What do you think?


افرا، یا روز میگذرد
افرا یا روز می گذرد نمایشی انتقادی - اجتماعی آدمهای دوران خویش است. افرا نیز به مانند سایر آثار استاد روایت یک داستان مستقیم با بهره گیری جزء به جزء نیست بلکه نمایشنامهای بر پایهی شخصیتهای ماجرا و گاه وارد کردن شخصیتهای جدید است. بیضایی در این نمایشنامه محدودیت در روایت را بطور کامل میشکند و به هر کدام از شخصیتهای خود وظیفهی روایت بخشی از قصه را میپردازد تا مخاطب فقط با یک قصهگو طرف نباشد. مخاطب با یک خالق و چندین قصهگو طرف است و همین عاملی میشود نقش هر کدام از افراد محله در رقم زدن سرنوشت خود و دیگری بصورت زنجیروار روشن شود. در این شیوه روایت با بیانی عامیانه و تلخ شیوهی روایت متفاوتی را میبینیم.
96 pages, Paperback
First published April 1, 2006
About the author
بهرام بیضائی
70 books83 followersبهرام بیضایی: مروری بر زندگی و آثار یک اسطوره زنده
آغاز راه و شکلگیری اندیشه
کارنامه هنری: از صحنه تئاتر تا پرده سینما
سبک و مضامین کلیدی
مهاجرت و تداوم فعالیت
بهرام بیضایی، نویسنده، کارگردان، پژوهشگر و اسطورهشناس برجسته ایرانی، در ۵ دی ۱۳۱۷ در تهران چشم به جهان گشود ور در روز ۵ دی ۱۴۰۴ در سن ۸۷ سالگی، دور از وطن، چشم از جهان فروبست. او به عنوان یکی از پیشگامان موج نوی سینما و تئاتر ایران و از تأثیرگذارترین چهرههای فرهنگی معاصر شناخته میشود که با خلق آثاری عمیق و چندلایه، نقشی بیبدیل در غنای هنر و اندیشه ایرانی ایفا کرده است.
آغاز راه و شکلگیری اندیشه
بیضایی در خانوادهای اهل فرهنگ و ادب در تهران زاده شد. پدرش، ذکایی بیضایی، شاعر بود و این پیشینه، او را از همان ابتدا با ادبیات و هنر مأنوس کرد. علاقهی وافر او به سینما و نمایش از دوران نوجوانی آغاز شد و همین علاقه او را به سمت پژوهشهای گسترده در تاریخ نمایش ایران و جهان سوق داد. بیضایی تحصیلات خود را در رشته ادبیات فارسی در دانشگاه تهران آغاز کرد، اما آن را ناتمام گذاشت تا به صورت مستقل به تحقیق و آفرینش هنری بپردازد.
حاصل پژوهشهای ژرف او در همان دوران جوانی، کتاب مرجع و ماندگار "نمایش در ایران" بود که به عنوان یکی از مهمترین منابع در زمینه تاریخ نمایش ایرانی شناخته میشود و تسلط عمیق او بر ریشههای فرهنگی و نمایشی ایران را به نمایش میگذارد.
کارنامه هنری: از صحنه تئاتر تا پرده سینما
فعالیتهای هنری بیضایی در دو حوزه اصلی تئاتر و سینما متمرکز است، هرچند قلم او در قالب فیلمنامه، نمایشنامه، پژوهش و داستاننویسی نیز آثاری درخشان خلق کرده است.
در عرصه تئاتر، بیضایی با نگارش نمایشنامههایی چون "پهلوان اکبر میمیرد"، "مرگ یزدگرد"، "چهار صندوق" و "افرا، یا روز میگذرد"، جانی تازه به تئاتر ایران بخشید. آثار نمایشی او با بهرهگیری هوشمندانه از اساطیر، تاریخ و فرمهای نمایش ایرانی (همچون تعزیه و نقالی) و ترکیب آن با تکنیکهای مدرن تئاتری، به کاوش در مفاهیمی چون هویت، تاریخ، زن، مرگ و حقیقت میپردازند. زبان فاخر، ساختار پیچیده و شخصیتپردازی عمیق از ویژگیهای بارز نمایشنامههای اوست.
