کتاب «تنهایی جهان» گزیدهای از بهترین اشعار پل الوار، این شاعر فرانسوی است. پیش از جنگ، الوار اشعاری سروده که حاکی از طلوع عشقی زودرس در دل مردی جوان است. اما پس از آغاز جنگ، نخستین اشعاری که از او میشناسیم، حاکی از بیم و امید انسانهای آن روزگار و حالت روحی شاعر جوان در آن دوران است، اشعاری که در سنگر یا در بستر نقاهت سروده شدهاند. در اشعار الوار، «مردمی که بیداد را برنمیتابند» جایگاه ویژهای دارند. او در زمان اشغال فرانسه در جنگ جهانی دوم، در کوچه های شهر از محلهای به محلهٔ دیگر میرفت. کیف سنگینی به دست داشت که پر بود از نوشتههای ممنوعه برای مبارزه با دشمن. همچنین در آثار الوار گرایشی دوگانه نمایان است. در عین حال که او میخواهد غم و اندوه خود را از جهانی که خوشبختی از آن رخت بربسته ابراز کند، تصاویری دلنشین در اشعارش رخ مینمایند، تصاویری از کوچه، جانوران، آسمان و آتش.
Paul Éluard was the pen name of Eugène Émile Paul Grindel. French poet, a founder of Surrealism with Louis Aragon and André Breton among others, one of the important lyrical poets of the 20th century. Éluard rejected later Surrealism and joined the French Communist Party. Many of his works reflect the major events of the century, such as the World Wars, the Resistance against the Nazis, and the political and social ideals of the 20th-century.
در غم من هیچ جنبش نیست انتظار می کشم کسی نمی آید نه روز و نه شب نه هرگز آن کس که خویشتنِ من بود
چشمان من چشمان تو را ترک کرده اند اعتماد و نورشان را از کف می دهند لبان من لبان تو را ترک کرده اند لبان من خوشی را ترک کرده اند
و مفهوم عشق و مفهوم زندگانی را دستان من دستان تو را ترک کرده اند دستان من همه چیز را رها می کنند پاهای من پاهای تو را ترک کرده اند پیش نمی روند ، راهی نیست دیگر نه وزن مرا می شناسند و نه آسایش را
نصیب من بود که پایان عمرم را و پایان عمر تو را به چشم ببینم عمر من را که پنداشتم آن را پایان نیست در دستان توست
و آینده، یگانه اُمید من گور من است چون گور تو که جهانی بی اعتنا به گِردش حلقه زده اند
چنان در کنار تو بوده ام که در کنار دیگران سردم است
مرگ تنها میآید و تنها میرود آنکه به زندگی دل بست، تنها ماند.
بودلر رو بیشتر پسندیدم، اما پل الوار هم خوب بود. یکسری از اشعارش درونمایه اتحاد و مقاومت داشت که به دوره زندگی بودلر و شرکت کردنش در جنگ برمیگرده. یکدونه شعر بلند درباره آزادی هم داشت که واقعا عالی بود.
It just amazes me that only a few know this man. I’m officially in love with this book. I’ll read it over and over until meaning won’t matter as much anymore.
بر شگفتیِ شب، بر نانِ سپیدِ روز، بر موسمِ دلدادگی، نامِ تو را مینویسم Sur les merveilles des nuits Sur le pain blanc des journées Sur les saisons fiancées J'écris ton nom. بر هر نسیمِ سَحَر، بر دریا و بر کشتی، بر کوهِ دیوانه، نامِ تو را مینویسم Sur chaque bouffée d'aurore Sur la mer sur les bateaux Sur la montagne démente J'écris ton nom.
دفترهای اول احتمالاً عاشقانهترین چیزهایی هستن که بشری تا به حال نوشته. ترجمه فوقالعادهس، مخصوصاً که همه میدونیم ترجمه شعر تا چه حد غیر ممکنه. کتاب جلد و کاغذ و صفحهبندیای داره که خیلی بیزمانش میکنه، و دلتون میخواد همیشه کنار دستتون باشه.