Morteza Motahhari (Persian: مرتضی مطهری) was an Iranian Twelver Shia scholar, philosopher, and lecturer. Motahhari is considered to have an important influence on the ideologies of the Islamic Republic, among others. He was a co-founder of Hosseiniye Ershad and the Combatant Clergy Association (Jāme'e-ye Rowhāniyat-e Mobārez). He was a disciple of Ruhollah Khomeini during the Shah's reign and formed the Council of the Islamic Revolution at Khomeini's request. He was chairman of the council at the time of his assassination.
صفحه 20 اگر عصر ما را از نظر انسانی بخواهند ارزیابی کنند نه از نظر صنعتی، اگر یک جنبه انسانی را بخواهند ملاک و مشخِّص عصر و زمان قرار بدهند، باید بگویند عصر نفاق.
صفحه 28 پیغمبر از دو چیز اظهار نگرانی کرده است: از نفاق و منافق، و دیگر از اینکه توده امت جاهل و نادان باشند. در آنجا فرمود: «انّی لا اخاف علی امّتی مؤمنا و لا مشرکا» تا آنجا که فرمود: «ولکنّی اخاف علیکم کلّ منافق الجنان عالم اللّسان»، در اینجا می فرماید: «انّی لا اخاف علی امّتی الفقر ولکن اخاف سوء التّدبیر» من از فقر و نداشتن ثروت بر امتم نگران نیستم. یعنی کمی ثروت، امت من را از پا درنمی آورد، آن چیزی که من از آن نگران هستم فقر معنوی و فکری و فقر اندیشه است. اگر غنای اندیشه باشد ثروت می آید، اما ولو ثروتشان از دنیا بگذرد- مثل ثروت امروز کشورهای اسلامی که همین نفت بزرگترین منبع ثروت دنیاست و بیشترش در کشورهای اسلامی است- ولی فقر اندیشه داشته باشند فایده ای به حالشان ندارد.
صفحه 40 فرق است میان اتمام و اکمال. اتمام در جایی گفته می شود که یک ساخته ای ناقص است به معنی اینکه بعضی از اجزائش هنوز ناتمام است. مثلا اگر یک ساختمان را بسازند، قبل از آنکه همه کارها تمام بشود که بتوان از آن استفاده کرد، به آن ناتمام می گویند. اما مسئله اکمال چیز دیگری است: یک شیء ممکن است پیکره اش درست و تمام باشد، اما از باب اینکه روح ندارد و آن واقعیتش و آثاری که منتظر است بر آن مترتب بشود مترتب نمی شود، می گویند کامل نیست. مثلا اگر بگویند کمال علم به عمل است معنایش این نیست که تا عمل نیامده است علم یک جزئش ناقص است؛ خیر، علم علم است، علم با علم تمام می شود، ولی علم با عمل کامل می شود، یعنی آن آثاری که از علم باید گرفت با عمل گرفته می شود. «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی»؛ این دستور [نصب علی علیه السلام به امامت] به اعتبار اینکه یک جزء از اجزاء دین و یک دستور از دستورهای دین است پس نعمت ناتمام بود، تمام شد. باز این دستور به اعتبار اینکه اگر نبود همه دستورهای دیگر ناکامل بود، کمال همه آنها به این است. این است که ما می گوییم روح دین ولایت و امامت است. اگر انسان ولایت و امامت نداشته باشد اعمالش حکم یک پیکر بدون روح را پیدا می کند.