معتبر ترین مرجع مطالعه ی تاریخ فلسفه در جهانِ روزگار ما، تاریخ فلسفه ی نه جلدی فردریک چارلز کاپلستون است. هرکس می خواهد فلسفه غرب بخواند چه در دانشگاه چه در خانه، میرود سراغ اوراق مرحوم کاپلستون. حق هم دارد این هرکس که کاپلستون را بخواند، چون کس دیگری را نمی شناسد، حق هم دارد کاپلستون که خوانده شود، چون رقیب دیگری ندارد. او بهترین است. نه به گفته ی یک وبلاگ نویس، به گفته ی همه آنها که در فلسفه غور می کنند و غرق هستند، کاپلستون بهترین تاریخ فلسفه را نوشته است. بهترین یعنی جامع ترین و بی طرفانه ترین. مناظره ی کاپلستون با برتراند راسل (فیلسوف به نام بریتانیایی) درباره ی وجود خدا، بسیار معروف است. با این حال کاپلستون در تاریخ فلسفه اش آنقدر بخش مربوط به راسل را خوب و بی طرفانه نوشته است که وقتی خود راسل آن را می بیند نامه ای به کاپلستون می نویسد و از او قدردانی می کند.
با اینهمه مدحی که در پاراگراف بالا برای کاپلستون نوشتم، خود او در مقدمه تاریخ فلسفه اش میگوید: «هیچ مورخ راستینی نمی تواند بدون داشتن دیدگاه به تالیف تاریخ بپردازد، ولو دست کم به این دلیل که باید اصلی برای انتخاب داشته باشد که او را در گزینش و تنظیم هوشمندانه ی امور واقع راهبری کند» و این «تظیم هوشمندانه» عاقبت کار دست ما و تاریخ فلسفه داد. چرا؟ کافیست نگاهی بیندازیم به زندگی نامه ی جناب کاپلستون و انگیزه شان از نگارش این تاریخ فلسفه. اول زندگینامه ی کاپلستون : 1907 : در خانواده ای مسیحی (انگلیکان) به دنیا آمد. 1925 : به مذهب کاتولیک درآمد. 1930 : به ژزوئیت ها پیوست. 1937 : کشیش شد. به افتخارات قبلی باید اضافه کرد که او یک تومیست (یعنی پیروی فلسفه ی توماس آکوئینی مهم ترین فیلسوف مسیحی) هم بود. حالا برویم سراغ هدف کاپلستون از نگارش تاریخ فلسفه : «انگیزه ی عمده ی من در نگارش این کتاب... مجهز ساختن مدارس کلیسای کاتولیک...است». حالا به دو بخش نارنجی رنگ قبلی باید این را هم اضافه کنیم : تاریخ فلسفه ی کاپلستون به تایید واتیکان (مرجعیت کاتولیک) هم رسیده است. تو خود حدیث مفصل بخوان از این سه تـّـا. هرچند که کاپلستون بعده ها (شاید به خاطر استقبال شگرفی که از کتابش شد) نظرش عوض می شود و می گوید : می شود مورخ باشی و صددرصد هم بی طرف. اما در عمل می بینیم اعتراف صادقانه ای که در پیشگفتار کتابش خواندیم به حقیقت نزدیک تر است. چه اینکه اگر این پیاده نظام پاپ در همه ی بخش های تاریخ فلسفه در مقام بی طرفی مقیم بوده باشد، در یک بخش از این مقام تنزل کرده است، بخشی که با اعتقادات او و نگاه خاصش به جهان سر و کار دارد، یعنی تاریخ فلسفه ی قرون وسطی. در این بخش بسیاری از مطالب که به ضرر کلیساست، یا خیلی به نفعش نیست، به صورت رندانه ای خلاصه شده و یا حتی نا دیده گرفته شده است. قدر بوئتیوس شهید به خاطر کشیش نبودن و پایان زندگی زیادی فلسفیش! (با نوشتن کتاب "در تسلای فلسفه") جایگاه فیلون اسکندرانی به خاطر یهودی بودنش و اهمیت ابن سینا به خاطر مسلمان بودنش، در کتاب کاپلستون بسیار بسیار کم نشان داده شده است. من فکر می کنم اگر هم بخش مربوط به راسل آنقدر قابل تحسین نوشته شده است به این خاطر است که کاپلستون حواسش بوده که حساسیت ها در این زمان روی این اسم بسیار بالاست. نمی خواهم این محقق و مورخ بزرگ فلسفه را متهم کنم. شاید همه این گزینش ها و ارزشگذاری ها در ناخودآگاه انسان شکل می گیرد. شاید این از اختیار آدمی بیرون است. اما اگر نویسنده را نشاید متهم کرد، نوشته را باید متهم کرد. کاپلستون امروز مهم ترین مرجع تاریخ فلسفه است. اما بخش مربوط به فلسفه ی قرون وسطایش مشکلات فراوانی دارد. یعنی پر مشکل ترین و قابل نقد ترین بخش این تاریخ فلسفه ی نه جلدی همین بخش قرون وسطی ست. حالا منِ جهان سومی که کشورم بیشتر از مولف و محقق، مترجم و خطیب دارد باید چه کار کنم؟ من که می خواهم با تفکر غربی آشنا شوم و می دانم فلسفه ی قرون وسطی پایه، مبنا و اساس فلسفه ی امروز غرب است. نگویید برو ترجمه ی آثار اتین ژیلسون را بخوان. چون ژیلسون هم مثل کاپلستون مسیحی است و تومیست و چه و چها. دیگران هم هرکدام چنین مشکلی دارند. یا مثل ژیلسون و کاپلستون دانا نیستند یا اگر هستند خود سانسورند.
