Jump to ratings and reviews
Rate this book

آهوکشی

Rate this book
نصف شب به صدای در زدن از خواب بیدار شدی، لباس پوشیدی، فکر کردی مامورین نظارت بر تغییر قانون آمده‌اند بازهم خانه‌ات را بگردند، میمونت را بترسانند، مطمئن شوند غیر از آن میمون، جانور دیگری را توی خانه‌ات مخفی نکردی، به حیوان ولگردی پناه ندادی و حتما روزی یک وعده گوشت را برای ناهار یا شامت می‌خوری، توی یخچالت دست کم سه جور سوسیس و کالباس هست و دور و بر کنسرو لوببا نمی‌گردی. یک شبه مردم گیاهخوار به گوشتخوار تبدیل شده بودند، حالا دیگر خوردن کباب تابه‌ای جرم نبود باید ثابت می‌کردی کلم بروکلی و کدو حلوای نخوردی، این‌هایی هم که توی یخچالت بود برای تزئین است، گذاشتی آن تو عمر طبیعی‌شان را بکنند.

117 pages, Paperback

Published September 30, 2023

4 people are currently reading
17 people want to read

About the author

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
4 (11%)
4 stars
10 (28%)
3 stars
12 (34%)
2 stars
6 (17%)
1 star
3 (8%)
Displaying 1 - 18 of 18 reviews
Profile Image for Nilo0.
636 reviews140 followers
February 28, 2024
یه کتاب متفاوت از ادبیات تالیفی ایران.
ایده کتاب خیلی جالب بود. دولت سنجاب‌ها (طرفداران حقوق حیوانات) و دولت زنبق‌ها (طرفداران حقوق گیاهان) که هر دو دچار افراط و تفریط شدن و پادآرمان‌شهر عجیبی رو شکل دادن.

دنیایی که حقوق حیوانات یا گیاهان بر حقوق انسان‌ها اولویت داره و قوانین حول محور حمایت از حیوانات یا گیاهان شکل گرفته. پس در هر دولت، طرف مقابل مورد ظلم و خشونت قرار می‌گیره و انسان‌ها مجرمانی هشتند که با دولت و قوانین مشکل دارن.

ایده قشنگی داشت و فصاسازی کتاب رو دوست داشتم چون اسمی از شخصیت‌ها یا مکان رخ دادنش نیومده. کاملا آزادیم که هر دنیایی رو که دوست داریم با این شرایط کتاب در ذهنمون تصور کنیم.

فقط داستان کوتاه بود و دوست داشتم عمق بیشتری داشته باشه و حتی ادامه داشته باشه چون پایان برای من به نتیجه خاصی نرسید.

اما در کل اتفاق و ایده خوبی در ادبیات معاصر ایران بود و از خوندنش لذت بردم.
Profile Image for Ali.J.
45 reviews
October 6, 2023
.
آنچه معنابخش توست، معرف و شناسنده‌ت، کیست؟ چیست؟
آن‌ لحظه که قدم بدین دنیا نهادی و با نخستین دم، مویه سر دادی و پلک از هم گشودی، پیش از آن‌که پرستار تو را به نامی که برایت انتخاب کرده بودند بخواند، تو که بودی؟
آن دمان که عطر شیر از دهانت شنیده نمی‌شد و کلماتی چند جایش را گرفته بود، پیش از آن‌که چای تازه‌دم را سر کشیدی و خود را سوزاندی و تا مدت‌ها به آن لب نزدی، تو که بودی؟
آن روز که مادرت با ایماواشاره به تو فهماند به دوستش سلام دهی، بابت آب‌نباتی که به تو داده بود از او تشکر کنی و قدردانش باشی، پیش از آن روز تو که بودی؟
وقتی در پاسخ پرسش معلم دست لرزانت را بالا بردی، پیش از آن‌که خنده‌ی فروخورده‌ی دیگران به جوابت کلاس را منفجر کند، قبل از آن تو که بودی؟
پیش از آن‌که دنیا و مردمانش تو را معنا کنند، اندرون وجودت، در بطن باورهای دفینه‌ات، لابه‌لای افکار خاموشت، تو که بودی؟
پیش از آن‌که گرگ درونت سر به طغیان گذاشته و آهوان را بدرد، بهم بگو، تو که هستی؟
~
«ایستادی. زیپ کاپشنت را بستی. نه، آن‌ها تو را به بند نکشیده بودند. شکنجه‌ات نکرده بودند. نتوانسته بودند آسیبی به تو برسانند. نتوانسته بودند تو را با تهدید به مرگ بترسانند. نتوانسته بودند از خودت ناامیدت کنند. نه، آن‌ها تو را قوی‌تر کرده بودند. گرگ درونت را آزاد کرده بودند. نوزده سال من را در نیمه‌ی تاریک ذهنت، در قسمت لمس‌نشده‌ی قلبت، در بازوان لاغر و آن پاهای درازت مخفی کرده بودی (ترجیح می‌دهم بگویم دفن کرده بودی)، اما تمام شد. من آزاد شدم. حالا این منم که داستان را تعریف می‌کنم:
سال گندم بود. یکی از روزهای خنک پاییز...»
~
~
~
آهوکشی؛
دروغ نگفتم اگه بگم حین تموم مدتی که مشغول خوندنش بودم، یه بغض ریزی ته گلوم حس می‌کردم. برخلاف اکثر آثاری که تابه‌حال خونده بودم، آهوکشی تئاتری جلوم نذاشت که درش تماشاچی اعمال دیگران باشم، در عوض مثل این بود که دستت رو می‌گرفت و قدم‌به‌قدمی که طی می‌کرد رو همراه تو برمی‌داشت. پای انتخاب‌ها، اشتباهات و تصمیماتت می‌موند و درنهایت با گرگ درونت روبه‌روت می‌کرد. با اونچه که شاید سال‌ها سعی در پنهان‌کردنش داشتی.
داستان در دنیایی با مردمی مشابه خودمون جریان داره و از جایی دنبال‌ می‌شه که طی یک رای‌گیری با نتیجه‌ی غیرمنتظره، حزب حاکمی که سالیان سال پابرجا بوده، تغییر می‌کنه. و ما اتفاقاتی که پس از اون برای شخصیت‌مون و اون جامعه رخ می‌ده رو دنبال می‌کنیم.
«سنجاب‌ها» بر این عقیده‌ن که باید حیوانات رو محترم شمرد و اون‌ها رو مثل اعضای خونواده دونست. هر خونواده باید به تعداد اعضاش یک حیو‌ون‌خانگی هم داشته باشه و مایحتاج‌شون رو تامین کنه. مهم نیست اگه فرزندت با شکم خالی خوابیده یا مادرت به عمل جراحی فوری نیاز داره، راحتی و آسایش حیوون‌خونگیت باید اولویت باشه.
«اگه بچه‌گربه بود شاید کمکش می‌کردن، اما بچه‌ی من حقی نداشت.»
آسیب‌زدن به حیوانات، شکارشون و خوردن گوشت اون‌ها ممنوعه. استفاده از پوست و چرم‌شون جایی در صنعت پوشاک نداره. کوچه‌ها، مغازه‌ها و میدان‌ها با انواع و اقسام نشانه‌های مبنی‌بر محترم‌شمردن حیوانات پر شده‌ن. اما زمان تغییر فرارسیده بود. زمان «سنجاب‌ها» به پایان رسیده بود.
«دیگر لازم نبود پوسترهای جانوران بدقواره را به دیوار اتاقت بچسبانی، وقتی می‌رفتی مهمانی برای حیوان خانگی میزبان هدیه بخری، بوی بد همسایه‌ی طبقه‌ی بالا را تحمل کنی. دیگر لازم نبود میمونت را بغل بگیری و برایش شعر بخوانی تا خوابش ببرد.»
«زنبق‌ها» هر چیزی بودن جز سنجاب. درختان و گیاهان جای حیوانات خانگی رو گرفتن. اسم کوچه‌ها و میادین به نام گل‌ها تغییر کردن و همه‌جا و همه‌کس طی یک شبانه‌روز بر ضد حیوانات شوریدن. حتی ناسزاهای مردم هم تغییر کرده بود.
«قبلا هیچ‌وقت جوجه صدایت نکرده بود. اگر عصبانی‌اش می‌کردی یا سروصدای میمونت بالا می‌گرفت، تلفن را برمی‌داشت و با گفتن جلبک شروع می‌کرد و به علف هرز و قارچ و سیب‌زمینی می‌رسید.»
در چنین جامعه‌ی آشفته‌ای ماجرای فردی رو دنبال می‌کنیم که همراه میمونش راهی سفری می‌شه تا مابین دودستگی‌هایی که افکار و باورهاش رو احاطه کرده‌ن، خودش رو پیدا کنه.
آهوکشی داستان به ظاهر ساده‌ای رو مقابل ما قرار می‌ده اما چیزی که اون رو خاص و متمایز می‌کنه، مفاهیمیه که در پس کلمات و جملاتش جاریه. همچنین داستان کم‌حجمیه و نحوه روایت گیراش به صورتیه که استراحت دادن به خوندنش رو سخت می‌کنه.
شخصیت‌های محدودی داریم که به هر کدوم کم‌و‌زیاد و در حد خودشون پرداخته شده و هر یک به نوعی احساسات ما رو درگیر می‌کنن. گاها حتی ناآگاهی شخصیت اصلی و نبود اطلاعات زیاد درباره شخصیتی دیگر خودش به نوعی سعی در رسوندن پیامی داشت. برای زاویه‌دیدی که ماجرا از اون دنبال می‌شه اسم مشخصی به ما داده نمی‌شه و آهوکشی در تمام طول داستان با ضمیر «تو» ما رو خطاب می‌کنه و پیش می‌بره.
دوم‌شخص بودن نگارشش و همین‌طور جو و فضایی که برش حاکمه، همگی دست‌به‌دست هم داده‌ن و خواننده رو روی صندلی‌ای جلوی خودشون نشونده‌ن و کاری می‌کنن تا فرد خودش رو در موقعیت حاضر ببینه و همین، تجربه مطالعه رو دلپذیرتر می‌کنه.
داستان هدف کلی خاصی رو دنبال نمی‌کنه و حالت بازگویی مجموعه اتفاقاتی رو داره که شخصیت‌مون از سر گذرونده تا درنهایت به اون نقطه پایانی و درکی که داره برسه. اگرچه که بشخصه خیلی این مورد رو نکته منفی‌ای نمی‌بینم. همون‌طور که مشخصه، هدف آهوکشی توی انتقال مفهوم، چیزی نیستش که در ظاهر ماجرا جریان داره، کمااینکه به همون وجهه ظاهری داستان هم در حد نیاز پرداخته شده. اما باز هم به این بخش می‌شه ایراداتی از جمله کمبود توصیفات رو وارد کرد.
درنهایت، خوندن آهوکشی تجربه به‌یادموندنی‌ای بود که حتی هفته‌ها پس از اتمامش باز هم سراغش می‌رفتم و بخش‌هاییش رو تصادفی از نو می‌خوندم.
به‌شدت مشتاقم در آینده با این سبک قلم آثار دیگه‌ای رو هم از این نویسنده بخونم🤞🏻
~
گفت: «می‌دونید چی آدمو می‌کشه خانم؟»
صدایت را عوض کردی و گفتی: «گردوخاک.»
~
*بخش‌های داخل گیومه، بریده‌های متن‌ان.
Profile Image for Mohadese.
425 reviews1,141 followers
December 9, 2024
☆سه ستاره‌ی کم فروغ☆
عجیب بود، نبود؟

