Jump to ratings and reviews
Rate this book

قلب ضعیف و بوبوک

Rate this book
در کتابی که پیش روی شماست دو داستان از دو دوره کاملا متفاوت فعالیت ادبی فیودور میخاییلوویچ داستایفسکی گنجانده شده است: قلب ضعیف (۱۸۴۸) از آثار دوران نخست نویسندگی او و بوبوک (۱۸۷۳) داستان کوتاهی مربوط به دوران پختگی‌اش.

96 pages, Paperback

Published August 1, 2023

19 people are currently reading
334 people want to read

About the author

Fyodor Dostoevsky

3,272 books73.2k followers
Фёдор Михайлович Достоевский (Russian)

Works, such as the novels Crime and Punishment (1866), The Idiot (1869), and The Brothers Karamazov (1880), of Russian writer Feodor Mikhailovich Dostoyevsky or Dostoevski combine religious mysticism with profound psychological insight.

Very influential writings of Mikhail Mikhailovich Bakhtin included Problems of Dostoyevsky's Works (1929),

Fyodor Mikhailovich Dostoevsky composed short stories, essays, and journals. His literature explores humans in the troubled political, social, and spiritual atmospheres of 19th-century and engages with a variety of philosophies and themes. People most acclaimed his Demons(1872) .

Many literary critics rate him among the greatest authors of world literature and consider multiple books written by him to be highly influential masterpieces. They consider his Notes from Underground of the first existentialist literature. He is also well regarded as a philosopher and theologian.

(Russian: Фёдор Михайлович Достоевский) (see also Fiodor Dostoïevski)

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
49 (11%)
4 stars
122 (28%)
3 stars
183 (42%)
2 stars
67 (15%)
1 star
10 (2%)
Displaying 1 - 30 of 78 reviews
Profile Image for °•.Melina°•..
414 reviews656 followers
May 21, 2025
داستان بوبوک تقریبا شوکه‌م کرد!
خیلی برام چیز جدید و جالبی بود از فئودور جان و همینش چسبید.
اما داستان قلب ضعیف؟
حقیقتا خیلی بی‌حوصله شدم و خط داستان رو گم کردم و بد خوندمش-تقصیر خودم بود- اما مضمون جالبی داشت و باز هم به عنوان اولین کارهای جوونیش هوشمندانه محسوب میشه.

کاش این آخرین کتاب داستایفسکی‌ای باشه که قبل از جنایات و کارامازوف خوندمش. بسه تنبلی و خورده‌خواری.

🔖اردیبهشت ۱۴۰۴
Profile Image for Gelareh Askari.
75 reviews63 followers
September 20, 2023
قلب ضعیف داستان جذابتری بود اما در کل ارزش نداشت هزینه کنم براش. حداقل داستانهای کوتاهش رو کامل میذاشتن توی یه کتاب نه که دو داستان میانمایه رو!
Profile Image for Mary Goth.
61 reviews9 followers
April 19, 2024
"تعجب کردن از همه چیز نشان حماقت است و از هیچ‌چیز تعجب نکردن، بسیار زیبنده‌تر است و شاید حتی نوعی شایستگی تلقی بشود.
اما بعید است واقعاً اینطور باشد. بنظر من که اتفاقاً اگر از هیچ‌چیز تعجب نکنی، خیلی احمق‌تر از کسی هستی که همه‌چیز او را به حیرت وا می‌دارد."


"آن زمان که زنده بودیم بدون دروغ نمی‌توانستیم زندگی کنیم. چون دروغ و زندگی باهم برادرند. ای لعنت! پس بیایید اینجا برای خنده هم دروغ نگوییم! پس مردن به چه درد می‌خورد؟"

این کتاب شامل دو داستان کوتاه از داستایفسکی می‌شه. تحت عنوان‌های "قلب ضعیف" و "بوبوک".
قلب ضعیف برایم خیلی عجیب بود! چون هم بی‌اندازه دوستش داشتم و بنظرم فلسفه‌ی عمیقی، حتی پشت رابطه‌ی عجیب و بیش از حد واسیا و آکاردی، خوابیده بود و هم گهگداری به چشمم جزئیاتش احمقانه می‌آمد‌. ولی در کل یک تراژدی عجیب و مالیخولیایی به حساب می‌آمد که من از آن لذت بردم.

