عشق تو در جانم بود
پیش از آنکه
از گناه و معصیت چیزی بدانم
"انور قادر محمد"
****
عشق تو
اسبی رها شده است
بر این دشت پر سبزه
(بیلجام و سرکش)
مرا میبرد به بیمرزترین جای جهان
" شیرین-ک "
****
دستانم بر شانهی دختری به جای مانده است
و چشمانم در بافهی مویش
بیچشم
بیدست
بادی هستم
که مرثیه میسازد از غبار یاد یار
" شاهو کردستانی "
****
پنجره از نگاه تو
مهی از غم گرفته است
گل سرخی
که امضای تو را در پیشانی دارد
آه میکشد :
-《 دیگر به دریا نخواهم رسید، میدانم!》-
از پشت این پنجره
به گلریزانِ گلِ سرخ چشم میدوزم
و در خودم آه میکشم:
من هم جان خواهم سپرد، میدانم
نگاه دریایی تو
پاسخم را نمیدهد
" فریاد شیری "