From Shel Silverstein, the celebrated author of The Giving Tree and Where the Sidewalk Ends, comes The Missing Piece Meets the Big O, a charming fable that gently probes the nature of individuality and self-fulfillment.
"The missing piece sat alone waiting for someone to come along and take it somewhere..."
The different ones it encounters – and what it discovers in its helplessness – are portrayed with simplicity and compassion in the words and drawings of Shel Silverstein.
Shel Silverstein was the author-artist of many beloved books of prose and poetry. He was a cartoonist, playwright, poet, performer, recording artist, and Grammy-winning, Oscar-nominated songwriter.
Shel Silverstein will perhaps always be best loved for his extraordinary books. Shel’s books are now published in more than 47 different languages. The last book that was published before his death in 1999 was Falling Up
به خدا که این کتاب باید بعنوان واحد درسی توی مدرسه ها تدریس بشه. عمو شلبی استاد جادادن بزرگترین درسهای زندگی در ساده ترین داستانها ست. هدیه دادن این مجموعه کتاب به شاگرد محبوبم، بهترین کار عمرم تا این لحظه بوده و واقعا پیشنهادش میکنم. ... امروز شاگردم میگفت معلمش اسم چنتا نویسنده خوب رو گفته که بچه ها میتونن ازشون کتاب بخونن. اسم شل سیلور استاین رو هم گفته. بعد این جیگر من عکس کتابخونهشو فرستاده توی گروه و گفته همه مجموعه رو داره و کلی تشویق شده :)) منم صدتا ماچ جایزه گرفتم.
می خواهم حرف بزنم، بخندم، آواز بخوانم، آسمونو، که هیچوقت ندیده ام تماشام کنم
اگر «به دنبال قطعه گمشده» در مورد آزادی مردهاست، عمو شل این یکی در مورد آزادی زنان نوشته است. در ادامه تکه ای از داستان کوتاه «ماما جاودو» از کتاب "رابطه باز زن و شوهری" رو هم می آورم که زندگی سنتی و خفت باری که به زنان تحمیل میشه رو زیر سوال می بره
میخواهم یه رازی رو براتون فاش کنم، پدر مقدس. عشق بی نظمیه، اینو فهمیده ام. عاشق شدن و عشق ورزیدن بدون اون همه تشریفات، بدون نامزدی، بدون جهاز و...فوق العاده است. خودتون یه دفعه امتحان کنید، اونوقت می فهمین چی میگم. یه دفعه با یکی نزدیکی کردم، حتی اسمش هم یادم نیست...ولی چشماش خوب یادمه، دماغشو، دهنشو فراموش نکرده ام، مخصوصا حرف هاشو، اون موقع که باهم یکی شده بودیم: «ای عیسی مسیح، ای حضرت مریم، من الان خودمو توی بهشت احساس می کنم.» باور نمی کنین، اگه بگم: اته ایست بود...چی؟ من فرزند گمشده ام؟... برعکس تازه خودمو پیدا کرده ام، احساس می کنم آزاد شده ام، حالم هیچ وقت بهتر از این نبوده. و هیچ علاقه ای به برگشتن به کانون خانواده رو ندارم. این تصمیمو برای پسرم هم توجیه کردم...اومده بود می گفت «برگرد سرِ خونه زندگیت مادر!» حالم بد شد. خودمو دیدم که تو خونه ام، تو همون کثافت های روزمره، خرید کردن، پیراهن اطو کشیدن...بدون اینکه لحظه ای برا خودم آزادی داشته باشم. فکرشو بکنید، برای روزنامه خوندن هم وقت نداشتم، باید روزنامه رو تو توالت می خوندم. اگه شیکمم کار نمی کرد، باید قید روزنامه خوندن رو می زدم
به پسرم گفتم میرم کار میکنم، یه کار نصفه روزه پیدا می کنم تا خرج شام و ناهار و جای خوابمو در بیارم. بقیه وقت هامو می خوام با دوست هام، با زن ها باشم، چیزهایی رو که می دونم و حس می کنم در اختیارشون بذارم و از تجربه های اونها یاد بگیرم. می خواهم حرف بزنم، بخندم، آواز بخوانم، آسمونو، که هیچوقت ندیده ام تماشام کنم. نه عزیزم، من دیگه بر نمی گردم. مگه اینکه منو به زور پلیس برگردونید میدونید چیکار کردند؟ پسر خودم و شوهرم رفتند کلانتری تحت عنوان ترک بی اجازه خانه و خانواده از دستم شکایت کردند
If you learn how to appreciate and love yourself and if you make an effort to learn who you are, you will be able to do whatever you want to do and people will see who you really are.
