کتاب همه ی آن سال های بی خاطره، نوشته ی علیرضا مشایخی، موسیقی دان نام آشنای ما، اشاره های کوتاه، اندیشمندانه و تأمل برانگیزی است به حوادث و ماجراهایی که بر او در سال های تحصیل در فرنگ و طی سفرهایش در سراسر اروپا، روسیه (شوروی سابق) و آمریکا، برای شرکت در مجالس هماندیشی، گذشته است. آن سال ها البته پر از خاطره بوده اند. خاطرات و وقایع تأثیرگذاری که به زندگانی هنری و مشی و سلوک علیرضا مشایخی در زندگی و هنر، شکل داده اند، برخلاف حافظه که کارش فقط ضبط و ثبت یکسان حوادث است. «چه قدر خوشبخت هستند کسانی که حافظه را با خاطره اشتباه گرفته اند. حافظه قاتل خاطره است.» فروشگاه اینترنتی 30بوک
کتاب خاطرات ونگاه ونظر نویسنده موسیقی دان و علاقه مند به فلسفه است . فصل بندی ندارد و ازاین موضوع به دیگری و ازاین شهردنیا به شهردیگر و..می پردازد . پراکنده و گویی هرچه به ذهن آمده . بعضی جاها شک کردم که اصلا" به زبان فارسی بوده یا ترجمه شده . من را به یاد سخنرانیهای "احمد فردید" می انداخت . ازتهران و ژاله بازار ! ( تاجاییکه من میدانم اسم آن بازارِ ژاله بود درنزدیکی میدان ژاله )، وین و شوروی و آلمان و..تکه هایی ازآن برایم جالب بود ولی ذهن پریشان مراپریشان ترکردازفرط ازاین شاخه به آن شاخه پریدن... اکثرمردم اصولا" فکرنمی کنند ، تنها عادت های خودرا تعقیب می کنند . عادت هم معمولا" بدون فکرشکل می گیرد. عادت رادست کم نگیر . درعجیب و غریب ترین شکلها برفکر حاکم میشود. ( ص 77 ) تاریخ راتاریک می بینم . همیشه قوسی هست که ماراازغمی به غمی دیگروصل می کند. زیر این قوس وبرخلاف نظر آن بزرگان که یکسره ناامیدند ، باید یادبگیریم درسلول های کوچک خوشحال ، لحظاتی ازمعنویت عینی رادرزندگی خودثبت کنیم واین آسان نیست .( ص 105) هزارسال غم را مثل یک دالان که به بی نهایت می رسد ، جلوی خودم می دیدم. شب ها که خم می شوم بالش خودرامرتب میکنم ، گویی تکراراین حرکت رادرصدهاشبی که پشت سرگذاشته ام می بینم .(ص 137) مردی که ازدواج میکند حالت اسب پاشکسته را پیدامیکند وفقط با یک تیر خلاص می توان نجاتش داد ( ص 144 ) درضلع جنوبی کویر تندیس زنی است که به افق مینگرد، گویی درانتظارمعجزه ای است که هرگزرخ نخواهد داد ( ص 208 )
یک کتاب کمنظیر یک ضدخاطرات تمام عیار. این کتاب را خیلی دوست داشتم برای همین ذرهذره خواندمش. علیرضا مشایخی آهنگساز آوانگاردی که فلسفه دوست دارد و موسیقی را برای بیان حرفهایش انتخاب کرده و سعی میکند از مسیر موسیقی فلسفهاش را هم بازگو کند در نوشتن هم فرد متفاوتی است. کتابی که شما را به مارپیچ تردید وارد میکند. کتابی که سایه مرگ در آن پررنگ است. نثر مشایخی در این کتاب نشان میدهد او همان اندازه که در موسیقی مسلط و استاد است در نوشتن نیز تبحر دارد و دلبستگیاش به آندره ژید در این کتاب ضدخاطره مشخص است.