▪︎ آهوکشی داستانی کوتاه و روایتی آشنا و قدیمیه.
داستان دولتی که "امروز می‌گفت گوشت نخورید چون جفا به حیوانات است و فردا روز می‌گفت مبادا به سیب گاز بزنید که دردش می‌آید!"
انگار تاریخ یک ملت رو تو ۱۱۴ صفحه بخونی :)

▪︎ راستش این‌قدر داستان کوتاه بود که فکر کردم یه روزه می‌خونمش ولی ۳ روز طول کشید و یه جاهایی حوصله‌م سر می‌رفت. راوی مستقیم خواننده رو خطاب قرار می‌ده که سبک غریبی ئه. شخصیت‌ها و داستان عمق خاصی نداشت که خب داستان اونقدری کوتاه بود که جایی برای پرداختن نداشتند. در کل که خیلی خنثی‌م نسبت بهش (:
Profile Image for Feri Ketabkhor.
125 reviews124 followers
February 22, 2024
به‌نظرم همه‌چی خیلی… کم بود. شخصیت‌پردازی کم بود، جهان‌سازی کم بود، حتی اتفاق‌های کمی می‌افتاد توی داستان (اصلاً کدوم داستان؟ :)) )، که خب شاید منطقیه چون بهرحال کتاب کوتاهیه. ولی خب نتونستم بذارمش کنار و ایده‌ی کلی و اون غافلگیری اولش رو دوست داشتم.
Profile Image for Mahdie.
52 reviews2 followers
October 2, 2023
دنیا و جهان داستان:
قدرتمندترین قسمت این کتاب البته به همراه ایده‌ش، دنیاسازیش بود. نویسنده دو اصل رو بنیانگذار دنیاش کرده بود، حیوان دوستان که سنجاب‌ها بودن و گیاه‌دوستان که زنبق‌ها بودن. سنجاب‌ها معتقد بودن که باید به حیوانات خدمت کنیم، هر خانواده‌ای به تعداد اعضاش حیوون خونگی داشته، حیوون‌کشی و گوشت‌خوری ممنوع بود و در ازاش استفاده از میوه‌ها و گل‌ها و... مشکلی نداشت. از سمت دیگه زنبق‌ها همین نوع اعتقادات رو درمورد گیاهان داشتن. هر کدوم یه حزب سیاسی بود و تا شروع کتاب ما، سی سال بوده که سنجاب‌ها حکومت رو به دست داشتن. کل کشور داستان طبق خدمت‌دهی به حیوون‌ها ساخته شده بود. جهان داستان یه حالت کارتونی، دیوانه‌وار و کاریکاتورگونه از دموکراسی بود. دموکراسی‌ای که انگار هیچوقت همه ازش راضی نب��دن. تا وقتی سنجاب‌ها روی کار بودن، مردم ناراضی بودن که باید حتما به یه حیوون توی خونه‌شون خدمت کنن، حتی قبل از بچه‌های خودشون. وقتی زنبق‌ها روی کار اومدن، از اینکه نمی‌شد میوه خورد و میوه فروخت و این‌جور چیزها ناراضی بودن. کلا دنیای داستان به شدت عجیب و جالب بود.

ایده‌ی کلی:
اینکه ما رسما داخل داستان کشیده بشیم و به زور و دلخواه نویسنده با دنیا و شخصیت‌ها تعامل داشته باشیم، ایده‌ی خوبی بود. ایده‌ی زنبق‌ها و سنجاب‌ها، عملکرد متفاوت دو حزب، افراط خیلی شدید حزب‌ها به حدی دیوانه‌واری، صرفا برای نشون‌دادن این ایده بود که دموکراسی دروغی بزرگه.

