کشتی پهلوگرفته، پرفروشترین اثر سید مهدی شجاعی و همچنین پرتیراژترین کتاب ادبیات داستانی ایران – طبق آمار وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، بیش از ششصدهزار –، ضمن مروری بر نقاط عطف حیات حضرت فاطمهٔ زهرا (س)، روایت مصائب زندگی ایشان از زبان اطرافیانشان و نیز شخص خودشان است. در واقع میتوان گفت این کتاب مرثیهای است منثور از زبان و دل صاحبان عزای فاطمی. کتاب از ۱۴ فصل تشکیل یافته و راوی اول شخص در هر کدام از فصول، یکی از وابستگان حضرت فاطمه (س) هستند؛ فصل اول حضرت رسول، فصل دوم حضرت خدیجه (س)، فصل سوم خود حضرت زهرا (س)، فصل چهارم حضرت امیرالمؤمنین علی (ع)، فصل پنجم امام حسن (ع)، فصل ششم امام حسین (ع)، فصل هفتم مجدداً حضرت زهرا (س)، فصل هشتم حضرت زینب (س)، فصل نهم فضّه، فصل دهم حضرتام کلثوم (س)، فصل یازدهم اسماء، فصل دوازدهم برای بار سوم حضرت فاطمه (س)، فصل سیزدهم مجدداً حضرت امیر (ع) و فصل چهارم از زبان آسمان روایت میشود. در این کتاب میخوانیم: روزگار غریبی است دخترم! دنیا از آن غریب تر! این چه دنیایی است که دختر رسول خدا را در خویش تاب نمیآورد؟ این چه روزگاری است که «راز آفرینش زن» را در خود تحمل نمیکند؟ این چه عالمی است که دردانهٔ خدا را از خویش میراند؟ روزگار غریبی است دخترم. دنیا از آن غریب تر. آنجا جای تو نیست، دنیا هرگز جای تو نبوده است. بیا دخترم، بیا، تو از آغاز هم دنیایی نبودی. تو از بهشت آمده بودی، تو از بهشت آمده بودی …
سیدمهدی شجاعی در شهریور ماه سال ۱۳۳۹ در تهران به دنیا آمد. در سال ۱۳۵۶ پس از اخذ دیپلم ریاضی، به دانشکده هنرهای دراماتیک وارد شد و در رشته ادبیات دراماتیک به ادامه تحصیل پرداخت. همزمان، به دانشکده حقوق دانشگاه تهران رفت و پس از چند سال تحصیل در رشته علوم سیاسی، پیش از اخذ مدرک کارشناسی، آنرا رها کرد و بهطور جدی کار نوشتن را در قالبهای مختلف ادبی ادامه داد.
حوالی سالهای ۵۸ و ۵۹ یعنی حدود ۲۰ سالگی، اولین آثار او چه در مطبوعات و چه در قالب کتاب منتشر شدند.
حدود هشت سال مسؤولیت صفحههای فرهنگی و هنری روزنامه جمهوری اسلامی و سردبیری ماهنامه صحیفه را به عهده داشت. سالهای متمادی مسؤولیت سردبیری مجله رشد جوان را برعهده داشت و همزمان در سمت مدیر انتشارات برگ به انتشار حدود ۳۰۰ کتاب از نویسندگان و هنرمندان و محققان کشور همت گماشت.
شجاعی سردبیر و مدیر مسوول ماهنامهٔ نیستان بود. که از سال ۱۳۷۴ تا ۱۳۷۷ منتشر شد. داستان کوتاهی که با عنوان «پارک دانشجو» در شمارهٔ ۱۲ مجلهٔ نیستان به چاپ رساند، مشکلات قانونیای از سوی دانشگاه آزاد اسلامی برای وی و مجلهاش بوجود آورد. همچنین پس از چاپ سلسله مطالبی طنز در نقد مکاتب فمنیستی، علی رغم شکایت دادستان وقت (اقای رازینی) و تبرئه ایشان، در اعتراض به شرایط موجود، خود از انتشار نیستان خودداری کرد.
