What do you think?


هویت ایرانی و زبان فارسی
In this insightful study of Iranian cultural history and national identity, the late Shahrokh Meskoob, one of Iran's leading intellectuals, reviewed the roles of three social classes, the courtiers and bureaucratic officials (ahl-e divan), the religious scholars (ulama), and the Muslim Gnostics (Sufi poets and writers), in the development and refinement of the Persian language during the past 1,000 years and gives the reader a fresh perspective on Iranian cultural heritage and the struggle to forge a distinct national identity. Dr. Ali Banuazizi's foreword and interview with the author sets the stage for a fuller appreciation of this invaluable and wide-ranging contribution to Iranian intellectual history.
189 pages
First published July 1, 1992
About the author
شاهرخ مسکوب
34 books258 followersشاهرخ مسکوب، نویسنده، مترجم و شاهنامهشناس، در سال ۱۳۰۴ در بابل به دنیا آمد. دورهی ابتدایی را در مدرسهی علمیهی تهران گذراند و ادامهی تحصیلاتش را در اصفهان پی گرفت. در سال ۱۳۲۴ به تهران بازگشت و در سال ۱۳۲۷ از دانشگاه تهران در رشتهی حقوق فارغالتحصیل شد. نخستين نوشتههايش را در ۱۳۲۶ با عنوان تفسير اخبار خارجی در روزنامه« قيام ايران» به چاپ رساند. از ۱۳۳۶ به مطالعه و تحقيق در حوزهی فرهنگ، ادبيات و ترجمه روی آورد. پیش از انقلاب به خاطر مبارزات سیاسی علیه رژیم پهلوی چندبار راهی زندان شد. مدتی پس از انقلاب به پاریس مهاجرت کرد و تا آخرین روز حیات به فعالیت فرهنگی خود ادامه داد و به نگارش، ترجمه و پژوهش پرداخت. مسکوب در روز سهشنبه بیستوسوم فروردين ۱۳۸۴ در بيمارستان كوشن پاريس درگذشت. شهرت مسکوب تا حد زیادی وامدار پژوهشهای او در «شاهنامه» فردوسی است. کتاب «ارمغان مور» و «مقدمهای بر رستم و اسفندیار» او از مهمترین منابع شاهنامهپژوهی به شمار میروند. مسکوب برخی از آثار مهم ادبیات مدرن و کلاسیک غرب را نیز به فارسی ترجمه کرده است. از جمله آثار او میتوان به ترجمهی کتابهای «خوشههای خشم» جان اشتاین بک، مجموعه «افسانه تبای» سوفوکلس و تألیف کتابهای «سوگ سیاوش»، «داستان ادبیات و سرگذشت اجتماع»، «مقدمهای بر رستم و اسفندیار»، «در کوی دوست»، «گفت و گو در باغ»، «چند گفتار در فرهنگ ایران»، «خواب و خاموشی»، «روزها در راه»، «ارمغان مور»، «سوگ مادر»، «شکاریم یک سر همه پیش مرگ»، «سوگ سياوش در مرگ و رستاخيز»، «مسافرنامه»، «سفر در خواب»، «نقش ديوان، دين و عرفان در نثر فارسی»، «درباره سياست و فرهنگ» در گفت وگو با علی بنو عزيزی، «تن پهلوان و روان خردمند»، «مليت و زبان (هويت ايرانی و زبان فارسی) اشاره کرد.
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 26 of 26 reviews
October 5, 2022
شاهرخ مِسکوب یکی از نویسندگان برجسته ایرانی بود که متذوقانه به مسائل مختلف تاریخ و فرهنگ و زبان ایران پرداخت و آثار درخشانی از خود به جا گذاشت. نثر مسکوب که مانند مَثل «ماء مَسکوب» در قرآن کریم، جاری، ریزان و زلال است یکی از شاخص ترین ویژگی های آثار اوست که همه آنها را خواندنی میکند و باعث میشود هجده سال پس از فوت وی نوشته هایش هنوز مخاطبان جدی داشته باشد.