پ��دازش:
هوش جمعی بالا نیست و دموکراسی احمقانه جامعه‌ی احمقانه‌تر می‌سازه به حدی که باورت نمی‌شه پشت این ایده واقعیت‌های انسانی خوابیدن. اما واقعیت انسانه، درست مثل قلعه‌ی حیوانات که در همه‌ی زمان‌ها جواب می‌ده، این کتاب هم می‌تونه در همه‌ی زمان‌های دموکراسی جواب بده. دموکراسی کمترین بدی هست که می‌تونیم داشته باشیم و این‌جا زشتی چهره‌شو با زرق و برق‌های جنون‌وار می‌بینیم. عمق حماقت و تعصب نوازش‌گونه لگد می‌زنه توی شکمت و تو نمی‌دونی بخندی یا به حال انسان‌ها گریه کنی، که انقدر حقیر و زبون و پست شدن و اصلا خیالشون نیست، حتی اگه یکی اون وسط دنبال آگاهی بقیه باشه به مرگ می‌گیرنش تا به تب راضی شه. «همش دو سال زندانه.» فضای خفقان‌آور سیاسی اجتماعی به لمس کارتونی نوشته سبک‌ترین سنگینه. اینکه تو دوران سنجاب‌ها شلغم‌ فحش بود و توی دوران جدید زنبق‌ها گوساله، مثال ظریفی بود از احمقانه‌بودن جو داستان (که نکته‌ی مثبت محسوب می‌شه). پردازش به ایده و خلاقیت واقعا خوب بود، دست‌مریزاد به نویسنده.

شخصیت‌پردازی:
شخصیت‌های داستان خیلی محدود بودن، که با توجه به حجمش منطقیه. با این‌حال خیلی می‌شد بیشتر از این به شخصیت‌ها پرداخت. برای هرکدوم چهره‌ای سطحی نشون داده شد. مادرگرگ شاید بهترین شخصیت‌پردازی رو داشت. عمق‌هایی که برای من و توی خواننده، حتی تویی که شخصیت اصلی بودی و مادرگرگ دوست صمیمی‌ت بود، دیدنی نبود. کارهایی می‌کرد که ما نمی‌دونستیم و به ما نمی‌گفت. قرار هم نبود بگه، به لطف نتایج کارهاش متوجه شدیم. صرفاً دوست ما بود و لازم نبود همه‌چیز رو درموردش بدونیم.
مادر شخصیت دوم بود از لحاظ پردازش. مهر به فرزندش و یاغی‌بودنش وجه تمایزش بود.
تویی که داستان به تصویر می‌کشه تمام داستان منفعلانه جلو می‌ره. همه‌ی بار داستان رو شخصیت‌های مختلف به دوش می‌کشن و تو به ندرت کار خاصی انجام می‌ده، داستان خاصی می‌سازه. توبودن به شخصیت تنبل و ترسو و خسته‌کننده‌ای تبدیل شده که باعث می‌شه از خودت متنفر بشی. اما این هدف اصلی نویسنده‌ست، در پایان باهاش مواجه می‌شی.

فضاسازی:
به نظر به شدت ناقصه. نویسنده خودش رو درگیر توصیفات نمی‌کنه، نه توصیفات مکان، نه توصیفات حالات شخصیت‌ها. انگار صرفا اتفاق‌ها مهم باشن و ایده‌ها و افکاری که توی ذهن تو می‌ذاره. خیلی جاها انگار توی یه محیط سیاه یا سفید بودیم و نویسنده جز بیان توصیفات اندک برای روشن‌سازی محیط تلاش زیادی نمی‌کرد.
انقدر که به نظرم اگه بشینه و با فضاسازی کامل بنویسه، تعداد کلمات کتاب به راحتی می‌تونه دو برابر بشه.

پایان‌بندی:
کتاب داستان خاصی رو دنبال نمی‌کنه. صرفا هست تا تغییرات دنیا و شخصیت‌ها رو نشونمون بده. به نظر نمی‌آد شخصیت اصلی هدف خاصی رو دنبال کنه یا دچار تغییری بشه. همه‌ی این‌ها هست تا پایان داستان.
اما... پایان به شدت ناکافیه. داستان نیازمند نقطه‌ی اوجه، هیجانی که باعث بشه اهمیت بدی. (به جز هرج و مرج اول کتاب در به روی کاراومدن زنبق‌ها و یک نقطه‌ی دیگه، زیاد احساسات مختلفی ایجاد نمی‌شه. حتی در مرگ یکی از شخصیت‌ها!) و این هیجان درست در نقطه‌ی آخر به داستان تزریق می‌شه، لحظه‌ای که پیچش داستان خودش رو نشون می‌ده و تو رو تشنه‌ی خون می‌کنه، کتاب تموم می‌شه.
تو می‌مونی و این سوال که «خب که چی؟» شاید جوابش این باشه که هدف کتاب چیز دیگه‌ایه، اما اگه داستان ادامه پیدا می‌کرد شاید حتی بهتر به اون هدف می‌رسید.

نثر نویسنده:
نثر متفاوتی بود. ساده بود اما درست مثل خود داستان عجیب. این به همراه زاویه‌ی دید داستان تو رو گیچ می‌کرد و بیشتر می‌کشوندت تا کلمه‌به‌کلمه پیش بری. با این‌‎حال گاهی از مشکلاتی مثل گرته‌برداری، بی‌حوصلگی و عدم یکپارچگی رنج می‌برد.
طعم کتاب: کوکتل پاستیلی
نمره‌ی من: ۴.۲۵ از ۵
Profile Image for Ali Alahyari.
54 reviews20 followers
February 17, 2024
نکته مثبت این کتاب ایده دنیاسازی اونه که صرفا در مرحله ایده مونده و پرداخت درستی هم نداره
داستان، شخصیت‌سازی و فضا‌سازیی رو در این کتاب نخواهید یافت.
مثل بقیه اثار نویسنده این اثر هم یک اثر سیاسیه و اینجا نویسنده علاوه بر رویکرد ضد پهلوی خودش انگار از ج‌ا هم ناامید شده و داره جفت حکومت رو در یک سطح می‌بینه :)))
Profile Image for Elias.
59 reviews11 followers
February 13, 2024
آهو کشی
نام کتاب: #آهوکشی
نویسنده:الهام سید حسینی
ژانر:پادآرمانشهری-سیاسی-اجتماعی
تعداد صفحات: ۱۱۷
ناشر:باژ
⚠️نوشته‌های داخل () نظر شخصی خودمه.
خلاصه داستان: حکومت سنجاب‌ها ( اسم حاکمیته)، با رای آرا، بعد از سی سال تمام میشه و زنبق‌ها به حکومت میرسن.
داستان روایت زندگی پسر دانشجویی که با تغییرات دست و پنجه نرم میکنه.
بررسی:
نویسنده با روایت دوم شخص مخاطب رو به دل دنیایی میبره که شخصیت‌هاش در گیر دو حزب سیاسی شدن؛ حکومتی که حیوانات رو مهم تر از انسان‌ها میدونسته ومجبورشون کرده به اعضای هرکدوم از افراد خانواده یک حیوان داخل خونه باشه( حکومت سنجاب‌ها) و حکومتی که حیوانات رو بی اهمیت میدونه و نمیذاره مردم به گیاهان و میوه ها دست بزنن و بخورن، میوه‌ها باید پای درخت خودش بیوفته و فاسد بشه.( حکومت زنبق‌ها)
راوی داستان بدون کوچکترین احساسی وقایع رو بازگو میکنه و خواننده رو همراه خودش میکشه داخل داستان، با اینکه داستان هیجان خاصی نداره و به صورت خطی پیش میره، بازهم خواننده کشش به ادامه دادن داره.
کتاب شخصیت‌های اندکی داره و نویسنده میتونست برای شخصیت پردازی کاراکترهای دیگه به اندازه شخصیت اصلی( پسر دانشجو) زمان بذاره( اینطور هم نیست که بد باشن ولی می‌شد عمیق ترش کرد)
فضا سازی تماما دنیای خودمون که نویسنده نیامده با جزییات اضافه و بیش از حد صفحه پر کنه و سر راست داستان رو گفته( اما بشخصه دوست داشتم دنیای کتاب رو بیشتر توضیح میداد.دقت کنید فضای کتاب نه دنیای کتاب)
حرف اصلی دموکراسی وجود نداره و مردم قدرت تصمیم گیری درستی نسبت به خواسته‌ها و نفع خودشون ندارن و در تلاش برای آزادی( یا شاید بهتره بگم توهم آزادی ) میتونن خودشون رو بدتر به بندی بدتر از قبل بکشن. (یا به قول یه شخصی دیروز بهتر از امروز)
( نیازه مثال بزنم، یک حکومت مردم رو در چنگ حیوانات انداخته و مردم برای آزادی به سوی زنبق‌ها می‌رن، بدون فکر و حالا زنبق‌ها بدتر شده و مردم رو مجبور به حیوان خواری، همون خوردن گوشت،میکنه. درواقع از اونجا مونده از اینجا رونده)
نکته جالب کتاب شخصیتی بود که توی دوره هردو حزب ضد حکومت شناخته شد 🙃 هم تو حکومت سنجاب‌ها و هم تو حکومت زنبق‌ها و در کنارش مردم افراطی رو هم به خوبی به قلم کشید.
پایان کتاب توقع بیشتری داشتم داستان باید اوجی میداشت اما بی اساس نبود. روندی که شخصیت اصلی طی کرد تا به نقطه پایانی برسه قابل درک بود اما بازم هم قابلیت بیشتری برای پایان کتاب میدیم.
درکل شما قراره یه کار سیاسی بخونید نه عاشقانه و نه هیجانی و نه فانتزی.
Profile Image for Kevin Wood.
61 reviews3 followers
August 21, 2024
ایده خوب بود اما کوتاه بود و زیاد پرداخت نشده بود.
جذابی ایده‌ش باعث میشه یه نفس بخونیش ولی احساس می‌کنی کافی نیست و راضیت نمی‌کنه!
Profile Image for Sherveen Pourahmad.
5 reviews5 followers
July 13, 2024
#ریویو
#آهو_کُشی

