Jump to ratings and reviews
Rate this book

زندگی مطابق خواسته‌ی تو پیش می‌رود

Rate this book
همه‌چیز از یک خط کوچک آغاز می‌شود. یک اتفاق پیش‌بینی‌نشده، یک انفجار کهکشانی روی سفیدی مطلق بوم. خط بعدی جای دیگری‌ست. تیره‌تر است اما نسبتی نامعلوم با خط اول دارد. خط‌های بعدی مثل شتک‌زدن‌های رنگ، دیوانه‌وار سر می‌رسند. دست مادر روی بوم پرسه می‌زند. گویی می‌خواهد حواس آدم را از چیزی که می‌کشد پرت کند. خط‌های نامنظم. مادر چند قدم عقب می‌آید و بوم را نگاه می‌کند. می‌خواهد بداند از آن باکرگی آزاردهنده‌اش چیزی مانده یا نه. روی همان خط‌های نامنظم طرح اصلی‌اش را می‌کشد. مادر با خودش حرف می‌زند. پچ‌پچه می‌کند. انگار صدای همان خط‌ها باشد. فقط وقتی نقاشی می‌کند، معلوم نیست با خودش چه می‌گوید. می‌دانم که در آن جمله‌های کوچک کوتاه خوشبختی‌های آنی و تجربه‌ناشده‌ای حضور دارند که مادر برای خودش نگه می‌دارد. مثل یادگارهایی از گذشته.

154 pages, Paperback

First published January 1, 2006

4 people are currently reading
132 people want to read

About the author

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
18 (7%)
4 stars
77 (32%)
3 stars
91 (38%)
2 stars
36 (15%)
1 star
17 (7%)
Displaying 1 - 30 of 34 reviews
Profile Image for Gypsy.
433 reviews719 followers
March 23, 2020

من الان فکر می‌کنم این جزو بهترین مجموعه‌داستان‌های فارسیه. شاید بعد ازین حرف پشیمون شم. شاید دارم بش زیادی ستاره می‌دم، ولی چیزی که توی ذهنمه، بعضاً جمله‌های خوش‌بافت و صحنه‌هایی که توی ذهنم موندن، ماجراهایی که برام قابل قبول بودن و این حقیقت که نویسنده وقتی این مجموعه‌داستان رو نوشته که تقریباً همسن‌های من بوده. به نسبت سن عالیه، اصلاً دوست ندارم عیب داستان‌هاشو ببینم، اینم داستان‌هایی داشت که چیز خاصی نداشتن یا تکراری بودن، ولی بعضیاشونم خیلی عالی بودن، اصلاً فکر نمی‌کردی یه نویسندۀ جوون ایرانی نوشته.

آی فل این لاو ویت هیم. :(

+ من این آقا رو همیشه! با امیرحسین چهل‌تن قاطی می‌کردم. صرفاً تشابه اسمی، وگرنه نه قیافه‌هاشونو دیدم که بتونم تفکیک بدم نه چیزی ازشون خونده بودم. بعد، الان دیگه یکی‌شونو می‌شناسم. داستان‌کوتاه‌هاشو خیلی دوست داشتم و امیدوارم بعداً نظرم عوض نشه که خیلی از خودم ناراضی می‌شم.
Profile Image for Miss Ravi.
Author 1 book1,179 followers
September 14, 2017
برای من شاید همین جذابیت از کتاب کافی باشد که هر داستانش ایده‌ای در ذهنم می‌کاشت و میل به تجربه‌ای در نوشتن. اما فارغ از این‌ها چند داستان درخشان در کتاب هست که واقعاً خوش‌خوانند. داستان‌ها بدون حادثه‌اند و آن‌چه اتفاق می‌افتد در ذهن شخصیت‌ها و درون خواننده است. مثل جابه‌جا شدن چیزی، مثل بالا رفتن سطح آب در هنگام جزر و مد.
Profile Image for E8RaH!M.
249 reviews65 followers
February 29, 2020
مجموعه داستانی از امیر حسین خورشید فر که فکر کنم در سنین 20-24 سال نوشته. برای یک جوان در ابتدای راه نویسندگی به نظرم کار جا افتاده ای است. نکته ی برجسته ی داستان ها، توصیف های ریزبینانه‌ای است که جا به جای داستان‌ها دیده می‌شود. این غرابت دید جزئی که در دل داستانهاست هم جذاب است و هم از جوانی در این سن و سال بعید.
اما داستان ها غرابت دید کلی ندارند. اغلب تکراری و دستمالی شده است. تنها برخی صحنه ها و موقعیتها آب و تابی جدید یافته اند. در انتها جز یک یا دو داستان، بقیه با تمام شدن داستان برای منِ خواننده هم تمام شد.

