Jump to ratings and reviews
Rate this book

مروارید مهر

Rate this book

98 pages

First published January 1, 1986

26 people want to read

About the author

فریدون مشیری

45 books355 followers
Fereydoon Moshiri was one of the prominent contemporary Persian poets who versified in both modern and classic styles of the Persian poem. He is best known as conciliator of classical Persian poetry at one side with the New Poetry initiated by Nima Yushij at the other side. One of the major contributions of Moshiri's poetry, is the broadening of the social and geographical scope of modern Persian literature.
در ۳۰ شهریور ماه سال ۱۳۰۵ در خیابان عین‌الدوله تهران چشم به جهان گشود. پدر و مادر او هر دو از ادبیات و شعر سررشته داشتند و پدربزرگ مادری او میرزا جوادخان مؤتمن‌الممالک از شاعران روزگار ناصری بود.

مشیری دوره آموزشهای دبستانی و دبیرستانی را در مشهد و تهران به پایان رساند و سپس وارد دانشگاه شد و در رشته زبان ادبیات فارسی دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت، اما آن را ناتمام رها کرد و به سبب دلبستگی بسیاری که به حرفه روزنامه‌نگاری داشت از همان جوانی وارد فعالیت مطبوعاتی در زمینه خبرنگاری و نویسندگی شد و بیش از سی سال در این حوزه کار کرد.

مشیری سالها عضویت هیات تحریریه مجلات سخن، روشنفکر، سپید و سیاه و چند نشریه دیگر را داشت. از سال ۱۳۲۴ در وزارت پست و تلگراف و تلفن و سپس شرکت مخابرات ایران مشغول به کار بود و در سال ۱۳۵۷ بازنشسته شد.

او در سال ۱۳۳۳ با خانم اقبال اخوان ازدواج کرد و اکنون دو فرزند به نام‌های بابک و بهار از او به یادگار مانده‌است.

مشيری توجه خاصی به موسيقي ايراني داشت و در پي‌ همين دلبستگي طی سالهای ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷ عضويت در شوراي موسيقي و شعر راديو را پذيرفت، و در كنار هوشنگ ابتهاج، سيمين بهبهاني و عماد خراساني سهمي بسزا در پيوند دادن شعر با موسيقي، و غني ساختن برنامه گلهاي تازه راديو ايران در آن سالها داشت.
آشنايي وی با موسیقی سنتی ایران از سالهاي خيلي دور از طريق خانواده مادري با موسيقي وتئاتر ايران مربوط بوده است. فضل‌الله بايگان دايي ايشان در تئاتر بازي مي‌كرد و منزل او در خيابان لاله‌زار (كوچه‌اي كه تماشاخانه تهران يا جامعه باربد در آن بود) قرار داشت و درآن سالهايي كه از مشهد به تهران مي‌آمدند هر شب موسيقي گوش مي‌كردند . مهرتاش، مؤسس جامعه باربد، و ابوالحسن صبا نيز با فضل‌الله بايگان دوست بودند و شبها به نواختن سه‌تار يا ويولون مي‌پرداختند، و مشيري كه در آن زمان ۱۴-۱۵ سال داشت مشتاقانه به شنيدن اين موسيقي دل مي‌داد.“
فريدون مشيری در سال ۱۳۷۷ به آلمان و امريکا سفر کرد، و مراسم شعرخوانی او در شهرهای مختلف دنیا به طور بی‌سابقه‌ای مورد توجه دوستداران ادبيات ايران قرار گرفت.

مشیری سال‌ها از درد چشم رنج می‌برد و در بامداد روز جمعه ۳ آبان ماه ۱۳۷۹ خورشیدی در بیمارستان تهران کلیلنیک در سن ۷۴ سالگی درگذشت.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
23 (19%)
4 stars
33 (27%)
3 stars
39 (32%)
2 stars
23 (19%)
1 star
3 (2%)
Displaying 1 - 19 of 19 reviews
Profile Image for Peiman E iran.
1,436 reviews1,105 followers
January 18, 2016
دوستانِ گرانقدر، این مجموعۀ شعر، شاملِ 34 شعر است که «دریا» عنصرِ اصلیِ آنهاست... البته 9 شعر از اشعارِ گذشتۀ این شاعر که « دریا» در آن نقشِ اصلی را داشته، در این مجموعه گنجانده شده
به انتخاب 2 شعر، از اشعارِ این کتاب را برایِ شما بزرگواران مینویسم

جامِ دریا از شرابِ بوسۀ خورشید لبریز است
جنگلِ شب تا سحر تن شسته در باران
خیال انگیز
ما به قدرِ جامِ چشمان خود، از افسونِ این خمخانه سرمستیم
در من این احساس
مهر می ورزیم
پس هستیم
------------------------------------------------------------------------------

ساحل در انتظارِ کسی بود
تا پاسخی بگوید، فریادِ آب را.
با نالۀ گره شده، دلتنگ، خشمگین
سر زیرِ پر کشیدم و رفتم
جواب را
------------------------------------------------------------------------------

امیدوارم این اشعار را پسندیده باشید
پیروز باشید و ایرانی
Profile Image for Hossein Sarafraz.
193 reviews7 followers
January 7, 2023
«هستم اگر می‌روم»! خوش‌تر ازین پند نیست.
بسته به زنجیر را لیک خوش‌آیند نیست.
Profile Image for Abolfazl.
91 reviews49 followers
November 2, 2018
چگونه ماهي خود را به آب مي سپرد !