سلام. من بیشتر ریویو های این کتاب رو در گودریدز خوندم. قصد هیچگونه جسارتی به هیچکدوم از دوستان عزیز رو ندارم. ولی خب از طرفی هم نتونستم برای نوشتن رویو خودم از کنار بعضی موارد بی اعتنا بگذرم...دوستان برای یک کتابِ حدود صد صفحه ای،اون هم با چنین سبک و سیاق خاصی و صرف این که یه ریویوْای بنویسیم... ، واقعا دلیلی نداره که تقریبا کل داستان رو توی ریویومون بنویسیم...! که داستانی که خوندیم دقیقا و با جزٔیات... ، شامل چه کسانی و چه حوادثی میشه...و در واقع عنصر اصلی جذابیت و غافلگیری این کتاب رو از خواننده بگیریم و بجای تشویق دوستانمون برای مطالعه این کتاب، اونها رو دلسرد کنیم ، به دلیل این که عملا کل داستان رو بجای نقد اون ، در ریویومون بهشون گفتیم...! متاسفانه ما هنوز بین "نقد" یک اثر و "قضاوت"اون به نحوی سرگردان هستیم...
توجه داشته باشیم اکثر ما نویسنده نیستیم... مگر چند نفر از ما دارای حداقل یک اثر ثبت شده هستیم؟خب پس چرا اینطوری کتاب رو می کوبیم!؟ آیا صلاحیت ما بیشتر از داورانی هست که این کتاب رو نامزد "جایزه نوفه" کردند؟من شخصا فکر نکنم... بیایم و کلا بیشتر موثر باشم تا خود نما... صلح طلب باشیم...، مشوق نویسنده های هم وطنمون باشیم تا در آینده از قلمشون کارهای بی نظیر بخونیم... و جالبه براتون بگم این مطالب رو شخصی داره با شما در میون میگذاره که تا همین دو سال پیش عقیده داشت ژانر تالیفی در ایران نمیتونه موفق باشه... اما با خوندن دو کتاب "کوارتت نهایی"از سرکار خانم "آرمینا سالمی" از نشر خوب باژ و همین کتاب ، دست روی دوتا از جادویی ترین کتاب های تالیفی گذاشت و الان تشنه خوندن همچین کتاب های تالیفی ای هست و همین رویو ها میتونه براش...، برای من در انتخاب کتاب بعدی سازنده... یا مخرب باشه چون اینجانب در مطالعه ادبیات تالیفی نو پا هستم... خواستم اینجا به نقش ضمنی همین رویو ها در مورد شخص خودم اشاره کنم...
خوشبختانه من سعادت این رو داشتم که هر دویِ این کتاب ها رو در هم خوانی هایِ برگزار شده توسط نشر خوب "باژ" و با همراهی بسیاری از دوستانِ کتاب خوان و با سابقه ، خصوصا در ادبیات تالیفی و حضور نویسندگان محترم کتاب ها مطالعه کنم که بالطبع کمک و نظرات این عزیزان در فهم کتاب و لذت کامل بردن از خوندن کتاب ها نقش صد در صدی برای من داشته...
پاراگراف های خودم هم زیاد شد و شاید اصلا "زیادی شد"... نمیدونم... لااقل سعی می کنم تو نوشتن در مورد کتاب آهو کُشی کوتاه بنویسم...
از ابتدای برخورد با این کتاب به مواردی بر می خورید که تعجب شما رو برانگیخته خواهد کرد... نام کتاب : "آهو کُشی"...! هست.
این دیگه چطور داستانی خواهد بود که همچین اسم عجیبی داره؟ لزوما باید کتابی بی نظیر باشه تا بتونه حداقل حق مطلب رو نسبت به اسم کتاب ادا کنه...!
کتابی صد و هفده صفحه ای که توسط سرکار خانم "الهام سید حسینی" و در ژانر ادبیات تالیفی نوشته شده و توسط نشر خوب "باژ" چاپ شده و همچنین نامزد جایزه "نوفه-فصل اول" بوده...یک داستان تمام و کمال پادمان شهری...
تردید شما در مطالعه چنین کتابی با چنین عنوانی و این که چه داستان صد صفحه ای رو از ایشون قراره بخونید کاملا طبیعیه...
با شروع کتاب و خوندن هفت،هشت صفحه اول خواهید گفت بهتره این کتاب رو بذارم کنار و کتاب دیگه ای رو شروع کنم...! این داستان اصلا مفهوم نیست... ، اتفاقی که هیچوقت نخواهد افتاد...! چون مغناطیس کلمات جادویی همون چند صفحه اول روی ذهن شما جا گرفته و پیش خودتون خواهید گفت... حالا یک صفحه دیگه بخونم... و بعد یک صفحه دیگه! و قبل از این که متوجه بشید خواهید دید که فصل اول رو تموم کردید...! داستانی که شاید برای نخستین بار در ادبیات تالیفی از طرف دوم شخص روایت میشه هیچ کاراکتری در داستان اسم نداره... کتاب با همین چند المنت غافلگیر کننده به دل شما نشسته و در عین حال با ساده سازی داستان... بی نام بودن شخصیت ها و خالی بودن جای اول شخص راوی ، شما رو در دام می اندازه و بلافاصله شما در قالب اول شخص قرار می گیرید و شروع به زندگی در کتاب می کنید و احساس می کنیداین داستان، داستان خود شماست...
هنرنویسندگی و نو آوری نویسنده در بیان کردن داستانی در ظاهر ساده در جامعه ای نه چندان غریبه با ما اتفاق می افته... دست مایه کلی داستان، اختلاف دو جناح سیاسی که هر کدام خواستار کنترل این جامعه هستند و هر کدام عقاید عکس همدیگه رو دارن و اثرات این اختلاف بر زندگی مردم هست...
پسری دانشجو، حیوان خانگی اش، خانواده اش، یک دوست، استاد دانشگاه، پلیس و مردم یک روستا هم شخصیت های داستان هستند...
اما هیچکدام از این شخصیت ها و وقایعی که اتفاق می افتن ،قصه اصلی و هدف نویسنده نیست، بلکه در تک تک اتفاق هائی که در طول کتاب با اون مواجه هستیم ، در واقع نماد هایی از واقعیت پنهان و پیام های بسیار عمیق، سنگین و مهمی هستند که نویسنده در اصل قصد بیان اونها رو داره و با این هنر نمایی اونها رو در زیر پوست داستان کتابش قرار داده...
صفحه به صفحه این مفاهیم پنهان بیشتر میشن و در عین حال شروع به نمایان شدن می کنند...به شرط اینکه خواننده هم دقت لازم برای جذب پیام ها رو منظور کرده باشه... اینکه داستان فقط کاوری هست روی بیان حقیقتی غیر فانتزی و کاملا رئال و ملموس... قصه من. قصه تو، قصه گردانندگان جامعه، قصه انسان هایی که با هر بادی به طرفی سفر می کنند و اونقدر بی ریشه هستند که حتی لحظه ای برای هم رنگ شدن با جماعت درنگ نمی کنند...خصلت های زشت انسانی... منفعت طلبی، مقام پرستی، ترس و بی تفاوتی و...
اما از طرف دیگه مثل زندگی واقعی عناصر دیگه ای رو هم در داستان داریم...
انسان های اصیل و با ریشه، تغییر کردن بنیادی برخی از کاراکتر های داستان بخاطر "تجربه زیسته زندگی"... اونها از داشتن هدیه متفکر بودن و کنکاش گری در چرای "بودن"و چگونگی این "بودن" و نحوه ساز و کار "انسانیت" بهره می برند... ، عنصر فداکاری، آگاهی رسانی اجتماعی ، حتی با وجود احتمال عواقبی چون هزینه جانی..، انجام وظیفه اجتماعی در عین عمل مخفیانه در راه انسانیت و...
تمام مواردی که ذکر شد شاید باعث بشه در نظر بگیریم که ریویوی این کتاب می تونه تا حدود زیادی با باقی کتاب های تالیفی و فانتزی متفاوت باشه...
کوچکترین اتفاق این کتاب، ناخوداگاه ته دلمون رو می لرزونه و حسی آشنا داره، چرا که در واقع این داستان بر پایه زندگی خود ما و جامعه ما نوشته شده.
موخره : با مطالعه این کتاب، داستانی روان، ساده، بی ریا و صادق ولی در عین حال با کشش بسیار بالا، و اگر با دقت و زمان کافی خونده بشه در پایان با درک مفاهیم و پیام های بسیار بزرگی روبرو خواهید بود و با احساس تامین شدن انتظار ذهنی شما از این کتاب، سطر های آخر رو خواهید خوند و کتاب رو خواهید بست... (حتی به گفته دوستان خوبم در هم خوانی کتاب...، شاید حتی دلتون بخواد یک بار دیگه این کتاب رو بخونید)...
مطالعه این کتاب برایتان شیرین،پر بار و مثبت باد.
با تشکر. شروین پوراحمد
بیست و سوم تیرماه هزار و سیصدو چهار
31 reviews3 followers
January 18, 2024
کار کردن با خاک باعث شده بود بفهمیم که هیچ برتری‌ای وجود نداره، هیچ‌کس عاقل‌تر از بقیه نیست. آدما وقتی توی یه چیزی غرق می‌شن، فقط همونو می‌بینن، چشماشونو روی باقیِ دنیا می‌بندن. هیچ‌کس عاقل نیست. تو هم نباش...