بوبوک را بیشتر دوست داشتم! من عاشق افسانه‌های سورئال‌وارِ جهان مردگان و قبرستان‌ها هستم! راوی قصه هم که می‌گویند الگو گرفته شده از خود داستایفسکی‌ست، بسیار دید عمیق و پخته‌ای از همه چیز دارد که خواندن داستان از زاویه دیدش را پر از نکات دل‌نشین می‌کند.
Profile Image for Sara Bakhshiani.
237 reviews44 followers
August 29, 2023
واقعا مقدمه مترجم باعث شد از داستان اول انتظار زیادی نداشته باشم
یعنی اگر بدون مقدمه میخوندم به قطع یقیین از داستایفسکی ناامیدم میشدم.
داستان اول که با اسم قلب ضعیف ترجمه شده جزو اولین داستان هایی که داستایفسکی نوشته
و برمی گرده به سال 1848
و توی این داستان کاملا می تونین ناپختگی و ساده بودن متن رو متوجه بشین!
اما به نظرم داستان دوم که با عنوان بوبوک ترجمه شده
و برای سال 1873 هست اون حالت همیشگی داستان های داستایفسکی رو همراهش داره.
توی داستان دوم داستایفسکی دیگ شیوه ی خودشو پیدا کرده بود و اون لذتی که از خوندن
نوشته هاش داشتم رو توی داستان دوم ارضا کرد!
.
پ ن :
بوبوک به معنای لوبیای کوچک توی روسی
و مترادف با مزخرف و بیهوده هم است.
Profile Image for Medisa.
325 reviews26 followers
June 9, 2025
از اونجایی که توی داستان‌های کوتاه داستایفسکی با بدتر از این هم مواجه شدم، نمی‌تونم چندان ایراد بگیرم. اما از دید من هر دو داستان معمولی بودند و فقط برای وقت‌ پرکردن مناسبند. بینشون ایده‌ی بوبوک رو بیشتر دوست داشتم که تا حدودی کوتاه بودنش رو جبران می‌کرد.
امیدوارم کتاب بعدی‌ای که ازش می‌خونم برادران کارامازوف باشه، دیگه گرم‌کردن کافیه.
Profile Image for Amirhossein.
71 reviews8 followers
March 17, 2025
فاصله این دو داستان 25 سال هست. نمیدونم این دوران تبعید چه ها به داستایوفسکی گذشته ولی لامصب قلمش از این رو به اون رو شده. نه تنها قلمش بلکه موضوعی که بهش میپردازه هم خیلی فرق کرده.

داستان اول یعنی قلب ضعیف در مورد حق شناسی هستش. داستایوفسکی یه شخصی رو خلق کرده که خیلی از هر لحاظ مثبته. خوشبخت میشه دوست داره همه خوشبخت باشن، بدبخت و بیچاره میشه میگه به کسی ربطی نداره فقط خودم باید اینطوری باشم، سر چیز های هیچ و پوچ خودش رو ناراحت میکنه. اسم این شخص واسیاس. دوستی هم داره به اسم آرکاشا. همه چیز از جایی شروع میشه که واسیا دلباخته یک دختر میشه و نامزد میکنه، همزمان یه پروژه نسبتا سنگین هم داره که خیلی مهم نیست ولی واسیا برا خودش یه غول درست میکنه. این بدبخت خیلی ساده بود واقعا دلم براش میسوخت. پایان داستان هم غم انگیز بود( اگه بخواین درجه غم رو بدونین، برای شب های روشن 9/10 باشه این 4/10 بود). امتیاز من به این کتاب 3 هست

ولی داستان دوم واقعا خوب بود. شاید نه اندازه بقیه آثار ولی نحوه روایت و موضوع داستان رو مشابهش رو در پدرو پارامو خوان رالفو دیدم. البته اون بی نهایت برابر سخت خوان تر بود و این ساده بود. به عنوان یه داستان کوتاه لذت بخش بود. امتیاز من به این کتاب 4 هست.
Profile Image for Fatemeh.
49 reviews9 followers
January 24, 2025
قلب ضعیف:
داستانی کوتاه درباره‌ی زایل شدن کاخ آرزوها و عشقی پرشور زیر بار اضطراب و فشار روانی…و حتی بیشتر، فروپاشی کامل شخصیت!
داستایوفسکی جداً تو به تصویر کشیدن تعارضات و‌ پیچیدگی‌های روان انسان بی‌نظیره.

