Jump to ratings and reviews
Rate this book

مجلس ضربت‌زدن

Rate this book
نمایشنامه
در سال 1379 نوشته شده

87 pages

First published January 1, 2000

18 people are currently reading
562 people want to read

About the author

بهرام بیضائی

70 books44 followers
بهرام بیضایی: مروری بر زندگی و آثار یک اسطوره زنده

بهرام بیضایی، نویسنده، کارگردان، پژوهشگر و اسطوره‌شناس برجسته ایرانی، در ۵ دی ۱۳۱۷ در تهران چشم به جهان گشود ور در روز ۵ دی ۱۴۰۴ در سن ۸۷ سالگی، دور از وطن، چشم از جهان فروبست. او به عنوان یکی از پیشگامان موج نوی سینما و تئاتر ایران و از تأثیرگذارترین چهره‌های فرهنگی معاصر شناخته می‌شود که با خلق آثاری عمیق و چندلایه، نقشی بی‌بدیل در غنای هنر و اندیشه ایرانی ایفا کرده است.


آغاز راه و شکل‌گیری اندیشه

بیضایی در خانواده‌ای اهل فرهنگ و ادب در تهران زاده شد. پدرش، ذکایی بیضایی، شاعر بود و این پیشینه، او را از همان ابتدا با ادبیات و هنر مأنوس کرد. علاقه‌ی وافر او به سینما و نمایش از دوران نوجوانی آغاز شد و همین علاقه او را به سمت پژوهش‌های گسترده در تاریخ نمایش ایران و جهان سوق داد. بیضایی تحصیلات خود را در رشته ادبیات فارسی در دانشگاه تهران آغاز کرد، اما آن را ناتمام گذاشت تا به صورت مستقل به تحقیق و آفرینش هنری بپردازد.


حاصل پژوهش‌های ژرف او در همان دوران جوانی، کتاب مرجع و ماندگار "نمایش در ایران" بود که به عنوان یکی از مهم‌ترین منابع در زمینه تاریخ نمایش ایرانی شناخته می‌شود و تسلط عمیق او بر ریشه‌های فرهنگی و نمایشی ایران را به نمایش می‌گذارد.


کارنامه هنری: از صحنه تئاتر تا پرده سینما

فعالیت‌های هنری بیضایی در دو حوزه اصلی تئاتر و سینما متمرکز است، هرچند قلم او در قالب فیلمنامه، نمایشنامه، پژوهش و داستان‌نویسی نیز آثاری درخشان خلق کرده است.


در عرصه تئاتر، بیضایی با نگارش نمایشنامه‌هایی چون "پهلوان اکبر می‌میرد"، "مرگ یزدگرد"، "چهار صندوق" و "افرا، یا روز می‌گذرد"، جانی تازه به تئاتر ایران بخشید. آثار نمایشی او با بهره‌گیری هوشمندانه از اساطیر، تاریخ و فرم‌های نمایش ایرانی (همچون تعزیه و نقالی) و ترکیب آن با تکنیک‌های مدرن تئاتری، به کاوش در مفاهیمی چون هویت، تاریخ، زن، مرگ و حقیقت می‌پردازند. زبان فاخر، ساختار پیچیده و شخصیت‌پردازی عمیق از ویژگی‌های بارز نمایشنامه‌های اوست.


در حوزه سینما، بیضایی کار خود را با ساخت فیلم کوتاه "عمو سیبیلو" در سال ۱۳۴۹ آغاز کرد و با اولین فیلم بلندش، "رگبار" (۱۳۵۱)، نام خود را به عنوان یک فیلمساز صاحب‌سبک و اندیشمند مطرح کرد. "رگبار" با نگاهی دقیق و شاعرانه به تحولات اجتماعی و تقابل سنت و مدرنیته، آغازگر مسیری بود که با شاهکارهایی چون "باشو، غریبه کوچک" (۱۳۶۴)، "شاید وقتی دیگر" (۱۳۶۶) و "مساف" (۱۳۷۰) ادامه یافت.


فیلم "مرگ یزدگرد" (۱۳۶۰)، که اقتباسی از نمایشنامه خود او بود، نقطه عطفی در کارنامه سینمایی او و سینمای ایران به شمار می‌رود. این فیلم با ساختاری مبتنی بر روایت‌های متناقض و تمرکز بر مفهوم نسبیت حقیقت، نمونه‌ای درخشان از سینمای فلسفی و تاریخ‌نگر است. "سگ‌کشی (۱۳۷۹) نیز پس از سال‌ها دوری از فیلمسازی، بازگشتی قدرتمندانه برای او بود که با استقبال منتقدان و تماشاگران روبرو شد.


سبک و مضامین کلیدی

آثار بیضایی، چه در سینما و چه در تئاتر، از ویژگی‌های منحصر به فردی برخوردارند:


زبان و دیالوگ: استفاده از زبانی فاخر، ادیبانه و در عین حال دقیق و حساب‌شده که به آثار او عمقی چندبعدی می‌بخشد.
اسطوره و تاریخ: بهره‌گیری از اساطیر ایرانی و بازخوانی رویدادهای تاریخی برای طرح مسائل جهان معاصر.
هویت زنانه: توجه ویژه به شخصیت زن و جایگاه او در تاریخ و اجتماع. زنان در آثار بیضایی اغلب شخصیت‌هایی قدرتمند، کنش‌گر و پیچیده هستند.
ساختار روایی: استفاده از ساختارهای روایی غیرخطی، روایت‌های تودرتو و شکستن مرز میان واقعیت و خیال.
پژوهش و دقت: تمامی آثار او بر پایه تحقیقات گسترده و دقیق در زمینه‌های تاریخی، اسطوره‌شناسی و فرهنگی بنا شده‌اند.


مهاجرت و تداوم فعالیت

بهرام بیضایی در سال ۱۳۸۹ به دعوت دانشگاه استنفورد به ایالات متحده آمریکا مهاجرت کرد و به عنوان استاد مدعو در این دانشگاه به تدریس و پژوهش در زمینه ادبیات و هنرهای نمایشی ایران پرداخت. او در طول اقامت خود در آمریکا نیز از فعالیت هنری باز نایستاد و چندین نمایشنامه از جمله "طرب‌نامه" و "چهارراه" را با حضور بازیگران ایرانی در کالیفرنیا به روی صحنه برد و کارگاه‌های آموزشی متعددی برگزار کرد.


بهرام بیضایی، با بیش از نیم قرن فعالیت هنری و پژوهشی، نه تنها به عنوان یک هنرمند بزرگ، بلکه به مثابه یک اندیشمند و روشنفکر تأثیرگذار، جایگاهی رفیع در تاریخ فرهنگ

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
164 (32%)
4 stars
193 (37%)
3 stars
115 (22%)
2 stars
33 (6%)
1 star
4 (<1%)
Displaying 1 - 30 of 81 reviews
Profile Image for Dream.M.
1,043 reviews656 followers
October 13, 2025
اولین خوانش:بیضایی دست روی هر موضوعی میذاره، بهترین اون میشه
آپدیت دومین خوانش:
دغدغه بزرگ این چند روزه من بعد از دوباره خوانی نمایشنامه مجلس ضربت زدن: چرا و از کِی نمایش چهره اولیای الهی در ایران ممنوع شد؟
برای پیدا کردن جواب این سوال از مغز نحیفم خیلی کار کشیدم، به کتاب‌هایم مراجعه کردم و اینترنت را شخم زدم. نتیجه، شد مروری که می‌خوانید.

نمایش چهره شخصیت‌های قدسی و بزرگان دین در ایران، داستانی پیچیده و پرتناقض است؛ داستانی که طی چند دهه، از یک ملاحظه محترمانه هنری آغاز شد و به یک ممنوعیت فقهی-اجرایی قاطع انجامید. این سیر تحول، نه تنها محدودیت‌های بسیاری بر هنرمندان تحمیل کرد، بلکه زمینه را برای خلق آثار پیشگویانه‌ای چون مجلس ضربت زدن بهرام بیضایی فراهم ساخت که فاجعه فرهنگی در آینده را سال‌ها قبل حس کرد.