به جرعت می‌تونم بگم آهوکشی خاص‌ترین تالیفی‌ای هست که تا حالا خوندم. نویسنده قلم خیلی زیبایی داره طوری که دست‌تون رو می‌گیره و به دنیای کتاب می‌کشوندتون. اولین داستان دوم شخصی بود که مطالعه کردم و واقعا از این حالتش خوشم اومد. یه جوریه که انگار برای خود آدم، اتفاقات مختلف می‌افتن و کاملا می‌شه احساس‌شون کرد. اینجوری نیست که بگم هیجان انگیز و خیلی خفن بود اما دوست داشتم ادامه‌ش بدم و باهاش همراه بشم. یه جورایی شرح اتفاقات بود. این نکته رو بگم که نباید انتظار یه پایان بسته و کاملا مشخص رو داشته باشین. البته فکر می‌کنم که همین موضوع یکی از نقاط قوتش بود.

دو گروه مختلف وجود داره که هر دو به شدت افراطی‌ن. چندین ساله سنجاب‌ها که طرفدار حیواناتن حکومت می‌کنن. هر فرد باید یه حیوون خونگی داشته باشه و مثل پروانه دورش بگرده. مهم نیست یه خانواده چقدر فقیره یا مثلا بچه‌شون مریضه، باید تمام نیازهای حیوون خونگی‌شون رو برطرف کنن. براش اسباب بازی بخرن، بازی کنن و... هیچ‌کس حق نداره گوشت بخوره وگرنه مجازات می‌شه. همه از این وضعیت خسته شدن پس به زنبق‌ها رای می‌دن و همه‌چیز صد و هشتاد درجه تغییر می‌کنه. گوشت‌خوردن آزاد می‌شه ولی به جاش میوه و سبزی ممنوع می‌شه. حیوانات رو آزار می‌دن و خیابون‌ها از لاشه‌ی حیوانات پر می‌شن. کدوم خوبه؟ کدوم بد؟ آیا مردم تصمیم درستی گرفتن؟
تلفیقی از آسیب‌های محیط زیست، سیاست و خودخواهی سیاست‌گذاران، محدودیت‌ها، افراط بیش از حد حکومت‌ها و افراد بی‌گناه که همیشه قربانی می‌شن دیده می‌شه. نویسنده خیلی خوب تونسته موضوعات مختلف رو با هم ترکیب کنه و یه اثر جذاب خلق کنه.
من قبل خوندن کتاب داشتم نظرات رو می‌خوندم و متوجه شدم که اکثرا چندان از شخصیت پردازی و فضاسازی راضی نبودن ولی من مخالفم. کاملا مشخصه که نویسنده خواسته یه داستان کوتاه بنویسه و به نظرم هدفش رسوندن پیام نهایی به خواننده بوده. اما با این حال تو ۱۱۷ صفحه که مقدار واقعا کمی هست، شخصیت پردازی و فضاسازی به نحو احسن انجام شده. نباید یه قصه‌ی کوتاه رو با رمان‌های طولانی مقایسه کرد.
تعداد شخصیت‌ها محدوده ولی هر کدوم ذهنیت جالبی دارن. نقش اصلی که یه جورایی به دلیل شرایط ایجاد شده سردرگمه، مادر و پدرش و مهم‌تر از همه مادر گرگ که به نظرم بیشترین عمق شخصیتی رو داشت و خب ازش خوشم اومد.
دیالوگ‌های زیبایی داشت. برای من وجود دیالوگِ درست و حسابی خیلی مهمه و خوشحالم که این موضوع هم رعایت شده بود.
هر چند حجم کمی داشت اما داستان رو حس کردم، احساسات و عواطف موجود رو لمس و رسما زندگیش کردم. ساده ولی ملموس؛ دو کلمه‌ای که کتاب رو توصیف می‌کنن.
تاکید می‌کنم که قلم خانم الهام سید‌حسینی بسی بوسیدنی بود. دوست دارم بعدا کتاب‌های دیگه‌ای از ایشون بخونم.
پیشنهاد می‌کنم این اثر رو از خودتون دریغ نکنید.
امتیاز من: ۴/۵ از ۵
Profile Image for Elina'S.
15 reviews
July 14, 2024
هیچ‌کس عاقل نبود. شاید هم وانمود می‌کردند عاقل نیستند و ظاهرا این‌طوری اوضاع بهتر پیش می‌رفت.