But understand a few things: 1. Self pity is not attractive. 2. Being alone is not shameful. Being alone with your thoughts is one of the hardest things you will have to learn in life. 3. You cannot expect from other people to fill your empty holes. 4. Don't be a human parasite ivy or a mistletoe. 5. Be prepared to change yourself. Basic evolution of a mind.
For years I've been buying Saint-Exupéry's The Little Prince as a present. But now I’ll start buying this amazing amazing book for children. Like it matters. It has one of the strongest life truths I’ve ever read.
The missing piece sat alone. Waiting for some one to come along and take it somewhere. چیزی که تقریبا در مورد همه در حال حاضر صدق میکنه. صفحات بعدی کتاب در قالب تمثیل، انواع و اقسام افراد و ارتباطات رو بیان میکنه و من عاشق این سادگی مثالهاش شدم. این که با نقاشیای خیلی ساده انواع روابط مریضو نشون داد؛ واقعا هنرمندانهس.
تیکهی گمشده فک میکنه مشکل از خودشه. It tried to make itself more attractive... It didn’t help. It tried being flashy But that just frightened away the shy ones.
و بعد، تیکهی گمشده یکیو پیدا کرد که دقیقا اندازهش بود. اگه یه نویسندهی معمولی بود؛ کتاب همینجا تموم میشد و من بهش ۳ یا ۴ ستاره میدادم. اما تیکهی گمشده شروع به رشد کرد. و طبیعتا رها شد...
آخر کتابو اسپویل نمیکنم. حتما بهتون توصیه میکنم اگه تا الان این کتابو نخوندین؛ برین سراغش. به نظرم هر نوجوونی باید این کتابو بخونه. هر فردی که تو فکر پیدا کردن یه همراهه، باید این کتابو بخونه. بی نظیر بود به نظرم؛ بی نظیر.
"- Não podes rolar comigo - disse o Grande O -, mas talvez possas rolar sozinho."
Meia dúzia de riscos, num livro que parece tão simples, mas que dá que pensar ou repensar. Não podemos querer encaixar onde não cabemos ou onde até cabemos, mas não estamos bem. E, se não cabemos, continuamos a existir e a adaptarmo-nos com o que temos. Já diziam os antigos que mais vale só do que mal acompanhado.
Alguns tinham demasiados pedaços em falta. Outros tinham simplesmente demasiados pedaços.
Depois de “A Árvore Generosa”, Shel Silverstein voltou a surpreender-me. “O pedaço que falta encontra o grande O” é muito mais do que um livro infantil, é uma lição de vida para todos aqueles que pensam que precisam de encaixar nos outros para se sentirem completos. Como é que um autor passa uma mensagem tão clara e empoderadora com aquilo que parece uma simples fatia de tarte? Impressionante, mesmo não sendo a maior apreciadora de alegorias.
- Não sabia que ias crescer. - Eu também não sabia –disse o pedaço que falta.