•مواضع متناقض فقهی: تضاد در مرجعیت
همانطور که فتاوای مراجع معظم تقلید نشان می‌دهد، درباره جواز نمایش چهره پیامبران و ائمه اطهار اجماع فقهی وجود ندارد:
~ حرمت مطلق (مراجع محتاط): بزرگانی چون آیت‌الله العظمی وحید خراسانی و آیت‌الله العظمی صافی گلپایگانی این عمل را مطلقاً حرام اعلام کرده‌اند.
~ جواز مشروط (مراجع منعطف): در مقابل، بزرگانی چون آیت‌الله العظمی خامنه‌ای و آیت‌الله العظمی سیستانی، آن را "فی‌نفسه اشکال ندارد" دانسته‌اند، مشروط بر آنکه شأن این بزرگواران رعایت شود و وهنی صورت نگیرد.
این تفاوت آرا، قوی‌ترین دلیل بر این حقیقت است که خط قرمز موجود، نه یک حکم ثابت الهی، بلکه یک تصمیم اجرایی مصلحتی بوده است که توسط نهادهای ناظر، به عنوان قانون لازم‌الاجرای کشور پذیرفته و تحمیل شده است.

•اول: سیر تاریخی یک ممنوعیت
در هنر ایران، پوشاندن چهره (یا نمایش ندادن آن) یک قاعده نوظهور در دوران معاصر نیست، اما سخت‌گیری و شکل قانونی آن در دهه‌های اخیر و با ورود رسانه‌های جدید بیشتر شده است.
۱. در سنت‌های نمایشی
در نمایش‌های آیینی مانند تعزیه (شبیه‌خوانی)، سنت نمایش چهره اولیا به صورت مطلق ممنوع نبوده، اما شواهد نشان می‌دهد که دیدگاه‌ها در طول زمان و بین مراجع مختلف، متفاوت بوده و به تدریج سخت‌گیرانه‌تر شده است. در تعزیه‌های قدیمی‌تر، شبیه‌خوان‌های نقش اولیا (مانند امام حسین (ع)) در برخی مناطق با حفظ آداب و با استفاده از تمهیداتی خاص (مانند زبان شعر، حرکت‌های آیینی، و فاصله گذاری) ایفای نقش می‌کردند که هدف آن صرفاً "روضه خوانی" و نه "بازسازی واقعیت" بود. در واقع، در تعزیه، هدف بر این بوده که تماشاگر بداند این فرد تنها نماد و روضه‌خوان آن شخصیت است، نه خودِ او، تا از هر گونه وهن و قداست‌زدایی جلوگیری شود. محدودیت جدی برای نشان دادن چهره اولیا بیشتر با فتاوی مراجع معاصر و نگرانی از وهن حرمت در رسانه‌های واقع‌گرایانه (مانند سینما و تلویزیون) شکل گرفت. برخی از علمای متأخر معتقد بودند که نمایش چهره با گریم و لباس، خصوصاً در فضای واقع‌گرایانه، می‌تواند تصویری غیرواقعی، خطا و ناقص از آن شخصیت مقدس در ذهن مردم ایجاد کند و به مقام ملکوتی آن‌ها آسیب بزند؛ یا به دلیل شهرت بازیگر، تقدس شخصیت تنزل یابد.
درنتیجه این محدودیت به تعزیه نیز سرایت کرد.
۲. در هنرهای تصویری (نگارگری)
در سنت نگارگری و مینیاتور اسلامی، ترسیم چهره یک موضوع کلی‌تر است که حکم آن با توجه به جانداران بودن یا نبودن و قصد نقاش متفاوت است. از اواخر دوره تیموری و به خصوص در دوره صفویه (دوره اوج نگارگری ایرانی)، رسم بر این شد که در شمایل‌نگاری‌های مذهبی، چهره انبیا و اولیا مثل حضرت محمد (ص) و حضرت علی (ع) با هاله‌ای از نور یا نقاب سفید پوشانده شود. این رسم در نگارگری ایرانی (برخلاف نگارگری عثمانی و مغول) به یک قاعده تبدیل شد، هرچند دلایل آن ممکن است صرفاً فقهی نبوده و متأثر از نوعی احترام و پرهیز از به تصویر کشیدن کامل حقیقت ملکوتی آن شخصیت‌ها باشد.
روند سختگیری‌های معاصر بر نمایش چهره‌های مقدس در ایران را می‌توان به سه فاز مجزا تقسیم کرد که هر فاز، خط قرمز را یک گام به جلوتر برده است:
فاز اول: ملاحظه و تمهید (دهه‌های ۶۰ و ۷۰ شمسی)
در سال‌های اولیه پس از انقلاب، رویکرد غالب، نه بر مبنای فتوای مطلق حرمت، بلکه بر پایه احترام عرفی به ساحت قدسی، شکل گرفت. در این دوره، هنرمندان و مدیران با احتیاط، تمهیداتی را به کار می‌بردند تا از وهن شخصیت‌ها جلوگیری کنند:
* سریال امام علی (ع) (دهه ۷۰): برای نمایش شخصیت‌های اصلی از تکنیک‌هایی چون نورانی کردن چهره، فلو کردن تصویر و یا نمای بسته از دست‌ها و پشت سر استفاده شد. این روش، یک تصمیم هنری-مدیریتی بود که برای حفظ ابهت معصوم اتخاذ شد.
* سریال ولایت عشق (اواخر دهه ۷۰): همین شیوه نورانی کردن چهره برای امام رضا (ع) تکرار شد، با این تفاوت که صدای بازیگر شنیده می‌شد. این نشان می‌داد که در آن زمان، ممنوعیت مطلق شامل صدا نمی‌شد و هنرمند هنوز فضایی برای مانور دراماتیک داشت.
در این فاز، پذیرفته شده بود که موضوع، اجتهادی و مشروط به عدم وهن است.
فاز دوم: تلاطم و تثبیت ممنوعیت (دهه ۸۰ تا اوایل ۹۰ شمسی)
نقطه عطف این تحول، با پخش سریال مختارنامه (۱۳۸۹-۱۳۹۰) رقم خورد. اصرار کارگردان بر نمایش چهره حضرت ابوالفضل (ع)، جنجال بی‌سابقه‌ای را برانگیخت. اعتراضات شدید برخی مراجع تقلید، مبنی بر اینکه نمایش چهره بازیگری که در آینده نقش‌های متفاوت بازی خواهد کرد، باعث شکستن تقدس این شخصیت می‌شود، باعث شد تا خط قرمز از «معصومین چهارده‌گانه» به «ذوات مقدسه و بزرگان دین» نیز تسری یابد.
در نتیجه با وجود ضبط سکانس‌ها، نهایتاً سازمان صداوسیما تحت فشار افکار عمومی مذهبی و مراجع، تسلیم شد و نمایش چهره حضرت عباس (ع) ممنوع و حذف گردید. این اتفاق، ممنوعیت را از یک ملاحظه به یک حکم اجرایی قطعی تبدیل کرد.
فاز سوم: اجرای قاطع و توقیف مطلق (اواسط دهه ۹۰ و پس از آن)
اوج این سختگیری‌ها با فیلم سینمایی رستاخیز (۱۳۹۴) ساخته احمدرضا درویش اتفاق افتاد. این فیلم نه تنها چهره حضرت عباس (ع)، بلکه چهره چند شهید دیگر کربلا را به تصویر کشید. واکنش به این اقدام شدیدترین و قاطع‌ترین در تاریخ سینمای دینی ایران بود. با وجود دریافت مجوز اکران از وزارت ارشاد، صدور فتاوای صریح و متعدد مبنی بر حرام بودن نمایش، باعث شد فیلم رستاخیز عملاً در روز اول اکران توقیف شود و سال‌ها در محاق بماند.
این روند نشان داد که ملاحظه هنری دهه‌های ۶۰ و ۷۰، کاملاً جای خود را به یک تابوی فقهی-اجرایی غیرقابل انعطاف داده است که اجازه هیچ‌گونه ریسک یا بیان هنری جسورانه‌ای را نمی‌دهد.