مسکوب در اثر پژوهشی خود با نام «هویت ایرانی و زبان فارسی» که اولین بار به صورت یک سخنرانی در انجمن فرهنگی ایرانیان ساکن اتریش ارائه شد، جنبه های مختلف وابستگی هویت مردم ایران به زبانشان را واکاوی کرده است.
او معتقد است سه دسته از اقشار مردم نقش تعیین کننده ای در ساختن این رابطه، اعم از وابستگی یا گسستگی، داشته اند. این سه قشر اهل دیوان، اهل دین و اهل عرفان هستند که سه بخش اصلی کتاب مورد نظر را تشکیل میدهند. مسکوب در فصل نخست کتابش نسبت «ملیت ایرانی و رابطه آن با زبان و تاریخ» را بررسی میکند و مهم ترین مشکل پژوهش های تاریخی را جستجوی یک علت برای هر مسئله تاریخی عنوان میکند:
در جست وجوی جریانها و حادثه های تاریخی دنبال یک علت گشتن گمراه کننده است. به این دلیل ساده که علت رویدادها منشاء چیزهای گوناگون، متعدد و خیلی وقتها حتی متناقض است، علل متفاوت و مختلفی که گاه به نظر می رسد که یکدیگر را نفی میکنند. در اینجا باید انگیزه های متفاوت را در نظر گرفت از انگیزه های دنیایی و شخصی خدمت به حاکمان جدید، مقام و مال یا گذران روزانه گرفته تا فرهنگ دوستی و عشق به حقیقت، تا محیط فرهنگی سرآغاز تمدن اسلام و عطش دانستن و آگاهی، نیاز یک قوم کهن ولی، مغلوب به ماندن.
مسکوب همین روش را پیش میگیرد و سعی میکند وابستگی دو وجه پژوهش خود را از جنبه های مختلف بررسی کند. او اگرچه ادعایی مبنی بر اینکه بحثش کاملا علمی باشد ندارد اما با این مقدمه نشان میدهد که تلاش دارد عوامل مختلف را از قلم نیندازد و نتایج را در یافته های خودش منحصر نکند. او به دنبال عناصری میگردد که پس از فتح ایران توسط مسلمانان، هویت ایرانی را برای ساکنان این فلات باقی نگاه میدارد. آن عناصر به نظر مسکوب تاریخ و زبان هستند:
تنها در دو چیز ما به عنوان ایرانی از مسلمانهای دیگر جدا می شدیم؛ در تاریخ و زبان؛ و درست بر همین دو عامل هویت ملی یا قومی خودمان را بنا کردیم یکی (تاریخ)، پشتوانه، توشه راه و تکیه گاهمان بود و دیگری (زبان)، شالوده، پایگاه و جان پناه و حصاری که در آن ایستادیم.
سپس بخش اصلی کتاب که به بررسی اهمیت زبان فارسی در حفظ هویت ایرانی اختصاص دارد آغاز میشود. چرا زبان برای حفظ هویت یک ملت این اندازه اهمیت دارد؟ زیرا زبان محمل اندیشه است. برای اینکه مردمی از اقوام مختلف صورتی یگانه و همحسی بیابند زبان بهترین وسیله است.
مسکوب در نگاه به نقش اهالی دیوان به نقش شاهنامه ها (پیش و پس از شاهنامه فردوسی) اشاره میکند و مینویسد:
شاهنامه ها برای ما کار این فرهنگ گذشته و در عین حال زنده را می کرد. خاطره ها و یادگارهای قوم ایرانی را که در عین حال سرچشمه عواطف مشترک هم هست، در خود نگه میداشت قوم بی خاطره، مثل آدم بی حافظه است. این شاهنامه ها نمیگذاشتند ما مثل پیرمردهای بی سابقه، مثل آدمهای از زیر بته درآمده، بین گذشته و آینده هاج و واج بمانیم؛ ما را در مکانی از زمان جا می دادند.