در حوزه سینما، بیضایی کار خود را با ساخت فیلم کوتاه "عمو سیبیلو" در سال ۱۳۴۹ آغاز کرد و با اولین فیلم بلندش، "رگبار" (۱۳۵۱)، نام خود را به عنوان یک فیلمساز صاحبسبک و اندیشمند مطرح کرد. "رگبار" با نگاهی دقیق و شاعرانه به تحولات اجتماعی و تقابل سنت و مدرنیته، آغازگر مسیری بود که با شاهکارهایی چون "باشو، غریبه کوچک" (۱۳۶۴)، "شاید وقتی دیگر" (۱۳۶۶) و "مساف" (۱۳۷۰) ادامه یافت.
فیلم "مرگ یزدگرد" (۱۳۶۰)، که اقتباسی از نمایشنامه خود او بود، نقطه عطفی در کارنامه سینمایی او و سینمای ایران به شمار میرود. این فیلم با ساختاری مبتنی بر روایتهای متناقض و تمرکز بر مفهوم نسبیت حقیقت، نمونهای درخشان از سینمای فلسفی و تاریخنگر است. "سگکشی (۱۳۷۹) نیز پس از سالها دوری از فیلمسازی، بازگشتی قدرتمندانه برای او بود که با استقبال منتقدان و تماشاگران روبرو شد.
سبک و مضامین کلیدی
آثار بیضایی، چه در سینما و چه در تئاتر، از ویژگیهای منحصر به فردی برخوردارند:
زبان و دیالوگ: استفاده از زبانی فاخر، ادیبانه و در عین حال دقیق و حسابشده که به آثار او عمقی چندبعدی میبخشد.
اسطوره و تاریخ: بهرهگیری از اساطیر ایرانی و بازخوانی رویدادهای تاریخی برای طرح مسائل جهان معاصر.
هویت زنانه: توجه ویژه به شخصیت زن و جایگاه او در تاریخ و اجتماع. زنان در آثار بیضایی اغلب شخصیتهایی قدرتمند، کنشگر و پیچیده هستند.
ساختار روایی: استفاده از ساختارهای روایی غیرخطی، روایتهای تودرتو و شکستن مرز میان واقعیت و خیال.
پژوهش و دقت: تمامی آثار او بر پایه تحقیقات گسترده و دقیق در زمینههای تاریخی، اسطورهشناسی و فرهنگی بنا شدهاند.
مهاجرت و تداوم فعالیت
بهرام بیضایی در سال ۱۳۸۹ به دعوت دانشگاه استنفورد به ایالات متحده آمریکا مهاجرت کرد و به عنوان استاد مدعو در این دانشگاه به تدریس و پژوهش در زمینه ادبیات و هنرهای نمایشی ایران پرداخت. او در طول اقامت خود در آمریکا نیز از فعالیت هنری باز نایستاد و چندین نمایشنامه از جمله "طربنامه" و "چهارراه" را با حضور بازیگران ایرانی در کالیفرنیا به روی صحنه برد و کارگاههای آموزشی متعددی برگزار کرد.
بهرام بیضایی، با بیش از نیم قرن فعالیت هنری و پژوهشی، نه تنها به عنوان یک هنرمند بزرگ، بلکه به مثابه یک اندیشمند و روشنفکر تأثیرگذار، جایگاهی رفیع در تاریخ فرهنگ
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 30 of 92 reviews
August 1, 2026
۱۴۰۵/۰۵/۱۰
September 16, 2023
زبان آقای بیضایی خیلی غنی و جادوییه، وقتی نمایشنامه های ایشون رو میخونم حس میکنم واژه ها اصالت دارن، داستان اصالت داره و یجوری نجابت داره که آدم رو به تحسین و تعظیم در برابرش وادار میکنه. واقعا لذت میبرم و مبهوت میشم موقع خوندنشون.
این نمایشنامه هم اگرچه شاید از نظر داستانی چندان شاهکار عجیب و دست نیافتنی نباشه اما چیزی که برای من شاهکارش میکنه نحوه روایت و خرده داستانها و خرده فرهنگ هاییه که درونش جاگرفته.
این نمایشنامه هم اگرچه شاید از نظر داستانی چندان شاهکار عجیب و دست نیافتنی نباشه اما چیزی که برای من شاهکارش میکنه نحوه روایت و خرده داستانها و خرده فرهنگ هاییه که درونش جاگرفته.
July 27, 2019
تو منو خلق کردی افرا؛ و من اومدم!
December 22, 2021
.