●نکته کلیدی: در عمل، سیاست‌گذاران فرهنگی کشور با نادیده گرفتن فتاوای منعطف‌تر (که بر حفظ شأن شخصیت تأکید دارند)، رویکرد سختگیرانه مراجع محتاط را به عنوان قانون لازم‌الاجرای کل نظام انتخاب کردند. این خود بزرگترین دلیل بر سیاسی-اجرایی بودن این ممنوعیت است، نه صرفاً فقهی بودن آن.
..............................................
•دوم: قدرت پیشگویی بیضایی
درست پیش از اوج‌گیری این ممنوعیت‌ها، بهرام بیضایی با نگارش نمایشنامه "مجلس ضربت زدن"، با نبوغی کم‌نظیر، این وضعیت آشفته و آینده تاریک هنر دینی را پیش‌بینی و نقد کرد.
این نمایشنامه در سال ۱۳۷۹ (که به نام «سال امام علی» نامگذاری شده بود) به سفارش یکی از مدیران وقت تئاتر (رئیس تئاتر حوزه هنری) برای نوشتن اثری درباره شخصیت حضرت علی (ع) به بیضایی پیشنهاد شد. او این سفارش را پذیرفت، اما به جای نوشتن یک اثر مذهبی صرفاً تقدیس‌آمیز، آن را به بستری برای نقد تبدیل کرد. بیضایی در واقع، با نگارش یک اثر درباره گروهی که قصد اجرای نمایشی مذهبی را دارند ولی با چالش "اجازه ندارند چهره امام علی (ع) را نشان دهند" روبه‌رو هستند، خودِ مسئلهٔ مجوز و سانسور را به موضوع اصلی متن تبدیل کرد. او به جای تسلیم شدن به محدودیت‌ها برای گرفتن مجوز، خودِ این محدودیت را زیر سؤال برد و نقد کرد.

۱. پیشگویی نخبه‌کشی روایی (حذف قهرمان)
نقد اصلی نمایشنامه بر این مبنا استوار است: ممنوعیت نمایش چهره معصوم، نه حفاظت از قداست، بلکه تخریب روایت است.
شخصیت نویسنده در نمایش، که صدای بیضایی و صدای هنرمندِ سانسور شده است، فریاد می‌زند که وقتی نمی‌تواند چهره «ولی خدا» را در قاب اصلی درام قرار دهد، نورافکن‌ها ناگزیر بر صورت «ابن ملجم‌ها» (ضدقهرمانان) متمرکز می‌شود. این یک پیش‌بینی دقیق بود زیرا با حذف حضرت عباس (ع) از مختارنامه و توقیف رستاخیز، سینمای دینی عملاً توانایی خود را برای پرداختن عمیق و رئالیستی به قهرمانانِ روایت از دست داد و میدان را به کنش‌های شرور و لایه‌های جانبی واگذار کرد. بیضایی این را «نخبه‌کشی روایی» نامید؛ حذف توانایی هنر در بازآفرینی قهرمانان والا.

۲. کارکرد انتقادی فراتئاتر: تئاتر به مثابه وجدان جامعه
بیضایی برای بیان این نقد عمیق، از قالب فراتاتر (Metatheatre) یا تاتر درون تاتر استفاده می‌کند. او با شکستن دیوار چهارم و آوردن «نویسنده»، «کارگردان» و «عوامل» روی صحنه، عملاً لایه‌های ساختگی نمایش را عریان می‌کند تا مخاطب را به تماشای حقیقت ناگفته دعوت کند.
این ممنوعیت در نهایت به یک فاجعه عاطفی برای مخاطب بدل می‌شود؛ تماشاگر به جای حس کردن رنج امام در یک نمای نزدیک انسانی، مجبور است به یک نور خیره شود. نوری که درخشش الهی دارد اما فاقد گرمای عاطفی و قابلیت همذات‌پنداری با مخاطب امروزی است. اینجاست که درام می‌میرد.

.................................................
•سوم: بخش مورد علافه‌ام قیاس این نمایشنامه با تعزیه و آثار برشت:

* تفاوت با تعزیه: اگر تعزیه با نمایش شبیه‌خوان و پرهیز از رئالیسم، قصد حفظ قداست و تحریک عواطف برای اتصال به ایمان را دارد، فراتاتر بیضایی با آگاه‌سازی مخاطب، قصد نقد ساختار سانسور و ایدئولوژی را دارد. بیضایی مخاطب را به گریه دعوت نمی‌کند، بلکه او را به تحلیل دلایل تلخ ناتوانی هنر فرا می‌خواند.

* همسویی با برشت: بیضایی نیز مانند برتولت برشت از تکنیک فاصله‌گذاری استفاده می‌کند تا مخاطب را از همذات‌پنداری عاطفی دور کند (او در کتاب نمایش در ایران به شباهت تاتر برشت و تعزیه اشاره کرده و به تاثیرپذیری متقابل اشاره می‌کند). اما در حالی که برشت هدفش نقد نظام طبقاتی و سرمایه‌داری بود، بیضایی هدف خود را نقد نظام روایی و فرهنگی ایران قرار می‌دهد. او با نمایش دعوا بر سر مجوز و ممیزی، مکانیسم‌های نامرئی سانسور را به روی صحنه می‌کشد و آن‌ها را تبدیل به خود درام اصلی می‌کند.

•جمع‌بندی: بهای قداست
نمایشنامه مجلس ضربت زدن یک آینه تمام‌نما از تراژدی سینما �� تئاتر دینی ایران است. این اثر نشان می‌دهد که چگونه اصرار بر حفظ قداست از طریق ممنوعیت مطلق تصویری، نه تنها به این هدف نرسیده، بلکه دست هنرمند را برای خلق روایت‌های عمیق، صادقانه و مؤثر برای نسل‌های جدید بسته است. بیضایی با هنر خود فریاد می‌زند که محدودیت بر نمایش چهره، به معنی محدودیت بر روح روایت است. امروز، در پس پرده توقیف‌ها و سانسورهای پیاپی، این پرسش بیضایی همچنان طنین‌انداز است که آیا قداست قهرمان، مهم‌تر است یا امکان تداوم و انتقال آن قداست به زبان هنر معاصر؟
و ما همچنان با این حقیقت تلخ مواجهیم که ابن ملجم‌های هنری ما، در غیاب چهره نورانی قهرمان، همچنان صحنه را در اختیار دارند.

..................................................
باتشکر از همراهی و هم‌دلی هم‌خوان خفنم ♡♡♡
Profile Image for فؤاد.
1,131 reviews2,377 followers
May 15, 2020
شما با من چه‌ کردید؟ بزرگم کردید برای حذفم! راستی که من انسان بودم پیش از آن‌که به آسمان برین برانیدم! چنین است که صحنه‌ها از ابن ملجم پر است و از علی خالی! شما دوستداران که با من چنین کنید، دشمنانم چه باید بکنند؟

لینک نمایشنامه صوتی:
https://t.me/Taarikhaneh/6628
Profile Image for Seyed Hashemi.
218 reviews96 followers
October 13, 2025
بیضائی و تکرار؛
چرا باید حداقل چند نویسنده را مکرر بخوانیم؟

مختصر خواهد بود.

0- در مجلس ضربت زدن، از ابن ملجم و قطامه می‌خوانیم. در این میان، ماجرایی میان عوامل ساخت تئاتر همین اثر که می‌خوانیم را نیز می‌بینیم. این دو روایت به صورت موازی به منصه ظهور می‌رسند و در هر کدام یک منطق زبانی و روایی جریان دارد. حرکت میان این دو روایت موازی که در هر صحنه میان آنها حرکت می‌کنیم به غایت تمیز و دقیق بود.

بیشتر از این از نخواهم گفت.
نمایشنامه‌های بیضائی را باید خواند.

1- جهان شلوغ است. هرکس دکانی باز کرده است. جلب توجه در این بازار مکاره اصل یک کسب‌وکار موفق است. انسان هم متاعی جز زمان خود ندارد. باید حریص بود نسبت به زمان؛ نباید تلف شود آن تلف هر چیزی. اینجا باید انتخاب کنیم که چه کسانی باید جایی را در اوقات ما از برای خود کنند. باید دیگرانی را ساکن در اوقات خود کنیم. پس باید به این مورد اندیشید. نباید در تله و گردابِ "هرچه پیش آید خوش آید" افتاد. شاید این دقیق‌تر باشد، باید با تامل رفتار کرد و سر اسب را هرجا که داشت اشتباه می‌رفت کج کرد.

احتمالا کسی که اینجا این مرور را می‌خواند، وقت خود را مصروف خواندن از این و آن کرده است. جهان مکتوب نیز از پر رفت‌وآمدترینِ بازارهاست. هرکس از گوشه‌ای ندا بر می‌آورد که: "آی خونه‌دار و بچه‌دار،زنبیل رو بردار و بیار"! حال این وسط ما باید انتخاب کنیم که وقت خود را مصروف چه کنیم.

یکی از انتخاب‌های من بیضائی‌ست. هرچه از بیضائی باشد را می‌بلعم. بیضائی و قلم او از من زمانم را ربوده است. از این دزدِ شریفِ قافله، تشکر می‌کنم.

