Nearly 1 in 2 Americans suffer from some chronic condition--either an illness like fibromyalgia or conditions such as migraine headaches or chronic neck and back pain. With numbers like these, it's fair to say we have a health crisis on our hands.
Respected therapist H. Norman Wright, along with Lynn Ellis, a researcher with firsthand experience with fibromyalgia, lupus, and chronic fatigue, shares practical, hopeful answers for those who suffer from what are often called "invisible illnesses."
Readers will benefit from realizing they are not alone even if others don't understand what they are experiencing. They will also find
helpful ideas for managing relationships with their doctors and their families insight into God's perspective and caring for those who suffer practical ways to manage the stress, fear, and depression that often comes with chronic illness Coping with Chronic Illness is the perfect resource for those who struggle as well as for their families and friends, lay counselors, medical professionals, and pastors.
H. Norman Wright is a well-respected Christian counselor who has helped thousands of people improve their relationships and deal with grief, tragedy, and other concerns. He helps couples bring vibrancy to their relationships through counseling, seminars, and more than 90 books, including Before You Say “I Do” and After You Say “I Do.” Norm also reveals insights for spiritual growth, great relationships, and success in devotionals that include Strong to the Core, Quiet Times for Every Parent, and Truly Devoted: What Dogs Teach Us About Life, Love, and Loyalty. www.hnormanwright.com
نویسندگان این کتاب هر دو مشاور و متخصص «مدیریت درد» مخصوصاً در حوزهٔ درد مزمن هستند. هر دو در کلیسا فعالیت میکنند و عمدهٔ مخاطبانشان مسیحی هستند. به همین خاطر مضمون اصلی این کتاب بسیار مذهبی و گرهخورده با تعالیم مسیحیت است. از این جهت شاید این کتاب در بازار کتاب که قاعدتاً سکولاریسم و تا حدی بودائیسم در این موضوع در جریان اصلی است مورد تبلیغ قرار نگیرد. چقدر برایم دلچسب بود که کتاب به جای آن که از مفهوم کلی بیمعنی «کائنات» بگوید، از خدا و امتحانات الهی حرف زده است و توصیه به مأیوس نشدن از رحمت خداوند کرده است. من این کتاب را به صورت آنلاین خریدم و در کتابفروشی خاصی آن را ندیدهام. نقطهٔ قوت اصلی این کتاب همدردی با مخاطب و توصیف وضعیت قبل از تجویز راه حل است. اصلاً حرف اصلی این کتاب آن است که راه حلی برای «رفع درد مزمن» وجود ندارد اما راه حلهای بسیاری برای «کنار آمدن با درد» وجود دارد.
این کتاب را خیلی آهسته و ظرف دو ماه خواندم: هر وقت که احساس نیاز به خواندش کردم. در این کتاب فراوان میشود مثالهایی را یافت که تنها و تنها توصیفگر یکی از حالات درد مزمن است. یکی از مثالهای این کتاب که برایم جالب بود:
کسی که تا همین چند سال پیش در چند فعالیت حرفهای مختلف به شکلی موازی فعالیت میکرد؛ حتی وقت پرت مترو و انتظار برای رسیدن مترو را به خواندن میگذراند؛ آخر وقت را به جای وقت تلف کردن معمولاً به نوشتن میگذراند؛ در زمینهٔ حرفهای هم نسبت به متوسط همنسلانش بسیار جلوتر بود و توانسته بود در دانشگاهی معتبر با استاد راهنمایی بسیار معروف مدرک دکتری بگیرد، در چند شرکت معتبر کار کند و از چند مؤسسهٔ پژوهشی پیشنهاد کار داشته باشد؛ ناگهان و ظرف یک فرآیند دوساله چندین درد مزمن سراغش آمد. اولین درد چشمهایش بود. او دیگر تاب نشستن بیشتر از ده دقیقه پشت رایانه نداشت. همهٔ برنامههای باربط و بیربط را از گوشیاش پاک کرد و بیشتر از قبل خودش را با کتاب کاغذی و کتابخوان مشغول کرد. اما باز درد چشم رهایش نمیکرد. به چند چشمپزشک مختلف برای معاینه رفت اما دوایی نیافت. تا آمد با درد اولی کنار بیاید، درد عمیق در کتف و گردن و مچ دست سراغش آمد. خواست با استفاده از فیزیکالتراپی درمانی بیابد، فایدهای نداشت. آنقدر نرمش کرد که دیگر دوستانش میتوانستند از بازوهایش بفهمند دیگر او همان آدم نحیف قبلی نیست. نتیجهٔ هر روز ورزش کردن و وزنه زدن تغییر شکل بدن از حالت غوز کرده به حالت سرراست بود اما همهٔ اینها هیچ فایدهای نداشت. او حتی توان آن که نوزاد یکماههاش را بیشتر از سه دقیقه در آغوش نگه دارد نداشت. سعی کرد به سراغ پزشک توانبخشی برود. حرف پزشک توانبخشی بسیار سرراست بود: بیماری تو «سندروم درد مایوفاشیال» است و همهٔ درمانهای اسماً قطعی صرفاً و صرفاً تسکین موقتی درد هستند. تنها راهْ کنار آمدن با این وضعیت است. مدتی قرصهای مسکن خورد اما به محض دور شدن از مسکن درد با شدتی بیشتر برمیگشت. به سراغ پزشک عصبشناس رفت و او همان حرفهای پزشک توانبخشی را تکرار کرد. به سراغ یکی از دوستان رفت که او نیز پزشک عصبشناس بود به آن امید که او غیرمحافظهکارانهتر توصیه کند. او هم حرف همان قبلیها را زد. دنیای جالبی شده بود: دوستان عمدتاً مهندس به خودشان اجازه میدادند به او تجویز درمانهای مختلف کنند اما پزشکان متخصص میگفتند درمانی وجود ندارد. آخرین راه حل پیدا کردن یکی از دوستان کایروپراکتور بود. به امید آن که او راه حلی جلویش بگذارد. او هم همان حرفها را پژواک کرد. حال او دیگر نمیتوانست نشسته کتاب بخواند، روی هر بالش و تشکی نمیتوانست بخوابد و حتی اگر جایی سرش بیشتر از چند ثانیه خم میشود، مثلاً برای دیدن