چرا خیال کردین نویسنده نمیتونه عاشق شخصیتی بشه که نوشته؟ چه میدونم، شایدم عشق اون بود که منو نویسنده کرد. آره_ شاید بهتر باشه خودم وارد نمایش بشم و آخرشو به نحوی تغییر بدم! کافیه خودمو کمی مرتب کنم؛ این کیفو به دست بگیرم، و _ نامه کو؟
اولین نمایشنامهای که از آقای بیضایی خوندم و میتونم بگم واقعا عالی بود. داستان دختر معلمی که وارد یک خانهی اشرافی میشه ومجبوره آنجا کار کنه و ...
چرا خیال کردین نویسنده نمیتونه عاشق شخصیتی بشه که نوشته؟ چه میدونم، شایدم عشق اون بود که منو نویسنده کرد. آره_ شاید بهتر باشه خودم وارد نمایش بشم و آخرشو به نحوی تغییر بدم! کافیه خودمو کمی مرتب کنم؛ این کیفو به دست بگیرم، و _ نامه کو؟
اولین نمایشنامهای که از آقای بیضایی خوندم و میتونم بگم واقعا عالی بود. داستان دختر معلمی که وارد یک خانهی اشرافی میشه ومجبوره آنجا کار کنه و ...
September 22, 2019
اولین برخورد من با بهرام بیضایی نویسنده...
تقریبا تا اواخر نمایشنامه، با داستانی انتقادی-اجتماعی روبرو هستیم که به مذمت فرهنگ عمومی عامه ی مردم نیز می پردازد.
اما آنچه که این نمایشنامه را بالا کشیده و خبر از ذکاوت نویسنده می دهد، به نظرم در صفحات آخر اتفاق می افتد و خود نویسنده ی نمایشنامه نیز وارد داستان شده، مرز بین داستان و واقعيت می شکند و آن را به بازی می گیرد.
تقریبا تا اواخر نمایشنامه، با داستانی انتقادی-اجتماعی روبرو هستیم که به مذمت فرهنگ عمومی عامه ی مردم نیز می پردازد.
اما آنچه که این نمایشنامه را بالا کشیده و خبر از ذکاوت نویسنده می دهد، به نظرم در صفحات آخر اتفاق می افتد و خود نویسنده ی نمایشنامه نیز وارد داستان شده، مرز بین داستان و واقعيت می شکند و آن را به بازی می گیرد.
May 27, 2015
اولین نمایشنامه ای بود که از بهرام بیضایی بزرگ می خوندم و می تونم بگم عجیب خوب بود. من نثر و تاکید بیضایی عزیز روی پارسی نویسی و داستان گویی اش رو دوست دارم و آزارم نمی ده.
نکته ای که بهرام بیضایی رو برای من دوست داشتنی و قدرتمند می کنه اینه که به بهترین شکل روایتی داستان می گه و نه تنها جذابیت و تعلیق ماجرا وجود داره بلکه نثر هم پا به پای داستان یا همون ماجرا پیش می ره و در همین حین جهان بینی خودش رو بدون هیچ ادای اضافه ای یا سطحی بودنش ارائه می ده.
ابتدای کار شاید لحن شخصیت ها کمی شبیه به هم باشه اما کم کم که جلو می ریم مشخصه های هر کدوم توی لحنشون بروز پیدا می کنن و خیلی خوب داستان رو پیش می برن.
مهم ترین نکته ی این نمایشنامه نشون دادن و توصیف زمان گذشته توی حال بود. چیزی که بیشتر توی داستان می تونه اتفاق بیفته اما این جا به کمک تک گویی ها یا حتی حدیث نفس ها این امر اتفاق میفته و ما به راحتی می تونیم متوجه اتفاقی که قبلا افتاده یا حسی که اون شخصیت در فلان لحظه داشته بشیم.
انتخاب شخصیت ها و شغل هاشون و حتی اسم ها خیلی به جا بودن و چیزی جز این توقع نمی رفت.
افرا برای من یادآور شخصیت زن داستانِ فیلمنامه ی وقتی همه خوابیم بود و وقتی که متوجه شدم چند سالشه یکم نپذیرفتنی بود چون کمی بزرگتر به نظر می اومد.
حضور پاره ی نویسنده به نظر خیلی الزامی نمی اومد اما خب نویسنده خواسته بود که این دو پاره باشه.
خوندن این نقد پیشنهاد می شه:
http://academyhonar.com/analysis/thea...
نکته ای که بهرام بیضایی رو برای من دوست داشتنی و قدرتمند می کنه اینه که به بهترین شکل روایتی داستان می گه و نه تنها جذابیت و تعلیق ماجرا وجود داره بلکه نثر هم پا به پای داستان یا همون ماجرا پیش می ره و در همین حین جهان بینی خودش رو بدون هیچ ادای اضافه ای یا سطحی بودنش ارائه می ده.
