شمارگان: 2200 کتاب حاضر، خاطرات داستانی «مهدی قلی رضایی» از رزمندگان قدیمی آذربایجان است. اگرچه او اکنون روزهای 39 سالگی خود را میگذراند، لشکر عاشورا که بیشترین وقایع دربارة آن روایت شده است نوجوانی را به یاد میآورد که با سماجت و همت ستودنی، سختترین و ناگهانیترین لحظات میدانهای خطر و حادثه را تجربه کرد و از هر جنگ و عملیاتی، یادگار زخمی بر خود انداخت. «لشکر خوبان» حاصل گفتوگوی طولانی فرج قلیزاده با مهدی قلی رضایی است که بخشی از آن به قلم معصومه سپهری بازنویسی شده و در این کتاب آمده است. خواننده این کتاب میتواند در کنار راه جستن به ژرفای روابط انسانی، به ارزیابی مواجهة مردان رزمنده با خاطرات و حادثهها بپردازد و در کنار آن، بخشی از ناگفتههای جنگ را از زبان یک نیروی اطلاعاتی مرور کند. مهدی قلی، در روایت خود، جنگ را نه از منظر خاطره، بلکه گاه از چشم یک منتقد نگریسته است و همین شاید بتواند گامی نو در فهم زوایای گوناگون نبرد هشت سالة مردم ایران باشد. مهدی قلیرضایی صحنهای را که در جنگ زیر آوار مانده است چنین تعریف میکند: منتظر کسی بودم که فکر میکردم به زودی خواهد آمد و مژده خواهد داد و مرا با خود خواهد برد. به آنچه از احادیث خوانده و فهمیده بودم، فکر میکردم. هیچ وقت به آن شدت منتظر و مشتاق یک ذره نور نبودم. در آن حال تنهایی و بیخودی، دستی را روی دستم حس کردم. دست، نوازشم میکرد و تکانم میداد. به تدریج صداهایی هم وارد دنیای سیاه شده بود؛ صداهایی عجیب و غریب، کلفت و بلند که گاه شبیه گریه بود. سعی کردم دستی را که دستم را در خود داشت فشار بدهم.
یکی از بهترین های دفاع مقدس و شاید هم بهترین . راوی جناب مهدی قلی رضایی تقریبا ابتدای جنگ در جبهه ها حضور پیدا می کند . این نبود اولیه را هم بگذارید به پای سن وسال کم او که جلویش را می گیرند تا روزی که با رضایت نامه پدر بر می گردد . از عملیات والفجر مقدماتی وارد واحد اطلاعات عملیات لشگر 31 عاشورا شده و زیر دست آقا مهدی باکری آنقدری بزرگ می شود که برای خیلی ها این همه رشد در 100 سال هم باور پذیر نیست . تا روزهای آخر جنگ و کمی هم پس از قطعنامه در جبهه می ماند و بعد هم راهی تفحص می شود تا همچنان فاصله اش از یاران شهیدش زیاد نشود. شاید نوشتن کتاب هم دلیلش همین دوری از رفقایش بوده . واقعا که بار بزرگی ست و سخت است نحمل کردن این همه فراق ان شاء الله خدا امثال آقای رضایی را عمر با عزت دهد
کتاب بسیار زیبایی بود.انصافا یک سیر کامل در فضای دفاع مقدس بود.به نظر برخی دوستان "فربه شدن خاطرات جنگ "آن هم با روایت سوره مهری یک پروژه در نهایت سیاسی است اما من انچنان با این برداشت هم دل و هم نظر نیستم.من مصطفی مولوی را به خاطر ارتباطات سیاسی می شناختم .به هر حال به خاطر چپ خط امامی بودنش چندان هم مورد مهر و محبت واقع نشد اما همیشه رفقا به من می گفتند این مولوی قد کوتاه را که می بینی نصفش در زمین است یا مصطفی مولوی جانشین آقا مهدی باکری در جنگ بوده.من تا قبل از مطالعه این کتاب معنی این جملات را درک نمی کردم،حال میفهمم باکری و مولوی ها کیستند.جالب آنکه مهدیقلی رضایی در بخشی از خاطراتش با ناراحتی و گلایه نقل می کند که محصولی (وزیر سابق دولت نهم و از اعضای فعلی جبهه پایداری) چطور از فرط ترس تا صبح یکی از عملیات ها چند مرتبه بیهوش شده و از حال می رود و باعث زحمت دوستان لشگر عاشورا می شود.باری بگذریم روایت زیبایی از جنگ بود،گرچه کماکان "صلح" مفهومی دوست داشتنی برای نوع بشر است و نه جنگ.
خاطرات شهدا را زیاد خوانده ام، دقت و جزئیات این کتاب چشمگیر بود و نکاتی که از واحد اطلاعات و روش کار و دقت نظر آنها ارائه کرده بود را جایی نخوانده بودم
بخش کربلای پنجش هیچوقت از یادم نمی ره.. و با توصیفات همین کتاب بود که فهمیدم کربلای پنج یعنی چی.. عشق بود و جبهه بود و جنگ بود عرصه بر گردان عاشق تنگ بود..