در بخش سوم کتاب که نسبت بین علمای دینی با زبان فارسی را میکاود مسکوب معتقد است علما اصالت را به زبان عربی که زبان دین و وحی بود میدادند و فقط به ضرورت ارشاد عامه مردم از زبان فارسی بهره میگرفتند و نهایتا در بخش پایانی کتاب مسکوب نقش عرفا در ترویج و استحکام زبان فارسی را مهم ارزیابی میکند. چکیده
"با وجود پراکندگی سیاسی در واحدهای جغرافیایی متعدد و فرمانروایی عرب، ایرانی، و ترک، ما ملیت یا شاید بهتر باشد بگوییم هویت ملی (ایرانیت) خودمان را از برکت زبان و در جان پناه زبان فارسی نگه داشتیم "
...
من در مجموع از کتاب خیلی استفاده بردم اگرچه شاید کسانی که مطالعات گسترده تر در زمینه تاریخ و هویت ایرانی داشته باشند مطالب تکراری زیاد یا حتی تحلیل های ساده ای در کتاب ببینند.
تنها یک نکته به ذهنم میرسد. مسکوب برای بررسی سیر تطور نثر فارسی و این که چطور ما ایرانیان هویتمان را توسط نثرمان محافظت کردیم سراغ سه قشر میرود. روحانیان و دیوانیان و عرفا. اما یک قشر از این دایره برکنار میمانند. آن هم شاعران. یعنی نه حتی شاعر دیوانی. شاعر به ما هو شاعر. شاعری که شغلش شعر گفتن برای ختنه سوران حاکم باشد نه. شاعری مثل عنصری ونظامی نه. شاعر بی دیوان و دستگاه. اخوان ثالث در مقدمه یکی از کتابهایش (گشتم ولی نیافتم کدام کتاب) خاطره ای نقل میکند که یک شب مجبور میشود در یکی از دهات خراسان بماند. فردا میزبان چند نفر را می آورد و میگوید اینها شنیده اند شما شاعر هستید و میخواهند شعرهایشان را برایتان بخوانند. اکثرا شعرهای بندتنبانی و تک و توکی مستعد! خبر این دیدار که میپیچد فردا سه چهار نفر میشوند سی چهل نفر و یکهو اخوان حیرت میکند که ما در دهات خراسان این همه شاعر بی دفتر و دیوان داشتیم و نمیدانستیم؟! این خاطره را شاعر می آورد که بگوید شعر در اذهان مردم زنده میماند ولو مکتوب نشود.
یک دلیل دیگر برای دفاع از حرفم بیاورم. منطق الطیر تصحیح دکتر شفیعی را میخواندم متعجب میشدم از این همه ارجاع شفیعی به ادبیات عامه نیشابور که اگر عطار فلان کلمه را این گونه ضبط کرده اشتباه نیست و هنوز در فلان دهات این کلمه این گونه رایج است.
بنابراین اگر یک نگاه اتمیستی داشته باشیم امکان ندارد نثر فارسی را فارغ از شعر فارسی بررسی کنیم. برخی کلمات و تعابیر فقط در زبان عوام حفظ شده اند . مسکوب کاملا اینها را نادیده گرفته
.
یادداشت بنده بر این کتاب را در خبرگزاری مهر بخوانید
مسکوب در اثر پژوهشی خود با نام «هویت ایرانی و زبان فارسی» که اولین بار به صورت یک سخنرانی در انجمن فرهنگی ایرانیان ساکن اتریش ارائه شد، جنبه های مختلف وابستگی هویت مردم ایران به زبانشان را واکاوی کرده است.
