار او غالباً در قالبهای رباعی و شعر سپید است. از صفربیگی تا کنون بیش از ۳۰ عنوان کتاب شعر، ترجمه، گردآوری و تحقیق منتشر شدهاست.
از اولین بار که شعری از صفربیگی خوندم جلب سادگی زبان و داستان رباعیهاش شدم، چند بیت جذابتر در نظرم که قاعدتا بیتهای ضربه و لبّ مطلب رباعی هستن اینجا مینویسم:
من قابل اعتنا نبودم ای عشق، شرمندهام افتضاح بارآوردم
بگذار مرا به درد جانکاه خودم، تو راه خودت بگیر و من راه خودم
پا بر سر ما گذاشت هر کس، برخاست، یک عمر برای دیگران پله شدیم
یادت نرود برای تنهایی من، حتما دو سه عکس یادگاری بفرست
هر روز عروسی سکوت و مرگ است، عمریست پر از بزن-بکوب است اینجا
با اینهمه شرطی که تو داری باید، مرغی بشوم تخم طلا بگذارم
این چند هزارمین شب بیداریست، باید بروم دیازپامی بخورم
دارم خفه میشوم در این کنج قفس، لطفا کمی آسمان برایم بفرست
اما تو فقط عذاب دادن بلدی، والله دلم گناه دارد، بانو
تا روز قیامت که شده بانو جان، من منتظر جوابتان میمانم
انگار که چاره ای ندارم دیگر، من اسم ترا به مادرم میگویم
تقصیر کسی نبود، عاضق نشدیم، انگار که ما دو قالب یخ بودیم
بر فرض که این مساله حل هم بشود، ثابت شده ما دو خط، موازی هستیم
در شهر شما نمیشود عاشق شد، باید برویم روستای خودمان
هر چند کلنجار، نه، بیفایده بود، دیروز غروب من خودم را کشتم
دفترچه کاهی دلم را پس ده، اصلا همه وسایلت مال خودت
-بین خودمان بماند- امروز غروب، تصمیم گرفتهام دلم را بکشم
دیگر به دلم امید برگشتن نیست، پلها همه را خراب کردم بانو
من خستهام از خودم، خریداری کو، تا قلب مرا به شرط چاقو ببرد
نه راه به پس دارم و نه راه به پیش، مانند خری که مانده در گل شدهام
ما خیر ندیدهایم از سال قدیم، این سال جدید نیز تحویل شما
گفتند برو که شاید آدم بشوی، اصلا به شما چه؟ به جهنم نشدم
باید بروم به روستای خودمان، این شهر فقط کلاغ میروید ازو
هر چند تبر به دوشمان نیست ولی، یک روز بت بزرگ را میشکنیم
انگار فقط سکوت انداختهاند، بر روی نوار خالی زندگیام
جلیل صفربیگی در رباعی گفتن واقعا خودشو ثابت کرده.طنز موجود در بعضی رباعی ها،ظرافت های شاعرانه،گستردگی مسائلی که تو شعراش گفته میشه،ضربه ی نهایی ،روان بودن عبارات ها و ساده نویسی.... کلا جلیل صفربیگی در رباعی خیلی حرف برای گفتن داره.ولی معمولا در هر کتابش رباعی های ضعیف هم پیدا میشه.البته این کتاب بیشتر رباعی های خوب و متوسط داشت،(در بعضی کتاب هاش ضعیف و خوب داره).روی هم رفته خوب و دلنشین بود
عمری دل خود سیاه بار آوردم یک قلب پر از گناه بار آوردم من قابل اعتنا نبودم ای عشق شرمنده ام افتضاح بار آوردم ___ از بس که دچار نحسی و چله شدیم از دست زمین و آسمان ذله شدیم پا بر سر ما گذاشت ،هرکس برخاست یک عمر برای دیگران پله شدیم ___ من آب گذشته از سرم،می گویم من عاشقم،احمقم،خرم می گویم انگار که چاره ای ندارم دیگر من اسم تورا به مادرم می گویم ___ مجبور شدم که قاتلم را بکشم این آینه ی مقابلم را بکشم بین خودمان بماند،امروز غروب تصمیم گرفته ام دلم را بکشم ___ ای کاش کسی از عاشقی بو ببرد دل را به شکار چشم آهو ببرد من خسته ام از خودم،خریداری کو؟ تا قلب مرا به شرط چاقو ببرد ___ انگار که زیر و رو شدم بعد از تو در چاه خودم فرو شدم بعد از تو از بس به دلم دروغ گفتم،بانو چوپان دروغگو شدم بعد از تو ___ با عشق طلسم گرگ را می شکنیم شب-این قفس سترگ- را می شکنیم هرچند تبر به دوشمان نیست ولی یک روز بت بزرگ را می شکنیم