بوبوک:
دغدغه‌های اخلاقی و انتقادهای استاد مرزهای این دنیا رو رد کرده و پا به دنیای پس از مرگ هم گذاشته. :)
Profile Image for Javad Azadi.
194 reviews85 followers
August 6, 2024
سه و نیم.
این دو داستان چیز خیلی خاصی به نظرم نداشتن که بتونم راجع بهشون بنویسم. داستان اول که مربوط به دوران اولیه نویسندگی داستایفسکیه و حسابی خام و رمانتیک‌زده‌اس (!)
داستان دوم روایت نسبتا جذاب و جالبی داشت که به نظرم میدونست بیشتر از این حرفا شاخ و برگ بگیره و قشنگ شه؛ تا اینکه صرفا یه داستان حرفه‌ای تر برای هجو و انتقاد کردن از اوضاع دنیا و روسیه اون موقع بوده باشه.
Profile Image for Parmyc Grimm-pitch.
223 reviews212 followers
August 6, 2024
به طور کلی خیلی ناراحت‌کنندست که افراد از یک حادثه‌ی تراماتایزینگ رد بشن و روانشون به هم بریزه؛ اما هر وقت کارهای قدیمی فئودور رو می‌خونم به این فکر می‌کنم که احتمالاً بهترین اتفاقی که می‌تونست در حرفه‌ی کاریش بیوفته تاثیری بود که تجربه‌ی «تا پای مرگ رفتن و برگشتن» رو روانش داشته.
اگر داستایفسکی هیچ‌وقت تا یک قدمی مرگ نمی‌رفت، به عقیده‌ی من، نویسنده‌ای که نهایتاً بهش تبدیل شد نمی‌شد. احتمالاً می‌شد یک نویسنده‌ی معمولی که بیش از حد از کارهای گوگول الهام می‌گیره.
داستان قلب ضعیف که پیش از واقعه‌ی دستگیری داستایفسکی نوشته شده مهر تاییدی بر این موضوعه. داستان ضعیفی که نه اثری رو آدم داره، نه به یادموندنیه.
بوبوک اما، عناصر داستانی بهتری داره و با وجود اینکه همچنان بسیار تحت تاثیر گوگوله، جاذبه‌ی قویش خواننده رو در داستان نگه می‌داره.
نمی‌تونه برای کسي که داستایفسکی‌خوان نیست پیشنهاد مناسبي باشه چون روی هم رفته ۲ داستان معمولیه که نشون دهنده‌ی نبوغ فئودور نیست.
Profile Image for Daniel T.
156 reviews44 followers
July 29, 2024
عنوان قلب ضعیف کاملا درخور داستان هست.

داستان جوانی که به تازگی نامد کرده است و از هیجان و عشق خود به دلداده‌اش در کار خود به مشکل میخورد و این مشکل او را دیوانگی می‌برد.
این داستان در سال 1848 نوشته شده است، دورانی داستایفسکی تنها 27 سال سن داشت و نباید توقع اثری پخته از وی داشت.
و در این داستان وی سعی دارد تا نشان دهد که وابستگی بیش از حد به کار چه فروپاشی های روانی را می‌تواند به همراه داشته باشد.

با اینکه به دیالوگ ها در ادبیات روسیه عادت کردم (منظورم همان برادر جان و نفرمایید و از این قبیل گفتن ها است) ولی در این داستان زیادی بنظرم اذیت کننده بود و به نسبت سایر داستان های داستایفسکی بنظرم از این نظر خیلی ضعیف بود.
Profile Image for Sheida.
57 reviews11 followers
September 18, 2023
دو روایت جالبی بود، اما در کل نسبت به باقی آثار داستایوفسکی ضعیف‌تر بودند. قلب ضعیف ، نوشته‌ای مربوط به سال های آغازین این نویسنده و بوبوک از آثار دوران پختگی هست و این تفاوت کاملا در قلم مشهود است.
خوش بخوانید! 🌱
Profile Image for Asal ☆.
14 reviews23 followers
September 30, 2025
قلب ضعیف، بهترین عنوان برای این داستان کوتاه!
قلب ضعیف تراژدی مرد جوانی ست که اولین بار با خبر نامزدیش باهاش آشنا میشیم و در آخر با دیوانه شدنش باهاش خداحافظی میکنیم.
این داستان جزو اولین نوشته های داستایفسکیه. از نظر نگارش هنوز اون پختگی درونش دیده نمیشه ولی از نظر مفهوم، پیچیدگیای جالبیو توی داستان میبینیم‌.
واسیا جوان ضعیفیه که در یک جمله، توان تحمل خوشبختیشو نداره. اون که تازه از دختر مورد علاقه ش خواستگاری کرده و جواب بله گرفته به قدری ذهنشو درگیر این هیجان میکنه که دیگه توان تمرکز روی کارشو از دست میده. در عین شادی، واسیا خودشو لایق این خوشبختی نمیبینه و نمیدونه چرا از بین تمام آدما، این خوشبختی نصیب اون شده.
از طرفی واسیا شدیدا نسبت به رئیسش حس حق شناسی داره و وقتی میبینه نتونسته وظیفه ای که بهش داده شده رو انجام بده، شروع به خودخوری میکنه که این احساس، قدرت تصمیم گیری درست رو ازش میگیره و کم کم باعث دیوانه شدنش میشه.
اینجا هم ضعیف بودن واسیا رو به وضوح میبینیم چرا که خود یولیان ماستاکوویچ -رئیس واسیا- با گفتن جمله " خدایا، چقدر بد! کاری که به او سپرده بودم اصلا مهم و فوری نبود. ببین چطوری یکم آدم سر هیچ و پوچ ممکن است نابود شود!" از بی اهمیتی نگرانی واسیا ما رو مطلع میکنه.
از جملات جالبی که توی کتاب میخونیم، میشه این جمله از آرکادی رو نقل قول کرد:
"چون تو خوشبختی، دلت میخواد عالم و آدم یکدفعه خوشبخت شوند. اگر تنهایی خوش باشی، سختت است و عذاب میکشی. برای همین الان با تمام توانت می خواهی لایق این خوشبختی باشی."
"در واقع طوری بود که انگار خوشبختی داشت واسیا را له می کرد و از بین میبرد."
Profile Image for Miana.
32 reviews2 followers
July 22, 2025
«قلب ضعیف» یه تراژدی لطیف و دردناکه؛ قصه‌ی یه دل ساده و ترسو، که زیر فشار زندگی و عشق و تنهایی، از هم می‌پاشه. این داستان، ضربان یه قلب پاک رو نشون می‌ده که توی جهانی بی‌رحم، جایی برای تپیدن نداره. جنون واسیا از این بود که از بس اتفاقات بد توی زندگیش افتاده بود،از بس زندگی بی رحم بود، یکبار وقتی یه چیز خوب پیش میره فکر میکرد قراره دوباره همه چیز خراب شه؛تا جاییکه خودش زندگیشو خراب کرد.