مسؤولیت داوری چند دوره از جشنواره فیلم فجر، جشنواره تئاتر فجر، جشنواره بینالمللی فیلم کودک و نوجوان و جشنواره مطبوعات از فعالیتهای هنری و فرهنگی او طی سالهای ۶۵ تا ۷۵ بهشمار میروند.
اگرچه رشته تحصیلیاش ادبیات نمایشی بوده و چند نمایشنامه هم به دست چاپ سپرده، اما بیشتر بر روی داستاننویسی متمرکز شده و مجموعههایی از داستانهای کوتاه و بلند مانند «سانتاماریا» و «غیر قابل چاپ» را منتشر کرده است.
از دیگر آثار هنری سید مهدی شجاعی، قطعههای ادبی اوست که در قالب چند کتاب به بازار نشر روانه شدهاند.
فیلمنامههای «بدوک»، «دیروز بارانی» و «پدر» کارهای سینمایی مشترک او با مجید مجیدی هستند و فیلمنامه «چشم خفاش» و «قلعه دبا» کارهای سینمایی مشترک او با بهزاد بهزادپور. از دیگر فیلمنامههای سیدمهدی شجاعی، میتوان به «کمین» و «آخرین آبادی» اشاره کرد که توسط کانون پرورش فکری کودکان ساخته شدهاند.
همچنین کتابهای «کشتی پهلو گرفته»، «پدر، عشق و پسر»، «آفتاب در حجاب»، «از دیار حبیب»، «شکوای سبز»، «خدا کند تو بیایی» و «دست دعا، چشم امید» حاصل تجربههای او در زمینه ادبیات مذهبی هستند.
به صورت جدی و مستمر نیز به ادبیات کودک و نوجوان اشتغل دارد.
عفت،از تو نشات گرفته حیا، وام دار تو بود تقوی، آن بود که تو داشتی روزه، آن بود که نو می گرفتی نماز، آن بود که تو می خواندی عمل صالح، آن بود که تو کردی. چشم نجابت به تو بود و نگاه پاکدامنی، خیره به رفتار تو. زنانگی پای درس تو می نشست و خانمی از تو سرمشق می گرفت. بک یا فاطمه... به نظر من سید مهدی شجاعی ساده و دوست داشتنی می نویسه، برخلاف یک سری آقایون و بعضا خانومها که میخوان اسلام و معصومین رو به زور به خوردت بدن! به جای کتابایی چندین صد صفحه ای با نثر مکلف، میشه صد صفحه کتاب شجاعیو خوند و عاشق باور و زندگی معصومین شد (: پ.ن۱: خبطه فدک رو که میخوندم چقدر احساس غرور میکردم پ.ن۲: این روزها حال و هوای فاطمیس، اگه مشکی می پوشید با اعتقاد بپوشید! این کتابم بخونید ^_^
هیچکس آیا توانسته است غم فاطمه را (سلام الله علیها) در سوگ پدر به تصویر بکشد، جز ناله هاى بیت الاحزان فاطمه؟ در اندوه جگر سوز على (سلام الله علیه) در مواجهه با فاطمة میان در و دیوار و گاه شستن صورت نیلى و بازوى کبود فاطمه، هیچ هنرمند عارفى توانسته است مرثیه بسراید آنچنانکه از عمق رنج آدمى در چروکهاى پیشانى على خبر دهد و وسعت غمهاى خلقت را در پهناى اشک على بشناسد و بشناساند جز بار اشک پنهانى على؟ هیچکس را یاراى آن بوده است که آلام محض زینب را به هنگام دیدار سر برادر بر بام نیزهها بیان کند، جز خون جارى از سر مبارک زینب؟
کتاب در مورد فاطمه است، دخت گرامی پیامبر؛ هم او که مخاطب "لولاک لما خلقت الافلاک" است، هم او که مرکز آفرینش است. سید مهدی شجاعی، به تعبیر نگارنده این یادداشت، این مسئلهی مهم را دستمایهی روایت خویش قرار داده و به حیات اسلام، از پیش از ولادت فاطمه زهرا، سلام الله علیها، تا پس از وفات ایشان پرداخته است، در حالی که در تمام این روایت، مرکز همهی اتفاقات فاطمه است و همه چیز حول ایشان میچرخد. در هر یک از ١۴ فصل کتاب، بخشی از زندگی پربرکت حضرت را فردی نزدیک به ایشان بیان میکند؛ از حضرت خدیجه (س) و پیامبر عظیم الشأن اسلام و علی و حسنین تا فضه و اسما. و فصل آخر کتاب هم تعبیری هنرمندانه است که آسمان، به عنوان مصداقی از مصادیق خلقت، نکاتی را از مرگ عزیز پیامبر بیان میکند! کتاب در برخی بخشها روضهی باز است و شما را به شدت متأثر میکند، حقیقتاً این کتاب 160 صفحهای تلاش قابل تقدیری است در بیان مصائب و مظلومیت این خاندان؛ هر چند نویسندهی کتاب معترف است به عجز در مسیر شناخت الفبای این مظلومیت. باید این روایت هنرمندانه را که در تاریخنگاری هم تلاش درخوری کرده و حتیالمقدور برای تعابیر هنرمندانهاش به ذکر سند پرداخته است، خواند و به پیشگاه سید مهدی شجاعی، دامت قلمه، درود فرستاد.
غم به جراحت میماند، یکباره میآید اما رفتنش، التيام یافتنش و خوب شدنش با خداست. و در این میانه، نمک روی زخم و استخوان لای زخم و زخم بر زخم، حکایتی دیگر است. حکایتی که نه میشود گفت و نه میتوان نهفت. حکایت آتشی که میسوزاند، خاکستر میکند اما دود ندارد، یا نباید داشته باشد.
یک نکتهی شاید بیربط (برای ماندن در خاطرم از حسم موقع اتمام کتاب): کتاب را با حال روحی عجیبی خوندم، حالی که کاملاً تاثیر گرفته از اتفاقات ماههای اخیر بود و وضعیت روحیای که مشابهش را هیچ گاه تجربه نکرده بودم. و لذا آمادگیم برای اشک ریختن و تحت تأثیر قرار گرفتن، بسیار بالا بود؛ این شاید یکی از دلایلی بود که لحظات نابی حین خواندن کتاب تجربه کردم! و به این فکر میکنم که کاش میشد برای این کتاب نسخهای صوتی تهیه و منتشر کنم؛ و البته که احتمالاً این هم از آن دست علاقههای زودگذری است که از ابزارهای لازم برایش فقط علاقه دارم؛ نه ابزارهای لازم برای ضبط و تدوین موجود است، نه احتمالاً فرصت برای این کار با اولویت پایینش در ذهن من، و نه از همه مهمتر ذوق کافی و صدایی که گوش را نیازارد!
جناب شجاعی شما چی هستید؟کی هستید؟چگونه هستید؟به کجا وصلید؟که با ۱۰۰صفحه،صدای ترک قلب و تکه تکه شدنش رو میشنویم و اشکهامون جاری میشه؟ که وقایعی رو که ۱۰۰ها بار از این و اون شنیدیم رو وقتی بازهم از زبان قلم شما میشنویم،تازگی و درد داره؟🥲
آسمان: من که دیده بودم یک نفر با خاک پای مادیان جبرئیل، دست در کار خلقت برد، خیال میکردم از گرد پای شما بال خواهند ساخت، از من خواهند گذشت و به معراج خواهند رفت. چه سفیه بودند این خلایق، چه نادان بودند این مردم! چه میخواستند که در محضر شما نمییافتند؟ چه میجستند که در شما پیدا نمیکردند؟ دنیا میخواستند شما بودید، آخرت میخواستند شما بودید، سعادت میخواستند شما بودید، علم میخواستند شما بودید، معرفت میخواستند شما بودید، بهشت میخواستند شما بودید، حتی اگر مال و منال و شهرت و قدرت میخواستند، باز هم مخزن و گنجینهاش در دست شما بود. چرا جفا کردند؟! چرا سر برتافتند؟! چرا عصیان کردند؟! به کجا میخواستند بروند؟! میخواستی به دشمنانت بگویی دود این آتش ظلمی که شما بر افروختید نه فقط به چشم شما که به چشم تاریخ میرود و انسانیت، تا روز حشر از مزار دردانهی خدا ، محروم میماند.
