Jump to ratings and reviews
Rate this book

Hemingway

Rate this book
È una biografia appassionata, basata su documenti di prima mano e lettere inedite, questa che Fernanda Pivano ha dedicato a Hemingway, lo scrittore-mito del Novecento, cui fu legata da un profondo sodalizio professionale. Dalle belle pagine, che non si succedono in ordine cronologico, ma sotto l'incalzare dei ricordi e delle emozioni, emerge in una luce nuova la figura di questo genio sfortunato che, con un sorriso triste fino alla disperazione, diceva di aver conquistato il Nobel solo perché nel libro "Il vecchio e il mare" non c'erano parolacce. Dalle stesse pagine emerge un mondo dove il ritratto della realtà è intriso di tragedia e di amore per la vita. Come sanno quelli che, a sua somiglianza, cominciano, qualunque cosa accada, le giornate cantando.

288 pages, Paperback

First published January 1, 1985

2 people are currently reading
76 people want to read

About the author

Fernanda Pivano

175 books26 followers
Fernanda Pivano was an Italian writer, journalist, translator and critic.

Pivano was born in Genoa in 1917. When she was a teenager she moved with her family to Turin where she attended the Massimo D'Azeglio Lyceum. There she met Cesare Pavese, who introduced her and her classmate Primo Levi to American literature. In 1941 she received a laurea (doctoral degree) with a thesis on Herman Melville's Moby-Dick, which earned her a prize from the Center for American Studies in Rome. In 1943 she obtained a second degree in philosophy. In the same year she completed her first translation, the Italian edition of the Spoon River Anthology by Edgar Lee Masters for Einaudi.

In 1948, Pivano met Ernest Hemingway. It turned out to be the beginning of an intense professional relationship and friendship that would last until Hemingway's death in 1961. In 1949 Pivano married designer and architect Ettore Sottsass and moved to Milan, where she would live for the rest of her life. Pivano made her first trip to the United States in 1956 and throughout her professional life she contributed to the diffusion of the most significant American writers in Italy,

She is remembered to have had very intimate friendships with the writers popularised in Italy and with she work with as Allen Ginsberg, Jack Kerouac, Lawrence Ferlinghetti, Gregory Corso, Neal Cassady, Ezra Pound, Charles Bukowski, Bob Dylan. Chuck Palahniuk and many others.
She also worked with various Italian beat writers, with LGBTQ+ activist Mario Mieli and with singer/songwriter Fabrizio De André.