و اما «بوبوک»… این یکی مثل یه سیلی توی صورت بود. طنزی تلخ، گزنده و بی‌رحمانه که از دل قبرستون، صدای پوسیده‌ی آدم‌ها رو بلند می‌کنه. آدم‌هایی که حتی بعد از مرگ هم ول‌کنِ ریا و دروغ و خودبزرگ‌بینی نیستن. بوبوک انگار یه محاکمه‌ی بی‌پرده‌ست برای ما زنده‌ها؛ یه زنگ هشدار که نکنه بعد از این‌همه مرگ و زندگی، باز هم نفهمیده بمیریم(:
واقعا عاشق این داستان دومی شدم.

داستایفسکی توی این دو داستان، از دو پنجره‌ی متفاوت، نگاهی بی‌واسطه می‌ندازه به روان انسان: یکی با ترحم، یکی با تمسخر. یکی از درونِ دلِ لرزون یه آدم، و یکی از اعماق قبر. و من بین این دو، جایی بین ترس و تفکر، موندم.
اگه دنبال ادبیاتی هستین که بی‌رحم باشه اما صادق، تلخ باشه اما واقعی، این دو داستان کوتاه رو از دست ندین.
____________
جمله هایی به یادماندنی از کتاب:

«البته زندگی‌مان فقیرانه خواهد بود،اما خوشبخت میشویم.آخر محال که نیست،خوشبختی را که فقط در قصه و افسانه های توی کتاب ننوشته‌اند.ما قرار است واقعا خوشبخت شویم....»

«البته اینجا خیلی راحت آدم هارا دیوانه میکنند،اما تاحالا کسی را عاقل نکرده اند.»

«آخر چرا برایت گریه کنند؟فقط می‌آیند شکم‌شان را از مرصع پلو چله پر میکنند و می روند...»

«اول بگویید ژنرال دیگر چه‌ صیغه ای است؟!بله،آن بالا روی زمین ژنرال بوده،اما اینجا هیچ چیز نیست!اینجا توی تابوتت میپوسی و جز دکمه مسی لباست چیزی ازت نمی‌ماند»