ابتدای کار شاید لحن شخصیت ها کمی شبیه به هم باشه اما کم کم که جلو می ریم مشخصه های هر کدوم توی لحنشون بروز پیدا می کنن و خیلی خوب داستان رو پیش می برن.
مهم ترین نکته ی این نمایشنامه نشون دادن و توصیف زمان گذشته توی حال بود. چیزی که بیشتر توی داستان می تونه اتفاق بیفته اما این جا به کمک تک گویی ها یا حتی حدیث نفس ها این امر اتفاق میفته و ما به راحتی می تونیم متوجه اتفاقی که قبلا افتاده یا حسی که اون شخصیت در فلان لحظه داشته بشیم.
انتخاب شخصیت ها و شغل هاشون و حتی اسم ها خیلی به جا بودن و چیزی جز این توقع نمی رفت.
افرا برای من یادآور شخصیت زن داستانِ فیلمنامه ی وقتی همه خوابیم بود و وقتی که متوجه شدم چند سالشه یکم نپذیرفتنی بود چون کمی بزرگتر به نظر می اومد.
حضور پاره ی نویسنده به نظر خیلی الزامی نمی اومد اما خب نویسنده خواسته بود که این دو پاره باشه.
خوندن این نقد پیشنهاد می شه:
http://academyhonar.com/analysis/thea...
August 31, 2024
دو برابر مرگم مردهام و نصف زندگیام، زندگی نکردهام.
March 15, 2021
برای آقای بیضایی که نمایشنامه هایش اجرا نشده جلوی چشم دیده میشوند
برای قلمشان که درد را مینویسد
برای ذهنشان که هنر را میفهمد
برای روحشان که تاب تاریک ماندن حتی توی عکس را ندارد
برای بودنشان که به حق ایشان پسر عموی ادبیات نمایشی ماست
پنج ستاره برای اینکه باشند و در ادبیات ما در سینمای ما و در هنر ما بدرخشند
برای قلمشان که درد را مینویسد
برای ذهنشان که هنر را میفهمد
برای روحشان که تاب تاریک ماندن حتی توی عکس را ندارد
برای بودنشان که به حق ایشان پسر عموی ادبیات نمایشی ماست
پنج ستاره برای اینکه باشند و در ادبیات ما در سینمای ما و در هنر ما بدرخشند
April 12, 2022
من عاشق نمایشنامهام. و این از نمایشنامههای محبوبمه.
ضربآهنگ روایت چنان قویه که نفس رو تو سینم حبس میکنه. درود بهت جناب بیضایی.
ضربآهنگ روایت چنان قویه که نفس رو تو سینم حبس میکنه. درود بهت جناب بیضایی.
September 14, 2023
«چرا خیال کردین نویسنده نمیتونه عاشق شخصیتی بشه که نوشته ؟ چه میدونم ؛ شاید عشق اون بود که منو نویسنده کرد.»
نمایشنامه رو بعد از تماشای یه اجرای خوب و نسبتا بی نقص ازش خوندم ؛ و طبعاً ترسیم فضای نمایش توی سرم راحت شده بود
و خیلی چسبید.
چه اعجازی داره قلم آقای بیضایی که اثرش میتونه تا مدت ها روی قلب و روانت باقی بمونه.
پ.ن : اگر اثر دیگه ای رو از ایشون پیشنهاد میکنید باهام درمیون بزارید 🥲🤍
نمایشنامه رو بعد از تماشای یه اجرای خوب و نسبتا بی نقص ازش خوندم ؛ و طبعاً ترسیم فضای نمایش توی سرم راحت شده بود
و خیلی چسبید.
چه اعجازی داره قلم آقای بیضایی که اثرش میتونه تا مدت ها روی قلب و روانت باقی بمونه.
پ.ن : اگر اثر دیگه ای رو از ایشون پیشنهاد میکنید باهام درمیون بزارید 🥲🤍
October 13, 2016
متن عالي،شخصيت پردازي ها عالي،دغدغه ها همه واقعي و قشنگ...ولي چرا پايانش رو اينجوري تموم كرد آقاي بيضايي؟ فقط پايانش به دلم ننشست.
March 9, 2015
گوشه ی اون صفحه ای که میگه "هر دست بسته ای حق داره در تهِ تهِ ناامیدی به کمک رویاهاش خودشو از دست واقعیت نجات بده" رو تا میزنم تا بعد،پس فردا روزی، اگه گذرم خورد بهش، لبخند بزنم!
