What do you think?
Rate this book


200 pages, Paperback
First published January 1, 1982
قطرهٔ کوچک اشکی از گوشهٔ چشم آقای رؤیا همراه با گفتن جملهٔ کوچک محبتآمیزی به خواهرزادهاش بیرون میجهد اما بعد، وقتی که میخواهد آن را در دفترش بنویسد، به یادش نمیآید. جملهٔ کوچکی که موجب میشود قطرهٔ اشک کوچکی از گوشهٔ چشم خواهرزادهاش بیرون بجهد و او در پاسخ جملهٔ کوچک محبتآمیز دیگری بگوید که آقای رؤیا آن را نیز به یاد نمیآورد و خواهرزاده نیز همچنین.