این کتاب را به عنوان معلم (شاید دیگر سابق) دبیرستان خواندم، اما میخواهم به عنوان یک مخاطب دوگانه درمورد آن بنویسم، چون خود سخاوتی هم مدعی بود این کتاب نه فقط برای دختران و پسران 18 ساله ای که در آستانه کنکور و دانشگاهند، بلکه برای دیگر مخاطبان هم که دغدغه علاقه و حرفه در سر دارند مناسب است
از منظر یک معلم دبیرستانی من به این کتاب 3 یا حتی 4 ستاره میدهم گذشته از نگارش ساده و صمیمی کتاب، دو نکته بسیار پررنگ در اثر موجود است یکی توجه (شاید ناآگاهانه) مولف بر نسبت وثیق علاقه و تمرین و دیگری تلاش قابل تقدیر او در مبارزه با نظام ایدئولوژیک آموزش و پرورش
در مورد اول، مولف با شرح ایده هایی که هر یک با ممارست میتواند علاقه مخفی ما را به علاقه مسلط تبدیل کند، و با طرح ایده امکان مجاور، مخاطب دبیرستانی خود را با واقعیاتی مهم آشنا میکند. واقعیت این است که ما هیچگاه نمیتوانیم بگوییم از ابتدا برای چه آفریده شده یا چه استعدادی داشته و حتی علاقه اصلی و ابدی ما چیست؟ انسان بیش از آن چیزی تودرتو و چندساحتی است که بتواند یک بار برای همیشه بگوید من برای فلان چیز به دنیا آمده ام. پس راه حل چیست؟ بنظر من مولف بدون تاکید، به درستی دارد میگوید راه حل سپردن خود (به طور جدی) به یکی از علایق مبهم است: پروردن آن با عمل و کنش: با چیزی از جنس ورزیدن*، حتی علاقه هم بیشتر میشود علاوه بر این، امکانها همیشه به صورت مجاور گشوده میشوند: یعنی هرچه در یک امر بیشتر ممارست بورزی، امکانهای بیشتری برای تو گشوده میشود
درمورد دوم هم نگاه مولف را میپسندم: اینکه مدرسه بنگاه نگهداری کودک (برای کمک به والدین) است که در دانشگاه ادامه می یابد: کودکان 18 تا 30 سال. هر آنچه تا سال آخر دانشگاه (به عنوان یک دانشجو) میبینید، به تعویق انداختن دنیای واقعی است. دنیای واقعی جایی بیرون دیوارهای دانشگاه، روابط اجتماعی، توان اقتصادی و معادلات فرهنگی شما را به سختی به چالش میکشد اما مدرسه و دانشگاه نمیخواهند اینها را به شما نشان دهند: نمیخواهند یا نمیتوانند، فرقی ندارد. بهرحال شما باید با این واقعیات مواجه شوید؛ چه بخواهید در دانشگاه ادامه بدهید و چه نه، باید بدانید دانشگاه به هیچ وجه شما را در دنیای واقعی، برتر از دیگران قرار نمیدهد
از منظر یک خواننده منتقد من به این کتاب امتیاز 2 یا حتی یک میدهم علیرغم دو نقطه قوتی که گفتم، کتاب از دو نقطه ضعف بسیار جدی رنج میبرد
اولا کتاب عمیقا هنوز درون نظام ایدئولوژیک آموزش و پرورش نوشته شده است. نویسنده نتوانسته خود را بیرون بکشد: پیشنهاد فرمیِ او بعنوان مسیر جانبی دانشگاه چیست؟ دانش نظری را از اینترنت و کار عملی را تنهایی دنبال کن. بسیار خوب، اما با چه ساختاری؟ با ساختاری دقیقا مشابه دانشگاه: یکی از سی ایده را انتخاب کن، روزی 8 ساعت (!) برای هر کدام صرف کن و به مدت یک سال همین کار را ادامه بده بله، نویسنده، فارغ التحصیل دانشگاه شریف، که به نظر میرسد از فضای دانشگاهی متنفر است، عمیقا دانشگاهی می اندیشد: تخصص زده. روزی هشت ساعت به مدت یک سال تنها برای یک تخصص. شکی نیست که 8 ساعت در روز یعنی تمام روز! پس یک سال گویی یک رشته دانشگاهی انتخاب کرده ای، فقط بیرون دانشگاه!ر