*
به لطف خدا به خاطر پاره ای از مسائل! جلد دوم و سوم تاریخ فلسفه ی کاپلستون (که به فلسفه ی قرون وسطی اختصاص داشت) تنها مجلداتی بودند که از قافله ی ترجمه در ایران عقب افتاده بودند و تا سالهای سال به فارسی نرسیده بودند. این مسئله به این خاطر بود که مترجمی که عهده دار ترجمه ی این کتاب بود از بد حادثه (به زعم عموم مردم و از لطف خدا به زعم ما) از آن روشنفکرهایی بود که ادعایش بر دانشش غلبه داشت. توضیح : ترجمه ی این دو جلد استثنائا به جز زبان انگلیسی (که سهیل ما هم بلد است) به آشنایی با زبان لاتین هم احتیاج داشت که حضرتش نداشت! فلذا آنقدر ترجمه را طول داد که ده سال معهود تمام شد و قرار داد با ناشر فسخ. سرانجام هم مترجم دیگری این دو جلد را ترجمه کرد. با این حال روشنفکران و طرفداران ترجمه در ایران (که سربازان راستین و تقریبا بی مزد و مواجب ملکه الیزابت هستند ) در روزنامه شان وقتی کلی در فراق این نسخه لابه می کردند و مصیبت نامه می خواندند حتی نمی گفتند رفیق روشنفکر خودشان تقصیر دارد و مدام روی "دولتی" بودن ناشر تاکید می کردند.
*
با آنچه در پاراگراف نخست گفته شد، اهمیت نگارش یک تاریخ فلسفه ی قرون وسطای مجزا از تاریخ فلسفه ی کاپلستون _لااقل برای پارسی زبانان_ هم مشخص شد. و اهمیت دکتر ایلخانی از آنجایی آغاز می شود که این مهم را ایشان نوشته است. البته پیش از ایشان هم در این راستا تلاش هایی شده بود (مثل تاریخ فلسفه ی قرون وسطایی که دانشمند گرانقدر دکتر کریم مجتهدی نوشته بودند) اما این تلاش ها هرگز قابل مقایسه با کتاب دکتر ایلخانی نبودند، چه اینکه دانش نویسندگان آن آثار (حتی اگر استاد آقای ایلخانی بوده باشند هم) در این زمینه ی خاص با دانش دکتر ایلخانی برابری نمی کرد. کتاب تاریخ فلسفه ی قرون وسطی و رنسانسی که توسط دکترایلخانی نوشته شده است دقیقا همان کتابی ست که فردریک کاپلستون ننوشته است! یعنی کتابی جامع و در عین حال بی طرفانه که امروز در بیشتر دانشگاه های کشورمان منبع و مرجع اصلی فلسفه ی قرون وسطی ست. این کتاب با نثر روان وخوبش به ما کمک می کند تا تاریخ آن دوره را بی سانسور کشیشان بخوانیم و هر فیلسوف را در جایگاه حقیقیش بفهمیم. دو کتاب دیگر دکتر ایلخانی هم یعنی : 1 فلسفه ی خلقت نزد آکاردوس سن ویکتوری (به زبان فرانسه) و 2 متافیزیک بوئتیوس (به زبان فارسی) دقیقا همین ویژگی و اهمیت را دارند. چرا که هم آکاردوس و هم بوئتیوس (بوئتیوس را بالا توضیح دادم) از کسانی هستند که مورد غضب و یا بی مهری کلیسا و در نتیجه سانسور مورخان کاتولیک واقع شدند. اگر درمورد بوئتیوس مجبور باشیم به اصطلاح "بی مهری" اکتفا کنیم ولی درمورد آکاردوس باید همان "غضب" را به کار ببریم. چرا که آرای او توسط کلیسا رسما محکوم شد و تا قرن بیستم سانسور
بسیار پرس و جو کرده بودم که بهترین کتاب برای آشنایی اجمالی با فلسفه قرون وسطی چیست و این کتاب را پیشنهاد کرده بودند. واقعا کتاب خوب، روان و جامعی بود. ویژگی خوب این کتاب این است که به جز ارائه روایتی منسجم از رویدادهای فکری قرن نخستین تا 15 میلادی به رویدادهای سیاسی، اجتماعی که با آنها جدایی ناپذیر است نیز اشاره میکند. 1403/5/4