آدمِ قبل از خواندن این کتاب، با آدمِ بعد از خواندن این کتاب، زمین تا آسمان فرق می کند! این کتاب، روضه بود همه. هر جمله شرح درد و رنج و مصیبت های خاندان پیغمبر بود. آن ها که زخم خوردند و داغ دیدند تا مردم دینشان را به دینار نفروشند و در پایمال کردن حقِ فاطمه(س) و علی(ع) شریک نشوند ... فاطمه(س) را چقدر می شناسیم ما؟ چقدر درد و غم و رنجی را که بعد از رحلت پیغمبر متحمل شد لمس کرده ایم؟ چقدر در خانۀ دل عزیزش داشته ایم؟
زبان داستانی کتاب در مورد حضرت زهرا سلام الله علیها که از سوی افراد مختلف خطاب به ایشان بیان شده است یعنی کمی پیامبر صحبت میکنند و کمی امام حسین با مادرشان سخن میگویند و ... از تولد تا شهادت ایشان در این کتاب است بخصوص خطبهها و سخنان ایشان در ماجرای غصب خلافت کتاب خوب و قابل تقدیری است در وبلاگم، معرفی این کتاب را نوشتم http://safaeinejad.ir/1395/12/26
یک جمله از کتاب خیلی توجه ام را جلب کرد: "علی معشوق خداست." و این یعنی کسانی هستند که خدا دنیا را به عشقشان آفریده است. و تنها "صراط مستقیم" این معشوقان خدا هستند. و به قول کسی تنها ارتباط ما با خدایند. تسکینی هستند بر دل پر خون آدمی که هبوط کرد به زمین. جدا شد از خدایش و چه چیز از فراق سخت تر است؟ و انسان در مقابل این تسکین چه کرد؟ با آن مخالف کرد، جنگید و در آخر هم شهیدش کرد. وقتی داشتم قسمتی را می خواندم که حضرت فاطمه (س) آن خطبه ی سوزناک (فدک) را در میان مردم می خواندند و هیچ کس به دفاع از ایشان برنخواست، فکر کردم چگونه مردمی بودند که جدا از اعتقادشان، به داد مظلوم نرسیدند؟ داشتم به آن ها ناسزا می گفتم که یک لحظه به نظرم رسید که مگر ما از آن ها بهتریم؟ مگر الان همه ی دنیا در مقابل غزه ساکت ننشتند؟ ما هر روز گریه ی بچه های غزه را می بینیم. فریاد هل من ناصر ینصرنی مردمش را می شنویم. چه می کنیم؟
بهترین جملات کتاب: "و نه او که مردم هم نفهمیدند که کتاب بدون امام, کتاب نیست, کاغذ و نوشته ای است بی روح و جان و نفهمیدند که قبله بدون امام قبله نیست و کعبه بدون امام سنگ و خاک است و قرآن بدون امام, خانه بی صاحبخانه است.”