📌متن پشت کتاب: نیمه‌شب با صدای در زدن از خواب بیدار شدی، لباس پوشیدی، فکر کردی مامورین نظارت بر تغییر قانون آمده‌اند بازهم خانه‌ات را بگردند میمونت را بترسانند. مطمئن شوند غیر از آن میمون، جانور دیگری را توی خانه‌ات مخفی نکردی، به حیوان ولگردی پناه ندادی و حتما روزی یک وعده گوشت را برای ناهار یا شامت می‌خوری، توی یخچالت دست کم سه جور سوسیس و کالباس هست و دور و بر کنسرو لوبیا نمی‌گردی. یک شبه مردم گیاهخوار به گوشتخوار تبدیل شده بودند، حالا دیگر خوردن کباب تابه‌ای جرم نبود باید ثابت می‌کردی کلم بروکلی و کدو حلوای نخوردی، این‌هایی هم که توی یخچالت بود برای تزئین است، گذاشتی آن‌تو عمر طبیعی‌شان را بکنند..
📌خلاصه: دو حزب سیاسی به اسم سنجاب ها و زنبق ها با هم در جدل هستند، یکی به دنبال برتری دادن به حیوانات و یکی به دنبال حقوق گیاهان، و در نبود دیگری، حیوان آزاری و آسیب به محیط زیست وجود داره و در وجودشون هم یکسری قوانین عجیب در رابطه با حیوانات و گیاهان، در واقع تنها کسی که اینجا مهم واقع نمیشه، آدم ها هستن..
📌کتاب کوتاهی هست، میشه تو یک نشست خوندش، داستان به قول الیاس خطی پیش میره و هیجان چندانی نداره، در واقع شرح اتفاقات هست، ولی باعث نمیشه که نخوای ادامه کتاب رو بخونی. کتاب کوتاهیه ولی حرف ها برای گفتن داره..
📌نویسنده خیلی درگیر شخصیت سازی نمیشه و مارو هم خیلی درگیرشون نمیکنه، چند تا دونه آدم مثل مهره های شطرنج میندازه وسط زمین تا بازی کنن، کسی اسم نداره، فقط با اشاره به شغل یا نسبتشون خطاب میشن، حتی اسم شخصیت اصلی هم نمیدونیم (افسانه ها میگن شخصیت اصلی در واقع ما هستیم که مورد خطاب قرار میگیریم).
📌فضاسازی خاصی هم وجود نداره (دنیای خودمونه)، چون ما با یک داستان کوتاه مواجه هستیم که لزومی نداره خیلی به جزئیات فضا و اشخاص اشاره بشه، پوینت اصلی چیز دیگریست..
📌این کتاب پر از اتفاقات نمادین هست، با توجه به اینکه چقدر آدم هوشیاری هستید میتونید دونه به دونه نکات رو بفهمید یا صرفا بگذرید..
📌با وجود اینکه مفاهیم بزرگی رو میرسونه، کتاب روانی هست، از کلمات قلنبه سلنبه خبری نیست ولی شاید وقتی به پایان کتاب رسیدی، تصمیم گرفتی برای درک بهتر یک دور دیگه کتاب رو بخونی..
📌پایان باز هست، ولی میشه نتیجه گرفت چی میشه، انتخاب مناسبی بود، بستگی به قوه تخیل و گرگ درون خودمون داره که بقیش رو چطور در نظر میگیریم.
📌در کل کتابی بود برای هوشیاری، در کنار انبوه کتاب هایی که برای فرار از دنیای واقعی میخونیم، خوندن این کتاب صد صفحه‌ای که برای ��ز خواب بیدار شدن و تامل بر روی یک سری از واقعیت ها بود، خالی از لطف نیست.
Profile Image for Heds.
129 reviews5 followers
October 1, 2024
•آهوکُشی
•الهام سیدحسینی
•نشر باژ
2.5/5
🐿🌾🐿🌾🐿🌾🐿🌾🐿🌾🐿🌾
خطر اسپویل ریز

🍇دومین داستانی بود که با روایت دوم شخص می‌خوندم. راستش به نظرم این نوع روایت یکی از سخت‌تریناست و خوب درآوردنش واقعا سخته. کتاب از این نظر چندان ضعفی نداشت ولی به نظرم همین یجورایی باعث شده بود شخصیت‌پردازی و دنیاسازی فدا بشه. یسری اطلاعات از شخصیت‌ها و دنیای کتاب می‌ده ولی خب حقیقتش من شخصا به پرداخت بیشتری نیاز داشتم. چه در مورد شخصیت‌ها(مادرگرگ و...) و چه حتی اون کشور و دنیایی که شخصیت توش زندگی می‌کنه.

🍇مقدمه چینی نداریم و وقتی کتاب رو باز می‌کنی یه راست پرت می‌شی توی دنیای داستان. از تاریخچه‌ش و چی شد که اینجوری شد خبر نداریم و حتی از آینده‌ش، فقط یه مدت کوتاهی در زمان حال رو کنار شخصیت اصلی هستیم. شاید به خاطر نحوه‌ی روایت موقع خوندنش حس کنی شخصیت اصلی خواننده‌ست ولی مشکلی که اینجا وجود ��اره اینه که شخصیت اصلی پسره. یه پسر دانشجو. در نتیجه شاید همه(مثلا خواننده‌های دختر)نتونن کامل باهاش ارتباط بگیرن. به نظرم اگه این قسمت جنسیتش هم مثل اسمش مبهم می‌بود بهتر بود. البته خب شخصیت اصلی کلا کاری نمی‌کنه که مردونه یا زنونه باشه صرفا منظورم وقتی بود که پسر و... خطاب می‌شد.
اینکه هیچ اسمی توی کتاب نداشتیم و فقط با لقب یا نقش شخصیت‌ها رو می‌شناختیم جالب بود. ولی دلیلش چی بود؟ دلیل یسری چیزها برام نامعلوم بود. مثلا علت ترس شخصیت اصلی از قلب.