داستان "همسایه" به نظرم از موقعیت جذابتری برخوردار بود. هنوز بعد از گذشت یک هفته از خواندن داستان میتوانم تمام داستان را بازسازی کنم. یکی از دلایل قدرت این داستان گزیده گویی نویسنده است. در حالی که سایر داستانها دچار اطناب بی دلیل ند.
Profile Image for Mehdi khani.
167 reviews38 followers
June 12, 2010
خورشید فر ،اتفاقات روزمرۀ زندگی را محور داستانهای خود قرار داده است.به گونه ای که گویی هر قصه ای شرح زندگیِ گذشته،حال و یا آیندۀ ماست.از این مجموعه،داستانهای رنگ های گرم،فراموشی،دوقلوها و عشق آقای جنود را بیشتر پسندیدم
دوست داشت مسیرهای تازه را امتحان کند.بپیچد در خم پس کوچه ای تا به دیوار کاه گلی برسد یا به ساختمان آجربهمنی که روبه کوچه ایوان دارد و طاقی درش را با آجرکاری کنگره درست کرده اند. از این جور کشفیات خوشش می آمد.مثل یافتن کوچه باغی که از قوس و شکن کهنش هنوز خمی مانده.یا درخت تناوری که یادگار باغی است در کوچه ای که مسیر مستقیم سرراست جدول های سیمانی را منحرف کرده.دلشان نیامده ببرندش یا حتی مغازه ای قدیمی،ویترینی چوبی،پیرمردی روی پلۀ سنگی یک خانه که درش کلون دارد یا راه رفتن پا به پای زن چادری ریزجثه در کوچه ی تنگی
Profile Image for pooneh.
28 reviews29 followers
April 1, 2008

