"بیاندیشید و از یاد نبرید که میان تحمل و تسلیم تفاوتی است ...." از متن کتاب.
كتاب نمون ای از داستان هاي كوتاه آقاي ابراهيمي است . ابراهیمی ، اگرچه رمانهای خوب و زیبا در کارنامه هنری خود دارد، به زعم نگارنده، در نگارش داستانهای کوتاه، شاخص و صاحب نظر است.
او سعی می کند هر قصه بر اساس زمینه فکری خاصِ خود نوشته، فضابندی و ترسیم شود. با این روش، هیچ دو داستان او به لحاظ واژگان، ترکیبات و اصطلاحات، جمله بندیها و سایر ارکان تشکیل دهنده زبان، یکسان نیستند. در عوض به لحاظ دیدگاه، اندیشه، نوع باورها و اعتقادات، قصه های سمبلیک او (تقریباً همه) در یک امتدادند و خط مشی فکری او را نشان می دهند.
در این کتاب دو داستان "مراسم" و "آهسته به یاد می آوردم" از نمونه های "داستان تجربی" است .به این شکل که نویسنده با آوردن تک کلمات ،داستان را روایت می کند و فضای ذهنی خود را فقط با دادن تک کلمه، روی کاغذ پیاده می کند . گاهی ارتباط گرفتن با داستان های تجربی دشوار می شود اما ابراهیمی به خوبی با قلم مخصوصش این دشواری را برای مخاطب از میان برداشته است.
از آنجایی که فضای هر چهارده داستان کتاب با یکدیگر تفاوت زیادی دارد، بعضاََ گمان می رود که دست نوشته های متروک ابراهیمی به چاپ رسیده باشد ،اما اینطور نیست! در انتهای کتاب متوجه خواهید شد که هر ۱۴ داستان محتوای واحدی دارند و در یک راستا گام برمی دارند.
قضیه آن مرحوم دوست من بود داستانی انتقادی است از زندگی صادق هدایت که البته انتقاد به شخص هدایت نیست و انتقاد از افرادی است که بعد ازمرگ هدایت به قول قلم نادر "دکان باز کرده اند" و از قِبَل آن جیره خواری می کردند.او بسیار آن اشخاص را ملامت می کند و احساس نارضایتی خود را اینگونه بیان می کند:
"اگر اعلام می کردند هر کس رفیق و برادر آن بزرگوار بوده یا هم نشین و هم کافه و هم مسلک و هم منقل آن مرد نامداربوده باید بیاید پنجاه و پنج ضربه شلاق بخورد صدتومان نقداََ بدهد و یک بطری هم آب داغ داغ بخورد هیچ کس محض نمونه با آن مغفور آشنا بود؟ یا صاحب دستخط منحصر به فرد آن نابغه ی تنها بود؟ می بینید که ما رای نمیدهیم،فقط سوال میکنیم بعد از این هم زبانمان را می بریم و خودمان را لال می کنیم..."
نادر ابراهیمی همانتد دیگر آثارش، در این کتاب نیز دیدگاه خود نسبت به عظمت و قدرت "عشق" را بیان کرده است. او عشق را در ماورای تمام تمایلات انسانی می داند و آن را ارج می نهد . در قلم او هماره تاثیر پذیری از آن انکار ناپذیر است و به قول خودش با عشق است که قلم جریان پیدا می کند:
"عشق ایثار نیست ، دروغ است."
"عشق یک بازی است برای آن کس که از هر بازی دیگری خسته شده است ."
"هیچ چیز در دنیا فرو ریزنده تر از عشق نیست . غرض عشق ، تنها افسانه آفرینی است ."
برشی از کتاب:
شاهزاده بزرگ گريان گفت : اينك آمده ام و براي تمام ديرآمدن ها از من چيزي بخواه وراي آنچه هميشه خواسته بودي . گفتم : نه شاهزاده .... روزگاري طلبت كردم كه در قلعه سنگساران اسير ديوها بودم. روزگاري مي خواستمت كه در نخستين خان سفر به اسارت رفتم و روزهاي سخت مرا از پاشنه آويختند . روزگاري كه در حصار جادويي زني بودم . روزگاري كه هر ذره ام از خواستني بزرگ لبريز بود . روزگاري دراز خواستمت اي شاهزاده .... نيامدي . شاهزاده دست بر ديدگانش نهاد و بر فرش كهنه ي من زانو زد و گريان گفت : اي مرد ، جبران خواهم كرد . بگذار كه با بخششي بزرگ دمي شادمان شوم. گفتم : نه شاهزاده... براي جبران هم زماني بود ... گذشت . براي بخشش نيز....
"مصابا و رویای گاجرات" جهان بینی نادر ابراهیمی را ورای تمامِ روز مرگی های اطراف و جریان زندگی نشان می دهد . از خواندنش لذت خواهید برد.
از جناب نادر ابراهیمی مدت ها پیش کتاب بار دیگر شهری که دوست می داشتم و خونده بودم ولی اخیرا دو کتاب مجموعه داستان کوتاه خوندم که حال و هوای متفاوت تری داشت و واقعا به دل نشست و پیشنهادشون میکنم
كتاب بي سر و ته اي بود. اطلاعي ندارم كه اين كتاب چه زماني به چاپ رسيده است، ولي به نظر مي رسد كه كسي غير از نادر ابراهيمي، هر چه دست نوشته ،اعم از داستان و چرك نويس ايده ها، از نادر پيدا كرده جمع كرده و چاپ كرده. فصل "مراسم" و " آهسته به ياد مي آورم" واقعا از قسمتهاي خيلي بد و بي معني كتاب است. براي اولين بار از خريد يك كتاب حس حماقت بهم دست داد.