او معتقد است سه دسته از اقشار مردم نقش تعیین کننده ای در ساختن این رابطه، اعم از وابستگی یا گسستگی، داشته اند. این سه قشر اهل دیوان، اهل دین و اهل عرفان هستند که سه بخش اصلی کتاب مورد نظر را تشکیل میدهند. مسکوب در فصل نخست کتابش نسبت «ملیت ایرانی و رابطه آن با زبان و تاریخ» را بررسی میکند و مهم ترین مشکل پژوهش های تاریخی را جستجوی یک علت برای هر مسئله تاریخی عنوان میکند:
در جست وجوی جریانها و حادثه های تاریخی دنبال یک علت گشتن گمراه کننده است. به این دلیل ساده که علت رویدادها منشاء چیزهای گوناگون، متعدد و خیلی وقتها حتی متناقض است، علل متفاوت و مختلفی که گاه به نظر می رسد که یکدیگر را نفی میکنند. در اینجا باید انگیزه های متفاوت را در نظر گرفت از انگیزه های دنیایی و شخصی خدمت به حاکمان جدید، مقام و مال یا گذران روزانه گرفته تا فرهنگ دوستی و عشق به حقیقت، تا محیط فرهنگی سرآغاز تمدن اسلام و عطش دانستن و آگاهی، نیاز یک قوم کهن ولی، مغلوب به ماندن.
مسکوب همین روش را پیش میگیرد و سعی میکند وابستگی دو وجه پژوهش خود را از جنبه های مختلف بررسی کند. او اگرچه ادعایی مبنی بر اینکه بحثش کاملا علمی باشد ندارد اما با این مقدمه نشان میدهد که تلاش دارد عوامل مختلف را از قلم نیندازد و نتایج را در یافته های خودش منحصر نکند. او به دنبال عناصری میگردد که پس از فتح ایران توسط مسلمانان، هویت ایرانی را برای ساکنان این فلات باقی نگاه میدارد. آن عناصر به نظر مسکوب تاریخ و زبان هستند:
تنها در دو چیز ما به عنوان ایرانی از مسلمانهای دیگر جدا می شدیم؛ در تاریخ و زبان؛ و درست بر همین دو عامل هویت ملی یا قومی خودمان را بنا کردیم یکی (تاریخ)، پشتوانه، توشه راه و تکیه گاهمان بود و دیگری (زبان)، شالوده، پایگاه و جان پناه و حصاری که در آن ایستادیم.
سپس بخش اصلی کتاب که به بررسی اهمیت زبان فارسی در حفظ هویت ایرانی اختصاص دارد آغاز میشود. چرا زبان برای حفظ هویت یک ملت این اندازه اهمیت دارد؟ زیرا زبان محمل اندیشه است. برای اینکه مردمی از اقوام مختلف صورتی یگانه و همحسی بیابند زبان بهترین وسیله است.
مسکوب در نگاه به نقش اهالی دیوان به نقش شاهنامه ها (پیش و پس از شاهنامه فردوسی) اشاره میکند و مینویسد:
شاهنامه ها برای ما کار این فرهنگ گذشته و در عین حال زنده را می کرد. خاطره ها و یادگارهای قوم ایرانی را که در عین حال سرچشمه عواطف مشترک هم هست، در خود نگه میداشت قوم بی خاطره، مثل آدم بی حافظه است. این شاهنامه ها نمیگذاشتند ما مثل پیرمردهای بی سابقه، مثل آدمهای از زیر بته درآمده، بین گذشته و آینده هاج و واج بمانیم؛ ما را در مکانی از زمان جا می دادند.
در بخش سوم کتاب که نسبت بین علمای دینی با زبان فارسی را میکاود مسکوب معتقد است علما اصالت را به زبان عربی که زبان دین و وحی بود میدادند و فقط به ضرورت ارشاد عامه مردم از زبان فارسی بهره میگرفتند و نهایتا در بخش پایانی کتاب مسکوب نقش عرفا در ترویج و استحکام زبان فارسی را مهم ارزیابی میکند. چکیده
"با وجود پراکندگی سیاسی در واحدهای جغرافیایی متعدد و فرمانروایی عرب، ایرانی، و ترک، ما ملیت یا شاید بهتر باشد بگوییم هویت ملی (ایرانیت) خودمان را از برکت زبان و در جان پناه زبان فارسی نگه داشتیم "
...