Profile Image for Mahan.
26 reviews2 followers
December 1, 2024
در کل بد نبود
داستان دوم که اسمش بوبوک بود رو بیشتر دوست داشتم و ایده‌ی جالبی بود بنظرم .
Profile Image for Mohammad.
50 reviews4 followers
August 14, 2025
دو داستان کوتاه از داستایفسکی که یکی در ابتدای مسیر نویسندگی و دیگری در اوج پختگی نوشته شده.
قلب ضعیف درمورد شخصی بنام واسیا هست که آدم بسیار احساساتی هست. از لحاظ روانی ضعیفه و ظرفیت پذیرش بعضی شرایط و موقعیت های دشوار رو از لحاظ روحی و ذهنی نداره. مردم اطرافش رو به خوبی نمی‌شناسه و بسیار آدم مسئولیت پذیری هست. به رئیس خودش به چشم پدری مورد احترام نگاه می‌کنه؛ جوری که حتی اگه باهاش بد رفتاری‌ام کنه و بهش سخت بگیره بازم بعید میدونم که بخواد ذره‌ای اعتراض کنه. واسیا فکر می‌کنه که لیاقت سعادت و خوشبختی رو نداره و اگه قراره اون خوشبخت باشه پس باید همه مردم جهان خوشبخت باشن. فکر می‌کنه که آدم حق‌شناس و سپاسگزاری نیست و درنهایت همین افکار اون رو به جنون می‌کشه.
روایت داستان و مکاتبات دو دوست خواننده رو عصبی و کلافه میکنه بس که این دو کاراکتر هیجانی هستن.(شایدم از نظر من اینطوره)
با خوندن بوبوک کاملاً متوجه تکامل و تحول قلم داستایفسکی می‌شید. سبک داستان به کلی فرق می‌کنه و تاحدودی سورئال و نیمه طنز هست.
به طور کلی داستان‌ها حداقل برای من چیزی برای ارائه نداشتن و آنچنان مثل آثار دیگه داستایفسکی برام جذاب و حیرت‌آور نبودن اما به هرحال هرچه از ایشون رسد نیکوست.
Profile Image for امیرمحمد حیدری.
Author 1 book73 followers
December 7, 2024
ایده‌ی گردآوری چنین اثری بسیار خلاقانه‌ست: یک اثر از داستایوفسکی‌ای که جنایات و مکافات و برادرانِ کارامازوف را می‌نویسد و یک داستان از داستایوفسکی‌ای که هنوز رؤیای گوگول‌شدن را در سر دارد. هردوداستان به‌شدت فوق‌العاده‌اند، به‌طرزی که واقعاً شاید از خواندن این دو اثر بیشتر از خواندن آثار بلند وی لذت بردم. البته من ذاتاً خوره‌ی داستان‌های کوتاهم، پس شاید نظرم صرفاً از روی سلیقه باشد. فوق‌العاده پیشنهادی. ترجمه‌ هم خوب بود.
Profile Image for Shaqayeq.
19 reviews4 followers
September 11, 2024
[حداقل غیرمستقیم می‌گفتی. سبک و شیوه به درد همین وقت‌ها می‌خورد . اما نخیر، آن جناب غیرمستقیم دوست ندارد. این روزها طنز فاخر و سبک فاخر دیگر دارد از بین می‌رود و به جای طنازی و حاضرجوابی، بد زبانی و فحاشی‌می‌کنند.]
Profile Image for Pardis.
707 reviews
August 16, 2023
اکثر داستان‌های داستایفکسی، سرگذشت قهرمانی است عصیان زده، بیمار و روان‌پریش.
Profile Image for Amirreza.M.1.
43 reviews46 followers
June 26, 2025
این بررسی کتاب از چند جهت خاص است. اول اینکه عنوان افتخاری اولین ریویوی پس از شروع جنگ را داراست و دوم هم اینکه اثبات می‌کند تقدس‌گرایی نویسندگان بزرگ کلاسیک اصلا کار منطقی‌ای نیست.
“قلب ضعیف و بوبوک” را هدیه گرفتم. هنوز آنقدر از داستایفسکی نخوانده‌ام که عامدانه سراغ آثار خاص او بروم. این کتاب شامل دو داستان نیمه‌بلند است: قلب ضعیف که جزو کارهای اول و جوانی داستایفسکی‌ست و بوبوک مربوط به دوران پختگی و بلوغش و زمانی که سری توی سرهای نویسندگی داشت. به نظرم نشر چشمه صرفا می‌خواسته آثاری از نویسنده را چاپ کند که کمتر خوانده شده‌اند و برای مخاطب ایرانی غریبه‌اند، وگرنه منطق آوردن این دو داستان خاص کنار هم و در یک کتاب را درک نمی‌کنم. البته مزیت‌هایی هم دارد، در واقع یک مقایسه‌ی ساده بین این دو داستان، تفاوت سطح آشکار آن‌ها را نشان می‌دهد. قلب ضعیف مثل نامش یک اثر نه‌چندان‌خوب و بسیار معمولی و بدون هسته‌‌ی محتوایی مشخص است. البته مایه‌های روانشناختی مثل تمام آثار داستایفسکی در آن دیده می‌شود (گرچه خیلی خام‌تر و نپرداخته) ولی خط داستانی کاملا تیپیکال و سطحی‌ست، دیالوگ‌ها چیزی نزدیک به فاجعه‌اند، داستان اصلا جلو نمی‌رود، یک گره مضحک دارد و حتی رابطه‌ی بین دو شخصیت اصلی کاملا مشمئزم می‌کرد. خلاصه که خواندنش تا حدودی شبیه به یک عذاب بود. گرچه قطعا نقاط قوتی هم دارد چون هر چه نباشد بالاخره داستایفسکی‌ست! او مثل همیشه هنرش در گره‌سازی را نشان داده است. شخصیت اصلی رسما از یک کوه، کاه می‌سازد و از اوج خوشبختی به جنون می‌رسد. داستایفسکی همیشه می‌داند چیزها را چطور جدی کند حتی اگر مسخره به نظر بیاید. پس شاید حتی بتوانیم بگوییم این یک خودنمایی غرورانگیز در ابتدای راه شهرت است تا نشان دهد که چطور می‌تواند از تقریبا هیچ، یک فاجعه و داستان کامل بیافریند؛ گرچه این قضیه چیزی از بد بودن داستان کم‌ نمی‌کند.
اما بوبوک، داستانی دوست‌داشتنی، جالب و حرفه‌ای که امثال آن را کمتر از داستایفسکی دیده‌ایم. یک خیال، توهم یا فانتزی به سر نویسنده زده و او هم روی هوا ایده را گرفته، هنر نویسندگی‌اش را که به کمال دوران کاری‌اش رسیده روی ایده پیاده کرده و داستانی سورئال به نام بوبوک را خلق کرده است. اثری قدرتمند با شخصیت‌های کامل، به طور رضایت‌بخشی سرگرم‌کننده و قابل تامل. حتی اگر بوبوک را فاقد خط داستانی بدانیم (که حقیقتا هم هست) ضعفی در آن احساس نمی‌شود.
خلاصه کنار هم آمدن این دو داستان توانست بررسی جالبی را به دست من دهد که آثار ابتدایی و انتهایی عمر یک نویسنده‌ی بزرگ را مقایسه کنم. این به ما نشان می‌دهد که حتی داستایفسکی افسانه‌ای وقتی تازه شروع به نوشتن کرده چقدر جای کار بیشتر داشته و آثارش حتی نزدیک به شاهکار هم نبودند. این هم یک درس ��خلاقی پدربزرگی‌ست و هم وجهه‌ی خداگونه‌ی کلاسیک‌نویسان بزرگ را زیر سوال می‌برد.