ثانیا نویسنده، فارغ التحصیل رشته کامپیوتر دانشگاه شریف، نگرشی دارد که من به آن نگرش «لذت-سرمایه» میگویم نگرش لذت-سرمایه به دنبال دو چیز است: از زندگی لذت ببر، و دنبال موفقیتهای مالی باش این رایجترین نگاهی است که در تقابل با نگاه دانشگاهی وجود دارد و معروفترین چهره ها را دارد: استیو جابز ، بیل گیتس، هنری فورد و... که همه در جملات قصارشان دیدگاه «لذت-سرمایه» را ترویج میکنند من نه از لذت بدم می آید نه از سرمایه، اما از این دیدگاه متنفرم. نباید گول دشمن مشترک را بخوریم! اگر لذت-سرمایه هم مثل ما مخالف ایدئولوژی آموزش و پرورش است به این معنا نیست که تنها بدیل آن است دیدگاه لذت-سرمایه به شدت فردگراست، در هر موقعیتی به دنبال حداکثر لذت است و آورده مالی را تنها ملاک موفقیت میداند. حتما در اطراف خود بسیاری از موافقان این دیدگاه را (که به ویژه منطق بازار و رشته های فنی را در دست دارد) دیده اید در همین کتاب هم هرجا میخواهد نشان دهد شما بدون دانشگاه هم موفق میشوید، سعی میکند نشان دهد بدون دانشگاه هم میتوانید پولدار شوید و از آن لذت ببرید. اما تا وقت آن میرسد که با آدمهای افسرده و غرغرو مواجه شوید زنهار میدهد که «هر که هستند»، از آنها فاصله بگیر: آری، اگر تو پولدار شوی از سر ریز اقتصادی تو انها هم نفع میبرند. انگار آنها فقط به پول تو احتیاج دارند و تو بدون آنها راحت تر پولدار میشوی و این برای خود آنها هم بهتر است
من کتاب صوتی اثر را گوش دادم لحن گوینده را دوست نداشتم. اثر، در نقاط بسیاری از فضای صمیمی خارج شده و لحن یک کارشناس فروش را به خود میگرفت و گوینده کتاب صوتی در تشدید این لحن بسیار موثر بود همچنین تکرارهای ملال آور نویسنده ( مخصوصا این جمله که «این چیز ها را در دانشگاه یاد تو نمیدهند») را با لحنی ادا میکرد که هر بار زجر نصیحتهای پیر دیر مانند را یادآور میشد! ر
تنها کسی که می توانست ادعا کند حرفی زده که هیچ کس قبل از او نزده، آدم ابوالبشر بود.
این کتاب هم حرف جدیدی نمی زنه، هر چند از باب "تذکر" و یادآوری چیزی که همه می دونیم ولی بهش توجه نمیکنیم، خیلی خوب و جالبه. نکته ی جالبش همین "امکان" هستش. ما عملاً توی زندگیمون خودمون رو مقهور شرایط خارجی میدونیم و خیلی از تصمیماتمون در حقیقت تصمیم نیستن و حرکت با جریان سیلاب فرضی هستن. اما با باز گذاشتن ذهن، این توهم سیلاب از بین میره و می بینیم که چقدر گزینه های مختلفی داریم. می بینیم که این خودمون هستیم که شخصیت خودمون رو می سازیم، نه عوامل خارجی. کتاب در مقیاسی کوچک می خواد بگه دانشگاه رفتن تنها راه پیش پای یه نوجوان که میخواد زندگی خوبی داشته باشه نیست و سی راه دیگه پیشنهاد میده. اما در مقیاس بزرگ تر، این دید کلی رو به فرد میده که هیچ گزینه ای تنها گزینه نیست. با همه ی گزینه هایی که کتاب پیشنهاد کرده موافق نیستم کاملاً، ولی خود کتاب هم نگفته که این گزینه ها تنها گزینه های ممکن هستن. اسم کتاب کاملاً گویای این مطلب هست.
بش ستاره نمیدم و جز همون ریویویی که باعث شد بخونمش دیگه ریویو نمیخونم.چون کلا از حواشی بدم میاد! فقط بنظرم خیلی راس گفته.ما هممون هی داریم همدیگه رو تکرار میکنیم.کلی کار دیگه تو این دنیا هس که میشه انجام داد! منم باید فکر و عملمو عوض کنم....