2- چرا باید سعی کنیم وقت خود را صرف چند اسم محدود بکنیم؟ چون اگر آن انتخاب ارزشش را داشته باشد به مرور چیزهایی کشف خواهی کرد و عناصر اساسی آن قلم را درک می‌کنی. این کشف، دُرّی است که بهای یافتن آن صرف عمر است. باید آن نویسنده در ته ذهن خواننده خیس بخورد. باید از آن نویسنده زیاد خواند.

بسیاری از نویسنده‌ها هستند که آثارشان را انتخاب می‌کنیم نه قلمشان را. حرجی بر آنان نیست. متاسفانه ما یکبار زندگی می‌کنیم. همه‌چی را با یک‌دست نمی‌توان برداشت. از نویسنده‌هایی که آثارشان را انتخاب می‌کنیم تشکر می‌کنم؛ اوقات خوشی را داشتیم. از نویسنده‌هایی که قلمشان را انتخاب می‌کنیم گله دارم؛ چرا تمامیت‌خواهانه پا به جهان من گذاشته‌ای؟ امیدوارم ارزشش را داشته باشی!

3- بیضائی نسبت به زبان خنثی نیست. زبان برای او موضوعیت دارد. خواننده باید به زبان و زبان‌پردازی‌های او حساس باشد. برای نمونه، در همین "مجلس ضربت زدن" حداقل به دو محور انواع مختلفی از زبان را در اثر شاهدیم. محور تمایز اول، تمایزی است که میان زبانِ آرکائیک و رسمیِ صحنه‌هایی‌ست که در دوران گذشته سیر می‌کند و ابن ملجم و قطامه، اعرابی اول و دوم در آن نقش‌آفرینی می‌کنند. در سمت دیگر از این محور، زبانِ امروزی و محاورهٔ صحنه‌های امروزی اثر است که در آن نویسنده و کارگردان، با ابن ملجم و قطامه ٔ بازیگر حضور دارند، نه این شخصیت‌ها به عنوان شخصیتی تاریخی بلکه له عنوان بازیگر تئاتر.
محور تفاوت دیگر، تفاوت زبانی میان شخصیت‌های مختلف است. احتمالا انتظار کنایه و زبان اندکی ادبی‌تر را از شخصیت نویسنده باید داشته باشیم تا دیگران. پس محور دوم تفاوت زبانی میان شخصیت‌ها ست.

4- از عناصر جذاب دیگر قلم بیضائی این است که نمایش‌نامه‌های بسیار "خواندی"ای می‌نویسد که تماما رو به اجرا دارند. منظور این است که می‌توان نمایشنامه‌های بیضائی را خواند و از آن به عنوان یک متن ادبی و روایی لذت برد، اما اگر حواسمان باشد که "نویسنده بر این نظر داشته است که این متن باید اجرا شود" آنگاه دقایق و نکاتی از متن بر ما آشکار می‌شود که تجربه خواندن را چندین مرتبه ارتقا می‌دهد.
این مورد را در نمایشنامه‌های متعددی مشاهده کرده ام، اما در بیضائی بسیار مهم و اساسی است.

5- اگر بیضائی "مرگ یزدگرد"، " غروب در دیار غریب‌ و "ندبه" را ننوشته بود این اثر لایق 5ستاره بود. اما انسان در قیاس ارزش چیزها را می‌فهمد.

6- بیضائی برای من از نویسنده‌هایی است که ارزش دارد قلم‌ش را دنبال کنم و مکرر از او بخوانم.


تشکر از هم‌خوانِ والا مقامِ اینجانب.
Profile Image for Peiman.
652 reviews200 followers
June 6, 2024
این نمایشنامه در مورد یک گروه نمایش شامل نویسنده و کارگردان و بازیگر هست که در حال آماده شدن برای یک نمایش در مورد حضرت علی هستند و با بازخوانی تمرینی اونها به علاوه‌ی حرفهای بین خودشون موضوع پیش میره. نمایشنامه در بین صحبت عوامل نمایش به انتقاد از شرایط سانسور و قشر مذهبی(شاید هم به ظاهر مذهبی) پرداخته و البته در مورد متن نمایش در نمایشنامه (متن راجع به گذشته) دیالوگ‌هایی هست که من موافق نیستم باهاش. بیضایی کارش رو خوب بلده، یعنی اگر قرار باشه در مورد اینکه دو به علاوه‌ی دو میشه پنج یک نمایشنامه بنویسه، عالی می‌نویسه و شما با اینکه موافق نیستید اما نمی‌تونید از نوشته‌ی بیضایی تعریف نکنید.ه
Profile Image for محمدقائم خانی.
258 reviews94 followers
June 26, 2021
.



من کجا هستم؟، حقیقت من کجاست؟، شما من را از من گرفتید و خیالات خود را به من چسباندید. شما با من چه کردید؟

این سخنانی است که بیضایی در این نمایشنامه، از زبان علی ابن ابی طالب (ع) بیان می کند.

این نمایشنامه می‌خواهد تصویری مدرن از امیرالمونین بسازد، که من دشمنش هستم.
این نمایشنامه چنان شب وحشتناکی را با ماجرای قتل‌های زنجیره‌ای در هم آمیخته که از هر نظر، به زعم من البته، بی‌ربط هستند. کاری ایدئولوژیک کرده بیضایی.
این نمایشنامه قصد تصفیه حساب دارد و این کار را زیرکانه انجام می‌دهد، که به نظرم ارزش هنری کار را کم می‌کند.

اما همه این‌ها دلیل نمی‌شود که اهمیت این اثر هنری را درنیابیم. اثری که به مسأله بنیادین «اختفاء» می‌پردازد. آیا ما می‌توانیم، فرای مقصود سیاسی متن از اختفاء، به کنه خودِ مسأله پی ببریم؟ که بین ما در این سوی تاریخ، و امیرالمونین (ع) در آن سوی تاریخ و اسطوره، فاصله‌ای بزرگ افتاده است؟

علی (ع) پوشیده است. در سایه است نه نور.
اصلاً می‌تواند زیر نور قرار بگیرد؟ چطور از سایه بیرون خواهد آمد؟ نقش ما این وسط چیست؟

این سوالات، در مرکز زندگی امروز ما قرار دارند. این نمایشنامه از رابطه امر قدسی و تاریخ، معرفت و سیاست می پرسد. نباید ازا ین سوال‌ها فرار کنیم. حیات ما در گرو روبه‌رو شدن با این پرسش‌هاست.