بقول آندره ژید"آه ناتانائیل، هر آن چیز را که خود میتوانی به دست بیاوری از دیگری تمنا مکن." قطعه گمشده در آرزوی قل خوردن بود و فکر میکرد برای این کار حتما باید جزئی از یک دایره کامل باشد، غافل از اینکه خودش به تنهایی میتونست اون کار رو بکنه و نیاز به دیگری هم نداشت.در سیر داستان قطعه کوچک با دایره های مختلفی آشنا میشه و ازشون میخواد تا بهش کمک کند که به آرزوی دیرینش برسه!منتها همونطور که در زندگی ملاقات با بعضی افراد به یکباره زندگی مارو متحول میکنه و درواقع با آدمِ درستی در زمانِ درستی و در مکانِ درستی روبه رو میشیم؛ این اتفاق برای قطعه داستان هم افتاد(خوشبختانه:) روبه رو شدن با دایره عاقل کاملی که به قطعه فهموند با تلاش و پشتکار میتونه به چیزی برسه که فکر میکنه باید از بقیه تمنا بکنه، چون خودش این ظرفیت رو نداره که بهش برسه!
Even if I had been actively searching for metaphors to describe how I needed to start living my life, in the summer of 2007 when I first read this book, I could not have jumped up and down any more excitedly or cried any more profusely over this strangely moving epic tale of geometrical shapes, masquerading as a children's story. I actually cried probably the first ten times I read it. Then I started doing something I have never done with another book: buying it and giving it to everyone who didn't have a copy, the way scary, overzealous converts do with religious texts. I proselytized the hell out of lift-pull-flop. I thought about ripping up two copies so I could hang every page, in some creative sequential pattern, around some room in my apartment, and then I remembered the zealots and how even they only hang one or two Bible verses or such on a wall, and how it's better to live your philosophy than proclaim it obnoxiously. Live it, and hand out copies of the text, when you think people are ready...
کتاب «دیدار با قطعه گم شده» عمو شلبی بهم یادآوری کرد که کامل شدن بها داره! یا باید بهاشو بپردازی یا رهاش کنی... و یاد گرفتم که قبل از تمنای چیزی اول به بهای بدست آوردنش فکر کنم... این بار اما عمو شل با «دیدار قطعه گم شده با دایره کامل�� بهم یاد داد که لازم نیست واسه چیزی که خودت میتونی بدستش بیاری تمنا کنی... تو یگانه ای.. خودت رو دست کم نگیر جانا... 💫 این قسمت دوست داشتنی کتاب هم بماند به یادگار: (سرانجام یکی از راه رسید که جور جور بود اما ناگهان قطعه گم شده رشد کرد و رشد کرد! « من نمیدانستم تو رشد میکنی! «خودم هم نمیدانستم» « میروم دنبال قطعه گم شده خودم که رشد نمیکند!» « خداحافظ...») حکایت خیلیاس که به بهای سکون و سکوت به ظاهر بهت کمال میدن..! دریغا که گاه میپذیریم... :(
This is the best book for those trying to find someone to "Complete Them." This book will show you that there's no such thing! It totally changed the way that I saw looking for the love of my life. In fact after reading this book I found my husband 2 months later! Read it and you too may find that special someone to "Roll" with. Guaranteed! Or you money back.
No importa cuanto lea la primera parte de esta "saga", ni cuanto tiempo pase, este libro me encanta y lo amo, y creo que es esencial que todos lo leamos de niños...y de adultos.
__________________________________________________________ English review at the bottom
"- I didn't know you were going to grow - I didn't know either"
¿Cómo es que una historia tan pequeña puede tener tanta sabiduría?
"The missing piece" nos habla acerca de las relaciones (amistades, pero principalmente amorosas) y ante todo trata de independencia y autoestima (no como concepto, sino como actitud) y de cómo estar faltos de ambas cosas puede lastimarnos. De como la desesperación puede hacer que las cosas sean más dificil y de como, muchas veces, podemos vernos como insuficientes.
"- A missing piece cannot roll by itself - Have you ever tried?"
Una historia de menos de 50 páginas, pero que te deja una enseñanza muy linda. De nuevo Silvertein muestra en ilustraciones tan sencillas cosas muy complejas. Yo estoy un poco enamorada delos cuentos de este autor, pero creo que este lo pongo como mi favorito de entre todo lo que he leído de él (junto con un pequeño poema) así que yo lo recomiendo para pequeños, grandes, viejos, amargados y optimistas.