🍇یه چیز جالبی که بود وقتی داشتم کتاب رو می‌خوندم تک‌وتوک جاهایی بود که مثلا به جای "دوستت" نوشته بود "دوستم" و خب اولش فکر کردم شاید اشکال ویراستاریی چیزیه ولی وقتی کتاب رو تموم کردم به این فکر کردم که شاید نویسنده داشته یکم هینت می‌داده. آخر داستانه که می‌فهمیم راوی کی بود و این یکم منطقی می‌شه. البته یه اشکال ویراستاری ریزی داشت که دیگه اینو نمیشه گفت عمدی بوده😬

🍇و در مورد پایانش، کاش دیرتر اتفاق می‌افتاد و حجم کتاب کمی بیشتر بود. آخه نمیشه که داستانی رو با شروع داستانی دیگه تموم کنی😭

🍇توی سایت باژ دیدم جز فانتزی قرارش دادن، که خب به نظرم اشتباهه چون عنصر فانتزی توی داستان نداشتیم و خب گیاه‌دوستی یا حیوان‌دوستی افراطی چیز ناممکن و دور از ذهنی نیست. نمیشه هم گفت که علمی تخیلی بود چون تکنولوژی خاصی نداشتن و خب فکر نکنم کاغذ ساخته شده از حیوانات یا سیگار الکتریکی باعث بشه که کتاب توی دسته‌ی علمی تخیلی قرار بگیره. بهترین دسته بندی براش دیستوپیاست.

🍇درک می‌کنم که ایده‌ش جالب بود و این حرفا ولی نقصش توی پرداختن به کارکترها و دنیا باعث می‌شه نتونم امتیاز چندان بالایی بهش بدم. همچنین اینکه خیلی طرفدار پایان باز نیستم.
Profile Image for Davood.
11 reviews2 followers
December 23, 2025
آهوکُشی – الهام سیدحسینی
۳.۵ از ۵ ستاره
بعد از مدت‌ها کتاب‌نخوندن، این کتاب منو دوباره به کتاب خوندن برگردوند. تقریباً یه روزه تمومش کردم و می‌شه گفت ریتم خوبی داشت.

یکی از نکاتی که توی داستان توجهم رو جلب کرد، نداشتن اسم برای کاراکترها بود، به‌جز شخصیت
مادر گرگ. نمی‌تونم بگم الزاماً بد یا خوبه، ولی از یه جایی به بعد دیدم نمی‌تونم هیچ‌کدومشون رو به‌طور خاص خطاب قرار بدم.
شخصیت‌ها، مخصوصاً شخصیت اول، عمق زیادی نگرفتن. مثلاً تا اواخر داستان چیز خاصی از علایقش نمی‌دونستیم. این‌که بازی کردن و فیلم دیدن سرگرمی‌های اصلیشه خیلی دیر مطرح می‌شه و عجیبه که چیزی که به‌عنوان یکی از اصلی‌ترین دلایل جابه‌جا شدنش از خوابگاه گفته می‌شه، بعدش هیچ‌جا، به‌خصوص در روستای پدر و مادرش، بهش اشاره نمی‌شه.
به‌نظرم کتاب تضادها و مشکلات افراط‌گری رو خوب نشون داده بود، مخصوصاً در ابتدای داستان. البته مردم خیلی سریع با تغییرات کنار اومدن و اعمال قوانین هم شتاب‌زده بود، ولی با توجه به کوتاه بودن داستان می‌شه ازش چشم‌پوشی کرد.

پایان داستان رو دوست داشتم؛ تغییر روایت از دوم شخص به اول شخص حرکت جالبی بود. در کل، داستان به نظر روایت زنده شدن گرگ درون شخصیت اول میاد. این سیر خوب شکل می‌گیره، اما در نهایت مشخص نمی‌شه گرگ تازه‌متولدشده قراره چه کار کنه؛ با فضای دوقطبی بجنگه یا فقط با آدم‌هایی که داشتن اذیتش می‌کردن؟
در مورد اسم کتاب، حس کردم آهوکُشی خیلی از داستان دور هست. جز یک اشاره کوتاه به آهو، چیز دیگه‌ای ازش ندیدم و شاید عنوانی مثل «من یه گرگ دارم» با محتوای داستان هماهنگ‌تر بود. البته هرچی بیشتر بهش فکر کردم، به این نتیجه رسیدم که شاید نویسنده می‌خواسته این مفهوم رو برسونه که شخصیت اول در ابتدای داستان آهو بوده و با زنده شدن گرگ درونش، اون آهو از بین می‌ره و آهوکُشی در واقع اشاره به مرگ همون هویت قبلی باشه.

تأکید کارآگاه روی گرد و خاک و دلیل مرگ آدم‌ها برای من گنگ موند. فقط برای مرموز کردن شخصیت بود یا قرار بود به چیزی اشاره کنه؟

همچنین مشخص نشد آیا مشکلات قلبی شخصیت اول ربطی به سرکوب یا همون‌طور که خودش در پایان کتاب گفت "دفن کردن گرگ درونش" داشت یا نه. اگر این ارتباط واضح‌تر بیان می‌شد، فکر می‌کنم داستان می‌تونست جذاب‌تر هم بشه.

در مجموع، کتاب رو دوست داشتم، من رو با خودش کشوند و از خوندنش لذت بردم. به نظرم امتیازش حدود ۳.۵ از ۵ یا ۷ از ۱۰ هست و جزو کتاب‌های تألیفی خوبی بود که خوندم.
This entire review has been hidden because of spoilers.
Profile Image for Asra.
29 reviews
July 15, 2024
آهوکشی کتابیه که باید خونده بشه.
کتابیه که به دغدغه‌های محیط زیست و کل موجودات اطرافمون خیلی دقیق پرداخته بدون اینکه آدم رو بیشتر از قبل سردرگم کنه.
کتابیه که تصمیماتی که مردم توشون دو به شکن رو میاره جلو روت و خود بحث اینکه این تصمیم اصلا چرا باید وجود داشته باشه رو به سخره میگیره.
کتابیه سرشار از گزین گفته، ولی جمله‌ها فقط برای اینکه یه چیز فلسفی این وسط گفته باشن نوشته نشدن. تک تک اونا یه دلیل برای بودن دارن.
یعنی اگه هرجور دیگه‌ای روایت میشد حس می‌کردی یه چیزی کمه.
شخصیت‌پردازی.. شخصیت ها با اینکه فرصت نیست برای همشون سیصد تا سرگذشت بگیریم اما کاملا قابل لمسن. تو میفهمیشون. واقعا میتونی حس کنی که کل مدت میشناختیشون و آدمایین که هرکسی میتونه دور و ور خودش تو زندگیش داشته باشه پس واقعا چیز دور از ذهنی نیست. نکته اینه که همین کاراکترهای آشنا هم خاص تونسته تداعی بشه.
و نکات.. از کلمه خاص گرد گرفته تا خاک میگو و گروه TNT.. تک تک اون جزئیات که هرکدوم گفته شدن و معنی مشخصی دارن بدون اینکه صفحه ها مجبور بشی بخونی که بفهمی دقیقا چرا اون لحظه این کلمه باید استفاده می‌شد.
اینجا شاید کوتاه باشه مسیر، ولی کل مسیر رو خودت طی میکنی. خود خودت. قرار نیست ماجراهای یکی دیگه رو ببینی و درس بگیری.. داستان برای تو نوشته شده و تو اونی بودی که شکلش دادی. درآخر هم متوجه میشی که تو کسی هستی که قراره ادامش رو شکل بده.
Profile Image for Hobi.
20 reviews1 follower
February 29, 2024
3.5

ایده داستان برام جدید و جذاب بود، به خوبی وضعیت جامعه های زیادی رو به رخ کشیده بود چه بسی تیکه پرونی هم کرده بود اون وسطا ، اما انقدرا روی داستان کتاب مانور نداده بود، انگار که صرفا میخواست در قالب یک داستان نقد هاشو بیان کنه!
شخصیت پردازیش عملا هیچ بود و در حال حاضر واقعا هیچ تصور ذهنی ای از پسر نقش اصلی ندارم جز اینکه یه میمون داشت و دانشجو بود......
پایان داستان برام معنی خاصی نداشت و اصلا از همون اولشم داستان هدف خاصی جز نقد کردن رو دنبال نمی‌کرد.
به نظرم نشر اشتباهی رو برای چاپش انتخاب کرده، چون این کتاب نه فانتزی بود نه داستان و رمان.....صرفا یه کتاب اجتماعی و سیاسی محور بود که شاید توی نشر دیگه ای بهتر میتونست خودشو نشون بده.
تبلیغاتش حقیقتا مناسب محتوای کتاب نبود، تبلیغات اینطوری ان که واوووو این یه رمان فانتزی با یه ایده ناب و جدیده! و خود کتاب سیاسیه!