به دست موج خيالت سپرده ام جان را .

فضاي ياد تو، در ذهن من، چو دريائي است؛

بر آن شكفته هزاران هزار نيلوفر .

درين بهشت برين، چون نسيم مي گذرم،

چه ارمغان برم آن خنده گل افشان را ؟
...........
.........
جام دریا از شراب بوسه خورشید لبریز است
جنگل شب تا سحر تن شسته در باران
خیال انگیز! 
ما ، به قدر جام چشمان خود ، از افسون این خمخانه سر مستیم
در من این احساس 
مهر می ورزیم
پس هستیم! 
Profile Image for Maryam Razmi.
35 reviews8 followers
April 7, 2018
"دلاويزترين"

از دل افروز ترين روز جهان،
خاطره اي با من هست.
به شما ارزاني :
سحري بود و هنوز،
گوهر ماه به گيسوي شب آويخته بود .
گل ياس،
عشق در جان هوا ريخته بود .
من به ديدار سحر مي رفتم
نفسم با نفس ياس درآميخته بود .
مي گشودم پر و مي رفتم و مي گفتم :

هاي !بسراي اي دل شيدا، بسراي .
اين دل افروزترين روز جهان را بنگر !
تو دلاويز ترين شعر جهان را بسراي !
آسمان، ياس، سحر، ماه، نسيم،
روح درجسم جهان ريخته اند،
شور و شوق تو برانگيخته اند،
تو هم اي مرغك تنها، بسراي !
همه درهاي رهائي بسته ست،
تا گشائي به نسيم سخني، پنجرهاي را، بسراي !
بسراي ...

من به دنبال دلاويزترين شعر جهان مي رفتم !
در افق، پشت سرا پرده نور
باغ هاي گل سرخ،
شاخه گسترده به مهر،
غنچه آورده به ناز،
دم به دم از نفس باد سحر؛
غنچه ها مي شد باز .
غنچه ها مي رسد باز،
باغ هاي گل سرخ،
باغ هاي گل سرخ،
يك گل سرخ درشت از دل دريا برخاست !
چون گل افشاني لبخند تو،
در لحظه شيرين شكفتن !
خورشيد !
چه فروغي به جهان مي بخشيد !
چه شكوهي ... !
همه عالم به تماشا برخاست !

من به دنبال دلاويزترين شعر جهان مي گشتم !
دو كبوتر در اوج،
بال در بال گذر مي كردند .
دو صنوبر در باغ،
سر فرا گوش هم آورده به نجوا غزلي مي خواندند .
مرغ دريائي، با جفت خود، از ساحل دور
رو نهادند به دروازه نور ...
چمن خاطر من نيز ز جان مايه عشق،
در سرا پرده دل
غنچه اي مي پرورد،
- هديه اي مي آورد -
برگ هايش كم كم باز شدند !
برگ ها باز شدند :
ـ ... يافتم ! يافتم ! آن نكته كه مي خواستمش !
با شكوفائي خورشيد و ،
گل افشاني لبخند تو،
آراستمش !
تار و پودش را از خوبي و مهر،
خوشتر از تافته ياس و سحربافته ام :
(( دوستت دارم )) را
من دلاويز ترين شعر جهان يافته ام !

اين گل سرخ من است !
دامني پر كن ازين گل كه دهي هديه به خلق،
كه بري خانه دشمن !
كه فشاني بر دوست !
راز خوشبختي هر كس به پراكندن اوست !
در دل مردم عالم، به خدا،
نور خواهد پاشيد،
روح خواهد بخشيد .

تو هم، اي خوب من ! اين نكته به تكرار بگو !
اين دلاويزترين حرف جهان را، همه وقت،
نه به يك بار و به ده بار، كه صد بار بگو !
« دوستم داري » ؟ را از من بسيار بپرس !
« دوستت دارم » را با من بسيار بگو...
Profile Image for ZaRi.
2,316 reviews880 followers
Read
March 7, 2016
دريا ، - صبور و سنگين –
مي خواند و مي نوشت
" .... من خواب نيستم !
خاموش اگر نشستم ،
مرداب نيستم !
روزي كه برخروشم و زنجير بگسلم ؛
روشن شود كه آتشم و آب نيستم ! "


Profile Image for SA®A .
317 reviews385 followers
Read
September 13, 2016
لبخند او، بر آمدن آفتاب را

در پهنه طلایي دريا

از مهر، مي ستود .

