آدمیزاد وقتی قلم بهدست گرفت تا قراردادی با همسایه، شهادتنامهای برای خویشاوند، تظلمی به کدخدا، یا عریضهای به عدلیه بنویسد، ناگهان ترمزِ احساسات طبیعیاش را کشید و در انتخاب کلمات و عبارات احتیاط کرد تا دستهگلی به آب ندهد. از صراحت چون خیری ندیده بود کمکم به دوپهلونویسی و درازنویسی و لاجرم به مُهملنگاری رو آورد…. بعدها کاتبان قاجاری انواع تکنیکهای شکستهنویسی و ابراز عبودیت و جاننثاری را هم ابداع کردند؛ به مخدههاشان تکیه دادند و با هزار کرشمهی قلم تا میتوانستند صنعت بهکار بردند و با الفاظ ثقیل عبارتپردازی کردند و سرانجام مطنطننویسی را به اوج کمال رساندند ـ اما بزرگترین دستاوردشان در سیر تکامل نثر دیوانی این بود که توانستند، به زبان فاخر و با خط شکستهنستعلیق، سالیان سال همچنان مهمل بنویسند…. عریضهنویسانی که جلو عدلیه بساط پهن کرده بودند تا چند دهه کارشان فقط نوشتن مهملات بود اما بعداً، با ورود ماشین تحریر به صحنه، به تایپکردن مهملات تبدیل شد…. اختراع خودکار نقطهی عطفی در تاریخ تحولات نثر فارسیِ ادارهجاتی بود. قبل از ظهور این وسیله، کارمندان اولیه قلمشان را در لیقهی دوات فرو میبردند و، بسیار پاکیزه و با طمأنینه، مهمل مینوشتند؛ اما خودکار سرعت نوشتن مهملات را چندین بار افزایش داد و بیگمان در شکلگیری مکاتب امروزی مهملنویسی و شلختهنگاری نقش با اهمیتی ایفا کرد….
محمدرضا بهاری در این کتاب بهشیوهای نامعمول به آسیبشناسی نامهنگاریهای اداری پرداخته است. او بهجای اینکه مطابق روش بسیاری از آموزگاران این حوزه، با لحن و بیان جدی درسهایی بدهد، راه طنز را در پیش میگیرد و با درآمیختن درسگفتارهایش با شوخی، سبک ناپسندی را که در نوشتارهای رسمی و اداری معمول است، دست میاندازد و از این رهگذر، آفتها و عیبهای آن را بهشکلی اثرگذار به مخاطب گوشزد میکند. کتاب در دو فصل تدوین شده است: ۱. نظریات؛ ۲. عملیات.
در فصل نخست، نویسنده درباب آفتهای زبان اداریِ متداول بحثهایی نظری به میان آورده و نابهنجاریهای زبانی این حوزه را ریشهیابی و آسیبشناسی کرده است. بهاعتقاد او، علت اینکه زبانِ نوشتارهای اداری امروز تا این پایه از شفافیت و سرراستی دور افتاده، دو چیز است: یکی سبکِ منشیانۀ معیوبی که در نامهنگاریهای دیوانی دوران قاجار به کار میرفته و طی سالها به دستاندرکاران دستگاههای اداری این روزگار به ارث رسیده است؛ و دیگری نظام آموزشی نادرستی که درس انشا را سرسری گرفته و در آموزش شیوههای صحیحِ نوشتن، سخت کوتاهی کرده است. به این دو علت مهم، عاملی فرهنگی را نیز باید افزود و آن عبارت است از خویِ نادلپسندِ تعارفپرانی و چاپلوسمآبی که در وجوه مختلف زندگی ایرانی از دیرباز ریشه دوانده و سبب شده حتی کوچکترین و دمدستیترین درخواستها را در نظام اداری به انواع تملق بیالایند تا کارشان راه بیفتد.
در فصل دوم بهصورت عملی و مشخص، راهکارهایی درزمینۀ بهنویسی متون اداری مطرح شده است. اشکالهای بنیادین نوشتههای بیمارِ اداری که نویسنده در این بخش خاطرنشان میکند، عبارت است از: عتیقهنویسی، درازنویسی، مجهولنویسی، کلیشهنگاری. وی سپس درخصوص هریک از این عیبها با آوردن مثالهایی آمیخته به چاشنیِ طنز، توضیحاتی میدهد و برای زدودن هریک از این نادرستیها راهحلهایی پیش مینهد.