She published many studies on American literature, two novels and two volumes of diaries.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
13 (24%)
4 stars
26 (48%)
3 stars
15 (27%)
2 stars
0 (0%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 3 of 3 reviews
Profile Image for Peiman E iran.
1,436 reviews1,098 followers
December 7, 2018
‎دوستانِ گرانقدر، خواندنِ این کتابِ 360 صفحه ای، از آنجایی لذت بخش است که نویسندهٔ آن <فرناندا پی وانو> که ایتالیایی میباشد، در زمانِ زنده بودنِ <ارنست همینگوی> حضور داشته و حتی چندین بار وی را دیده و نامه نگاری هایی نیز با همینگوی داشته و هرآنچه برایِ شناختِ این شخصیتِ مشهورِ ادبی لازم است را در این کتاب آورده است... خواندنِ این زندگینامه، چگونگیِ عاشق شدنها و داستانِ زنانی که در زندگیِ همینگوی آمده و رفته اند و یا جریانِ دشمنی ها و دلخوری هایِ اشخاصی که همینگوی از آنها به عنوانِ شخصیتهایِ داستانهایش استفاده کرده است و بسیاری دیگر از مسائلِ زندگیِ این نویسندهٔ مشهور، میتواند همچون یک داستانِ پُر فراز و نشیب، برایتان جذاب و خواندنی باشد
---------------------------------------------
‎همهٔ شما دوستانِ اهلِ ادب، با <ارنست میلر همینگوی> نویسندهٔ سرشناسِ آمریکایی و آثارش آشنا میباشید... او 62 سال زندگی کرد .. از کودکی در طبیعت بزرگ شد و با حیوانات و گیاهان آشنایی داشت.. در پنج سالگی به زمین خورد و چوب در لوزه هایش فرو رفت.. پدرش به او گفت برایِ غلبه بر دردِ گلویش، سوت بزند، همین موضوع سبب شد تا دچارِ بیماری در گلویش شود و تا آخرِ عمر، این بیماری او را آزار میداد.. برایِ اینکه از کتک خوردن در امان باشد، از ده سالگی به باشگاِه مشت زنی رفت تا از خودش در برابرِ زورگویان دفاع کند.. البته به تفنگ و شکار کردن و ماهیگیری هم علاقهٔ زیادی داشت و حتی در جنگِ جهانی و در برابرِ آلمانها در نبرد شرکت کرد و آسیبهایِ جنگی نیز نصیبش شد
‎همینگوی با چاپ هایِ پی در پیِ آثارش به شهرتِ بسیار و موفقیتهایِ مادی دست یافت، ولی همیشه نوعی پریشانیِ ذهنی در او نمایان میشد که میتوان گفت ریشهٔ آن در خانواده ای بود که در آن بزرگ شد... همینگوی، مادری ستمگر، مستبد، کهنه پرست و خودخواه داشت.. مادرش در دورانِ کودکی همینگوی را مجبور میکرد تا لباسهایِ دخترانه بپوشد و به زور او را برایِ آموزشِ ویولون سل میفرستاد و زمانی که به دورانِ جوانی رسید، به او انگِ بیکاری و بی عاری زد و همینگوی را از خانه بیرون کرد.. تمامی این مشکلات سبب شده بود تا او به مشروب پناه آورده و تا پایانِ عمر الکلی باقی بماند.. بسیاری از روانکاوها همچون ادموند برگلر، بر این باور بودند که همینگوی از نوعی مازوخیزم آزار میبیند، ولی آن را پنهان میکند.. همین باعث شده بود در همه چیز افراط کرده و در هیچ چیزی احتیاط نداشته باشد
‎همینگوی میگفت، شکسپیر الگویِ وی بوده و به نوعی نقطهٔ آغازین و مقصدِ نهاییِ او در زندگی و ادبیات به شمار میرفته است
‎خیلی از منتقدان و روزنامه نویسان، دلِ خوشی از همینگوی نداشتند و پی در پی به دنبالِ ضربه زدن به او بودند.. آنها با گردآوری سخنها و اظهاراتِ دشمنانه و مغرضانه و گستاخانهٔ همسران و معشوقه هایِ ترک شدهٔ همینگوی، به دلیلِ آنکه در زندگی، دستِ رد بر سینهٔ آنها زده بود، انتقامِ خود را از همینگوی میگرفتند... البته همینگوی هیچ اهمیتی برایِ نظرِ منتقدان قائل نبود.. در موردِ آثارش میگوید: کتابهایِ من را، کارگرها، ملوانها و پیشخدمتها میخوانند، که برایشان محافلِ ادبی، پیشیزی ارزش ندارد
‎همینگوی در داستانهایش از کلماتِ به اصطلاح رکیک و ناسزاهایی همچون مادرقحبه و گاییدن، به کار بردنِ نامِ آلتِ زنانگی و مردانگی و دیگر کلماتِ اینچنینی، زیاد استفاده میکرد و این موضوع سبب شده بود تا ناشران برایِ چاپِ کتابهایش به دردسر بی افتند.. زمانی که همینگوی جایزهٔ نوبل را دریافت کرد، گفت: فکر میکنم، جایزهٔ نوبل را برایِ این به من دادند که در داستانِ "پیرمرد و دریا" از کلماتِ رکیک و ناسزا، استفاده نکردم
‎همینگوی با تهی دستان و دوستانِ نزدیک، بسیار مهربان بود و به همه کمک میکرد و حتی در نوشتن و شهرت نیز بسیار فروتن بود و در موردِ رمان هایش میگفت: من هرگز رمان ننوشته ام، بلکه داستانهایی نوشته ام که به رمان تکامل یافته اند
‎یک نظریهٔ اساسی در نویسندگی داشت و میگفت: کتابها باید از مردمی سخن بگویند که انسان آنها را میشناسد و از آنها متنفر است، نه مردمی که باید مطالعه شوند
‎آخرین زنِ همینگوی در موردِ مرگِ دلخراشِ او میگوید: با آنکه تمامِ تفنگها را از دسترسِ همینگوی پنهان کرده و در زیرزمین گذاشته بودند.. ولی او تفنگِ دو لولی که با آن کبوتر شکار میکرد را برداشته و دربِ اتاق را قفل کرده است.. همینگوی دستهٔ انتهایِ تفنگ را بر زمین گذاشته و دو تیر به پیشانی اش شلیک کرد.. تکه هایِ مغزش به سقف پاشیده بود
‎بله عزیزانم، همینگوی از دنیا رخت بر بست و از آن زمان، خاطره و یادِ همینگوی به کتابهایی سپرده شد که طیِ سالهایِ سال و از دورانِ جوانی، آن کتابها را برایِ ما خوانندگان و اهالیِ کتاب و کتابخوانی، نوشته بود
---------------------------------------------
‎امیدوارم از خواندنِ این کتاب لذت ببرید
‎<پیروز باشید و ایرانی>
Profile Image for Mehdii.
Author 136 books26 followers
December 12, 2024
نمرهٔ واقعی: ۳/۵

بی پروایی، بی قیدی و نوعی لااُبالی گری در نوشته هایِ نویسندگانِ آمریکایی(حداقل در چندتایی که من خوانده ام) هست که حقیقتاً برایِ من خیلی جالبه!
همه چیز را به هیچ گرفتن و در قید و بندِ چیزی نبودن در خط به خطِ آثارشون مشخصه مخصوصا در دیالوگ ها.
و قطعاً بخش زیادی از این نوعِ نوشتن و نگاه از شخصیت و روش زندگیِ اینها نشأت می گیره.


(https://i.imgur.com/m8sDqvM.jpg)
Displaying 1 - 3 of 3 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.