در چشم من، وليكن ...

لبخند او بر آمدن آفتاب بود!
Profile Image for Mohsen Arabha.
91 reviews7 followers
November 16, 2020
نه آن دریا، که شعرش جاودانه ست،
نه آن دریا، که لبریز ترانه ست.
به چشمانت بگو بسپار ما را،
به آن دریا که ناپیدا کرانه ست!
Profile Image for Negar Ghadimi.
321 reviews
September 11, 2014
بخوان خدا را، دلم گرفته، دلم گرفته، دلم گرفته! / درین سیاهی، از آن افق ها، شبی زند سر، سپیده آیا؟
-----------------------------------------

دریا_صبور و سنگین_ می خواند و می نوشت:
-«من خواب نیستم!
خاموش اگر نشستم،
مرداب نیستم!
روزی که برخروشم و زنجیر بگسلم؛
روشن شود که آتشم و آب نیستم! »
Profile Image for Mostafa.
380 reviews9 followers
November 6, 2015
همه شعرهای این دفتر با تصویری از دریا سروده شده اند!
***
این همه موج بلا در همه جا میبینیم
آی آدمها را میشنویم
نیک میدانیم
دستی از غیب نخواهد آمد
هیچ یک حتی یکبار نمیگوییم
با ستمکاری نادانی، مدارا نکنیم
آستینها را بالا بزنیم
دست در دست هم از پهنه آفاق برانیمش

مهربانی را
دانایی را
بر بلندای جهان بنشانیمش
Profile Image for Saman.
1,166 reviews1,075 followers
Read
April 1, 2008
نه آن دريا كه شعرش جاودانه‌ست
نه آن دريا كه لبريز از ترانه‌ست

به چشمانت بگو بسپار ما را
به آن دريا كه ناپيدا كرانه‌ست
Profile Image for hima saki.
100 reviews51 followers
January 26, 2008
نه ان دريا كه شعرش جاودانست
نه ان دريا لبريز از ترانه است
به چشمانت بگو بسپار مارا
به ان دريا كه نا پيدا كرانست
Profile Image for Ashkan.
222 reviews26 followers
October 5, 2013
در پی آن همه خون،
که بر این خاک چکید،
ننگ‌مان باد این جان!
شرم‌مان باد این نان!
ما نشستیم و تماشا کردیم!
Profile Image for R.
391 reviews25 followers
July 15, 2016
آه اگر با دل و جان گوش کنیم
آه اگر وسوسه نان را یک لحظه فراموش کنیم
آی آدم ها را
در همه جا می شنویم
Profile Image for fatemeh kashefi.
35 reviews4 followers
November 13, 2007
اكثر اشعار استاد فريدون مشيري، حاوي مضامين اجتماعي و البته همراه با مهر و محبت است. اشعار او بسيار ساده و روان و در عين حال پر از لطف و مهرباني است. كساني كه طالب لمس آرامش هستند از خواندن اشعار ايشان حتماً لذت مي‌برند.
Profile Image for Vahid 22.
85 reviews12 followers
May 30, 2011
شعرهایی بی اندازه دلنشین از استاد مشیری که همه یکجا در این کتاب جمع شده اند
به جایِ حرفِ اضافه یه شعرِ زیبا از این کتاب رو اینجا می نویسم


دریا ، _صبور و سنگین
می خواند و می نوشت :
! من خواب نیستم
، خاموش اگر نشستم
! مرداب نیستم
روزی که برخروشم و زنجیر بگسلم ؛
! روشن شود که آتشم و آب نیستم
378 reviews
December 9, 2025
همه شعرهای این دفتر با تصویری از دریا سروده شده اند!
***
این همه موج بلا در همه جا میبینیم
آی آدمها را میشنویم
نیک میدانیم
دستی از غیب نخواهد آمد
هیچ یک حتی یکبار نمیگوییم
با ستمکاری نادانی، مدارا نکنیم
آستینها را بالا بزنیم
دست در دست هم از پهنه آفاق برانیمش

مهربانی را
دانایی را
بر بلندای جهان بنشانیمش
Profile Image for Saeid soheili.
44 reviews1 follower
June 7, 2020
خروش و خشم توفان است و، دریا،
به هم می‌کوبد امواج رها را.
دلی از سنگ می‌خواهد، نشستن،
تماشای هلاک موج‌ها را!
Profile Image for Alireza Khan.
237 reviews
January 8, 2026
«مروارید مهر» شعری انسانی و عاطفی است که عشق
و مهربانی را به‌مثابه گران‌بهاترین گوهر زندگی می‌ستاید.
مشیری با نماد مروارید، مهر را حاصل رنج،
صبوری و عمق تجربهٔ انسانی می‌داند.
Displaying 1 - 19 of 19 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.