به ملاقات اثر هنری برویم. حتی در پس زاویه انتقادی آن، نبض زمانه ما با قدرت می‌زند.
Profile Image for Ali  Mousavi.
133 reviews27 followers
May 26, 2019
بعد از یه روز عجیب و سخت با خوندنش بسیار لذت بردم و کل خستگیم رفت! کاش «آبدارچی» نبود و اینقدر زود تمام نمی‌شد!
_________________
آن سه تن اند که می‌میرند؛ یکی برای ظلمش، یکی برای مکرش، و یکی برای عدالتش! ولی نه؛ در عمل ظالم و‌مکّار جان به در بُردند، و تنها سومی بود که فرقش شکافت! عدالت می‌میرد، و ظلم و مکر می‌ماند!
•••
تو کفر میگویی پسر ملجم. اگر ما گنهکاریم از آنست که خدایمان چنین خواسته! و اگر به اسفلْ درکاتِ دوزخ افکنده شویم از آنست که در ازل برما چنین نوشته! و اگر بدی بر تو نوشته باشند و خوبی کنی، خلاف خواست ویی؛ و بر وی کافری پسر ملجم! گفتی دوزخ؟ نترس و نپرس خارجی! بهشت و دوزخ پیش از ما در کتاب محفوظ، و از پیش، تقسیم شده؛ و آن جای دوستانی است که خدا شایسته دوستی خود آفریده،نه جای من و تو!
•••
من کجا هستم؟ حقیقت من کجاست؟ روزگاری ساکن شهری بودم؛ و اینک قرنهاست سرگشته‌ی بیابانِ خضرِ الیاسم! - شما مرا از من گرفتید. خیالات خود را به من چسباندید. خون از شمشیرم چکاندید و سرهای دشمنان به تیغ ذوالفقارم بریدید! قلعه گیر و خندق گذار و معجزه سازم کردید! شاه ِ مردان و شیر خدا گفتید! از زمینم به چهارمْ آسمان بُردید! به خدایی رساندید! پدر خاک و خون خدا خواندید! درِ شهر علمم خواندید و از آن به درون نرفتید! شما با من چه کردید؟
وای بر آن که برده کند، و آن که بردگی خواهد! وای بر آن که نام و خون کسی را نان و آب خود کند! شما با من چه کردید؟ سوگند خوردید به فرق شکافته‌ی من برای رواج سکّه های قلبتان! به ذوالفقار ِ خون چکان برای کشتن روح زندگی! و اشک ریختید بر مظلومیت ِ من تا ساده دلان را کیسه تهی کنید!
ای طبلی از شکم ساخته، قناعت به دیگران آموختی تا خود شکم بیانباری! ای رگ گردن برآورده، گردن زدن آیین کردی، که گردنت نزنند! ای بالانشین، که حیا افکندی، دور نیست که افکنده شوی! و ای ستم بر، که در مظلومیّت خویش پنهانی، تا کی ثنای ستمگر؟ و توی ای سوار بر رهوار - تو بر سینه و سر زدی اگر کسی می‌دید، تا رکابت گیرند؛ و چون بر زین نشستی، بر پیادگان خندیدی!
ای زاده ی، دروغ و بالیده در ریا، به شمار ِ بارهایی که به نامم سوگند خوردی برای فریفتن خویش و دیگری و من و خدا، به همان شمار که دانستم و به رویت نیاورم، شرمی از فردا کن که آینه رو به رویت گیرند. ذوالفقار این است، نه تیغ دو دم!
صبر کردم صبر، چون کسی که خار در چشم و استخوان در گلو دارد_به سالها!
آنها که خود را به من می‌بندند، کاش آزادم کنند از این بند! _آنها که سوار بر مرکب روح ساده‌دلانند! آنها که لاف جنگ می‌زنند با دشمنان خیالی در دیارات خیال؛ و هرگز نجنگیدند با دشمن راستین که در نهاد خویش می‌پرورند برای جنگ با حقیقت!
شما با من چه کردید؟ ای شما که دوستداران من‌اید! من کجا هستم؟ بر صحنه شما حقیقت من کجاست؟ حذف‌ام می کنید به خاطر نیکی‌هایم. و با من، نیکی را حذف می کنید. آری _نیکی بر صحنه‌ی شما مرده! و اگر قاتل نیکمردی بودم، با سربلندی نشان می‌دادید! شما که دوستداران منید با من چنین کنید، دشمنانم چه باید کنند؟
شما با من چه کردید؟ بزرگم کردید برای حذفم! راستی که من انسان بودم پیش ازآنکه به آسمان برین برانیدم! چنین است که صحنه ها از ابن ملجم پر است و از علی خالی! _ شما دوستداران که با من چنین کنید، دشمنانم چه باید بکنند؟
Profile Image for muhammadhusein.
98 reviews14 followers
January 3, 2026
بی‌نظیر بود.
دیالوگ‌ها شاهکار...
واقعا شاهکار...
داستان درباره افرادی بود که تصمیم گرفتن مجلس ضربت خوردن علی‌(ع) رو اجرا کنند ولی به مشکلاتی برخورد می‌کنند.
کتاب رویکرد اجتماعی، اخلاقی، مذهبی داره.
نویسنده کتب تاریخی شیعه و سنی رو خوب خونده و تونسته یه برداشت جالب و جذاب دراین‌باره داشته باشه.
نمایشنامه بی‌نظیری بود و انقدر حجم خوبی دارن نمایشنامه‌ها، تو یه نشست می‌شه خوندشون
صرفا نمی‌دونم چرا گذاشت و گذوشت نوشته بوده‌ن و تکرار می‌شد رو متن.
کاش چاپ بعدی اصلاح بشه.
Profile Image for Hossein Bayat.
172 reviews32 followers
November 29, 2023
بیضایی، مجلس ضربت زدن را در سال 79 منتشر می کند. اوج هوشمندی و زیرکی بیضایی در این اثر است. بیضایی برای روایت ماجرای ابن ملجم، زاویه دید به خصوص خودش را انتخاب می کند. کاری که از کسی چون او توقع می رود انجام دهد. داستان، در اصل، روایت یک گروه تئاتر است و چالش های نویسنده اش. نویسنده ای که می خواهد نمایشی آئینی بنگارد اما محدودیت های جامعه را مانع خلق اثرش می بیند. بیضایی در قالب دیالوگ های نویسنده، سوالات مهمی را مطرح می کند؛ سوالاتی که شاید خیلی از ما به خود اجازه مطرح کردنش را نداده ایم اما او به جای ما شهامت بیانش را دارد. که مثلاً چرا شبیه خوانان تعزیه بودند اما امروز نمی توان بازیگری را در نقش نیکان قرار داد... و آیا این آخر به نقض غرض ختم نمی شود که تو دقیقاً راجع به همان کسی که می خواهی بگویی هیچ نمی گویی!
-نویسنده: یعنی به اسم علی راجع به ابن ملجم بنویسم؟
بیضایی، راجع به اوضاع کشور نیز سکوت نمی کند. او به ماجرای قتل سریالی نویسندگان اشاره می کند. به مشکلاتی که برای نشر آثارش داشته و این که چه طور او را با موضوع های فرمایشی مورد امتحان قرار می دادند. حتی به عنوان نماینده ای از جامعه تئاتر کشور، از دغدغه های معاش این قشر دم می زند. اما هیچ وقت لب به شعار باز نمی کند!
-نویسنده: ... اولیا را نمی‌شود نشان داد؛ چون خوبند!...اینطوری ناچار فقط می‌شه اشقیارو نشون داد، تازه اون هم منهای شقاوتشون – البته برای جلوگیری از بدآموزی – و اما نتیجه؟ وقتی بدیِ بدها رو ازشون بگیری، خوب می‌شن و دیگه معلوم نیست چرا ما نفیِ‌شون می‌کنیم. بدها اون‌قدر خوب می‌شن که گاهی حتا خوبهارو ستایش می‌کنن؛ و دیگه معلوم نیست چرا با اونا دشمنن و اونارو می‌کُشن. و این وسط تعیین کنید تکلیف نویسنده را!...

روایت تاریخی، در قالب تمرین بازیگران جلو می رود. دیالوگ های بین قطامه و ابن ملجم بی نظیر است! پیش از نمایشنامه با خواندن یکی از ریویو ها از خودم پرسیدم؛ آیا اگر بگوییم بیضایی بهترین (بخوانید تنها) کسی است که خوانش نویی از ادبیات کلاسیک ارائه داد؛ بی جاست؟ و الان می گویم نه اصلاً بی جا نیست!

- ابن ملجم: سکان به من مده قطّامه که موج‌های واژگون کننده در راه است.

- شما با من چه‌ کردید؟ بزرگم کردید برای حذفم! راستی که من انسان بودم پیش از آن‌که به آسمان برین برانیدم! چنین است که صحنه‌ها از ابن ملجم پر است و از علی خالی! شما دوستداران که با من چنین کنید، دشمنانم چه باید بکنند؟
Profile Image for Hilda hasani.
165 reviews182 followers
October 25, 2024
آقای بیضایی عزیزم... خوشحالم که انقدر از سمت شما اندوخته دارم که هر چندوقت یکبار این لذت ناب را دوباره و دوباره بچشم...
«همیشه می‌پرسیدم کیست که خواهد زد، و کی خواهد زد، و از روبه‌رو خواهد زد یا پشت سر یا پهلو؟ همیشه می‌پرسیدم آیا تمام عمر خود را برای این ضربه آماده کرده‌ام؟»
Profile Image for Pejman.
50 reviews26 followers
May 14, 2020
بخشی از شکوِه های حضرت علی در نمایشنامه ی بهرام بیضایی
.
:علی
شما با من چه کرديد ؟
واي بر آن که
!نام و خون کسي را نان وآب خود کند
سوگند خورديد به
!فرق شکافته من براي رواج سکه هاي قلبتان
!به ذوالفقار خون چکان براي کشتن روح زندگي
و
اشک ريختيد بر مظلوميت من تا
.ساده دلان را کيسه تهي کنيد
اي طبلي از شکم ساخته ، قناعت به ديگران آموختي تا
!خود شکم بينباري
اي رگ گردن برآورده ، گردن زدن آيين کردي ، که
!گردنت نزنند
اي بالانشين ، که حيا فکندي، دور نيست که
!افکنده شوي
و اي ستم بر، که در مظلوميت خويش پنهاني
تا کي ثناي ستمگر؟
و
تو اي سوار بر رهوار - تو بر سينه و سر زدي اگر کسي مي ديد ، تا رکابت گيرند
و چون
!بر زين نشستي بر پيادگان خنديدي
اي زاده دروغ و باليده در ريا ،
به شمار بارهايي که به نامم سوگند خوردي براي
!فريفتن خويش و ديگري و من و خدا
به همان شمار که دانستم
و
،به رويت نياوردم
شرمي از فردا کن که
.آينه روبرويت گيرند
.ذوالفقار اين است نه تيغ دو دم

شما با من چه کرديد ؟
Profile Image for صَــــنَــــمْــــ.
157 reviews103 followers
October 6, 2023
«سکان به من مده قطّامه که موج‌های واژگون کننده در راه است.»