خوندنش به همه توصیه میشه. ولی نیاز مهمه بتونید مواردی که میگه رو با توجه به شخصیت و موقعیت خودتون سازگار کنید. چون به تنهایی وقتی آدم فکر میکنه دربارهشون، خیلی ایدهآلگرایانه و شعاری به نظر میرسه. راستش من تا حدی این بلندپروازیها رو دوست دارم. ولی به شرطی که منطقی باشه. و فکر کنم اسمش اشاره خیلی خوبی به همین منطقیبودن داره. امکان؛ امکانش هست یه سال درست و درمون بشینی بکوب بنویسی؟ امکانش هست برا خودت کسب و کار راه بندازی؟ امکانش هست روزی هفت- هشت ساعت زبان بخونی؟ امکانش هست برنامه جدی ورزش برای خودت بریزی؟
ینی ایدهش خیلی خوبه. بخصوص که الآن اولِ ساله، به من تو اهداف و برنامهریزی امسالم کمک کرد. نقد و انتقاداتش هم واقعاً قبول داشتم. ولی آدم نمیتونه جامعه رو عوض کنه. هر کس در ابعاد فردیش میتونه، تا وقتی که پای اجتماع و منافع جمعی وسط نیاد؛ چون بحث نیاز به آسیبشناسی داره و زمان میبره تا آدما غربال شن.
به عنوان كسي كه ممكن است هشت ماه بي كار باشد، تصميم به خواندن اين كتاب گرفتم. حرفهايش بيش از حد ايده آلانه بود. بچه هجده ساله را دعوت به كارآفريني و بورس و مشاوره املاك كردن، بيش از هر چيز صرفاً خنده دار است. من خيلي ازين پيشنهادها را عملي نيافتم ولي پيشنهادهاي عملي اش خوب بود. صرف كردن هفت هشت ساعت روي زبان انگليسي يا ورزش كمي به من خط فكري داد. فكر مي كنم كمتر كسي بوده باشد كه كاملاً در وضعيتي باشد كه نويسنده در نظر گرفته و ازين جايگاه به طور كل كتاب را پسنديدم هرچند زيادي ايده آل بود(جز پيشنهادهايش، قسمتي كه مي گفت بدون مدرك هم مي شد موفق شد و فلان زيادي ايده آلانه بود) و به طور كل شرايط جامعه و خانواده ها را درنظر نگرفته بود. طرز فكرش بسيااااار درست است اما جامعه متاسفانه اين طرز فكر را ندارد و اقدام هاي انقلابي طور هم باعث به وجود آمدن اين طرز فكر نمي شود.
یبار دیگه باید بخونم و نکات جالبش رو یادداشت کنم. ااتفاق جالبی بود خوندن این کتاب اونم درست زمانی که سعی داشتم با تمام توان برای ارشد بخونم و فاصله نیاندازم بین کارشناسی و ارشد! اگه قبول نشم همش تقصیر این کتابه، شایدم لطف این کتاب :)
امکان، سی کار که به جای دانشگاه رفتن یا مسافرکشی میتوان انجام داد. عنوان کتاب اونقدر جذاب هست که با خوندنش کنجکاو بشی و بری فهرست کتابو بررسی کنی! با دیدن فهرست حس کردم نویسنده قصد مسخره کردن خوانندهی کتاب رو داشته یا مثلن کسایی که نتونستند توی کنکور رتبه ی خوبی بیارند... کارهایی مثل گدایی، دستفروشی، هرکاری دوست داری بکن و ... خیلی به نظر معقول نمیاد! البته به غیر از این موارد یه سری ایده ی خوب توی فهرست هست که باعث میشه داستان ما به فهرست کتاب ختم نشه! اتفاقن در ادامه، که به همون موارد ذکر شده میرسیم، میبینیم اونقدری که فکر میکنیم و ساختارهای ذهنیمون شکل گرفته این کارا بد نیستن (البته در مورد گدایی، صحبتهای نویسنده منو متقاعد نکرد!) ... مشکلات آموزشی دانشگاه ها و اساسن فلسفه ی وجود دانشگاه ها توی ایران خیلی زیر سوال هست که اگه بخوام وارد جزییات بشم، شاید به اندازه ی همین کتاب باید مطلب بنویسم. ولی یه سری قسمتهای کتاب بود که به نظرم اگه دانشجوها بدونن و سعی در جبران خطای سیستم آموزشی کنند وضعیت بهتر میشه مثل این که چه کارهایی توی دانشگاه به دانشجوها یاد نمیدن، یا این که با گرفتن مدرک همه چیز تموم نشده و با شرکت توی کلاسا لزومن کسی همه چیزو یاد نمیگیره، یا برای یادگیری خیلی از کارا اصلن نیازی به شرکت توی کلاس نیست... نکته ای که قابل توجهه نویسنده نمیگه نرید دانشگاه، میگه تنها راه خوشبختی از دانشگاه نمیگذره... به نظرم فرقی نمیکنه که دانشگاه دارید میرید، نتونستید برید یا این که شاید سالهاست که فارغ التحصیل شده باشید! از خوندن این کتاب پشیمون نخواهید شد! حجم خیلی کمی هم داره به صورت رایگان و با رضایت نویسنده قابل دانلود هست (جمله ی جالبی که ابتدای کتاب نوشته شده: تمامی حقوق برای آغازگران محفوظ است) پ.