۲۷ خرداد ۱۴۰۴، روز چهارم جنگ
Profile Image for Zahra_nozari.
6 reviews
December 26, 2025
با اینکه توی مقدمه گفته بود نباید انتظار زیادی از داستان اول داشته باشیم، چون جزو نوشته‌های ابتدایی داستایفسکی هست، با این حال موقع خوندنش درست متوجه نمی‌شدم چی داره اتفاق می‌افته. فقط با جریان داستان جلو رفتم ، تا اینکه آخرش بالاخره فهمیدم ماجرا از چه قراره.
مفهومی که توی داستان اول می‌خواست منتقل کنه عمیق و قابل‌تأمل بود، اما روند روایتش خیلی به دلم ننشست..
.
.
.
اما داستان دوم برعکس، روایت جذابی داشت؛ و یک‌نفس خوندمش و دوستش داشتم
Profile Image for Melika Gohari.
143 reviews32 followers
May 29, 2024
قلب ضعیف: ۳.۵/۵
بوبوک: ۴/۵

درسته که ابتدای قلب ضعیف منو خیلی به یاد شنل انداخت اما در ادامه داستان تفاوت ها آشکار شد. کلا سبک نوشتن داستایفسکی قبل زندان رفتنش خیلیی متفاوته و همیشه برام به چشم میاد. این قصه هم بن و مایه قشنگی داشت اما حس میکنم در نوشتار کم آورد. به نظرم موضوع اصلیش این بود که: چرا ما انسان های کوچیک نمیتونیم خوشبختی رو بپذیریم؟
کاش یه مدل دیگه توصیف میشد.