مفتخرم اعلام کنم که کم کم میتانم نمایشنامه بخوانم. «مجلس ضربت زدن» نمایشنامه‌ایه که دلم میخواد اجراش رو هم ببینم. نمیدونم حسم درسته یا نه ولی احساس میکنم تعداد پیام‌هایی که بیضایی در تلاش بود به مخاطب انتقال بده یه کم برای یه نمایشنامه کوتاه، زیادی بود ولی خب در هر حال اثر ارزشمندی‌ست.




آیا نگفت در این همه حکمتی‌ است که عقل ما از درک آن
عاجز است؟

- چرا

و تو نپرسیدی چرا خداوند عقل ما را چنین ساخته که از
درک او عاجز آییم؟

- به خدا پرسیدم. نه با صدای بلند. در دلم!
Profile Image for Amir.
98 reviews34 followers
February 17, 2021
"و گفت هر که را سپر انداخت امان دهید و هر که در امان شماست، مسئول خون وی هستید."
Profile Image for Mohammadjavad Abbasi.
64 reviews18 followers
February 20, 2016
نویسنده:یعنی به اسم علی درباره ی ابن ملجم بنویسم؟

کارگردان:به من گفتند و تاکید کردند که مردم هیچ بازیگری را را در نقش "او" نمیپذیرند

نویسنده: مگه شبیه خونا مردم عادی نبودند؟رعیت و کاسب و بافنده؟از طرفی اون خودش یکی از مردم بود.با اونا و میون اونا زندگی میکرد.زیر سقف میخوابید.زمستونا به آفتاب و تابستونا به سایه پناه میبرد...

شما مرا از من گرفتید. خیالات خود را به من چسباندید. خون از شمشیرم چکاندبد و سرهای دشمنان به تیغ ذوالفقارم بریدید! قلعه گیر و خندق گذار و معجزه سازم کردید! شاه مردان و شیر خدا گفتید! از زمین به چهارم آسمان بردید! به خدایی رساندید! پدر خاک و خون خدا خواندید! در شهر علم خواندید و از آن به درون نرفتید! شما به من چه کردید ؟وای بر آن که بردگی کند،و آنکه بردگی خواهد!
شما با من چه کردید؟بزرگم کردید برای حذفم!راستی که من انسان بودم پیش از آنکه به آسمان برین برانیدم!چنین است که صحنه ها از ابن ملجم پر است و از علی خالی!شما دوستداران که با من چنین کنید،دشمنانم چه باید بکنند؟

قطامه:بشنو پسر ملجم!من بر وی عاشقم و تا هست با کسی دست ندهم.نمیتوانم با دو کس سر کنم؛یکی زیر سقف و دیگری در خیال.سرش را بیار و تنم از آن تو!

ابن ملجم:بیایید زودتر مرا قصاص کنید.خون را با خون بشویید و کینه های تازه را آبیاری کنید!هه ماتم زده نباشید.پاره پاره ام کنید آنچنان که خود میخواهید یا به یک ضربه آنچنان که او خود سفارش کرد.کسی بیشتر از من او را دوست نداشت.نشنیدید که گفت به "خدای کعبه سوگند که راحت شدم"

نویسنده: آن ها سه تن اند که می میرند: یکی برای زورش، یکی برای مکرش،یکی برای عدالتش . نه حالا می بینیم ظالم و مکار جان سالم به در بردند و تنها سومی بود که از دنیا رفت. بله!عدالت میمیرد و ظلم و مکر باقی میماند.

نمایشنامه شامل ده صحنه است که دو داستان موازی را روایت میکند.یکی در مورد نوسنده و عوامل تهیه نمایشنامه است و دیگری داستان بازیگران نمایش است که در حال تمرین هستند.بهرام بیضایی در خلال نمایشنامه از یکطرف به مجلس ضربت خوردن پرداخته و از طرفی عوامل صحنه و مشکلات سانسور و خط قرمز ها را برای نمایش به تصویر میکشد.
Profile Image for Peyman Talebi.
151 reviews36 followers
August 18, 2019
مجلس ضربت زدن عنوان نمایشنامه ای ست از بهرام بیضایی که روایتگر آماده سازی یک نمایش در خصوص شهادت امام علی علیه السلام است. چالش بزرگ در این نمایش، این است که نویسنده می کوشد کارگردان را متقاعد کند که برای انتقال بهتر پیام اخلاقی نمایش می بایست چهره علی علیه السلام را نشان دهند اما کارگردان مخالفت میکند و این مخالفت دست مایه ای برای تغییر متن می شود و نویسنده با موانع موجود نمایشنامه را به پایان می برد.
مجلس ضربت زدن نمایشنامه ای ب��ای پرسش است. بیضایی در این اثر مخاطب را با سوالات بسیاری روبرو میکند که بعضی از آنها را مستقیما شخصیت های داستان از هم می پرسند و برخی دیگر از این سوالات با خوانش متن در ذهن خواننده شکل می گیرد.
دیالوگ های نقش قطامه در این نمایشنامه بی نظیرند و هرکس که می خواهد این متن را به روی صحنه ببرد جدا باید به خلق هویتی مستقل برای این نقش فکر کند. ضمنا امیدوارم نقش دستیار، علی رغم دیالوگ های فرعی و به ظاهر طنز آن، توسط کارگردان جدی گرفته شود چرا که در بزنگاه های نمایشنامه شاهد حضورش هستیم.

محمد رحمانیان در سال ۹۵ مجلس ضربت زدن رابا تیم بسیار پر و پیمانی روی صحنه ��رده و جا دارد از ایشان و هنرشان هم یادی کنیم.
Profile Image for Zari.Books.
245 reviews21 followers
April 22, 2025
چرا زودتر نیومدم سراغ بيضائی؟چرا؟
Profile Image for HAMiD.
521 reviews
April 15, 2023

ای طبلی از شکم ساخته، قناعت به دیگران آموختی تا خود شکم بینباری! ای رگ گردن برآورده، گردن زدن آیین کردی، که گردنت نزنند! ای بالانشین، که حیا افکندی، دور نیست که افکنده شوی! و ای ستم بر، که در مظلومیت خویش پنهانی، تا کی ثنای ستمگر؟ و تو ای سوار بر رهوار – تو بر سینه و سر زدی اگر کسی می دید، تا رکابت گیرند؛ و چون بر زین نشستی بر پیادگان خندیدی! ای زاده ی دروغ و بالیده در ریا، به شمارِ بارهایی که به نامم سوگند خوردی برای فریفتن خویش و دیگری و من و خدا، به همان شمار که دانستم و به رویت نیاوردم، شرمی از فردا کن که آینه رو به رویت گیرند



1402-01-24
Profile Image for Miss Ravi.
Author 1 book1,179 followers
December 29, 2021
ابن ملجم: من به شما می‌خندم. شما که گویا نیکید. شما نیکان همگی از صحنه‌های آینده حذف می‌شوید؛ و تنها من می‌مانم که بدترینم! هیچ صحنه‌ای شما را نشان نخواهد داد به خاطر اینهمه نیکی‌تان. منم که در نورم و بر سکّو! من به نیکی شما می‌خندم اگر مایه‌ی حذف شماست! آنها که شما را حذف می‌کنند کاری جز این نمی‌کنند که من کردم!