ن.کتاب نشت نشای امیرخانی هم در مورد فرار مغزهاست ولی مشکلات دانشگاه های ایران رو خوب گفته
نویسندۀ این کتاب به دو آفت بسیار بزرگ و شایع در جامعۀ امروز ایران انگشت مینهد: دانشگاهزدگی و علمزدگی. دانشگاهزدگی یعنی مردم ایران بههیچوجه نمیپذیرند که کسی به دانشگاه نرود و راهی جز آن را در پیش گیرد. بهگمان من، این معضل بهدنبال سدها و مانعهایی که سالیان سال برای راهیافتن به دانشگاه پیش پای جوانان بود، پدید آمد. سالهای سال، شکستن سدِ ستبرِ کنکور از عهدۀ تعداد چشمگیری از جوانان خارج بود و فقط شمار معدودی در نبرد با آن کامیاب میشدند. این نیازِ شایع به داشتن تحصیلات دانشگاهی، رفتهرفته موجب شد دانشگاهها بهشکلی مهارگسیخته گسترش یابند و شعبههای پرتعدادی از دانشگاه آزاد و پیامنور و غیرانتفاعی و علمیوکاربردی و چه و چه مثل قارچ از هر گوشهوکناری سر برآورد؛ بیاینکه زیرساختهای علمی و شغلی مناسب برای پروراندن دانشجو و افراد بامهارت در آنها مهیا شده باشد. نتیجهاش چه شد؟ ناکارآمدی دانشگاه و بیکاری دانشآموختهها. آفت دوم که در این اثر با تعبیر «علمزدگی» از آن یاد شده، این است که در جامعۀ ما برای هر کاری بهدنبال کلاس و کتاب و آموزش و جزوه میگردند و درواقع، هیچکس «اهل عمل» نیست. نویسندۀ این کتاب راهحل برطرفکردن این معضل را در این میداند که اولاً هرچهبیشتر به عمل و اقدامهای پیگیرانه رو بیاوریم و ثانیاً هرچهبیشتر از دانشگاه رو بگردانیم. البته وی به این صراحت نمیگوید که از دانشگاه باید رو گرداند؛ بلکه گزینههایی پیش مینهد که جوانان میتوانند بهجای رفتن به دانشگاه، انتخاب کنند. بهبیان دیگر، نویسنده معتقد نیست که دانشگاه ضرورتاً بد است؛ بلکه سخنش این است که یگانه راه خوشبختی و پولدارشدن، دانشگاه نیست. بااینهمه، فحوای کلام او تا حد زیادی رفتن به دانشگاه را رد میکند. بهطور کلی، اشارههای علی سخاوتی به ناکارآمدی نظام آموزشی کشور، سخت بجا و هوشمندانه است. باوجوداین، ظاهراً تکلیف مسئلهای در گفتههای وی روشن نشده است. نخست باید مشخص کرد هدف از تحصیل در دانشگاه چیست: دانشاندوزی یا شغلجویی؟ دربارۀ هدف نخست، تصور میکنم نویسنده بسیار گزافهگویانه و مبالغهآمیز سخن گفته و دستکم این مدعایش که در دانشگاه تقریباً هیچ دانشی نیست که آدمی نتواند در بیرون از دانشگاه آن را پی بیگرد، درست نیست. در بسیاری از زمینهها و رشتهها، بهویژه رشتههایی که در حوزۀ علوم انسانی جا میگیرد (مثل ادبیات و جامعهشناسی و فلسفه)، بهجرئت میتوان گفت که دانشگاه (البته دانشگاههای خوب و اسمورسمدار، نه آنها که صرفاً نام دانشگاه بر آنها گذاشته شده) حتی اگر نتواند دانشی چنانکه سزاوار است، به دانشجو بدهد، حداقل سرنخهایی به او میدهد که پیداکردنش بیرون از دانشگاه کمابیش ناممکن است. اما دربارۀ رشتههایی که برآیندی مهارتی و عملی دارد و بنا است مستقیماً به تخصصی کاربردی بینجامد، تا حد زیادی حق با نویسنده است. دانشگاههای ایران در این زمینهها چندان علمی