نوشته پشت جلد: بچهها باید بدانند که بدنشان مال خودشان است و اشکالی ندارد که اگر دوست ندارند مانع این بشوند که کسی آنها را بغل کند یا هر گونه ارتباط لمسی دیگری با آنها برقرار کند. به کودکان آموزش ندهیم که حتما مجبور هستند اقوام و بستگان را ببوسند و یا آنها را در آغوش بکیرند. بهتر است اجازه دهیم آنها محبت و علاقه خود را آن طور که میخواهند به دیگران نشان دهند و اجباری در کار نباشد. با فرزندان خود ارتباط تنگاهتنگی برقرار کنیم. آنها را تشویق کنیم در مورد ندانستههای خود از ما بپرسند و تجربیات خود را با ما در میان بگذارند. به آنها اهمیت اطلاع دادن را بیاموزیم.
یه کتاب خوب برای بچه ها درباره آزارهای جنسی که ممکنه از سوی بزرگترها ببینن و آموزش این نکته که نباید سکوت کنن و باید به پدرمادرهاشون بگن چه اتفاقی افتاده
کتاب فوق العاده است. با یک قصه خیالی از هیسگو کسی که علاقه دارد شست دست بچهها را بمکد. به نظر من قصه خیلی خوب و زیبا واقعیت را با دنیای خیال گره زده است. شخصیت ها خیالی اند، اما اتفاق هایی که در دنیای واقعیت می افتد دقیقا همین هاست. آدم آخرش آرزو میکند کاش همه دخترکها و پسرکها فرصت این را داشته باشند که درباره آزارهایی که می بینند با خانوادههایشان حرف بزنند.
به نظرم این کتاب رو باید همه مادران و پدران بخرن و توی همه ی کتابخونه های مدرسه ها و کودکستانها باشه که بچه ها بتونن بخونن.. در کل ما کتابی که راجع به بحران باشه و نویسنده هم بتونه خلاقانه و ماهرانه شخصیت رو از اون بحران عبور بده کم داریم برای بچه ها.. این کتاب فوق العاده س.. باید بچه ها بدونن که دلیلی نداره بخوان چیزی که آزارشون میده رو تحمل کنن.. جالبه که این نکته رو خیلی از بزرگسالان هم نمیدونن.. چه برسه به بزرگسالان.. :(