"شاید بتوان گفت مجموعه داستان "زندگی مطابق خواسته ی تو پیش می رود" در نگاه اول از همان جنس داستان هایی باشد که این روزها با عنوان ادبیات کاروری بسیار مورد توجه قرار گرفته. متاسفانه باید گفت، آثاری که زیر این عنوان قرار می گیرند، معمولا آثاری تقلیدی و میان مایه هستند. چیزی ناقص الخلقه که نه نتیجه ی حرکات ادبی داخل ایران است و نه قدرت و تاثیر ادبیات مدرن آمریکا را دارد. اما آن چه که این مجموعه را از کارهای شبیه به خودش جدا می کند، ساختار قوی و توجه به عناصر داستان نویسی است. اغلب داستان های این مجموعه نشان گر این حقیقت است که خالق این آثار اگرچه تحت تاثیر ادبیات مدرن غیر ایرانی بوده، اما دچار تقلیدی کور نشده. از طرفی به هم پیوستگی شخصیت ها و ارتباط هریک از آن ها با هم در داستان های مستقل و فضای خانوادگی و تعریف روابط آدم ها در خانواده بیش از آن که نشان از کارهای کارور داشته باشد، خواننده را به یاد آثار سلنجر می اندازد. به طور مثال در داستان "یک تکه ابر واقعی" رابطه ی "سارا و داوود" بی شباهت به رابطه ی "فرانی و زویی" سلنجر نیست.
ادامه مطلب در:http://ketabdarkhaneh.blogfa.com/post...
Profile Image for Hamed Rahimi.
32 reviews29 followers
December 25, 2017
#📚
5⭐️/4⭐️
#کتاب #مجموعه‌داستان #داستان‌کوتاه
کتاب #زندگی‌مطابق‌خواسته‌ی‌تو‌پیش‌میرود اثر #امیرحسین‌خورشیدفر در #نشرمرکز
این کتاب، مجموعه‌ای متشکل از ده داستان کوتاه‌ست که همگی- در عین جدایی داستان و شخصیت‌های آن- ارتباط مفهومی و مضمونی دارند. همه‌ی داستان‌ها از دل جامعه‌ی روز ایران بیرون می‌آیند و دغدغه‌هایی اجتماعی دارند. کتاب و داستان‌هایش را دوست داشتم، قلم خورشیدفر قلم دلنشین و گیرایی‌ست. خود امیرحسین خورشیدفر هم شخصیت صاف و خاکی‌ای دارد و بسیار خوش‌رو و بزرگوار است. چندی پیش یکی از داستان‌هایش را (“همسایه” برنده جایزه هدایت سال ۸۵) در گروهی به نقد و بررسی کشیدیم و چند روز در موردش حرف زدیم، روزی از او دعوت کردم به گروهمان بیاید و در مورد داستان‌ لختی سخن بگوید و پاسخ سوالات من و دوستان را بدهد، که با روی باز و مهربانی پذیرفت و در عین صداقت و بزرگواری به سوال‌هایمان پاسخ داد. اخرین رمانش #تهرانی‌ها کمتر از چند ماه هست که منتشر شده، من قدری از کتاب را پیش‌تر خواندم(بیش از نصف) که بخاطر مشغله‌هایم نیمه کاره ماند، آن کتاب‌ هم رمان جالبی‌ست با فرمی زیبا و دلنشین، که بزودی تمامش می‌کنم. توصیه می‌کنم کتاب‌هایش را بخوانید با این نویسنده توانمند قدری آشنا شوید.
Profile Image for Nazi la.
30 reviews8 followers
January 1, 2017
داستان‌های این مجموعه یک جور پیوستگی جادویی خوشایندی دارند. بیشتر داستان‌ها درباره‌ی ارتباطات خانوادگی هستند (به جز داستان همسایه و خارق العاده) و مجموعه به طور معکوس با داستانی درباره‌ی عشق و تشکیل یک پیوند ختم می شود. توجه داشته باشید که داستان یکی مانده به آخر هم راجع به تولد یک فرزند است. همان طور که دوستی اشاره کرده بود تأثیر سلینجر در یکی دو تا از داستان ها (یک تکه ابر واقعی و زندگی مطابق خواسته تو پیش می رود) آشکار است، همان شیوه ی دیالوگ، حرکت و به هم ریختگی موجود در کتاب فرانی و زویی. جذاب ترین نکته داستان ها به نظر من اما تصویر کردن انگیزه های حسی و روانی شخصیت هاست که به خصوص در داستان آخر و در مورد شخصیت شکوفه بارزتر است و به نوعی ترسیم تقدیر آدم ها از در هم تنیدن حس ها و افکارشان منتهی می شود.
Profile Image for Shima Sherafati.
17 reviews21 followers
January 31, 2015
گويى ذهنش سرزمينى رازآلود چون شرق باشد كه فقط در آن شنيدن ربع پرده ها و فواصل اندك موسيقى براى مردمان خوشايند است

از متن كتاب
Profile Image for Ebi.
151 reviews73 followers
January 10, 2016
از همان اولین داستان "رنگ‌های گرم" چیز غریبی را حس می‌کنم، شک دارم اما رفته رفته این فکر بیشتر به ذهنم می‌آید که این کتاب حول عشق‌های ممنوعه است، یا بهتر بگویم، میل به محارم، یا بالعکس تلاش برای نداشتن این تمایل به نزدیکان.
نمونه‌هایی از متن داستان‌ها این فرض را تقویت می‌کند که دربرخی از آنها، خواننده در ابتدا با دو فرد روبرو می‌شود که در نگاه اول، احساس می‌کند این دو، نوعِ برخوردشان، مانند دو پارتنر یا شریک است، اما در ادامه روشن می‌شود که خواننده اشتباه می‌کرده و این دو خواهر برادر و یا به طور مثال برادرزاده و عمو هستند.
داستان کوتاه رنگ‌های گرم:
مادر مثل همیشه جلوی چشم من برهنه می‌شود و آن وقت فکر می‌کنم درست مثل گیل‌گمش شده‌ام. من هم برای اولین بار فکر می‌کنم که نباید به مادر نگاه کنم.