در اختیار دانشجو نمیگذارند که به کار آید و به موفقیتهایی شغلی منجر شود. ازسوی دیگر، آنچه در عنوان کتاب آمده («سی کار که بهجای دانشگاهرفتن یا مسافرکشی میتوان کرد») کمابیش القاکنندۀ این است که رویکرد نویسنده در رویاروییاش با مسئلۀ دانشگاه، شغلمحورانه است و نه دانشمحورانه. بهعبارت دیگر، از عنوان چنین برمیآید که نویسنده در پی چارهجویی برای این است که اگر کسی دانشگاه نرود، چه شغلی را میتواند دنبال کند. آوردن «مسافرکشی» نیز در این عنوان، این برداشت را بیشتر تقویت میکند. اما اکثر پیشنهادهایی که در کتاب آمده، به اموری معطوف است که به شغل و درآمد هیچ ربطی ندارد و صرفاً راهکارهایی است برای تربیت خود و مهارتهای فردی و ارتباطی و شکوفاکردن توانمندیها درزمینۀ موسیقی و عکاسی و هنر. بهاینترتیب، به نظر میرسد سخاوتی نقش پراهمیت دانشگاه را در شغلیابی بسیار کمرنگ جلوه داده و در راهکاری که بهجایش پیشنهاد میکند، آنطور که شایسته است، بدیلهایی عرضه نکرده است. بهبیان روشنتر، او گفته است که راهِ رسیدن به شغل دلخواه، درسخواندن رسمی در دانشگاه نیست؛ اما در راهحلی که پیشنهاد کرده، جز در چند مورد، به مسئلۀ شغل چندان اعتنایی نکرده و در عوض، مثلاً آموختن هنر و موسیقی و مهارتهای ارتباطی را به میان آورده است. در فایدهمندی اینقبیل تواناییها و اهمیتشان در پرورش و تربیت انسان تردید نمیتوان کرد؛ ولی مسئلۀ شغل و درآمد هم عاملی است سخت حائزاهمیت که نمیشود نادیدهاش گرفت. بررویهم، گمان میکنم عمدۀ پیشنهادهایی که در این کتاب بهجای رفتن به دانشگاه مطرح شده، واقعبینانه و عملی نیست؛ بهخصوص برای کسانی که بهراستی دغدغهدار دانش باشند و بخواهند رشتهای دانشگاهی را بهطور جدی دنبال کنند. بااینهمه، تلنگری که این اثر درخصوص دو معضل بنیادی جامعۀ امروز ایران میزند، بسیار بجا و تأملانگیز است و جای آن دارد که دراینباره فرهنگسازی شود و زمینههای تغییر نگرش مردم فراهم گردد.
ایده کتاب رو خیلی دوست داشتم. من فکر میکنم این کتاب مخصوصا برای نوجوونا خیلی خوبه خوندنش، تا ذهنشون از اون مسیر از پیش تعیین شده جدا بشه و هر کس بتونه مسیر منحصر به فرد خودش رو تعیین کنه...
وقتی که با این کتاب مواجه شدم، در ابتدا عنوانِ ثانویه و فرعیِ کتاب(به سبکِ کتاب های آمریکایی) در من این تصور رو _به اشتباه_ بوجود آورد که با کتابی طنز طرف هستم، اما با شروع کردن خوندنِ کتاب فهمیدم که اینطور نیست و هر لحظه بیش از پیش به این نوشتار علاقه مند میشدم تا جایی که پس از مدتی نسبتا طولانی ، یک پنج ستاره نثار کتابی نمودیم :-) . جدایِ از اینکه نویسنده چی میگه ، به شخصه از اینِش خوشم امد که داره به موضوعی که در ذهن اکثریت قریب به اتفاق جامعه تبدیل به پارادایم شده به شکل متفاوتی نگاه میکنه،اون هم نه یک شکل،بلکه بیشمار شکلِ دیگر...کاری که من عاشق اون هستم . مخاطبِ خاصِ "امکان" نوجوانانِ 18 ساله ی ایرانی هستند که در آستانه ی کنکورِ دانشگاه ها قرار دارند اما من هم به شخصه مخاطب خاصش هستم،چرا که در آستانه ی ورود به مقطع ارشد قرار دارم و از این جهت مشابهت های زیادی با کنکوری ها دارم. . نمیخوام فکر کنم این کتاب چگونه بخشی از مسیر زندگیِ من رو تغییر خواهد داد،چون اساسا نه توانِ اینکار رو داره و نه حتی ادعاش رو!ولی برای اینکه در جایی ثبت کرده باشم: . این ریوییو رو در تاریخ 29 آبان 94 نوشتم،..........29 آبان 96 جایگاهی که در اون قرار دارم رو به این ریویو اضافه خواهم کرد...
