قدرت سکوت در دنیایی پرهیاهو. اثر تیک نات هان. یک کتاب غیر داستانی است که در آن نویسنده به بررسی مفهوم سکوت و ارتباط آن با موفقیت، آرامش و رضایت ذهنی می پردازد.
این کتاب به بررسی اهمیت سکوت در زندگی روزمره، روابط اجتماعی، موفقیت شخصی و کسب و کار می پردازد. هان از تجارب شخصی خود و مطالعات علمی استفاده می کند تا نشان دهد چگونه سکوت می تواند به ما کمک کند تا به ذهنیتی متمرکز و آرام برسیم و به دستاورد های بیشتری دست یابیم.
نویسنده در این اثر ادعا می کند که در جامعه ی امروزی، ما به طور مداوم درگیر صدای بی پایان اطرافمان هستیم و این امر میتواند به عواقب منفی برای سلامت روحی و روانی ما منجر شود.
وی به معرفی سکوت فعال می پردازد که به معنای جلب آگاهی از لحظه های سکوت و استفاده از آن برای بهبود زندگی و کسب موفقیت است.
او راهکار هایی را برای ایجاد فضایی ساکت و تاملی در زندگی رومزه ی ما ارائه می دهد. و به اهمیت ایجاد ارتباط با خود و با دیگران از طریق سکوت اشاره می کند.
تجربه ی مطالعه ی فیزیکی این کتاب از نشر میلکان با احساسی دوست نداشتنی همراه بود هرچند که معتقدم که قطعا ارزش حداقل یک بار خواندن را داشت اما شاید این اثر در زمانی نادرست به وسیله ی شخصی نادرست مطالعه شده باشد.
با این حال بهتر است این کتاب رو به اهلش معرفی کنم. آنان که شیفته ی آثار توسعه ی فردی هستند و از آن نهایت لذت و استفاده را می برند. اگر شما کسی هستید که در کتابخانه ی جمع و جور اتاقتان انبوهی از چنین آثار مطالعه شده را نگهداری می کنید به نظرم این کتاب هم میتواند جایی در میان آن ها داشته باشد.
علاقه مندان اینگونه آثار بعد از مطالعه و یا درحین خواندن این اثر به دلیل تاکید نویسنده به واژه ی سکوت، در زندگی روزمره بارها و بارها به نکات آن خواهند اندیشید و شاید بتوان گفت که این وجه، نقطه قوتی است برای کارآمد شمردن این کتاب.
امیدورام اگر که به این ژانر علاقه مند هستید این کتاب را مطالعه کنید و تجربه و برداشت های خودتون رو با من به اشتراک بگذارید.
کتابی بود که دوست داشتم. نگرشی جدید و احساسی نو به زندگی. قلمی شیوا، سلیس و روان از نویسنده، بدون ابهام و سرشار از صداقت و سادگی... اگر فقط چند جمله از این کتاب هم بتواند راه گشای ما در مسیر پر فراز و نشیب زندگی باشد، کافیست.
"ما چیزی هستیم که آن را احساس و درک می کنیم. اگر خشمگینیم، خشمیم. اگر عاشقیم، عشقیم. اگر به قلهی برفی کوهی می نگریم، کوهیم. هنگام رؤیاپردازی، رویائیم."
"شاید روزی تعجب کنیم از اینکه میبینیم زندگی ما به پایان خود نزدیک شده است و ما نمیدانیم در تمام عمر چه کردهایم. شاید همهی روزها را با خشم، ترس و حسادت تلف کردهایم. بهندرت به خود فرصت و فضا میدهیم تا بیندیشیم: آیا همان کاری را انجام میدهم که همیشه دلم میخواست در زندگیام انجام دهم؟ اصلاً میدانم آن کار چه بود؟ هیاهویی که در سر ماست و هیاهوی اطرافمان آن «سکوت، صدای کوچک» درونمان را خفه میکند."
"برایآنکه در جایگاه انسان این زندگی را کاملاً تجربه کنیم، باید همگی با تمایلمان برای درک چیزی بزرگتر از وجود فردی خود ارتباط برقرار کنیم. این میتواند انگیزهای کافی برای تغییر دادن راهمان باشد تا از شر هیاهویی که در سرمان پیچیده آسوده شویم."
"دو نوع گره وجود دارد. گره اول عقاید و تفکرات، دریافتها و دانش ماست. همه عقاید و تفکراتی داریم؛ اما وقتی به آنها میچسبیم، رها نیستیم و شانسی برای درک حقیقت در زندگی نداریم. گره دوم محنتها و عادتهای رنجکشیدن ماست، مانند ترس، خشم، تبعیض، یأس و نخوت. برای رهاشدن باید آنها را زدود."
"فکرنکردن هنر است و، مانند هر هنر دیگری، تمرین و شکیبایی نیاز دارد."
"سخن نگفتن بهتنهایی، آرامش درخور توجهی ایجاد میکند. اگر بتوانیم سکوتِ عمیقترِ فکر نکردن را هم در خود ایجاد کنیم، در آن سکوت رهایی و سبکبالی و رهایی خیرت آوری به دست می آوریم."
و در آخر مهمترین و کلیدی ترین جمله ای که از کتاب آموختم این بود: "ما با عقائد و افکارمان ادامه می یابیم. آنها کودکانی هستند که هر لحظه به دنیا می آوریم."