من سوختم وقتی در ِخانه خدا، در ِخانه قرآن،در ِ خانه نجات،در ِ خانه تو به آتش کشیده شد. من در خود شکستم وقتی در بر پهلوی تو شکسته شد. وقتی تو فضه را صدا زدی،انسانیت از جنین هستی سقوط کرد.من از خشم کبود شدم وقتی تازیانه بر بازوی تو فرود آمد .من از خشم کبود شدم وقتی تازیانه بر بازوی تو فرود آمد. اشک در چشمان من حلقه زد وقتی سیلی با صورت تو آشنا شد.و....بند دلم و رشته امیدم پاره شد وقتی آوند حیات تو قطع شد.... نه من که کاینات بی تاب شد و چیزی نمانده بود که سقوط کند. تنها یک چیز،آفرینش را بر جا نگاه داشت و آن..........................تکیه علی(ع) بود بر عمود خیمه ی خلقت،ستون خانه ی تو. علی (ع) سرش را گذاشته بود بر دیوار خانه تو و زارزار می گریست. این اگرچه اوج بی تابی علی (ع) بود اما به آفرینش ،آرامش بخشید و کاینات را استقرار داد از علی (ع) خواستی که ترا شبانه دفن کند و مقبره ات را از چشک همگان مخفی بدارد. می خواستی به دشمنانت بگویی دود این آتش ظلمی که شما برافروخته اید نه فقط به چشم شما که به چشم تاریخ می رود و انسانیت، تا روز حشر از مزار دردانه خدا،محروم می ماند.چه سند مظلومیت جاودانه ای!و چه انتقام کریمانه ای ........بازهم سید مهدی شجاعی جوری کتاب رو نوشته بود و روایت کرده بود که مثل سایر کتاباش تا باز نکنی کتابو حتی نمیشه حدس زد که اینبار چه کرده
تقریبا نصف کتاب ترجمه بود که چندین صفحش رو خطبه حضرت زهرا(س) در مسجد کوفه تشکیل می داد که ترجمه خوبی هم بود .
اما از منظر ادبی و قلم سید مهدی شجاعی و با توجه به موضوع و ماجرا و جایگاهش در نظر شیعه، اونم نه فقط پیروان تشیع بلکه جایگاهی که این مسئله در نظر ائمه تشیع داره هم ، انتظارم از آقای شجاعی و این کتاب بیشتر بود .
بنظرم هم جا داشت که حجم بیشتری به این کتاب و این موضوع اختصاص بده هم از زاویه هایی بیشتر از شش یا هفت زاویه ، موضوع رو مورد بررسی قرار بده .
مثلا در مقایسه با " آفتاب در حجاب " آقای شجاعی، که بنظرم یکی از بهترین ها و فوق العاده ترین هاشون بود صرفا از نحوه نگارش کتاب ها می شد متوجه شد که کشتی پهلو گرفته چندین سال قبل از آفتاب در حجاب نوشته شده ... https://www.goodreads.com/book/show/4...
در مجموع بخوام بگم، لذت بخش ترین و جذاب تارین و عالی ترین بخشی که کتاب برام داشت نه شیوه روایت آقای شجاعی بلکه همون خطبه حضرت بود . به همین خاطر هم بیش از پیش دلم خواست که کتاب زیر رو حتما برای بار دوم بخونم https://www.goodreads.com/book/show/2...
نویسنده به بیان شاخصه ها،فضائل و برش هایی از زندگی حضرت فاطمه(سلام الله علیها) از زبان خود ایشان،همسر،مادر و فرزندان بزرگوارشان و خدمت گزاران حضرت مثل بانو فضه و اسماء و... پرداخته است اگرچه گریزهایی به مقاطع مختلف حیات حضرت مثل هنگام ولادت و ازدواج ایشان دارد اما عمده تأکید و پردازش بر برهه ی وفات حضرت رسول (ص) تا شهادت ایشان صورت گرفته است از لحاظ مستندات اثری غنی است اما به دلیل فضا و قالب کتاب عواطف بر متن حاکم است *بخش هایی از کتاب روضه های مکتوبند،حتی الامکان در شرایط روحی و فضای مناسب مطالعه اش کنید
آنکه گفت :"حسبنا کتاب الله" کتاب خدا را نمی شناخت. نمی دانست که یکی از دو ثقل به تنهایی آفرینش را واژگون می کند.نمی فهمید که با یک بال نه تنها نمی توان پرید، که یک بال، وبال گردن می شود و امکان راه رفتن بطئی را هم از انسان سلب می کند...