این کتابیه که هر ایرانی، تو هر سنی باید بخونه. خیلی خوب حرف زده. برخلاف اسمش و مقدمش نمی خواد به همه بگه دانشگاه بده و نباید برید. فقط کمبودهای دانشگاه رو توضیح می ده و این که چه دانشگاه بریم چه نریم، برای «آدم شدن» چه چیزایی لازمه. این نظر منه البته. به همه پیشنهاد می کنم اینو بخونن. بیشتر از حجم نوشته های توش آدمو به فکر می گیره. زیادم نیست. برا من خوندنش یه ساعت طول نکشید. رایگانم هست و لینکشو می تونید پیدا کنید.
کتاب قابل استفاده ای است، به این صورت که احتمالا هرکسی می تواند موارد مطرح شده را با توجه به خودش شخصی سازی کند و بهره هایی از کتاب ببرد. خواندنش توصیه می شود، با توجه به اینکه کم حجم است و ساده نوشته شده.
کتاب کم حجم و روانی بود و فکر نمیکنم دو سه ساعت بیشتر وقتتون رو بگیره. نظرات درستی رو به همراه ایده های جالبی مطرح میکنه که میتونه دیدتون رو عوض کنه هرچند ایراداتی به این کتاب وارده ولی به خاطر کار و دیدگاه متفاوت و نسبتا درستش چهار ستاره میدم و پیشنهاد میکنم بخونید
تنها نکته مثبت این کتاب،انتقاد از سیستم آموزش و علم زدگی بود. که اونم انتقاد و بررسی تخصصی نبود. حرفایی که همه میزنن. درسته دانشگاه تنها گزینه نیست و هر کسی بر اساس هدف خودش مسیر متفاوتی رو انتخاب میکنه، اما نگاه این نویسند به شدت غیر واقعی و فانتزیه. نود درصد مطالب این کتاب اصلا ارزش خوندن نداره . کسی که واسه دانشگاه هدفی نداره،با انجام دادن بی هدف این پیشنهادها یا هر کار دیگه بازم داره وقتشو تلف میکنه و از همه مهم تر میشه همه این پیشنهادها رو توی وقت خالی دوران دانشگاه انجام داد.
پیشنهاد من اینه به جای تلف کردن وقتتون، کتاب زیر رو بخونین. البته ترجمه نشده. The Subtle Art of Not Giving a F*ck: A Counterintuitive Approach to Living a Good Life
"دانشجويي؟بله" جملهاي كه 1سال و حتي بيشتر از عمر عزيزمون رو خرجش كرديم و هر بار شنيدنش رو با گوش جان مزمزه كرديم از اينكه بزرگ و مفيد هستيم بارها به خودمون باليديم!چه قندهايي كه تو دلمون آب نشد و چه شبهايي كه با روياي اقدامات جدي و بعدي خودمون سر به بالش نگذاشتيم!چه تيكهاي عصبياي كه نگرفتيم و چه پلتيكهايي كه نزديم!تا بالاخره اون آرزوي ديرينه محقق شد و دوست و آشنا نمكگير شيريني و شام شادي ما وشما شدند و چشم به فرزند دردانهخودشون دوختند تا ببينند چه گلي به سرشان زدهخواهد شد؟ اما دريغ كه اين راه پر مصيبت همان راه تركستان بود!در عرض يك شب احساس كرديم بايد بزرگ شيم و در پي اين احساس بيش از حد نياز رشد كرديم !از دنياي شاد و پر هيجان مدرسه دور شديم و به شدت حال و هواي يك دانشجوي ايراني رو پيدا كرديم.بازار داغ پروژههايي كه از روزنامه ديواريهاي دبستان براشون كمتر وقت ميگذاشتيم و كتابهايي كه به مدد جزوههاي اساتيد گرام از كتاب "آمادگي دفاعي"كمتر تورقي بهشون ميزديم شديدا داغ بود!صداي شيرين زنگ تفريح جاي خودشو به جملهي كاملا مودبانهي (؟)"