July 18, 2018
بهرام بیضایی قطعا بینظیره
هوشمندی و زیرکی و نوع نثر ش رو شدیدا دوست دارم
یک داستان سنگین, وزین و درخور
هوشمندی و زیرکی و نوع نثر ش رو شدیدا دوست دارم
یک داستان سنگین, وزین و درخور
August 28, 2017
چه قدر این نمایشنامه زیبا بود و چقدر در طول خواندنش بارها به عقب برگشتم و دوباره خواندم، دوباره و دوباره اوایل نمایشنامه یک مقداری مونولوگ های طولانی داره که یحتمل برای شناساندن شخصیت های نمایشه .و خب خیلی جالب بود این کار . جلو تر که رفت به اهمیتش پی بردم.اینکه شخصیت های نمایش ، باهم وارد دیالوگ نمیشن هم جالب بود،همشون کنارهم ، باهم حرف میزدن، روبروی هم، اما در واقع داشتن نقل خاطره میکردن، تضاد بعد زمانی خاصی بوجود آورده بود . دستخوش آقای بیضایی! هرچه بیشتر در آثارش فرو میرم بیشتر میفهمم چرا بیضایی ، بیضایی شده .
November 9, 2009
به شدت زیباست
"بد روزگاریه وقتی چپ و راست یک حرف می زنند؛ اونم در جایی که تنها واقعیت بی تردید صفحه تسلیت روزنامه هاس. نه، کسی دوستدار واقعیت نیست. همه دوستدار اون توافق عمومی اعلام نشده ای هستن، که برای مدتی رسماً واقعیت نامیده می شه."
"بد روزگاریه وقتی چپ و راست یک حرف می زنند؛ اونم در جایی که تنها واقعیت بی تردید صفحه تسلیت روزنامه هاس. نه، کسی دوستدار واقعیت نیست. همه دوستدار اون توافق عمومی اعلام نشده ای هستن، که برای مدتی رسماً واقعیت نامیده می شه."
July 28, 2021
نه، کسی دوستدار واقعیت نیست. همه دوستدار اون توافق عمومی اعلام نشده ای هستن که برای مدتی رسما واقعیت اعلام می شه. خب، برای پایان امیدبخشی، سزاوار این عصر لبخند، چی باید اضافه کنیم؟
June 18, 2019
کتاب تکان دهنده و بی نهایت تلخ، نوشته های بیضایی کارش رخنه کردن و تکان دادن است. آرام آرام درونت نفوذ می کند و کم کم در وجودت ته نشین می شود. نمایشنامه افرا حال و روز امروز کشورمان را نشان میدهد. حال مردمانی که فقط ادعا فرهنگ، انسان بودن دارند ولی در عمل هیچ چیزی نیستند. بیضایی ریشه این مشکل را در گذشته و نظام فئودالی ارباب رعیتی ما که نسل به نسل به ما ارث رسیده می داند. چرخه معیوبی که همچنان می چرخد و جز آدم های ضعیف و تو سری خور و بله قربان گو و بدون اعتماد به نفس ثمره دیگری ندارد. چیزی که تا امروز هم بی تغییر مانده است. تا جایی که من فهمیدم تمام حرف بیضایی در این است که به داد خودت برس و منتظر کسی نباش که پایان خوشی برایت رقم بزند، به دنبال ارزوهایت برو و برای رسیدن به آن تلاش کن و گرنه ارزوهایت در حد رویا باقی می مانند. افرا ایران است، دختری که تبرها امانش نمی دهند. ایرانی تنها که همه برای تصاحبش دندان تیز کرده اند، ایرانی گریان و در عین حال سرشار از عشق به دیگران، ایرانی که منتظر است، منتظر عشقی که سرانجام زخم هایش را التیام دهد ......