داستان کوتاه فراموشی:
سیگار را جلو می‌آورد اما مچش را می‌گیرم. ژیلا ـ خواهر راوی ـ چشم می‌دوزد در نگاه من. می‌گویم: "ما خیلی شبیه هم هستیم ژیلا، خیلی".

داستان کوتاه روح:
گلرخ گفت: "برو بابا تو که اصلا از این چیزا سرت نمیشه"
سیما گفت: "غلط کردی، من یه چیزایی میدونم که اصل موضوعه"
سرش را نزدیک آورد و چیزی در گوش گلرخ ـ خواهرش ـ گفت.
گلرخ گفت: "بی‌ادب نشو".

داستان کوتاه یک تکه ابر واقعی:
شلوار کرمی را که برایش گشاد بود بالا کشید و برگشت رو به داوود و چانه‌اش را خاراند. سرخوش و اطواری چرخی زد و گفت: "خوشگلم؟".
"این‌ها که ��ستی به سرت تیگودی‌های مامانه؟"
"تیگودی نه بیگودی"
"خریدی؟"
"نه بابا، تو سبدهای مامان پیدا کردم"
در اینجای داستان با اشاره به اسم مامان، خواننده متوجه رابطه خواهر برادری این دو می‌شود، درحالی که تا قبل از این، نگاه‌ها طور دیگری بود.

داستان کوتاه زندگی مطلبق خواسته تو پیش می‌رود:
نادر ـ عموی دختر ـ سرش را بالا گرفت و ماهی‌تابه‌ای را بیرون آورد. نسیم ـ برادرزاده ـ گفت:
"خب مگه چیه؟ من پارسال عاشق خودت بودم از این هم شدیدتر".

باید به نوشته‌های فروید یه نگاهی بندازم.
Profile Image for Roozbeh.
78 reviews9 followers
October 27, 2015
برندۀ جایزه‌های گام اول، روزی روزگاری (به صورت مشترک)، ‌مهرگان و بنیاد گلشیری (بخش مجموعه داستان اول) به عنوان بهترین مجموعه داستان سال ۱۳۸۵ و نامزد جوایز ادبی منتقدان و نویسندگان مطبوعات و جایزۀ بخش ادبیات داستانی کتاب سال.
و یکی از بهترین مجموعه داستان‌هایی که از هم‌نسل‌هایم خوانده‌ام.
Profile Image for Phouzhan.
29 reviews7 followers
January 18, 2017
کتاب نثری روان دارد و در بیان بسیاری از احساسات و رویدادهای روزمره قوی ظاهر میشود
اما مشکل من با کل مجموعه "داستان کوتاه" بودن آن است، فضای اکثر داستان ها یکجور است شخصیت ها همه بیمارگون، سیگاری، با افکار پیچیده و اگر اشتباه نکنم در تمامی داستانها مذکر، ... حتی کلمه ها و عبارات استفاده شده در بسیاری از داستانها یکی است و نمیتوانم تشخیص بدهم توصیفات افراد غیرکلیدی داستان که بسیار شبیه شخصیت اصلی داستان قبل یا بعدتر است تعمدی است یا ناشی از همین یکنواختی شخصیت هاست. داستانها برشهایی جذاب از یک زندگی )ناجذاب و یکنواخت هستند و بعضی از آنها بسیار گرته برداری شده از داستانهای معروف دیگر،(مثل فرانی و زویی و الخ
با اینحال از لحاظ قدرت قلم ،کتاب شایسته یک 4 تمام عیار است
Profile Image for Fateme Beygi.
348 reviews136 followers
July 20, 2014
فقط یک داستان همسایه بود که از بقیه جذاب تر و تازه تر بود و می شد گفت داستان ها خیلی تکنیکی بودن و روی پرداختشون تاکید شده بود وگرنه موضوعات اونقدر دلچسب نبود
Profile Image for Yaser Najafgholizadeh.
17 reviews2 followers
June 22, 2022
داستان اول قلب-سوراخ-کن‌ترین داستان کوتاهی بود که خوانده‌ام، داستان آخر اما همان سوراخ را شفا داد.