قفسهٔ کتابهای کتابخانه، تا ساعتها درد شانه و گردن وبالش را میگرفت. چشمها هم به درد خودشان با قاطعیت ادامه میدادند. به آخرین حربهای که پزشک به او پیشنهاد داد اندیشید: روانشناس. روانشناس نشست و به حرفهایش با طمأنینه گوش داد. دوست داشت مثلاً به او بگوید تو افسردهای و دلیل همهٔ دردهایت اضطراب است و باید فلان کار را کنی یا فلان دارو را بخوری تا خوب شوی. اما نگفت. گفت خیلیها مشکل درد مزمن دارند. اولیاش نیستی و آخریاش نخواهی بود. با درد کنار بیا. تو دیگر آن آدم قبلی نیستی. سعی کن با واقعیتها کنار بیایی. حالا او آدمی شده است که به جای روزی ۱۰-۱۲ ساعت کار که بخشیاش کار حرفهای و بخش دیگرش کار جانبی و فعالیتهای اجتماعی است، محدود به روزی ۵ تا ۷ ساعت کار است که وسطش باید بارها نرمش و حرکت کششی کند تا ماهیچه مانع کارش نشود. هر چند دقیقه یکبار به افق خیره شود تا چشمهایش درد نگیرد. هی قطرهٔ چشم حاوی کربوکسیمثیلسلولوز سدیم و گلیسرین و پلیسوربات به چشمش بزند تا با خشکی بیامان چشمهایش کنار بیاید. اگر کار اداری دارد باید در همان ۵ تا ۷ ساعت بگنجاند چرا که شب اصلاً نباید به هیچ صفحهای نگاه کند. درد ماهیچه که بماند. بدتر آن که الگوی درد ثابت نیست. روزهایی کم است آنقدری که یادش میرود چهاش بوده و برای خودش برنامههای جاهطلبانه میریزد و روزی دیگر حتی توان نیم ساعت کار ندارد. بارها دوستانش به شوخی به او گفتهاند «بدنت باگ دارد» و او خندیده اما اصلاً نمیتواند با دوستانی که بی هیچ تخصصی از خودشان تجویزهای پزشکی درمیکنند کنار بیاید. دیگر درد نام دیگرش شده است. و دیگرتر آن که یادش نمیآید موقعی که بدنش درد نمیکشیده چهطوری بوده. یادش نمیآید که چطوری با نمایشگر نور معمولی کار میکرده است اما حالا با نمایشگر نور ۰٪ با فیلتر نور آبی هم نمیتواند کنار بیاید. مجبور میشود شغلش را عوض کند چرا که لازمهٔ شغل قبلیاش کار بیوقفه است. شغل جدیدش هر چه باشد بیمهٔ از کار افتادگی دارد. به هر راهی که میاندیشد آخرش میرسد به همان حرف آخر. همان حرفی که پزشک به او زده است: با درد کنار بیا.
This book was a thrift store find, so I wasn't sure what to expect. As an atheist, I found large sections of the book useless. However, there were some reflections on chronic illness that I found useful. The authors guide readers to reevaluate how they interact with their illnesses on an intrapersonal level, and to accept the person they are now as they grieve the loss of a prior self. I still struggle with this aspect of chronic disease, so it was helpful and reaffirming to read about it.
This book changes the way I see this illness and how I can live with it and still be productive. Would recommend it to anyone who struggles with a chronic illness.
This is the best book on coping with chronic illness that I've ever read! Authors hit every emotion experienced by one suffering loss and elates the reader with the knowledge he or she is not alone--others are experiencing all the exact same pain and coping!
The religious angle was not what I was looking for, so it was distracting, but this book had some good info about dealing with the emotions behind chronic pain. Also, it had an okay chapter about helping others deal with chronic illness.
Useful but way too heavy on Christianity. Religious people should put some identifying symbol of their faith on the book covers. I wouldn't have been annoyed with if it were a bit more obvious. Coping with faith is fine but I do not want to be told to cope with other people's faiths on top of my condition. Also if it was obvious, it would've also benefitted religious people who wanted to read a book about this topic.
This is one of the best books I have read on the subject of chronic illness. These people understand that depression can co-exist with pain and tiredness. They have practical, realistic suggestions for how to deal with the emotions that go along with not being able to live a "normal life" and how to cope with the fall out of those emotions when dealing with other people.
This is one of the most useful books on coping with any kind of chronic illness I have read. Each section is useful and well written. The section on becoming one's best advocate, on realistic optimism, on hope - all of it is so worth the time and reflection. I highly recommend this book to anyone who is struggling with chronicity or chronic pain. I shall return to this book many times.
This book described very well all the mental battles you go through when you don't voice how awful you feel 24/7. It had some great bible verses to go with being sick, and also some thoughtful, encouraging journal prompts to help vent.
I liked this book even though it didn't really tell me anything I didn't already know or hadn't already read. It was nice to read about other people's experiences and how they coped.
I found this read at the local library. It was a really great book . I really liked the book from the very first page. Dealing with Chronic pain myself I found some very helpful ideas.