January 29, 2019
مانده ام از افرا چه بنویسم؟گفتن اینکه چه می گذرد در محله ی شازده خانوم تنها داستان را لو می دهد و نه چیزی بیشتر.تنها می نویسم که افرا یا روز می گذرد از بهترین کارهای آقای بیضایی است و خوشحالم که این نمایشنامه در سال 86 بروی صحنه رفت.راستش افرا و محله اش یک قاب از فرهنگ کهنه-نه کهن نه بل کهنه- این سرزمین است که هیچ تغییری نکرده است.داستان افرا تازه است.انگار که همین اواخر و همین حوالی اتفاق افتاده است.از آن اتفاقات که در روزنامه نیست.پیدا کردن افرا در میان جامعه مان کار راحتی است ولی جا زدن خودمان به جای اهالی محله -آز آقای اقدامی تا همسایه ها و دوچرخه ساز_ از آن هم راحت تر.محله ای که در آن دروغ و ترس است و اندکی مهربانی هم که هست در این بین گم می شود.افرا در این بین گم می شود.اندک امیدی هم که پیدا می شود را نیز افرا آفریده است.
February 4, 2024
یه تمهید ترنتینویی داشت... داستان رو یک جایی تموم کرد و بعدش یه پایان عامهپسند به داستان اضافه کرد. ترنتینو تو جنگو هم این کار رو میکنه و وقتی جنگو به شکل عجیبی از دست بردهداران فرار میکنه، یکی از بردهدارها (که خود ترنتینو هم نقشش رو بازی میکنه) با یک دینامیت خودش رو منفجر میکنه و جنگو برمیگرده و یه پایان خوش برای داستان رقم میزنه.
November 1, 2016
چند سال پیش نمایشنامه خوانی شو دیده بودم، یه تئاتر دانشجویی بود. همون موقع دلم خواست نمایش نامه شو هم بخونم
قلم بهرام بیضایی واقعا جالبه
قلم بهرام بیضایی واقعا جالبه
November 22, 2018
۳.۵ ستاره. برای من که خیلی فارسی نمیخونم یه چیز جدید بود و نوع روایتش رو هم قبلا ندیده بودم و به دلم نشست.
March 6, 2018
خوندن افرا رو که به آخر رسوندم هی به ذهنم آویزونه چقدر توی نوشتههای بیضایی کارکترهایی که درگیر عشق و عاشقی میشن آدمهای صاف و بیریایی هستن، برخلاف دنیای واقعیی که توش هستیم طرف برای به چنگ آوردن اون عشق دست به هر کثافتکاریی میزنه. یادم به یاد قناعتِ توی آینههای رو به روئه که حتی کار خطایی که مرتکب شد بخاطر عشق قدیمش نزهت بود.
January 14, 2018
علاوه بر داستان خود نمایش که بسیار خوب رفتار انسان ها توی شرایط خاص رو در مقابل هم نشون داده بود، اون چیزی که برای من خیلی جذاب بود فرم و شکل روایت بود که در این نمایشنامه به بهترین شکل به اجرا درآمده بود. واقعاً دست مریزاد جناب بیضائی.
November 18, 2012
وای, وای لعنتی خیلی خوب بود ایدش!!!
کیف کردم!:}
کیف کردم!:}
July 27, 2016
بيضايي فوق العاده ترينه !
January 26, 2018
برای هر کس ادبیات داستانی و کلمات یک مفهومی دارد، برای من این همه در آثار استاد بهرام بیضایی خلاصه میشود.
بهت زده. سکوت و بخند.
بهت زده. سکوت و بخند.
August 3, 2021
هر دست بسته ای حق داره در ته ته ناامیدی
به کمک رویاهاش خودش از دست واقعیت نجات بده .
به کمک رویاهاش خودش از دست واقعیت نجات بده .
August 14, 2023
روایتگری زیبا و ساختار شکنانهی بیضایی از یک داستان ساده با هنرنماییهای منحصر به فردش
October 30, 2019
هنوز هم هزار باده ناخورده در رگ تاک است. بیضایی رو زمانی بهش گمان بد بردم که نکنه تموم شده و به تکرار افتاده، ولی همین نمایشنامه گواهی بر رد ظن منه. فرم روایت متفاوت، شناخت دقیق نویسنده از شخصیتهای داستان و برهمکنشهای قابل باور (البته کمی دراماتیزه شده)، تعلیق ملو و غیر آزاردهنده (یکی از شاخصههای آثار بیضاییه)، و باز هم پیچش نهایی داستان.
به شخصه از نحوه روایت خیلی خوشم اومد و افرا رو یکی از بهترین آثار بیضایی میدونم.
به شخصه از نحوه روایت خیلی خوشم اومد و افرا رو یکی از بهترین آثار بیضایی میدونم.
October 9, 2020
یه سر و گردن از بقیهی نماشنامههایی که از بیضایی خوندم بالاتر بود
Displaying 1 - 30 of 92 reviews































