مسافر اولین بار در سال ۱۳۴۵ در مجله آرش، دوره دوم، شماره پنج، منتشر شد. کتاب مسافر تنها شامل یک شعر به همین نام است، که سهراب سپهری آنرا در زمان سفر خود به بابل و در منزل خواهرش پریدخت سپهری سرودهاست.
دلم عجیب گرفته است. و هیچ چیز، نه این دقایق خوشبو، که روی شاخه ی نارنج می شود خاموش، نه این صداقت حرفی، که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست، نه هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمی رهاند. و فکر میکنم که این ترنم موزون حزن تا به ابد شنیده خواهد شد ....
هجده اپریل ۲۰۱۸ عارفانهترین کتاب شعر سهراب و گنجینهای میون تمام کتابهای شعر و ادب. لذت وافری بردم از خوندنش. ---------- یادگاری از کتاب: دلم گرفته، دلم عجیب گرفته است. ... نه، هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمیرهاند. و فکر میکنم که این ترنم موزون حزن تا به ابد شنیده خواهد شد. ... - چرا گرفته دلت، مثل آنکه تنهایی. - چهقدر هم تنها! ... - دچار یعنی - عاشق. - و فکر کن که چه تنهاست اگر که ماهی کوچک، دچار آبی دریای بیکران باشد. ... - خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند و دست منبسط نور روی شانهی آنهاست. ... - نه، وصل ممکن نیست، همیشه فاصلهای هست. ... دچار باید بود وگرنه زمزمهی حیرت میان دو حرف حرام خواهد شد. و عشق سفر به روشنی اهتزاز خلوت اشیاست و عشق صدای فاصلههاست. صدای فاصلههایی که - غرق ابهامند. ... همیشه عاشق تنهاست. ... دلم عجیب گرفته است. خیال خواب ندارم. ... ببین، همیشه خراشی است روی صورت احساس. ... غبار عادت پیوسته در مسیر تماشاست. همیشه با نفس تازه راه باید رفت. ... عبور باید کرد و همنورد افقهای دور باید شد. ... عبور باید کرد. صدای باد میآید، عبور باید کرد. و من مسافرم، ای بادهای همواره! ... روان کنیدم دنبال بادبادک امروز مرا به خلوت ابعاد زندگی ببرید. حضور «هیچ» ملایم را به من نشان بدهید. --------------------------------------- بیست و شش سپتامبر ۲۰۲۱ هر بار با اشعار سهراب مست میشم. ------------------- یادگاری از کتاب: قشنگ یعنی چه؟ قشنگ یعنی تعبیر عاشقانهی اشکال ... و عشق، تنها عشق مرا به وسعت اندوه زندگیها برد، مرا رساند به امکان یک پرنده شدن. ... کجایت جای رسیدن، و پهن کردن یک فرش و بیخیال نشستن و گوش دادن به صدای شستن یک ظرف زیر شیر مجاور؟ ... وسیع باش، و تنها، و سر به زیر، و سخت. ... صدای همهمه میآید. و من مخاطب تنهای بادهای جهانم. و رودهای جهان رمز پاک محو شدن را به من میآموزند، فقط به من.
و من مسافرم ، اي بادهاي همواره! مرا به وسعت تشكيل برگ ها ببريد. مرا به كودكي شور آب ها برسانيد. و كفش هاي مرا تا تكامل تن انگور پر از تحرك زيبايي خضوع كنيد. دقيقه هاي مرا تا كبوتران مكرر در آسمان سپيد غريزه اوج دهيد. و اتفاق وجود مرا كنار درخت بدل كنيد به يك ارتباط گمشده پاك. و در تنفس تنهايي دريچه هاي شعور مرا بهم بزنيد. روان كنيدم دنبال بادبادك آن روز مرا به خلوت ابعاد زندگي ببريد. حضور "هيچ" ملايم را به من نشان بدهيد.《 سهراب سپهری _ بابل _ بهار 1345 》
همواره شعر کلاسیک رو به نو ؛ در شعر نو ، نیما یوشیج و اخوان ثالث و .. به سهراب سپهری ؛ و در آثار سهراب صدای پای آب و ما هیچ ما نگاه و شرق اندوه و ... به مسافر ترجیح میدم اما شنیدن مسافر با صدای خسرو شکیبایی خالی از لطف نیست !