بهطور کلی، این اثر در نکوهش بدنویسی و همۀ نمودهایش است؛ منتها نویسنده به این موضوع بهشکل تخصصی و مفصل نپرداخته است. بهبیان دیگر، این کتاب صرفاً در حکم تلنگری است به کسانی که با این وادی ناآشنایند و ضرورت درستنویسی و پاکیزهنویسی را هنوز درنیافتهاند. ازاینرو، بیگمان پس از پیبردن به اهمیت این مسئله، باید بهسراغ کتابهایی پرمثالتر و مفصلتر رفت. نویسنده در آخرهای کتاب چند نمونه از اینگونه اثرها را برای مطالعۀ بیشتر و جدیتر معرفی کرده است.
در ادامه، بخشی از کتاب را که دربارۀ نظام آموزشی ناصحیح ما است، نقل میکنم:
ـ گناه ابداع یا ترویج این نوع ادبیات کاذب را بههیچوجه نمیشود به گردن کاتبان و عریضهنویسان انداخت؛ چون آن بیچارهها قبل از ظهور این سبک، منقرض شده بودهاند و اصولاً کاری به کار امواج الکترومغناطیسی نداشتهاند. اما در میان متهمان ردیفاول این پرونده، میشود بعضی از معلمان انشاء (با همین همزۀ غلیظ) را بهوضوح مشاهده کرد. قدیمترها تدریس درس انشا در مدارس بیش از آنکه نیازمند تحصیلات یا تخصص خاصی باشد، مستلزم «بااحساس»بودنِ مدرس بود؛ و این احساس هرچه آبکیتر، بهتر. در مواردی معلم انشا حتی ممکن بود همزمان و یکتنه تدریس مقولات «کماهمیت» دیگری مانند نقاشی و ورزش را هم به عهده داشته باشد یا ممکن بود «با حفظ سِمَت»، ناظم یا دفتردار مدرسه هم باشد. درهرحال، بهرهمندی از موهبتِ «احساس» برای تعلیم انشا کفایت میکرد. چنین بود که همگان خودِ انشا را هم عموماً بهمعنیِ کسب مهارت در مُهملبافی میگرفتند. چند تایی کتاب هم (بهاسم مثلاً «اصول و فنون انشاء» یا چیزهای دیگری ازاینقبیل) تألیف شده بود که تکنیکها و الگوهای مفید در نوشتن انواع و اقسام مقدمهها و مؤخرهها را به دانشآموزان عزیز یاد میداد؛ حتی مقدمهها و مؤخرههایی که میشد آنها را بهنحو اعجابانگیزی درمورد هر موضوعِ انشایی (فواید چرندگان اهلی، چرا باید معلم خود را دوست بداریم، پول بهتر است یا ثروت، تعطیلات خود را چگونه گذراندید، نامهای به دوست خود در اصفهان بنویسید و از او تقاضای یک بسته گز کنید و...) به کار برد (میبینید که ما در این مملکت برای مهملنویسی آموزش رسمی هم داشتهایم. حتی در کنار حلالمسائلِ جبر و مثلثات، «حلالمسائل» انشا هم داشتهایم). احتمالاً همین معلمان بودهاند که در هر کلاسی بالاخره دانشآموزان احساساتیتر را کشف میکردهاند و به آنها علاوه بر اصول انشا، روشهای تنظیم و نگارش دفترچۀ خاطرات را هم یاد میدادهاند. درهرحال، نامآورترین شاگردان این مکتب به دو شعبه تقسیم شدند. شعبۀ اول آنهایی بودند که بلافاصله در نشریات دهههای بیست و سی استخدام شدند و با کلمات و عباراتِ سوزناک به نوشتن پاورقیهای «عشقیجنایی» پرداختند. شعبۀ دوم آنهایی بودند که مدتی صبر کردند و بعد به استخدام رسانههای دیداری و شنیداری درآمدند و با کلمات و عبارات سوزناک به نصیحتکردن شهروندان و آرزوکردن اوقات خوش برای آنها مشغول شدند. (۳۸تا۳۹)
کتابنامه: بهاری، محمدرضا، ۱۳۹۲، بهزبان آدمیزاد: یادداشتهایی در ستایش پاکیزهنویسی و نکوهش شلختهنگاری در متون اداری و رسانهای، و۲، تهران: نی.
