اخیرا این سوال در ذهن من به وجود اومده که آلترناتیوِ زندگیِ لذتجویانهی ما چیه؟ یعنی آیا غیر از فلسفهی اگزیستنسیالی که برای معنابخشی به زندگیمون به کار میبریم، فرمول دیگهای هم هست؟ یعنی مثلا من کتاب میخونم، چون نهایتا از کتاب خوندن لذت میبرم. یکی از غذاخوردن لذت میبره. ولی در مجموع، همه پیِ لذت و خوشی «من»، هستیم، پی کمکردن دردِ «من» هستیم؛ یعنی خودخواهی در معنای مطلقش. و به نظرم همین باعث میشه دههی شصت صحبت از جنگ و انقلاب، برای مردم خیلی راحتتر باشه؛ و این دوره زمونه، ماها دیگه آدمای مصالحهگری بشیم.
ولی انگار کسایی وجود دارند که واقعا چیز دیگهای معنای زندگیشون بوده. شهدا و رزمندههای ناب. ببینید، شاید بشه داعش رو با توجیهِ __شستشوی مغزی__ درک کرد، ولی ما توی کشورمون کسایی رو داشتیم که از قضا خیلی هم باهوش بودند. مثلا شهید چمران. سوال من اینه که چی میشه یکی خوشیش رو رها میکنه برای یه ارزش، یه آرمان؟ چطوری با این قضیه کنار اومده که چیزی مهمتر از بدنش وجود داره؟ بنظرم اگر بتونم جواب این سوال رو پیدا کنم، راهحلی برای بیمعنایی حاضر یافتهام، راهحلی که --هرچه نگاه کردم-- در فلسفهی غرب اصلا موجود نیست.
با این دید بود که من به سراغ مطالعهی زندگینامهی شهدا رفتم. اینکه به فلسفهی زندگی آنها نزدیک شوم، و یا حداقل بفهمم که چه نوع تربیتی بوده که این چنین رشادتی را به وجود آورده. از قبل برنامه داشتم که تا حد ممکن، زندگینامههای خودنوشته رو بخونم. چون در __دگرنوشتهها__ معمولا اغراق هست، یا به آن دسته از مسائلی پرداخته میشود که ایدئولوژی حاکم میخواهد حقنه کند. از دکتر یامینپور پیشنهاد کتاب خواستم و ایشان کتابهای شهید آوینی را پیشنهاد کردند (که به زودی به سراغشان خواهم رفت).
ضعف اصلی این کتاب هم در همین است. که نه تنها نوشتهی شهید کلاهدوز نیست، که از جوشش و دغدغهی همسرش هم نوشته نشده. ظاهرا نویسنده سوالهایی پرسیده از همسر شهید، و پاسخهای ایشان را به صورت کتابی درآورده. به همین خاطر یک سری کلیشههای مرسوم در کتاب به چشم میخورد. پرداخت بسیار سطحی است. ما نه تنها هیچچیز از رفتار شهید درنمییابیم، که بدبختانه، انگار خود همسر شهید هم هیچقت ایشان را نشناخته و معما برایش حل نشده. میفهمیم که شهید کلاهدوز کتاب میخریده، ولی حتا اسم یک کتاب از مطالعات ایشان آورده نمیشود. خاطراتی از چشم و دل پاکی دوران مجردی و کوکو درست کردن و شستن جوراب میشنویم. اما دریغ از یک بار که به تفکر شهید نزدیک شویم. هیچوقت نمیفهمیم که شهید، چرا از مخالفان شاه بود، یا چطور شد که آن لباس شیک نظامی دورهی شاهنشاهی را رها کرد و به دو لباس معمولی قناعت کرد. متاسفانه کتاب طوری نوشته شده که نقش همسر شهید به نقش زنی که از کار شوهر پرمشغلهاش سردر نمیآورد، تنزل داده شده. ولی من باور دارم که پشتیبانی این زنان و القائات فکریشان، به شدت بر نحوهی عملکرد مردان در جبههها اثر داشته. متاسفم به حال ادبیات جنگ و مجموعهی روایت فتح که فلسفهی شهادت را به حد سریالهای جِم رسانده است؛ زنی که در خانه است و آشپزی میکند و شوهر خود را دوست دارد و ما هیچقت نمیفهمیم چرا، و ظاهرا خودش هم نمیفهمد.
خب این مثلا زندگی شهید است! کسی که با اختیار و علاقه رفته که کشته بشود. کسی که باورهایی داشته که امروزه بنظر نمیرسد اثری ازشان باقی مانده باشد. این افکار و عقاید است که باید کتاب شود! این شیوهی تفکر است که باید مستند شود. رفتار و عواملی که باعث تحول یک فرد شدهاند تا تبدیل به مظهر انسانیّت بشود است که باید کتاب شود. و کتاب تا سال 89، بیست و پنج هزار تا چاپ شده. آیا توانستهایم کتابی در این زمینه چاپ کنیم که خوانندگان عمومی کتابها، واقعا جذبش شوند؟ و دلمان را به این تیراژها خوش نکنیم؟
امیدوارم در سیر مطالعاتم با کتابهای بهتری مواجه شوم؛ اگر در این زمینه پیشنهادی دارید، صمیمانه خواهش میکنم بهم معرفی کنید.