به نرمی قدم مرگ می رسد از پشت روی شانه ما دست می گذارد و ما حرارت انگشت خای روشن او را بسان سم گوارایی کنار حادثه سر می کشیم
عبور باید کرد صدای باد می اید,عبور باید کرد و من مسافرم,ای باد های همواره! مرا به وسعت تشکیل ابر ها ببرید مرا به کودکی شور اب ها برسانید و اتفاق وجود مرا کنار درخت بدل کنید به یک ارتباط گمشده پاک مرا به خلوت ابعاد زندگی ببرید حضور ((هیچ))ملایم را به من نشان بدهید
من در کل با شعر سپهری نمیتونم زیاد ارتباط برقرار کنم، این یکی رو ولی مقدار مناسبی دوست داشتم، و خب این یکی از منابع مرحله اول المپیادمون بود، مقداری از دوست داشته هم به این خاطره.
عبور باید کرد صدای باد می آید، عبور باید کرد و من مسافرم ، ای بادهای همواره! مرا به وسعت تشکیل برگ ها ببرید مرا به کودکی شور آب ها برسانید و کفش های مرا تا تکامل تن انگور پر از تحرک زیبایی خضوع کنید دقیقه های مرا تا کبوتران مکرر در آسمان سپید غریزه اوج دهید و اتفاق وجود مرا کنار درخت بدل کنید به یک ارتباط گمشده پاک و در تنفس تنهایی دریچه های شعور مرا بهم بزنید روان کنیدم دنبال بادبادک آن روز مرا به خلوت ابعاد زندگی ببرید حضور "هیچ" ملایم را به من نشان بدهید.
چرا گرفته دلت، مثل آنکه تنهایی! چقدر هم تنها خیال می کنم دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستی دچار یعنی عاشق و فکر کن که چه تنهاست اگر که ماهی کوچک، دچارآبی دریای بیکران باشد چه فکر نازک غمناکی. و غم تبسم پوشیده نگاه گیاه است و غم اشاره ی محوی به رد وحدت اشیاست خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند و دست منبسط نور روی شانه آنهاست. نه، وصل ممکن نیست، همیشه فاصله ای هست. اگر چه منحنی آب بالش خوبی است برای خواب دل آویز و ترد نیلوفر، همیشه فاصله ای هست. دچار باید بود و گرنه زمزمه حیات میان دو حرف حرام خواهد شد و عشق سفر به روشنی اهتزار خلوت اشیاست. و عشق صدای فاصله هاست. صدای فاصله هایی که غرق ابهامند؟ نه صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند و با شنیدن یک هیچ می شوند کدر همیشه عاشق تنهاست و دست عاشق در دست ترد ثانیه هاست…
مجموعهای فلسفی و شهودی است که نگاه شاعر به زندگی، انسان و زمان را نشان میدهد. زبان ساده و موسیقی درونی حفظ شده، اما هنوز کمی کمتر روان از «صدای پای آب» است. این دفتر نمونهای از مسیر پختگی و بلوغ سپهری است.
اولین بار بخش کوتاهی ازش رو توی رادیودال شنیدم، فکر میکنم پادکست "مسافر: مرضیه از کانادا" بود. شعر با حال و هوایی که داشتم میخوند و باعث شد بخوام بخونمش. به اندازه توقعم خوب نبود و انتظار بیشتری داشتم. اگرچه به عنوان یک کتاب کوتاه محسوب میشه، اما برای یک شعر نسبتا بلنده.
هنوز در سفرم. مرا سفر به کجا میبرد؟ کجاست جای رسیدن؟
همیشه فاصله ای هست دچار باید بود وگرنه زمزمه حیرت میان دو حرف حرام خواهد شد و عشق سفر به روشنی اهتراز خلوت اشیاست و عشق صدای فاصله هاست صدای فاصله هایی که غرق ابهامند نه صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند و با شنیدن یک هیچ می شوند کدر همیشه عاشق تنهاست و دست عاشق در دست ترد ثانیه هاست و او و ثانیه ها می روند آن طرف روز و او و ثانیه ها روی نور می خوابند و او و ثانیه ها بهترین کتاب جهان را به آب می بخشند و خوب می دانند که هیچ ماهی هرگز هزار و یک گره رودخانه را نگشود ...
و میزبان پرسید: قشنگ یعنی چه؟ - قشنگ یعنی تعبیرعاشقانه اشکال و عشق، تنها عشق ترا به گرمی یک سیب میکند مانوس. و عشق، تنها عشق مرا به وسعت اندوه زندگیها برد، مرا رساند به امکان یک پرنده شدن. - و نوشداروی اندوه؟ - صدای خالص اکسیر میدهد این نوش.