بهنظرم دستِ کم یک نسخه از این کتاب باید در همهی ادارات و دانشگاهها موجود باشد. نه اینکه خیلی کتابِ فوقالعادهای باشد، ولی یکی از تنها کتابهای موجود در این زمینه است؛ و درستنویسی، کوتاهنویسی و لااقل یادآوریِ اینکه چهقدر همهمان ناجور مینویسیم از ملزوماتِ این روزهای همهی ماست. تکرار و طنزِ کتاب خیلی بیشتر از حدِّ نیاز است، به بیشترِ مطالبِ بخشِ «نظریات» دوباره در بخشِ «عملیات» هم (با ذکرِ جزئیات) اشاره شده، و این تکرار بهحدّی زیاد و گاهی کسلکننده است که چنین کتابِ کوتاهی را در چندین نشست خواندم. با اینهمه، به نکاتِ خوب و لازمی اشاره شده، نکاتی که اگر نصفمان در نامههای اداریای که مینویسیم رعایت کنیم بخشِ خوبی از ترسناکیِ همهی عملیاتِ اداری کم میشود!
من این کتاب رو به توصیه دیگران و بعد از کتاب "البته واضح و مبرهن است که" از ضیاء موحد خوندم. پیش فرضی که من پیش از خوندن این کتاب داشتم با چیزی که باهاش روبرو شدم خیلی متفاوت بود. انتظار روبرو شدن با متنی خشک و جدی رو داشتم اما این کتابِ ساده و کم حجم (با وجود مقدمه طولانیش که شاید بشه گفت تا نیمه های کتاب هم ادامه پیدا کرده) به خاطر نثر طنزگونه و گیرایی که داره باعث شد خیلی سریع و با اشتیاق بخونمش و ذهنم رو واقعا با این موضوع غلط نویسی درگیر کرد. مثلا تا همین الان و تو این پاراگراف کوتاه چقدر غلط نوشتم؟! دو نکته که لازم میدونم بگم در مورد این کتاب اینه که، تمرکز اون بر روی نامه نگاری های اداریه که خب شاید اگر خودم از قبل میدونستم الان انتخابش نمی کردم برای خوندن، اگرچه در مفید بودنش هیچ تردیدی ندارم. یک نکته دیگه هم اینکه نویسنده در انتها سه کتاب دیگه جهت مطالعات تکمیلی معرفی کرده که به نظرم کار خوبیه.
اگر روده درازيها و مزه پرانيهاي نويسنده را از كتاب جدا كنيم، به جزوه اي ٢٠ صفحه اي و كاربردي مي رسيم. نكاتي كه در كتاب براي ساده نويسي آمده، مي تواند نثر شلخته اداره اي كه در آن كار مي كنيم را بهتر و دوستانه تر كند. در كل؛ براي من مفيد بود.
به زبان آدمیزاد رو خیلی وقت بود میخواستم بخونم ولی هیچوقت به خط سوم عنوان (متون اداری) توجه نکردم. بنظر میاد خدایان با گذاشتن این کتاب سر راهم مصمماند بهم ثابت کنن راه فراری از سرنوشت موروثی ِ کارمندی ندارم. نیمه اول کتاب درازگویی و مقدمه نویسی و شوخی های شوهرعمه ای بود که پیامش در عنوان دوم کتاب خلاصه شده (ستایش پاکیزه نویسی و نکوهش شلخته نگاری) و نیازی به اینهمه تکرار و تفصیل نبود.
اگر فقط یه چیز از این کتاب یادم بمونه اینه که تکرار چندباره فعل های ساده (مثل است) بهتر از پیچیده کردن جمله و آوردن فعل های تجملی و دهن پرکن است.