لذت بردن از کتاب‌ها علاوه بر خیلی چیز‌ها به شانس هم بستگی دارد. به اینکه حال و هوای شخصی‌ات مطابق حال و هوای مقتضی کتاب هم باشد. سر این مجموعه داستان اقبال چنین حسن تصادفی را داشتم؛ مه را عمیق نفس می‌کشیدم و سطر-سطر جلو می‌رفتم. دستمریزاد به جناب خورشیدفر.
Profile Image for א.
26 reviews10 followers
March 12, 2019
در سال‌های آغازین رنسانس در میان طبقه‌ی روشنفکران و متمولین اروپایی رسمی باب شد از جمع‌آوری مجموعه‌ای از چیزهای بدیع و شگفت‌انگیز و نمایش این مجموعه در اتاق‌هایی که معروفند به wunderkammer یا اتاق شگفتی‌ها. مجموعه‌های کم‌نظیر از نقاشی‌ها، مجسمه‌ها، جانوران تاکسیدرمی شده‌ی کم‌یاب، جواهرات قیمتی، دفترهای نگارگری و هر چیز اعجاب‌انگیز دیگر.
از پس قرن‌ها اگر به این مجموعه‌ها بنگرید بسیاری از داشته‌هایشان را هنر خواهید شمرد و بسیاری دیگر هرچند شما را شگفت‌زده کنند ذیل تعریف هنر نخواهید گنجاند.
خواندن «زندگی مطابق خواسته‌ی تو پیش می‌رود» ۱۲سال پس از چاپ نخست آن برای من تجربه‌ای است نظیر روبرویی با اتاق شگفتی‌ها، مجموعه‌ای از داستان‌هایی که بعضی‌شان از بهترین (گیرم که بهترین خیلی مفهوم بسیط و گنگی باشد) داستان‌های فارسی‌ای هستند که خوانده‌ام و بعضی دیگر (دست‌کم برای من) نشان از سلیقه مسلط ادبی در اوایل دهه هشتاد دارند. چه تمام داستان‌های این مجموعه را دوست داشته باشید و چه نه، نمی‌شود انکار کرد که «زندگی مطابق خواسته تو پیش می‌رود» اتاقی از شگفتی‌هاست، در برخی بیشتر درنگ می‌کنی، تصویرها و کلمات با تو خواهند و آمد و به آن‌ها باز خواهی گشت و برخی را نیز هرچند دیگرانی با حیرت در آن خیره شده باشند، صرفا ً از نظر خواهی گذراند.
از میان این‌همه «رنگ‌های گرم»، «فراموشی»، «روح»، «یک تکه ابر واقعی»، «زندگی مطابق خواسته‌ی تو پیش می‌رود»، «دوقلوها» و «علفزارهای آسمانی» داستان‌هایی هستند که با من می‌مانند.
Profile Image for Farzad.
11 reviews6 followers
March 18, 2008
کتابی با داستان‌هایی که در نگاه اول بعضی‌هاشان بی‌سروته به نظر خواهند رسید اما چندتا از داستان‌هاش خیلی به دل من نشست. از باورهای عامیانه مردم، تا توصیفات خیلی زیبایی که مخصوصا در داستان آخر کتاب نمود خیلی بیشتری داشت. باید اعتراف کنم که در نگاه اول از کتاب خوشم نیومد اما بعد کم‌کم تونستم چیزایی توش پیدا کنم که حرف‌های زیادی برای گفتن داشت. از بخش‌هایی که به کشمکش‌های ذهنی شخصیت‌های داستان می‌پردازه از همه بیشتر خوشم اومد، کشمکش‌هایی که گاه خیلی آشنا و گاه غریب اما قابل قبول بود، ذهنیاتی که من بارها تجربه کرده بودمشان و ذهنیاتی که می‌دانم حتما کسانی بوده‌اند که تجربه‌شان کرده باشند. خیال‌پردازی‌های منطقی، پارادوکسی که من همیشه دوست داشته‌ام و در لابلای سطور این کتاب به خوبی حسشان کردم.
Profile Image for حجت دلگرم.
18 reviews11 followers
February 24, 2020
به‌نظرم، با توجه به این که، خورشیدی‌فر توی سن کم این مجموعه رو نوشت و ارائه کرد، خیلی جای تحسین داره و بیشتر باید خونده بشه. استفاده از زبان فیزیکال باعث می‌شه جمله‌ها درک و دریافت و حتا لذت بیشتری برای مخاطب داشته باشه، کاری که این مجموعه رو به داستان‌نویس‌های معاصر و مطرح آمریکایی نزدیک می‌کنه. ریزبینی و وسواسش برای به تصویر کشیدن نکات جزئی بسیار لذت‌بخشه. با این‌که سنش کم بود ولی به‌شدت جهان‌بینی جالبی داره. خورشیدی‌فر روایت رو به خوبی درک کرده، فرم‌های داستانی رو می‌شناسه و حتا نسبت به جامعه‌ی خودش و قشرهای مختلفی که توی اقلیت هستن آگاهه. در آخر خوندن این مجموعه خالی از لطف نیست و می‌تونه لذت‌بخش باشه.