این نمایشنامه چند تا کلیدواژه داشت؛ روشنفکری علی، حذف، قتل‌های زنجیره‌ای، اصلاحات
Profile Image for Tintarella.
305 reviews7 followers
Read
May 15, 2024
1
«بگو شما ضد خودتون هستین. عملتون ضد عقایدتون»
2
بهرام بیضائی توی دو تا اثر دینی-مذهبی فوق‌العاده‌ش (روز واقعه و مجلس ضربت زدن) از داعش‌های وطنی نوشته. این‌که چه با فراست و شهامت می‌تونه روح زمانه‌ش رو ببینه و جهان خودش رو با بدترین سانسورها دوباره و خشت به خشت -اونم در یک اثر سفارشی!-از نو بسازه باعث می‌شه به احترامش کلاه از سر بردارم.
3
این روزها می‌فهمیم اون سه مرد کلاه‌دار که چهره‌شون مشخص نیست و پی «حذف کردن» هستند از کجا وارد «سگ کشی» و«ذکر مصائب...» میشن (توی یه مقایسه بامزه حتی می‌شه با «اِیجنت اسمیث» ماتریکس مقایسه‌شون کرد، نه؟ ویروسی که توی سیستم پخش می‌شه...). کسائی که یه زمانی مختاری و پوینده و بقیه رو هدف گرفته بودن و الان قلب و روح تک تک ما ها رو.
Profile Image for ElHaM.
11 reviews
July 13, 2015
قطامه: ... در این مدت که ما اینجا تمرین می‌کنیم یا نمی‌کنیم، چپاول ما یک دقیقه هم تعطیل نشد! کلی آثار فرهنگی به دست دلال‌مسلک ویران شد یا به غارت رفت؛ و از این همه کسایی‌که دختر دبستانی منو توی خیابون به خاطر یک تارِ مو می‌گیرن و با پس‌گردنی توی گشت می‌اندازن، حتا یکی نبود جلوشون رو بگیره!
Profile Image for Banafsheh.
175 reviews225 followers
June 3, 2018
اجراش رو دیدم و بعد خوندمش
همزمان هم در خور تفکره و هم بسیار ملموسه. هم باعث میشه تامل کنی راجع بهش هم حس میکنی بارها راجع به همه این مسائل فکر کردی.
انگار داری خودت خودت رو قضاوت میکنی
Profile Image for Hesam.
41 reviews2 followers
July 8, 2016
آنها سه تن‌اند که می‌میرند; یکی برای ظلمش! یکی برای مکرش! و یکی برای عدالتش! – ولی نه; در عمل ظالم و مکار جان به در بردند، و تنها سومی بود که فرقش شکافت! عدالت ‌می‌میرد، و ظلم و مکر می‌ماند! این شروع خوبی نیست؟ یا بهترین شروع است؟
Profile Image for Roya.
282 reviews346 followers
July 13, 2016
خب، چطور بگویم، هم سه هم چهار هم پنج؟
سه به خاطر این که احتمالاً از لحاظ تکنیکی این یکی از ضعیف ترین کارهای بیضائی باشد (آیا واقعا بر طبق حرف های نویسنده و کارگردان درون نمایش نامه، سفارشی بوده؟ نمی دانم) شخصیت این ملجم شصیتی چندبعدی و عمیق نبود بلکه شخصیتی درهم ریخته و گیج کننده بود که احتمالاً از تردیدهای نویسنده وقت نوشتن نشئت گرفته باشد، ابن ملجم عاشق علی و متنفر از او بود، هم مرید او و هم قاتل ش - اما نه عشق او نشان داده شده بود و نه نفرت ش -و در ضمن اعرابی ها که می خواستند با صفات دم دستی علی حسادت او را برانگیزند به نظرم نه جذاب بود و نه جدید، بلکه بسیار هم پیش پاافتاده و مبتذل بود، برای بیضائی حداقل
از طرف دیگر، از طرف دیگر! شبیه کردن وضعیت علی و روشنفکران ایران، مخصوصاً خود نویسنده، حذف کردن یکی و به این وسیله، زیر نور قرار دادن دیگری خیلی خوب بود- نویسنده می گوید علی هم شجاعت داشت و هم روشنفکری، که با نوشتن مونولوگ علی مشخص شد در واقع داشته درباره ی خودش حرف می زده

"ای زاده ی دروغ و بالیده در ریا، به شمار بارهایی که به نامم سوگند خوردی برای فریفتن خویش و دیگری و من و خدا، به همان شمار دانستم و به رویت نیاوردم، شرمی از فردا کن که آینه روبرویت گیرند. ذوالفقار اینست، نه تیغ دودم!"
این از چهار.

و پنج ستاره هم به خاطر این که حرف هایی زد که هیچ کس جرئت گفتن ش را نداشته، حداقل نه از میان آن هایی که من می شناسم
و همین طور به خاطر عشق به ظاهر راستین میان قطامه و ابن ملجم، از محدود صفحاتی که انگار بیضائی ناگهان خودش می شد و جملاتی می نوشت که فقط او می توانست بنویسد
Profile Image for Zohreh Avatefi hafez.
123 reviews12 followers
June 24, 2016
#مجلس ضربت زدن
اجراي دوم
شروع ساعت يازده و نيم
پايان ساعت حدود يك و نيم نيمه شب
وقتي بازيگر آخر گفت شب خوش!
با اينكه روزه و خستگي روزانه از كار و ساعتها گرفتار ترافيك و روزمرگي تهران بودن
توان بيدار ماندن را حتي برايم باقي نگذاشته بود
ولي قسم به همان شير مردان مي توانستم نيم ساعت ايستاده براي نويسنده
كارگردان
بازيگران
هنروران
آهنگساز و نوازنده
حتي براي نگهبانان آبي پوش دم در
كف بزنم

و بعد از آنكه صداي كف زدنها ساكت شد
كاش صدايي داشتم درخور
و جراتي بيشتر
تا از رديف آخر سالن دست راستم را بالا ببرم و فرياد بزنم
آب
(كه جانِ جانِ قصه بود اگر خوب ميشنيدي
يا شايد اگر چون من در همه حال از همه چيز فقط آب آب ميشنيدي)
Profile Image for Mostafa Moghassemi.
15 reviews3 followers
July 24, 2014
نقدی آگاهانه از خودستیزی فرهنگی ما... از اینکه با دست خودمان علی را از صحنه حذف میکنیم و رمنس پرسوز و گداز قطامه و ابن ملجم را به تصویر میکشیم...
Profile Image for Soheila Amirabadi.
53 reviews30 followers
July 9, 2010
وای بر آنکه بردگی کند و آنکه بردگی خواهد! وای بر آن که نام و خون کسی را نان وآب خود کند! شما با من چه کردید ؟ سوگند خوردید به فرق شکافته من برای رواج سکه های قلبتان ! به ذوالفقار خون چکان برای کشتن روح زندگی ! و اشک ریختید بر مظلومیت من تا ساده دلان را کیسه تهی کنید!
ای طبلی از شکم ساخته ، قناعت به دیگران آموختی تا خود شکم بینباری! ای رگ گردن برآورده ، گردن زدن آیین کردی ، که گردنت نزنند! ای بالانشین ، که حیا فکندی، دور نیست که افکنده شوی! و ای ستم بر، که در مظلومیت خویش پنهانی، تا کی ثنای ستمگر؟ و تو ای سوار بر رهوار - تو بر سینه و سر زدی اگر کسی می دید ، تا رکابت گیرند.و چون بر زین نشستی بر پیادگان خندیدی! ای زاده دروغ و بالیده در ریا ، به شمار بارهایی که به نامم سوگند خوردی برای فریفتن خویش و دیگری و من و خدا ، به همان شمار که دانستم و به رویت نیاوردم ، شرمی از فردا کن که آینه روبرویت گیرند. ذوالفقار این است نه تیغ دو دم!
شما با من چه کردید ؟ ای شما که دوستداران منید! من کجا هستم؟ بر صحنه شما حقیقت من کجاست؟ حذفم می کنید به خاطر نیکی هایم. و با من ، نیکی را حذف می کنید. آری - نیکی بر صحنه شما مرده! و اگر قاتل نیکمردی بودم ، با سربلندی نشان می دادید! شما که دوستداران منید با من چنین کنید، دشمنانم چه باید بکنند؟
شما با من چه کردید ؟ بزرگم کردید برای حذفم! راستی که من انسان بودم پیش از آنکه به آسمان برین برانیدم! چنین است که صحنه ها از ابن ملجم پر است و از علی خالی! _شما دوست داران با من چنین کنید، دشمنانم چه باید بکنند؟