استاد خسته نباشيد "داد وما همون بچههاي پر شر و شوري كه حتي بعد از كلاس هركدوم آويزان كل و كول يك معلم بوديم به به دانشجوهايي تبديل شديم كه بعد از كلاس پا كشان با مغزي انباشته از درستها و نادرستها به سلفها و بوفهها پناه ميبرديم!اول مهرها فقط يك روز تشريفاتي براي آغاز سال تحصيلي دانشگاهي بود چون بنده و شما تا اواسط مرداد در خدمت دانشگاه بوديم يا بهتر بگم دانشگاه خدمت ما ميرسيد!البته خود من بعد از سالهاي کارشناسی بشدت دلتنگ اين لحظات شدم و به خاطر علاقه ام باز هم به این محیط برگشتم .ولي صادقانه آيا واقعا منتظر چنين رخدادي با اين كيفيت در زندگي شاد و دلچسب خودمون بوديم؟
خودم را خواننده ثابت وبلاگ علی می دانم اما در مقایسه ی این کتاب با مطالب وبلاگی او ، صفحه ی اینترنتی علی سخاوتی چند پله بالاترست . نگاه رادیکال علی به انتخاب های یک جوان 18 ساله واقعا موهوم و عجیب غریب است . به شخصه با دانشگاه حال نکردم اما همان گونه که علی در کتابش گفته بود دانشگاه کودکستان است و خودم تا همین الان نیازمند کودکستانی این چنینی بودم و حاضر نیستم دستفروشی کنم یا مرزعه دار شوم ! از نکات غیرمعقول کتاب بگذریم که نوعی امضای علی است به چند روشی که پیشنهاد کرده بود مانند عکاسی ، نوشتن کتاب و ساخت وبلاگ برمی خوریم که به کارهای اخیر من نزدیک است و اینها را عملی تر می بینم اما اصلا توصیه نمی کنم که کسی لیسانس نگیرد و وبلاگ نویس شود ! هر چند که این را می گویم که کسی ارشد نرود و وبلاگ نویس شود به هرحال کوششی که او برای نوشتن این کتاب کرده و به رایگان در اختیار قرار دادن او جای تقدیر دارد
ابتدا میخواستم این کتاب رو فقط به نوجوونهای 14 تا 20 سال معرفی کنم، اما کمی بعد یادم اومد که افرادی رو دیدم که حتی در مقطع ارشد و دکتری انتظار و امید غیرواقعبینانهای دربارهی تحصیلات دانشگاهی داشتن. اگر شما... -نوجوان هستید و به دانشگاه رفتن فکر میکنید -نوجوان هستید و تصمیم دارید به دانشگاه نرید -والد یک نوجوان هستید -رشته و دانشگاههای پرطرفدار که قبولی درشون سخت هست رو تنها راه شکوفایی میدونید -در هر سنی که هستید فکر میکنید دانشگاه همه چیزه
این کتاب رو نه به عنوان نگاهی جامع به کنکور و دانشگاه، که به عنوان مجموعهای از اطلاعاتِ کمک کننده برای تصمیمگیری درباره آینده شغلی و تحصیلی بخونید.
کتاب خیلی روون و کم حجمیه (96 صفحه است پی دی افش) و رایگان هم منتشر شده. من سی صفحه اولش رو خیلی سریع خوندم و چون دیدم اطلاعات جدیدی برام نداره بقیه کتاب رو تورق کردم و فقط جاهایی که برام جالب به نظر میومد رو خوندم.
به نظرم در کل خیلی خوب بود، امیدوارم بیشتر و بیشتر دربارهی نوجوانی و کنکور صحبت کنیم.
کتابی که هرکسی که به تازگی کنکور داده باید بخونه که بدونه دنیا به پایان نرسیده و تازه مسیر شروع میشه. خیلی مفید و کمک کننده بود وقتی که خوندمش. نسخه چاپی نداره و نویسنده فایلش رو توی سایتش گذاشته برای دانلود رایگان.
همیشه یک مسئله با فکر کردن شروع می شود، ولی متاسفانه بعضی اوقات در مهمترین قسمت ها یادمون می ره که فکر کنیم.