**به عنوان یک قربانی زنگ های انشا و "فصل موردعلاقه خود را توصیف کنید" این قسمت روحم رو لمس کرد : "نوع دیگر از ادبیاتی که نمونه های بارزش را میشود گاهی از بعضی رسانه ها هم شنید ، نوعی لفاظی غلط انداز با احساسات آبکی است که عضوی از خاندان بزرگ "ادبیاتِ مُهمل" است. مثلا: عزیزان، سلام. سلامی چو بوی خوش آشنایی، سلامی به بلندای جوهری ،عشق به وسعتِ زردِ کویر و به تهنیت قافیه شعر زیستن. خوبان آرزو داریم مشام جانتان از شمیم جانفرسای عِطرِ (به کسر اول) محبّت به (فتح اول) لبریز و زورق وجودتان بر کرانه های سلامت پهلو گرفته باشد. در میان متهمان ردیف اول گناه ابداع یا ترویج این ادبیات کاذب بعضی از معلمان انشاء حضور دارند. قدیم ترها تدریس انشا در مدارس بیش از آنکه نیازمند تحصیلات یا تخصص خاصی ،باشد مستلزم بااحساس" بودن مدرس بود و این احساس هر چه آبکیتر بهتر. در مواردی معلم انشا حتی ممکن بود همزمان و یک تنه تدریس مقولات کم اهمیت دیگری مانند نقاشی و ورزش را هم به عهده داشته باشد یا ممکن بود با حفظ سمت ناظم یا دفتردار مدرسه هم .باشد در هر حال بهره مندی از موهبتِ “احساس" برای تعلیم انشا کفایت میکرد. چنین بود که همگان خودِ انشا را هم عموماً به معنی کسب مهارت در مهمل بافی میگرفتند."
كتابي سودمند است. چندين نكته ي مهم را اشاره مي كند و نمونه مي آورد و تمام. ايراد هم مي شود گرفت بهش كه جاي خود ولي خواندنش لازم است دست كم براي ما كارمند جماعت كه بدجوري خورده ايم به ديوار نثر احمقانه اي كه هيچ يك از همكاران نمي پذيرند كه زشت و بدتركيب و نامانوس است. به گفته ي جناب بهاري: پاكيزه نيست پايان
این کتاب خیلی ساده میگوید که چطور زبان نوشتار ما شکل عادی و طبیعیش را از دست داده و دچار پیچیدگی بیمورد و ابهام شده است. در این کتاب مشکلات پیش روی نوشتار، تعریف و طبقه بندی شده و به نظر من بهترین قسمتش بخشهای عملی است که با مثال آوردن از نامههای اداری و آگهیها و بعد ارائه نسخه راحت نوشته شده آنها، سعی میکند راه حل درست نویسی ارائه کند.
کلا کتاب خوبی است، برای من البته کمی آزاردهنده شد چون یکی از مواردی که نویسنده آن را نکوهش کرده «درازنویسی» است و بعضا خودش آنقدر در طنز زیاده روی میکند که مجبور میشوی چندین و چند پاراگراف بخوانی تا به اصل نکته برسی که به نظر من نقض غرض است.
کتاب خنکی است. مدام باید تیکهپراکنیها و بامزه بازیهای جناب بهاری را تحمل کنی. اول بد نیست اما به مرور کمی آزار دهنده میشود و پایان کتاب اذیت کننده. بهاری خودش هم میداند که کتابش کتاب نیست و جالب است که این روزها چقدر این «پیاده و چاپ کردنها» زیاد شده. انقدری که وقتی یک کتاب درست و حسابی که با حوصلهی کتاب و توقع ما از آن همخوانی دارد دست میگیریم انگار چیز عجیب و نفیسی را دیده باشیم حس احترام آمیزی بهمان دست میدهد. کتاب پر و پخش است. حتی کار خودش را هم که اصلاح نامههای اداری است به زور انجام میدهد. تنها حسن کتاب نثر نویسنده و کم حجم بودنش است:)
دیدم مهدیه خوندتش و یادم افتاد من هم در آغاز نوجوانی از خواهر بزرگهی مثلاً باسواد ب. قرض گرفته و خونده بودمش. در عنفوان شباب شیفتهی این کتاب شدم. این کتاب بود که من رو انداخت به سیاهچالهی ویرایش. امیدوارم محمدرضا بهاری هرجا هست بهش چایی و چیزهای خوشمزه بدن.
اصول نگارش اداری را به زبان ساده آموزش داده. مخصوصا از ادبیات تملق گوی قاجاری موجود در ادبیات اداری کشور انتقاد کرده. خیلی خوبه. حتما ارزش خواندن را دارد.
