What do you think?
Rate this book


136 pages, Kindle Edition
First published January 1, 1948
درونِ مردمی همگون، یهودیان عنصری بیگانه به نظر میرسیدند.
یهودستیزی زمانی به اوج رسید که یهودیان کارکردشان در حیات عمومی و نفوذشان را از دست داده بودند و جز ثروتشان هیچ نداشتند. وقتی هیتلر به قدرت رسید، بانکهای عمومی پیشاپیش «یهودیزدوده» شده بود و یهودیتِ آلمان با چنان شتابی شمار و نفوذ خود را از دست میداد که کارشناسان محو شدن آن را در عرض چند دهه آینده پیشبینی میکردند.
دشمنی علیه حکومت به طور مستقیم به خصومتی علیه یهودیان تبدیل شد، انگار که یهودیان یگانه گروه جامعه بودند که میشد آنها را با دولت یکسان انگاشت.
معترضان معتقد بودند: اگر سلب مالکیت از کاپیتالیستها، با سلب مالکیت از یهودیان آغاز شود، انقلاب تقویت خواهد شد، زیرا آنها بارزترین نمونهی کاپیتالیسماند و برای تودهها نام آنها بیش از همه آشناست.
انگار سلطه بر جهان در اختیار یهودیان است و در نتیجه کافی است این سلطه را از چنگ آنان خارج کرد تا مشکلات حل شود.
یهودیان از ملیسازی و همسانسازی خود خودداری میکردند و بنابراین همواره عنصری غیرملی در اروپا ماندند.
حس همبستگی درون اروپایی جای خود را به نوعی ناسیونالیسم داده بود و یهودیان به عنوان عنصری درون اروپایی و فاقد پیوند ملی، تنها میتوانستند به دلیل ثروت بیکارکرد و بیقدرتی مشهودشان سوژهی نفرت عمومی باشند.
شعارهای یهودیستیزانه تبدیل به موفقترین ابزارها برای تهییج و سازماندهی تودهها شد.
یهودستیزی که تا آن زمان پدیدهای کم و بیش حاشیهای بود، ناگهان به کاتالیزوری در ظهور جنبش نازی تبدیل شد.
مسئلهی یهود باید به این افتخار مشکوک دست یابد که کل ماشین اهریمنی یک دستگاه حکومتی توتالیتر را روشن کند و به راه اندازد.
خیلی سریع معلوم شد بیشترین سود از یهودیستیزی نه از آنِ «دولت مسیحی»، بلکه نصیب اموری کاملاً متفاوت شد.
نتیجهی قابل رویت یهودیستیزی این است که زمینهساز تولد جنبش صهیونیسم شد، به عنوان تنها پاسخ سیاسیای که یهودیان در برابر یهودیستیزی یافتهاند و یگانه ایدئولوژیای که در قالب آن، یهودیان خصومتی را که میتوانست آنها را در کانون رخدادهای جهان قرار دهد، جدی گرفتند.