دو نمایشنامه غمگینانه و پر حسرت، از آن دست نمایشنامه هایی که حضور در سالن نمایش و تماشای اجرا بر شدن حزن و اندوه مخاطب هم میافزاید. درون مایه هر دو کهنسالی است و دغدغهها و استیصالهای آن. در قالب زن و شوهرها دیروز که با نتیجه سالها تفکر و سبک زندگیشان دست و پنجه نام میکنند. یکی راهی غربت بدنبال فرزند، یکی مانده کنار آن و هر دو در غربتی درونی دست و پا میزنند. علی نصیریان بخوبی استیصال هر دو گونه را نشان میدهد، فقر ارتباطی موثر، فقر رسیدن به موقعیتی که در کهنسالی راهگشا باشد، فقر وضعیتی که پدر و مادر جایگاه درخوری در تفکرات فرزند ندارند و فقر احساس ما و زندگی ما که میتواند چنین نتایجی در پی داشته باشد
یک نقطه سیاه روایت آقای نصیریان در نمایش دوم و جایی است که کاراکتر دزد را افغانی خطاب میکند و یکبار نیز آن را تکرار میکند، در قالب موجودی که کشورش جنگ است و در ایران این گونه ناامنی میآفریند، بخشی که قابل هضم نبود!