یادمه دوستم یک دفعه اشاره کرده بود به فرق اصلی یک انسان و موجودات دیگر. می گفت که فرق اصلی ما این هست که ما از خودآگاهمون باخبر هستیم. ولی در مهمترین قسمت های یادمون می رود. یکی از این موقعیت ها رفتن به دانشگاه هست. که توی ایران از دغدغه های اصلی هر ایرانی هست. ولی خیلی ها تا مدت های شاید از خودشون نپرسن که چرا باید دانشگاه بروند؟ نویسنده هم دقیقا سعی کرده که به این مسئله بپردازد. و بگوید این همه کار می توان به جز دانشگاه رفتن کرد، پس چرا؟ روش ها جالب بودن. و در کل ایده ای که معرفی کرد خیلی خوب بود.
ولی اگر یک لحظه از خود کتاب خارج بشویم ، من دو دلیل می بینم که یک شخص به دانشگاه برود. اول از همه بنظرم باید علاقه داشته باشد و دوم از همه باید بداند که در اون می تواند بیشترین سهم رو داشته باشد. هم برا خودش و هم برای دیگران. در کل بنظرم این کتابی روانی هست و بنظرم حداقل باید با ایده اشنا شد ( بخصوص برای آن هایی که دغدغه ی دانشگاه رفتن دارند.)
برای من که این کتاب راهگشای خیلی از درگیری های ذهنیم بود.کاملا مشخص بود که آقای سخاوتی همه اونچه که نوشته بود رو واقعا تجربه کرده بود،و واقعا جای تشکر داره که تحربیاتش.ن رو در اختیار بقیه هم قرار داره.ما که همجنان از مطالب وبلاگشون هم استفاده میکنم. باید درد کشیده باشی تا این حرفایی که آقای سخاوتی زده رو بفهمی
به نظرم "امکان" یکی از بهترین کتاب ها در زمینه مسائل انگیزشی و موفقیت است. میشه به بعضی از قسمت های کتاب و به چند تا از اون سی روش ایراد گرفت ولی در کل متن کتاب بسیار با انرژی و قوی می باشد. این روزها به هرکس که دنبال یه کتاب اینترنتی قوی و در عین حال خلاصه و مفید باشه همین کتاب رو پیشنهاد می کنم.
یک کتاب ساده، روان و کم حجم که برای همه به خصوص آن هایی که تکلیفشان با خودشان، زندگی شان، شغل و حرفه شان مشخص نیست، ضروری است. حداقل لطفش این خواهد بود که مسیری که طی کردید و پیش رو دارید را به چالش خواهد کشید.
یک کتاب بسیار ساده و دلنشین که حرف دل آدم رو می زنه. واقعا که تو زندگی آدم باید یه کوچولو نگاه کنه ببینه چی دوست داره یا با چی حال می کنه یا در کل چجوری می تونه از این وقتش استفاده کنه یه طوری که لذت ببره ازش. حالا هزار و یک راه وجود داره که این نویسنده سی تاشو اومده مثال زده. تنها نکته ای که هست اینه که تغییر سخته و کسی که یه کم ریسک پذیر نباشه تو زندگی آخرش خمار همه ی کارهاییه که نکرده و احتمالا نمی کنه. همیشه می گیم دوست داریم فلان کار و بکنیم و از این جور حرف ها ولی آخرش معلوم نیست کی دست به کار میشیم. خلاصه اینکه این کتاب نه فقط واسه پیش دانشگاهی ها یا قبل دانشگاهی هاست بلکه به درد هر کسی که که تو کف کارهایی که نکرده و دوست داره بکنه یا یه جوری می خواد زندگیشو لذتبخش تر کنه می خوره. پیشنهاد می شود.
به نظرم حرف هاى درستى ميزنه اما در مقابل، پيشنهاداتى كه ميده بيشتر "فعاليت" هستن تا "شغل". همه اينو ميدونيم كه اگه فيلم هاى خوب ببينيم و موزيك خوب بشنويم و كتاب خوب بخونيم و مسافرت بريم چيزهاى زيادى ياد ميگيريم. اما هيچكدوم اينا نميتونه شغل باشه. در ضمن، بهتر بود با همين نگرش، كتابى براى والدين مينوشتن و نه براى بچه ها. بچه ها در ١٨ سالگى از نظر تمايل به دانشگاه رفتن دو دسته هستن: ١. يا هيجان زده هستن كه برن و فصل جديدى از زندگى رو آغاز كنن كه خب در اين صورت خوبه كه برن دانشگاه ٢. يا دلشون نميخواد برن كه خب خودشونم موارد ذكر شده در اين كتابو ميدونن