بوبوک رو ولی خیلی دوست داشتم. کوتاه و بامزه و حقیقتا باهاش خندیدم.
90 reviews4 followers
September 7, 2023
این کتاب شامل دو داستانه که یکی مال قبل از حبس کشیدن داستایفسکیه و اون یکی مال بعدشه و به نظرم میشه تأثیرش رو در دو داستان دید.
قلب ضعیف از اون سری داستان‌هایی بود که یک دانای کل به‌عنوان راوی داره و همونطور که از اسمش پیداست روایت ضعیف بودن قلب انسانیه که یا تحمل
خوشی زیادی رو نداشت یا تحمل بار سنگین مسئولیت یا شاید هر دو دست به دست هم دادن تا اون رو زمین بزنن و داستان خیلی ساده‌تر از چیزی بود که مخاطب ممکن بود هر لحظه فکرش رو بکنه اما نویسنده اون رو خیلی پیچیده و بغرنج نشون داد تا واقعا خواننده هر فکری بکنه جز اون فکر ساده.
اما بوبوک که راوی اون اول شخص و شخصیت اصلی داستانه کمی وارد رئالیسم جادویی میشه و پیچش خاصی نداره و فقط این نکته‌ی ماوراییشه که خواننده رو مبهوت خودش می‌کنه و در نهایت خواننده رو با کلی سوال بی‌جواب که اتفاقا سوال‌های راوی هم هستن تنها می‌ذاره تا ذهنمون درگیرشون بشه.
به شخصه قلب ضعیف رو بیشتر دوست داشتم.
116 reviews3 followers
August 13, 2023
داستان اول خوب بود‌. داستان دوم معمولی و نچسب.


البته این‌جا خیلی راحت آدم‌ها را دیوانه می‌کنند، اما تا حالا کسی را عاقل نکرده‌اند.
ص۷۵
Profile Image for Aida.
390 reviews19 followers
December 18, 2023
پایان: ۱۴۰۲/۹/۲۴
ارزش خرید نداشت، اگه پی‌دی‌اق میگرفتم بهتر بود داستان‌هاش چندان چنگی به دل من نزد و خوشم نیومد.
Profile Image for Heds.
134 reviews6 followers
July 18, 2025
♡قلب ضعیف
1.5/5

داستان اینجوریه که دو تا دوستن، آرکاشا و واسیا، پنج ساله با هم زندگی می‌کنن. بعد یه روز واسیا میاد می‌گه می‌خواد زن بگیره، کلی هم کار تموم نکرده داره و همین باعث رنج روحیش شده چون این مدت همش به خاطر نامزدش سهل‌انگاری کرده. آرکاشا هم که نگران دوستشه، سعی داره کمکش کنه.

–خیلی بی‌حس و سطحی بود. اصلا یه جوری بود، کارکترها همینجوری هی احساساتی می‌شدن و فریاد می‌کشیدن و..

–اضافه‌گویی داشت. نمونه‌ی هرچی بیشتر بنویسی پول بیشتری می‌گیری. انگار خیلی از کلمات فقط کاغذ رو پر کردن. گه گاهی نویسنده هم یه چیزی می‌پروند در مورد کلاه یا هرچی.

–به نظرم از اون داستان‌هایی نیست که پوینت خاصی داشته باشه. صرفا یه برشی از زندگیه. شروعش بدک نبود، می‌تونست بامزه تلقی بشه، پایانش هم فاجعه نبود ولی خب کشش نداشت.

🪦بوبوک
2.5/5

نویسنده‌ای مورد تمسخر عوام سر از یه گورستان درمیاره و مکالمه‌ی مرده‌ها رو می‌شنوه



–این یکی رو دوست داشتم. بامزه و یکمی خنده‌دار بود. روون بود. بهتر از داستان اول بود چون برخلاف اون که خیلی هدفش برام معلوم نبود این یکی حداقل یه نقدی به بعضی چیزا وارد می‌کنه.

–بیشترش گفتگومحور بود و خب انقدر طرفین گفتگو زیاد بودن که گاهی معلوم نبود کی چی می‌گه، البته یسری ویژگی‌های متمایز به بعضیاشون داده بود که قابل تشخیص بود.

–به طور کلی جفتشون اثر آنچنان قوی‌ای نیستن. تا حالا طنز از داستایفسکی نخونده بودم جالب بود.
Profile Image for Fateo Aras.
78 reviews
August 10, 2025
هر دو داستان رو دوست داشتم. قلب ضعیف رو به‌عنوان یه آدم استرسی کاملا حسش کردم با تمام وجودم. می‌ترسم که یه روزی منم این بلا سرم بیاد...

بوبوک هم جدید بود. ایده‌ی خوبی داشت. خوشم اومد.
در کل خیلی زمان نمی‌گیره خوندن این کتاب + نازنین.
Profile Image for Ardalanbookart.
91 reviews3 followers
September 19, 2023
داستان قلب ضعیف آنچنان که باید و شاید من را جذب نکرد اما بوبوک بسیار زیباتر بود
Profile Image for FaeZe.
28 reviews20 followers
January 30, 2024
با داستان بوبوک خیلی حال کردم.
Profile Image for Mahdiyeh.
7 reviews
August 21, 2024
کتاب قلب ضعیف و بوبوک شامل دو داستان کوتاه 《قلب ضعیف》و 《بوبوک》هستش، که فعلا من قلب ضعیف رو خوندم و خواستم مختصر نظری رو راجع بهش باهاتون به اشتراک بزارم.