خیلی دردناک بود خوندنش، سخت بود آدم احساساتشو کنترل کنه و عصبانی نشه مخصوصا من که با تعرض به زنان و حقوقشون مشکل دارم و خط قرمزمه. ولی نمیشد این قضیه رو هم انکار کرد که خیلی از مشکلات و بلاهایی که سر این بیچاره ها اومد نتیجه انتخابها و تصمیمات غلط خود پیامبر بود. واقعا ازدواج با یه زن پیک می که توی فاحشه بودن و نبودنش شکه و هرکار اشتباهی که بگی ازش سر زده و اونقدر بدنامه که اسمشم حتی هم وزن فاحشه ست، با هیچ منطقی اصلا کار درستی نبود. متاسفانه این تصمیم و چندتا تصمیم غلط دیگه آینده و امنیت کل خاندانشو به فنا داد. باز حالا خداروشکر که یکی مثل پیروز نهاوندی رضی الله عنه وجود داشت تا از اون عمر بن (نام پدر نامعلوم) لعنت الله عنه انتقام بگیره. واقعا روحش شاد و هزاران درود و سلام.
راستی آدمهای اهل سنتو هیچوقت درک نکردم، بنظرم زیادی فکراشون بسته ست و کودنن. وقتی دانشگاه بودم با یه پسری آشنا شدم وقتی فهمیدم اهل سنته باهاش کات کردم، واقعا نمیتونستم هضم کنم یه مرد ایرانی اینقدر بی غیرت باشه که از کسی تبعیت کنه که دستور حمله به ایران و تجاوز به زنهای ایرانی رو داده. خیلی هم اون کات اتفاق خوبی بود و تصمیم درستی بود. بعدا با همسرم که آدم صدها برابر بهتریه آشنا شدم.
راستی یاد کلاس تاریخ امامت خانم سیاح تو دانشگاه شریف بخیر، اولین بار اونجا این خطبه فدک رو خوندیم. یادمه خیلی دوست داشتم تاریخ صدر اسلام بردارم ولی بخاطر اینکه خانم سیاح این درسو اون ترم ارائه میدادن دیگه اینو برداشتم. خیلی استاد خوبی بود، ترم پنج از همه لحاظ بهترین ترم دانشگاه بود. یاد اون روزها بخیر.
تا حالا من هرچي كتاب از آقاي شجاعي خوندم عالي بودن. و اين كتاب بي نظير بود..بي نظير به عنوان يه دختر هجده ساله وقتي اين كتابو خوندم .. كتابي كه سرشار از بيانات ساده زيستي اين حضرت بزرگوار و خاندان پاكش بود، به خودم گفتم چرا هميشه راهنما هاي به حق دينمون رو در معناي واقعي كلمه سر لو حه زندگي هامون قرار نميديم؟ چرا فقط بلديم موقع نياز و احتياج به دامان اين عزيزان متوسل بشيم؟ چرا فقط از اين سراج هاي هدايت نامهاشونو ياد گرفتيم كه بر فرزندانمون بذاريم؟ چرا وقتي ميگن زهرا ما فقط پهلو مبارك شكستشونو به ياد مياريم؟ميگن علي فرق شكسته رو ... ميگن حسن جام زهر و حسين سر بريده رو و عطش و تشنگي و خيمه به تاراج رفته؟؟؟ چرا هيچ وقت نميخوايم خلق و خوي شونو بفهميم؟ چرا هيچ وقت نميخوايم دلايل اين اتفاقات عظيم رو، اتفاقاتي كه كليدش تو سقيفه خورد و تاوانشو امام حسين (ع) داد.. مگر نه اينكه سيد الشهدا گفتن من براي زنده نگه داشتن دين اسلام و امر به معروف و نهي از منكر قيام كردم. چرا چشممون رو واقعيات ميبنديم؟؟ چرا تو جامعه اي كه اسلامي است حرف حرف خداست، به من دختر ياد نميدن كه زهرايي باشم فاطمه اي باشم و در عوض اين ذهنمونو پر ميكنن يك سري رسوم بي پايه اساس تجملاتي كه نتيجه ش ميشه خنديدن به "جهاد زن شوهرداري در بهترين وجه است"مسخره كردن اصول زندگي.. و بعد ميگيم چرا در جامعه اسلامي آمار طلاق روند رو به صعودي داره.. خدايا نجاتمون بده از اين آداب جاهليت
از تنها کتابهایی که میشود هر فاطمیه به سراغشان رفت. فامیه اول دست گرفت و نرمنرم خواند و جلو آمد تا فاطمیۀ دوم. خیلی کتاب خوبیست. کاش سیدمهدی شجاعی، سیدمهدی شجاعیِ کشتی پهلوگرفته و آفتاب در حجاب و پدر عشق پسر باقی میماند
شاید دیگه هیچ کتابی از سید مهدی شجاعی برای من مثل آفتاب در حجابش نشه تا پنج ستاره بدم ولی همچنان قلمش رو دوست دارم از اونجایی که خود نویسنده روایت میکنه کتاب رو حس و حال متن بهتر به مخاطب منتقل میشه.