Profile Image for Maryam Akhyani.
3 reviews8 followers
July 30, 2013
داستان هایش انگار بیش از داستان بودن تکه هایی از یک وبلاگ شخصی اند.آدم آخر هر داستان به این نتیجه می رسد که تمام مدت چیزی جز یک مشت توصیف نمی خوانده و این بدجوری آدم را پکر می کند.
با این حال یکی دوتا از داستان هایش خواندنی اند به گمان من.
Profile Image for Nasim M.
16 reviews32 followers
September 20, 2011
ستاره ی آخری رو به خاطر داستان "عشق آقای جنود" بهش دادم. شخصیت شکوفه خیلی دوست داشتنیه.
Profile Image for Hosein Naseri.
100 reviews5 followers
October 31, 2020
بیشترین چیزی که باعث حظ بردنم از کتاب شد دانشتن سن نویسنده موقع نوشتن کتاب بود و تحلیل روانشناختی او از روابط خانوادگی و مخصوصاً خواهر و برادری که در فرویدی‌ترین حالت هم روزمره اند و بخشی از زندگی همه ما.
Profile Image for Ammar Poursadegh.
25 reviews
February 11, 2025
یکی از ویژه ها امیدوارم امیر حسین خورشید فر بازم بنویسه و کم کار نباشه. خیلی نرم و فرح انگیز. دنیای ویژه ی داستانی خودش رو ساخته
1 review
October 5, 2019
وقتی دوباره کتاب رو خوندم فهمیدم که در داستان اولی، پدر پسر اعدامی سیاسی است. رنگ و بوی قصه برام عوض شد و خیلی روم تاثیرگذاشت.
Profile Image for Mar Eh.
12 reviews
Read
September 19, 2016
توصیفات و تصویر سازی های عالی که آدم رو متحیر میکنه و گاهی بد خودی واقعیش رو به روت میاره اما من خیلی سر از پایان داستان های در نیوردم شایدم هم اصلا نویسنده نمیخواست با پایان تموم بشه داستان و فقط لذت بردن ازون همه قاب و چیزهایی بود که تعریف میکنه درمورد شخصیت پردازی هم بیشتر شصیت ها شبیه هم بودند و خیلی تمایزی بین شون نبود که منحصرشون اما در کل من خیلی دوست داشتم این مجموعه رو
Profile Image for Fateme Amirkhani.
18 reviews19 followers
Read
January 26, 2015
یه مشکل اساسی ای که داشتم شخصیت پردازی ضعیف بود. یعنی اگه شخصیت نادر و آقای پناهی و شکوفه و جهان که تو داستانای مختلف بودن رو بر می داشتی و به جای همشون مثلا نادر میذاشتی هیچ لطمه ای نمی خورد.همه یه شکل بودن و فک کنم همشون دقیقا شخصیت خود نویسنده بود.
Profile Image for Hossein.
151 reviews25 followers
December 22, 2008
نویسنده را از نزدیک می شناختم. دغدغه های جدید از نسلی که شاید بسیاری از حرفهایشان را خودشان هم نتوانند معنا کنند در داستانها تبلور داشته اند. برخی را نفهمیدم و برخی دیگر را بسیار دوست داشتم
Profile Image for Hamid.
99 reviews30 followers
January 28, 2009
یکی دو داستان داشت که به نسبت خوب بود, از جمله داستانی که با عنوان کتاب یکیه
Profile Image for maryam.
26 reviews247 followers
April 4, 2013
ستاره ها نسبی و تعریف شده در فضای ادبیات داستانی ایران است نه انتظار من.
Displaying 1 - 30 of 34 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.