-بخشهایی از نمایشنامه
Profile Image for ریحانه صارمی.
Author 1 book18 followers
September 15, 2016
کاش نقش نویسنده تو این نمایشنامه نبود یا اگه بود کمرنگ ��ر. کاش تکرار عبارتها و بیانهای کلیشه ای لابه لای این نمایشنامه نمیومد تا این چهره بداهت رو ازش دور میکرد. اونوقت آدم با خیال راحت تری از خودش میپرسید این کینه ابن ملجم و قطامه رو کجای خوارج بازیهای امروز میشه پیداش کرد.
کاش انقد رو و پابرهنه بیضایی تو نمایشنامه خودش نمیپرید وسط و با یه ظرافتی مخاطب رو تو دلسوزی ای که برای قاتلین علی پیدا کرده بود تو خماری میذاشت. مگه کار هنر رعایت همین ظرافت ها نیست؟
یه ستاره فقط برای قلم خوب این متن و یه ایده قشنگی که حیفش کرد!
Profile Image for Harir Heidary.
155 reviews33 followers
April 29, 2024
«ای طبلی از شکم ساخته، قناعت به دیگران آموختی تا خود شکم بینباری! ای بالانشین، که حیا افکندی، دور نیست که افکنده شوی! و ای ستم‌بر، که در مظلومیت خویش پنهانی، تا کی ثنای ستمگر؟ و تو ای سوار بر رهوار _ تو بر سینه و سر زدی اگر کسی می‌دید، تا رکابت گیرند؛ و چون بر زین نشستی بر پیادگان خندیدی! ای زاده‌ی دروغ و بالیده در ریا، به شمارِ بارهایی که به نامم سوگند خوردی برای فریفتن خویش و دیگری و من و خدا، به همان شمار که دانستم و به رویت نیاوردم، شرمی از فردا کن که آینه روبرویت گیرند. ذوالفقار این است، نه تیغ دو دم!»

Profile Image for حسین نوروزپور.
127 reviews9 followers
July 18, 2022
من کجا هستم؟ حقیقت من کجاست؟ روزگاری ساکن شهری بودم؛ و اینک قرنهاست سرگشته بیابان خضر الیاسم! - شما مرا از من گرفتید. خیالات خود را به من چسباندید. خون از شمشیرم چکاندید و سرهای دشمنان به تیغ ذوالفقارم بریدید! قلعه‌گیر و خندق‌گذار و معجزه‌سازم کردید! شاه مردان و شیر خدا گفتید! از زمینم به چهارم‌آسمان بردید! به خدایی رساندید! پدر خاک و خون خدا خواندید! درِ شهرِ علمم خواندید و از آن به درون نرفتید! شما با من چه کردید؟ ]...[ وای بر آن‌که برده کند، و آن‌که بردگی خواهد! وای بر آن‌که نام و خون کسی را نان و آب خود کند! شما با من چه کردید؟ سوگند خوردید به فرق شکافته من برای رواج سکه‌های قلبتان! به ذوالفقار خون‌چکان برای کشتن روح زندگی! و اشک ریختید بر مظلومیت من تا ساده‌دلان را کیسه تهی کنید! ]...[ آنها که خود را به من می‌بندند، کاش آزادم کنند از این بند! _ آنها که سوار بر مرکب روح ساده‌دلانند! آنها که لاف جنگ می‌زنند با دشمنان خیالی در دیارات خیال؛ و هرگز نجنگیدند با دشمن راستین که در نهاد خویش می‌پرورند برای جنگ با حقیقت! ]...[ شما با من چه‌ کردید؟ ای شما که دوستداران منید! من کجا هستم؟ بر صحنه‌ی شما حقیقت من کجاست؟ حذفم می‌کنید به خاطر نیکی‌هایم. و با من، نیکی را حذف می‌کنید. آری – نیکی بر صحنه‌ی شما مُرده! و اگر قاتل نیکمردی بودم، با سربلندی نشان می‌دادید! شما که دوستداران منید با من چنین کنید، دشمنانم چه باید بکنند؟ ]...[ شما با من چه‌ کردید؟ بزرگم کردید برای حذفم! راستی که من انسان بودم پیش از آن‌که به آسمان برین برانیدم! چنین است که صحنه‌ها از ابن‌ملجم پر است و از علی خالی! _ شما دوستداران که با من چنین کنید، دشمنانم چه باید بکنند؟

در صورت تمايل به خواندن مطلب كامل به لينك زير مراجعه فرماييد:
https://hosseinkarlos.blogsky.com/139...

Profile Image for Peyman.
97 reviews20 followers
January 13, 2022
کسی از بیضایی بهتر داریم در خوانش مدرن ادبیات کلاسیک؟

چرا نباشن؟ وقتی از داستان علی، خودشو حذف کنیم چی می‌مونه جز عشق قطامه و ابن ملجم؟

توجه کنید به این جملات که از زبان نقش نویسنده در نمایشنامه بیان می‌شود:

«شما با من چه کردید؟ ای شما که دوستداران منید! من کجا هستم؟ بر صحنه‌ی شما حقیقت من کجاست؟ حذفم می‌کنید به خاطر نیکی‌هایم. و با من، نیکی را حذف می‌کنید. آری نیکی بر صحنه‌ی شما مرده! و اگر قاتل نیک‌مردی بودم، با سربلندی نشان می‌دادید! شما که دوستداران منید با من چنین کنید، دشمنانم چه باید بکنند؟» و در ادامه:
شما با من چه کردید؟ بزرگم کردید برای حذفم! راستی که من انسان بودم پیش از آنکه به آسمان برین برانیدم! چنین است که صحنه‌ها از ابن ملجم پر است و از علی خالی! » به این زیبایی داستان ضربت خوردن علی ابن ابی طالب را با مسئله سانسور ادغام می‌کند و همچنین گریزی هم به قتل‌های زنجیره‌ای دهه‌ی هفتاد می‌زند.
در واقع نمایشنامه از تاریخ و ادبیات کلاسیک به عنوان بستری برای بیان مسائل و مشکلات روز استفاده می‌کند

واقعا حیف که از نعمت بیضایی بی بهره شدیم به واسطه‌ی کوچ اجباری‌اش
Profile Image for آوانگارد| معرفی و بررسی کتاب.
275 reviews66 followers
Read
August 25, 2020
مجلس ضربت زدن حاصل درگیری درونی ذهن نویسنده است؛‌ نویسنده‌ای که می‌خواهد برای حضرت علی نمایشنامه‌ای بنویسد و نهاد صدور مجوز او را از نشان دادن چهره منع کرده است. سبک نمایشنامه به‌صورت «نمایش در نمایش» است؛‌ بیضایی در مجلس ضربت زدن، داستان گروهی تئاتری را روایت می‌کند که قرار است داستان ضربت ‌خوردن حضرت علی را به صحنه بیاورند؛ اما با مسئله‌ی ممنوعیت نشان دادن چهره اولیاء و معصومین روبه‌رو می‌شوند و نمایششان به‌جای آنکه داستان اولین شهید محراب باشد، داستان‌ آدم‌های بد یعنی ابن‌ملجم و قطّامه می‌شود؛ خوارجی که عرب را سرور تمام نژادها می‌دانند و از عدل علی شاکی‌اند؛‌ چراکه این عدالت اوست که آن‌ها را با عجم یکی می‌کند. ابن ملجم حتی از پوشیدن لباسی به رنگ عجم خودداری می‌کند:

ابن ملجم: لعنت به عجم! نه... من سیاه می‌پوشم! بیزارم از سبز که رنگ رعیت ایران است؛ از سرخ که رنگ خسروان و سپید که رنگ موبدان... (تیر را به سمت شمایلی اعرابی پوش نشانه می‌رود) بمیر! (بیضایی 1380:22)

مهم‌ترین معضل گروه نمایشی همین است که نمی‌توانند شخصیت اصلی را نشان دهند؛‌ زیرا « هیچ‌کس اونقدر معصوم نیست که بتواند تجسم مقدسین باشه!». (بیضایی 1380:48). این استدلال باعث برخوردن به بازیگران نقش‌های منفی می‌شود؛ «معنی مخالفش اینه که ما که شخص بدجنس رو بازی می‌کنیم به همون اندازه بدجنسیم؟ واقعاً بهم برخورد» (بیضایی 1380:49).

***

بخشی از مرور کتاب «مجلس ضربت‌زدن» که در وب‌سایت آوانگارد به قلم «حجت سلیمی» منتشر شده است.
برای خواندن کامل مطلب به لینک زیر مراجعه فرمایید:
https://avangard.ir/article/507
Displaying 1 - 30 of 81 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.