___________________________________
"- I didn't know you were going to grow - I didn't know either"
How is it that such a small story can have such wisdom?
"The missing piece" talks about relationships (friendships but mostly love) and above all about independence and self-esteem (not as a concept but as an attitude) and how to be lacking both can hurt us. How despair can make things more difficult and how often, we see ourselves as insufficient.
"- A missing piece cannot roll by itself - Have you ever tried?"
A history of less than 50 pages, but it leaves you a very nice school. Silverstein again as shown in simple illustrations very complex things. I'm a little in love with the stories by this author, but I think this put it as my favorit of everything I've read writted by him (along with a little poem) so I recommend it for childrens, adults, embittered and optimistic.
کتاب های سیلوراستاین جدا از فضای دلنشین و رنگارنگ کودکانه اغلب پر از معنای زندگی ست قبلا با درخت بخشنده اشک ریخته بودم و با سرگذشت لافکادیو به بی هویتی انسان مدرن اندیشیده بودم و حالا با حکایت دیدار قطعه گمشده با اُی بزرگ با اهمیت و ضرورت جعل ِ معنا و رهایی از سکون و بی حرکتی در زندگی همراه شده ام...
Amazing little story about love and life. it's a picture story you can finish in five minutes but it will stay with you forever. must read for everyone.
The missing piece sat alone...
waiting for someone to come along and take it somewhere.
Γεννιέται σαν το μεγάλο Ο και όμως όλοι προσπαθούν να σε πείσουν ότι είσαι το κομμάτι που λείπει. Και πασχίζεις για χρόνια να βρεις να κολλήσεις κάπου. Και μετά ακολουθεί η πιο απίστευτη περιπέτεια.
دیدار قطعه ی گمشده با دایره ی کامل/ شل سیلور استاین/ ترجمه ی سیما مجید زاده/ نشر گل آفتاب / چاپ دهم / 43 صفحه / تاریخ تموم کردن کتاب: دوشنبه 27 دی 1395 این داستان کوتاه ادامه ی کتاب " به دنبال قطعه ی گمشده" از همین نویسنده است. قطعه ای از یک دایره ی کامل جدا شده است و اکنون تنهاست و منتظر کسی است که بیاید و او را با خود ببرد... منتظر "گودو"یی ست که بیاید و زندگی او را تغییر دهد و باعث حرکت او شود. این داستان هم برای ما انسان ها بسیار آشناست. مایی که گاه می خواهیم زمین و زمان را به هم بدوزیم که و از همه چیز می گذریم به امید داشتن یک رابطه، بلکه آن رابطه زندگی را برای ما شیرین تر کند یا باعث حرکت ما شود یا به ما قدرت دهد ! اما بسیاری هنوز نمی دانیم که این نیز ممکن است: "هرگز گودویی پیدا نشود" و آیا ما واقعا نیاز به شخصی دیگر برای حرکت کردن، شاد بودن و زندگی کردن داریم؟ به فرض آن که رابطه ی احساسی ماندگار در زندگی ایجاد نشد... آیا زندگی به پایان رسیده است؟ آیا زندگی فقط این است که آدم ها فقط به دنیا بیایند، بخورند، بخوابند، عاشق شوند، بچه دار شوند و بعد بمیرند؟ این تصورات و فکر ها از کجا به وجود آمده و چه تاییدی بر آن ها هست؟ آیا ما فقط برای این زاده شده ایم و اگر این ها نشد باید دست به هر کاری بزنیم؟ فیلم ها و داستان ها و دیدن اطرافیان ما را تحت تاثیر قرار داده که فکر می کنیم همه باید ازدواج کنند، همه باید نیمه ی گمشده ی خود را پیدا کنند تا کامل شوند و بهتر زندگی کنند... اگر از ابتدا داخل یک جزیره به دور از هرگونه آدم و فیلم و داستان و ... بودیم آیا باز هم این نیاز به پیدا کردن قطعه ی گمشده در ما بود؟ قطعه ی داستان ما خودش را به آب و آتش می زند تا گمشده ی خودش را بیابد تا با او کامل شود... مثل ما انسان ها.. چه روابط عجیب و غریبی که واردشان شدیم.. چه کار ها که نمی کنیم برای دیده شدن، پسندیده شدن، دوست داشته شدن. قطعه ی ما بسیاری از راه ها را انتخاب می کند اما جواب نمی گیرد... روزی با یک دایره ی کامل آشنا می شود که به او می گوید "به تنهایی قِل بخور". یعنی چی ؟ یعنی شاید بهتر است دست برداریم از جست و جو و انتظار برای یک شخص برای کامل شدن، خوشحال بودن و زندگی کردن. زندگی ادامه دارد چه به تنهایی چه با کسی... و چه بسا بهتر که یاد بگیریم وقتی تنها هم هستیم، با آن کنار بیاییم و زندگی مان را بکنیم چرا که در این دوره زمانه احتمال آن که "گودو" پیدا نشود بسیار بیشتر از پیدا شدنش است... خودمان حرکت کردن را یاد بگیریم و کامل شویم... خودمان "قِل بخوریم" .(همانطور که قطعه ی گمشده در انتهای کتاب، با سعی و تلاش توانست)... بعدها اگر هم کسی پیدا شد با او حرکت را ادامه می دهیم. در کنار هم.
This entire review has been hidden because of spoilers.
یکی از بهترین کتابهای تمام عمر... اینقدر موقع ��وندنش لبخند بودم که هنوز لذت خوندنشو احساس میکنم! در مورد کتابایی که خیلی از خوندنشون لذت میبرم دوست ندارم زیاد حرف بزنم و تحلیلش کنم. فقط میتونم بگم فوقالعاده بود!
آدمها تو زندگیشون روابط مختلفی رو تجربه میکنن چه عاشقانه، چه دوستانه و.. یه وقتایی تو فرد مناسبی برای اون شخصی نیستی و یه وقتایی هم اون برای تو مناسب نیست! یه وقتایی هر دو خوب هستید ولی به درد هم نمیخورید! یه وقتایی کسی با خودخواهی تو رو رها میکنه و یه وقتایی هم اشتباه های کوچک و بزرگ شما رو از هم جدا میکنه و.. ولی مهمه که آدم یاد بگیره همیشه هم برای رسیدن به آرزوها و یا خوشحالی، نیاز به وجود آدم دیگه ای تو زندگیش نیست! گاهی باید تنهایی و دوست داشتنِ تنهایی، رو یاد بگیریم و خودمون بدون کمک و حضور دیگری، زندگی کنیم و برای به دست آوردن حس خوشبختی و هر آنچه که آرزوش رو داریم تلاش کنیم…
(فکر میکنم این دو جلد کتاب باید برای نوجوونها و بچه های سنین راهنمایی مناسب باشه، وقتی که احتمالا اولین احساسات عاشقانه شون رو تجربه میکنن و با انتخاب های غلط، احساس شکست خوردن میکنن…)
Αυτό το φαινομενικά απλό βιβλιαράκι, τόσο σε κείμενο όσο και εικονογράφηση, ήταν ό,τι καλύτερο έχω διαβάσει σε θέματα που αφορούν αυτογνωσία και σχέσεις με τους άλλους, σε σχέση με άλλα βαρύγδουπα και πολυσέλιδα βιβλία. Τόσο απλή μα και τόσο παραστατική η ιστορία που περιγράφει, που δεν ξεχνιέται εύκολα. Ένα ''μάθημα'' συναισθηματικής νοημοσύνης. Το συνιστώ ανεπιφύλακτα σε όλους, μικρούς και μεγάλους!
I suppose you could read this with a feminist eye, but I just enjoy the pictures and the story. I was touched by the transformation of the Missing Piece from a dependent personality searching for its exact complement to an independent piece that can (eventually) roll alongside its lifelong friend.