زیبایی تو سینی چای را بر می گرداند غمگینم بی آنکه کودکی به دنیا آورده باشم،غمگینم
مرا دوست داشته باش چنان باورت می کنم که شاخه هایت به شکستن امیدوار شوند من دختر یک کشاورزم آب باش و با من مهربانی کن سرکشی نکن قلب من از قدم های ت پیشی می گیرد
بگذار شب بیاید و خیابان را خلوت کند تا تو را در آغوش بگیرم
تو دیواری هستی که هیچ دری از غمگنی ات کم نمی کند همیشه چای میخوری و شعر می خوانی صدای تو دلتنگم نمی کن تنهایم می کند.
- جدایی آنقدر سخت نبود که نتوانیم شعری بگوییم یا گرسنگی را از یاد ببریم چقدر وحشتناک است که جدایی زیاد هم سخت نیست
وقتی همنشین اهل شعری بهم گفت که یه زن و شوهر شاعر ( الهام اسلامی، غلامرضا بروسان ) تو تصادف کشته شدن و اخیراً دو تا مجموعه شعر آخریشون چاپ شده، غصّهم گرفت و جفت این دو تا مجموعه رو گرفتم که بخونم. «تو درخت لیمو، من درخت سپیدهدمِ» الهام اسلامی زنانه و جالبه. شعرهاش ساده و گاهی به زبون محاورهان؛ مثلِ «نه بابا!/ همهی جوکا که شعر نمیشن/ فقط بعضیآشون دست از مسخرهبازی برمیدارن». محیط اغلب شعراش دوستداشتنیان ولی نمیتونم بگم خیلی درخشان یا شاهکارن... کاش اونجا هم شاعر باشن
جنس شعر الهام اسلامی مانند شعر همسرش رضا بروسان است یعنی سادهنویسی! و این جریان شعر فارسی هنوز برای من جا نیفتاده است و معمولا هم نمیپسندمشان. البته واقعا در برخی موارد شعر بودن این نوشتهها هم برایم قابل هضم نیست، مثلا:
فقط یه معجزه بود که اومدی سراغ من منم یه معجزه بودم که عاشق تو شدم حالا حالاها باید ادعا داشته باشیم، عزیزم!
این شعر بعد از دو سه شعر خوب در این دفتر در حکم تانکر آبی بود که روی یک تکه ذغال گداخته ریخته شود. چند نمونهی دیگر از شعرهای قابل قبول و بعضا خوب این دفتر:
این شادی است چاق و نرم با دم بلند و زبان چرمیاش این خودِ خودِ شادی است و الا غمها که این همه ترسناک نیستند. ***
جدایی آنقدر سخت نبود که نتوانیم شعری بگوییم یا گرسنگی را از یاد ببریم چقدر وحشتانک است که جدایی زیاد هم سخت نیست. *** رویایم زمانی رفتن به فرانسه بود اما نمیدانم چرا فرانسه را انتخاب کردم و این که چرا بعضی زنها شبیه مناند، بعضی شبیه مادرم؟ برای رویایم کاری نکردم سوار هواپیمایش نکردم تا مسیرها را یاد بگیرد، تنها با خودم بردمش به آشپزخانه میوهفروشی و جلسات شعر. *** ما به جنگ نرفتیم در شالیزار ماندیم و برنج غمگین عمل آوردیم. ***
در پایان ذکر این نکته خالی از لطف نیست که این اشعار پس از مرگ الهام اسلامی توسط خانواده و دوستانش گردآوری شده و باید در نظر داشت که چه بسا خود شاعر شاید انتخاب متفاوتی برای چاپ اشعار میداشت.
از بین پنجاهونه شعر، فقط هفت شعر به دلم نشست. شعرها بيشتر شبیه دلنوشته بودن و خام بهنظر میرسیدند. با توجه به تقدیم ابتدای کتاب، این کتاب بعد از فوت اسفناک این زوج هنرمند در سانحهی رانندگی توسط خانوادهی مرحوم الهام اسلامی به چاپ رسیده و فکر میکنم ایشون فرصت پرداخت به شعرهاش رو پیدا نکرده :(