برگردم عقب نمیخرمش چون از کتابایی با این موضوعات خوشم نمیاد اما منکر این نمیشم که محتوای قابل تاملی داشت😃
Profile Image for fireS23.
77 reviews8 followers
December 23, 2025
به اپیزود جدید بلک میرر خوش اومدید!
فضای داستان آهوکشی شبیه قسمت‌های سریال بلک میرر هست. دنیایی که با دنیایی ما هیچ فرقی نداره، جز تو یه مورد اساسی.
تو این داستان این تفاوت درباره حیوون‌هاست. حیواناتی که بالاتر از انسان‌ها قرار دارن و تمام مردم به واسطه قانون و دولت موظفن که به اونا احترام بذارن. توی این دنیا مردم نه تنها حق ندارن گوشت حیوانات رو بخورن و اون‌ها رو بکشن، بلکه هر فردی هم باید یک حیوان رو به سرپرستی بگیره و ازش مراقبت کنه که نه، درواقع در خدمتش باشه.
چند دهه‌ای هست که مردم دارن با این روال زندگی می‌کنن تا اینکه نتایج انتخابات منتشر می‌شه. حزب دیگه‌ای پیروز شده. حزبی که کاملا با شیوه فعلی و حمایت از حیوانات مخالفه. حزبی که طرفدار حقوق گیاهانه...
زندگی مردم عوض می‌شه. شکار و خوردن گوشت آزاد می‌شه. اما از اون‌طرف، میوه چیدن و استفاده از گیاهان ممنوع. قوانین جدیدی وضع میشن و سبک زندگی جدیدی شکل می‌گیره. اما اینجا هم افرادی هستن که مخالفت شرایط فعلین...

روند کلی داستان جذاب و گیراست. شما در هر لحظه دلت می‌خواد که به خوندن داستان ادامه بدی تا ببینی تهش چی میشه. آهوکشی ریتم مناسبی داره و هیچ‌جایی از کتاب خسته‌ت نمی‌کنه.
علاوه بر این، زاویه دید آهوکشی دوم شخصه و جدید بودن این قضیه باعث میشه که جذابیت داستان بالاتر هم بره و در کنار نثر تروتمیز کتاب، بتونید به راحتی توی یه نشست یا نهایتا دو تا اونو تموم کنید.
ایده اصلی داستان، و نشون دادن این‌که چطوری عوامل خارجی و محیطی می‌تونه تاثیرات عمیقی روی زندگی افراد بذاره برای من به شدت جالب بود. و خب تشابهاتی که بین زندگی شخصی خودم تو دنیای امروز و داستان و دنیای این کتاب وجود داشت باعث میشد خیلی بیشتر باهاش ارتباط برقرار کنم. برای مثال اینکه شخصیت اصلی دانشجو بود و دغدغه‌های درسیش، یا حتی همین موضوع که دانشگاه‌شون به‌خاطر اعتراضات و غیره برای یه مدت تعطیل شد، برای شخص من خیلی نزدیک بود:)
و خب همین نزدیکی‌ها باعث می‌شه فضا��ی که نویسنده توی آهوکشی خلق کرده خیلی گیرا باشه به‌طوری که شما بتونید به راحتی خودتون رو توی اون دنیا تصور کنید. و در هر لحظه از خودتون سوال‌هایی بپرسید مثل این که اگر من توی اون موقعیت بودم چی‌کار می‌کردم؟ یا دیدگاه من نسبت به شرایط چی بود؟ و یا اینکه من کدوم سمت ماجرا می‌ایستادم؟ و ...

تنها جایی که با کتاب مشکل داشتم شخصیت‌پردازی بود. جایی که نویسنده کمی ضعیف عمل کرده بود. به شخصه نتونستم ارتباط چندانی با شخصیت اصلی بگیرم. به نظرم شخصیت واحدی نداشت و حتی گاها بعضی از کارهایی که می‌کرد تنها در جهت این بود که داستان جلو بره. کارهایی که شاید گاها out of charactar هم می‌شد. و با اینکه کل داستان از زاویه دید اون هست ولی باز هم ما اطلاعات کمی از شخصیتش میگیریم و اکثر چیزهایی هم که ازش میدونیم اونایی هست که خودش «گفته». و خب من طرفدار اینم که «نشون بده» نه اینکه «بگو» :)
شخصیت‌های مادرگرگ و پدرومادر راوی به‌نسبت انسجام بیشتری داشتن، ولی او‌نا هم می‌تونستن بهتر کار بشن. مخصوصا مادرگرگ که پتانسیل خیلی زیادی داشت و به نظرم همین کم‌کاری تو نشون‌دادن شخصیتش و از اون طرف کامل‌ نشون‌ندادن حسی که شخصیت اصلی بهش داره باعث شده بود که نقطه پایانیش، اون‌جوری که باید نشینه و تاثیر کامل خودش رو نذاره.
این موضوع برای پایان داستان و اتفاقی که میفته هم صدق میکنه. یعنی تو به طور کلی میتونی درک کنی که چرا این شخصیت عوض می‌شه و تمام دلایلش هم در طول کتاب به ما داده شده. ولی خب اون‌قدری عمیق نیست که بهش اهمیت بدی:) یعنی شاید اگر بیشتر درباره حس شخصیت درباره این اتفاق‌ها و رویکردش درباره‌شون می‌خونیدم، می‌تونستیم باهاش ارتباط بیشتری بگیریم. و این‌جوری پایان کتاب هم تاثیر خیلی‌خیلی بیشتر و عمیق‌تری می‌ذاشت.
سوای اینکه به‌نظرم نویسنده هم پتانسیل این کار رو داشت. برای مثال اون توصیفاتی که درباره قلب و تپش‌شون کرده بود واقعا جذاب بود (هرچند که من ربطش رو زیاد به داستان نفهمیدم:) ) و این نشون می‌ده که می‌تونست همچین چیزی رو برای بقیه موقعیت ها هم پیاده کنه.
اما در هر صورت این کتاب یه ناولا هست و این یعنی که به‌نسبت زمان کمتری وجود داره که ما با شخصیت‌ها آشنا بشیم. و به نظرم با توجه به این محدودیت و حجم کتاب، در کل شخصیت‌پردازی قابل‌قبولی بود و شخصیت‌های جالبی خلق شده بودند.

در آخر اینکه من از خوندن آهوکشی بسیار لذت بردم. تقریبا جدید بود و خوشحالم که همچین ایده‌ای رو در بستر فارسی و فضای ایرانی خوندم. ایده‌ای که ذهنت رو قلقلک می‌ده و باعث می‌شه که خیلی جدی به بعضی از مسائل فکر کنی. دقیقا مثل داستان‌های بلک میرر و خب واقعا وقتش بود که یه بلک‌میرر ایرانی داشته باشیم و باهاش کیف کنیم:) به شدت مشتاقم که کارهای بعدی نویسنده رو بخونم و از قلم و ذهنیتش لذت ببرم:)
Displaying 1 - 18 of 18 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.