اول که هیچی متوجه نمیشدم و فقط به روند داستان جلو میرفتم ولی وقتی تموم شد تازه تونستم درک کنم چی به چیه و باید بگم طاقت منو این کتاب بخاطر بیش از حد بودن احساسات طاق کرد و بعد از کلی فراز و فرود‌های طاقت‌فرسا قهرمانش رو (شخصیت اصلی داستان) از اوج خوشبختی و شادکامی به قعر مصیبت میندازه و در اخر باعث جنونش میشه.
یه چیزی که توی این داستان کوتاه یکم تو ذوقم خورد این بود که خواننده رو مورد خطاب قرار می‌‌داد و این یه جورایی به وایب داستان نمی‌خورد.
واسیا (شخصیت اصلی داستان) روند دیوونه شدنش رو کامل می‌بینید و شماهم بخاطر جوشش بیش از حد احساساتش همراه باهاش دیوونه میشین.😑😂
از اونجایی که داستایوفسکی از کوتاه‌ترین آثارش هم صد در صد یه مطلب آموزنده و مفیدی رو درمیاره، توی این کتاب هم کار زیبا در اومد و چیزی که من متوجه شدم این بود که شخصیت اصلی داستان ما خوشبختی رو یک چیز جمعی می‌دید و نمی‌تونست خودش رو به تنهایی یک فرد خوشبخت بدونه و تاب خوشبختی خودش رو نداشت، درواقع نمی‌تونست خودش رو با این شادی شخصی وفق بده اونم وقتی که بقیه جهان به همون اندازه خوشحال نیستن؛ که خب در نهایت کارش به تیمارستان می‌کشه و معشوقه‌اش با مرد دیگه‌ای ازدواج می‌کنه، ولی در نهایت متوجه میشین که این فرد علاوه بر چیز‌هایی که گفتم دلیل دوم دیوونه شدنش حق شناسیش بود، چراکه در مسیر داستان می‌فهمید برای به انجام رسوندن کارش چقدر مصیبت کشید و چقدر حساس بود که کار رو به موقع به انجام برسونه.
با خوندن این کتاب من چیز به خصوصی رو کشف نکردم جز اینکه با نگاهی جدید و منطق قوی‌تری داستان‌های داستایوفسکی رو تحلیل کنم.
This entire review has been hidden because of spoilers.
Profile Image for WrittenbySahra.
412 reviews129 followers
August 12, 2024
همونطور که از اسم کتاب پیداست، دو داستان کوتاه به همین نام‌ها کنار هم قرار گرفتن. داستان قلب ضعیف که مربوط اوایل دوران نویسندگی داستایفسکیه و دیگران بر این باورن که پختگی سال‌های آتی نویسنده رو نداره(که به نظر من کاملا طبیعیه) و بوبوک که داستانی کوتاه‌تر، اما دارای چاشنی درهم آمیختن واقعیت و خیاله و زیبایی قلم داستایفکی رو درون متنش، کاملا احساس می‌کنید. من از خوندن هر دو داستان، واقعا لذت بردم.

" آخر محال که نیست، خوشبختی را که فقط در قصه و افسانه‌های توی کتاب ننوشته‌اند. ما قرار است واقعا خوشبخت شویم... "
(ص19)
در قلب ضعیف، شرایط قهرمان‌های داستان کمی پیچیده است، اما اینکه موضوع حق شناسی چطور به دیوانگی منجر می‌شه برام جالب بود.

" البته اینجا خیلی راحت آدم‌ها را دیوانه می‌کنند، اما تا حالا کسی را عاقل نکرده‌ند. "
(ص75)
بوبوک هم برای من حس و حال یادداشت‌های زیرزمینی رو داشت با این تفاوت که عصبیم نمی‌کرد و موضوع انتقاد و هجو و پرسشگری‌هاش به سادگی و راحتی به دلم می‌نشستن.

گمونم انتخاب این دو داستان به این دلیل بود که لفظ دیوانگی و اینکه چطور بهش مبتلا می‌شن رو با روش‌هایی متفاوت به تصویر کشیده بود اما به دلیل لفظ اصلی اون‌ها یعنی "دیوانگی" در یک کتاب چاپ شدن.


Displaying 1 - 30 of 78 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.