زبان شعرها خالی از هرگونه ابداع و آرایه؛ به ندرت تصاویر بِکر در میان سطور پیدا میشه؛ یه جور روزمرّگی پر رنگ و سانتیمانتالیسم خفیف در شعرها وجود داره که من یکی رو خیلی خوش نمیاد. البته نقطۀ قوت شعرها هم، در بعضی شعرهای خوب، همین پرداخت متفاوت به روزمرگی بود. یک شعر خیلی خیلی خیلی خیلی درخشان داشت که به نظرم پیدا کردن همین یک شعر می ارزید به خواندن این همه شعری که شاید چند ثانیه بعد از خواندن از یاد آدم می روند.
«عصر معمولی»
بقیۀ پول را از راننده تاکسی گرفتم کف دستش میخ کوبیده شده بود سکه های خونی را ته جیبم ریختم مردم از سر کار برمی گشتند کف خیابان خونی دکه های روزنامه فروشی خونی سر چهار راه رهگذری خواهش کرد صلیبش را بر دوشش جابه جا کنم. -----------------
اگه رسالت شعر این باشه که آدمو با سادهترین کلمات از فضایی که هست جدا کنه، و توی خیال و عواطف غوطهور کنه، این کتاب دقیقن همین کارو میکنه. در واقع با سادگی محض و احساساتی که کمتر مصنوعی و دستمالی شده هستن و بیشتر بکر هستن طرفیم. اما اگه این کتاب رو با هدف جملات قصار و شعرهایی که توی کانالای تلگرام و کپشن اینستا میذارن میخواین بخونید،نه، انتخاب خوبی نیست.
با این که تعداد اشعار این دفتر زیاد بود، اما... نشستهای. هی ورق میزنی. منتظری یک شعر خوب، یک کشف لطیف، یک تصویر واضح و یک حس اجرا شده ببینی. ولی خیلی کم پیدا میکنی در این دفتر. و وقتی با یادآوری آثار قبل شاعر و تجربههای دوستداشتنی آنها، به سراغ این دفتر میآیی، مخصوصاً وقتی مدتها انتظار یک دفتر جدید کشیدهای از او، سخت است دیگر. سخت است که التهابت ارضا نمیشود.