روزگار غریبی ست دخترم! دنیا از آن غریبتر..این چه دنیایی ست که دختر رسول خدا را در خود تاب نمی آورد،این چه دنیایی ست که دردانه خدا را از خویش میراند.. ....... مگر میشود حب اهل بیت داشت و کتاب های اقای شجاعی را خواند و عاشقتر نشد...بی تاب تر نشد؟
"من شاهد بودم که در زمان حیاتت آمدند برای دغلکاری و نیرنگ بازی اما تو مجال ندادی و آنها باقی مکر و سیاست را گذاشته بودند برای بعد از وفات و تو آن نقشه را هم نقش بر آب کردی . اما همیشه خشک و تر با هم می سوزند ، مومنان و مریدان آیندهء تو نیز اشک حسرت خواهند ریخت ، گم کرده خواهند داشت و در فراق مزار تو خواهند گداخت . "
از علی خواستی_مظلومانه و متواضعانه_که تورا شبانه دفن کند و مقبره ات را از چشم همگان مخفی بدارد. میخواستی به دشمنانت بگویی دود این آتشِ ظلمی که شما برافروختهاید نه فقط به چشم شما که به چشم تاریخ می رود و انسانیت، تا روز حشر از مزار دردانهی خدا محروم می ماند. چه سند مظلومیت جاودانه ای! و چه انتقام کریمانه ای! اما همیشه خشک و تر با هم می سوزند و مومنان و مریدان تو همیشه گم کرده خواهند داشت...
کتاب های زیادی در مورد زندگی حضرت فاطمه در دسترس هست. اکثرا ذکر مصیبت کردن و به ارائه یک بیوگرافی از زندگی حضرت بسنده. اما وقتی از ایشون به عنوان الگوی زندگی یاد میکنیم، میبایست شناخت بیشتر و عمیقتری داشته باشیم. اگرچه این کتاب هم به شرح حال واپسین روزهای حضرت فاطمه می پردازه با اینحال لابلای نثر روان و قلم زیبای نویسنده، کدهایی رو در اختیارتون قرار میده که شما رو به تفکر بیشتر و درک بیشتر نسبت به ایشان رهنمون میکنه. این کتاب رو باید بارها خوند و دراون فضا قرار گرفت و از عطر اخل بیت مشحون شد.
سید مهدی شجاعی، قبل از موضع گیری اخیرش در حمایت از مهندس میرحسین موسوی در انتخابات دهم ریاست جمهوری، یکی از محبوبترین نویسندگان متعهد جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی بود.