«به زبان آدمیزاد» یکی از بانمکترین کتابهایی است که در موضوع ویرایش دیدهام. وقتی اینوروآنور نظر خوانندگان را دربارۀ این کتاب مرور میکردم؛ فهمیدم که این اثر به چشمِ گروهی نهتنها بانمک نیست، بلکه زیادی هم بینمک است و اصلاً نمیشود آن را خواند. بههرحال، رضا بهاری، نویسندۀ «به زبان آدمیزاد»، تلاش کرده است تا در 103 صفحه، اول به ما بگوید که ریشۀ پُرتکلفنوشتن از کجا میآید و درستنویسی چیست و چرا مهم است تمیز بنویسیم؛ و در قدم دوم نیز مخاطب را راهنمایی میکند که چگونه بنویسد، اما بدون غلط زبانی و محتوایی و البته بهدوراز درازنویسی یا مجهولنویسی یا قلنبهنویسی. «یادداشتهایی در ستایش پاکیزهنویسی و نکوهش شلختهنگاری در متون ادارای و رسانهای» عنوانِ فرعیِ «به زبان آدمیزاد» است. نسخهای که من از این کتاب و البته در فیدیبو خواندم؛ سال 1392 بهکوشش نشر نی چاپ شده است. کتاب با خاطرهای از جوانیِ بهاری شروع میشود که قسمتی از آن این است: «در همان چند لحظه تمام خاطرات دوران دانشجویی و خدمت سربازی را مثل برق در ذهنم مرور کردم تا ببینم احیاناً مرتکبِ چه خطای خطیری شده بودهام، اما هیچ خاطرۀ خطرناکی به مخیلهام خطور نکرد. (جز البته یکبار که با دوستان، در یک اعتراضِ نه چندان مسالمتآمیز به اوضاع غذا، کتلتی را به فضای سلفسرویس دانشجویی پرتاپ کرده بودیم و این بومرنگ در بازگشت کمی به شیشۀ پنجره ساییده بود. اما مطمئن بودم که غائله همان روز به خیر و خوشی فیصله پیدا کرده بود و دنبالهای نداشته که حالا پرونده شده باشد؛ چون وادارمان کرده بودند خودمان از بیرون شیشهبُر بیاوریم و پولش را هم بدهیم.) با این همه هنوز مضطرب بودم. کمکم هیجان هم داشت قاطی اضطرابم میشد ـ هیجانِ مهم بودن.»
مفید و خوب و جاهطلبانه شروع میشه اما تو بخش اول خیلی زود میافته به ورطۀ تکرار و مسخرهبازی. مباحثش برخلاف چیزی که دوستان نویسنده به ایشون گفتن به درد کتاب نمیخوره و مناسب همون کارگاههای پاکیزهنویسی اداریه.
کتاب نکته رو خوب گرفته که برای کارمندجماعت باید خوشمزهگی کنی تا به حرفت گوش بدن؛ اما چنان در این نقش فرو رفته که دیگه متن کتاب یه جاهایی به لودگی کشیده شده و شیرازه کار از دست در رفته. کتاب چندان مفیدی نیست، اما میشه تورقی کرد برای یادآوری اینکه هر جملهای رو میشه بهتر و پاکیزهتر نوشت .
رضا بهاری با طنز نوشتاری خود و مثالهای طنزتری که از نمونههای واقعی و تخیلی آورده، پنجه در پنجهی اصول نگارش ادارهجاتی انداخته و الحق بهخوبی، منطقش را به منطق نوشتههای اداری چربانده. همیشه فکر میکردم یک چیزیم میشود که نمیتوانم دو خط نامهی اداری بنویسم و اصلاً چرا لقمهای را که میشود مستقیم به دهان گذاشت، چند بار دور سر چرخاند و بعد بهضرب و زور چپاند؟! واقعاً بیشتر کلمات در نامههای اداری زورچپان میشوند و سرآخر هم کمتر کسی میفهمد موضوع از چه قرار است. من که آنقدر در این زمینه بیاستعدادم که سالها پیش که در نمایندگی بیمه کار میکردم، مدیرم مجبور شد الگویی از نامههای قبلی را در اختیارم بگذارد. فرمول را داشتم و فقط جای متغیرها را عوض میکردم. بعد از خواندن این کتاب حالم خوب است. به کسی میمانم که فکر میکرد بیماری صعبالعلاجی دارد و حالا میداند مشکل جایی دیگر است.