ویژگی فتنه همین است که عیارها مشخص می شود. گذر زمان، همیشه حقایق بیشتری را روشن می کند. خوندن یک کتاب خوب مثل «طوفان دیگری در راه است» می تونه چهره خراب شده سید مهدی شجاعی رو بهبود ببخشه. من این کار رو با خوندن کتاب کشتی پهلو گرفته انجام دادم. کشتی پهلو گرفته، شفاعت سید مهدی شجاعی در قیامت خواهد بود. خوب نوشته است. هم استدلال است و هم احساس. هم عشق است و هم عقل. درباره حضرت زهرا سلام الله علیهاست ولی این صدای حضرت رسول، حضرت خدیجه، حضرت علی، حضرت حسن، حضرت حسین، حضرت زینب، حضرت کلثوم، اسماء، فضه و ... است که در 14 فصل، 14 خطاب، با ما حرف می زند و گوشه هایی از زندگی و عظمت بانوی بزرگ اسلام، ام الائمه، فاطمه زهرا را بیان می کند. دوره فشرده ای از تاریخ صدر اسلام برگزیده از منابع مختلف تاریخی و دینی. تا طولانی نشده، دو تا نکته دیگه رو هم بگم: کتاب کشتی پهلو گرفته، 14 مجلس روضه است. که لطایف ، ظرایف و ارتباطهای لطیفی بین وقایع تاریخی و منابع حدیثی و اعتقادی برقرار کرد. وقتی بخونید که حال داشته باشید. یا طوری بخونید که حال کنید. کتاب کشتی پهلو گرفته، کتاب پر تیراژی است. من چاپ بیست و هفتم1387 (اول: 1368) رو خوندم که تا اون موقع 474500 نسخه از اون توسط انتشارات مدرسه چاپ شده. از نوجوان تا کهن سال، همه می تونن بخونن و بهره شون رو ببرند. کتابشناسی: سید مهدی شجاعی، کتاب کشتی پهلو گرفته، تهران، انتشارات مدرسه، 1387.
غربت حضرت زهرا غربت عجیبیست... همیشه و همارهٔ تاریخ... غربتی غمباری که اغلب حتی اشک هم تسکینش نیست... حالا گاهی به خاطر غریبگی ماست و بخشی هم به خاطر خود واقعه... بگذریم... غربت عجیبیست غربت حضرت زهرا که فعلا جز توسل به اشک راه دیگری نمیشناسیم... و با کشتی پهلوگرفته میشود بیامان گریه کرد. روایتی زیبا و عاطفی، از زوایای مختلف زندگی حضرت زهرا. که البته سعی شده است همراه با معرفت باشد. اولین بار خطبه حضرت زهرا را در این کتاب خواندم. چه فصاحت و بلاغتی! چه کلمات آتشینی! چه فضای عجیبی! نه کدام زن، که کدام انسان است که در اوج فوران آلام روزگار، احساس و خرد و مصیبت و حماسه را چنین به هم بیامیزد. و چه قدر قشنگ آدم را با خودِ نفسآلودش روبهرو میکند.... چقدر یادآور خطبه امام حسین است در عاشورا. به عبارت بهتر، پسر چقدر شبیه مادر است... چه سنگین بود صحنه سکوت مردم، وقتِ هل من ناصر فاطمی... به راستی من اگر بودم، کجا بودم؟ الان کجا هستم... بله، اینها یعنی کتاب منفعل نیست. شاید اگر این کتاب نبود، این خطبه را هنوز نخوانده بودم! به راستی که فاطمه فاطمه است. اگر جداشده از جهل و گناه، اگر جداکننده دوستان از آتش، جداکننده حق از باطل هم. آدم را با تناقضاتش مواجه میکند، بعد خودش مهربانانه دست پیش میآورد برای دستگیری...
)پ ن۱: هرچند تئاتر اقتباسی از این کتاب را اصلا دوست نداشتم (البته براساس چند تیزر کوتاه
پ ن۲: از سیدمهدی شجاعی جز این، تنها یک کتاب خواندهام، آن هم نصفه نیمه. ولی نمیدانم اگر این کتاب نبود و توقع از نویسندهاش، باز هم با تورق برخی کتابها مثل سانتاماریا و غیرقابل چاپ ملامتش میکردم؟