من در مجموع از کتاب خیلی استفاده بردم اگرچه شاید کسانی که مطالعات گسترده تر در زمینه تاریخ و هویت ایرانی داشته باشند مطالب تکراری زیاد یا حتی تحلیل های ساده ای در کتاب ببینند.
تنها یک نکته به ذهنم میرسد. مسکوب برای بررسی سیر تطور نثر فارسی و این که چطور ما ایرانیان هویتمان را توسط نثرمان محافظت کردیم سراغ سه قشر میرود. روحانیان و دیوانیان و عرفا. اما یک قشر از این دایره برکنار میمانند. آن هم شاعران. یعنی نه حتی شاعر دیوانی. شاعر به ما هو شاعر. شاعری که شغلش شعر گفتن برای ختنه سوران حاکم باشد نه. شاعری مثل عنصری ونظامی نه. شاعر بی دیوان و دستگاه. اخوان ثالث در مقدمه یکی از کتابهایش (گشتم ولی نیافتم کدام کتاب) خاطره ای نقل میکند که یک شب مجبور میشود در یکی از دهات خراسان بماند. فردا میزبان چند نفر را می آورد و میگوید اینها شنیده اند شما شاعر هستید و میخواهند شعرهایشان را برایتان بخوانند. اکثرا شعرهای بندتنبانی و تک و توکی مستعد! خبر این دیدار که میپیچد فردا سه چهار نفر میشوند سی چهل نفر و یکهو اخوان حیرت میکند که ما در دهات خراسان این همه شاعر بی دفتر و دیوان داشتیم و نمیدانستیم؟! این خاطره را شاعر می آورد که بگوید شعر در اذهان مردم زنده میماند ولو مکتوب نشود.
یک دلیل دیگر برای دفاع از حرفم بیاورم. منطق الطیر تصحیح دکتر شفیعی را میخواندم متعجب میشدم از این همه ارجاع شفیعی به ادبیات عامه نیشابور که اگر عطار فلان کلمه را این گونه ضبط کرده اشتباه نیست و هنوز در فلان دهات این کلمه این گونه رایج است.
بنابراین اگر یک نگاه اتمیستی داشته باشیم امکان ندارد نثر فارسی را فارغ از شعر فارسی بررسی کنیم. برخی کلمات و تعابیر فقط در زبان عوام حفظ شده اند . مسکوب کاملا اینها را نادیده گرفته
.
یادداشت بنده بر این کتاب را در خبرگزاری مهر بخوانید
September 28, 2026
«ازین نقطه نظر(بحث درباره زمینه تحول نثر فارسی) شاید بهتر باشد تاریخ تشیع را به پنج دوره تقسیم کنیم که در هر یک از آنها، این مذهب نقش سیاسی و اجتماعی متمایزی داشته است، به این شرح:
1. از آغاز تا حکومت صفویه
2. دوره صفویه
3. از پایان صفویه تا طلیعه مشروطیت
4. دوران مشروطیت
5. دوران پهلوی، از کودتای ۱۲۹۹ تا انقلاب اسلامی ۱۳۵۷
تشیع در دوره اول، صاحب قدرت حکومت نیست؛ اگر هم زمانی آن را به دست میآورد (آلبویه، سربداران…) باز مذهب اکثریت نیست (که خلافت بغداد نماینده رسمی آن است). در دوره دوم، تشیع صاحب حکومت، تسلط سیاسی و فرهنگی و مذهب اکثریت است، با رابطهای خاص میان دین و دولت. دوره سوم (بجز حکومت نادرشاه) دوره ناتوانی دولت مرکزی، قدرت علما و کمال سازمان اجتماعی-مذهبی تشیع است. در دوره چهارم، تشیع با حکومت غیردینی (که استبداد قاجاریه نماینده آن است) و مدرنیسم مستعمراتی (که از راه غرب و بیش از همه انگلیس و روس وارد میشود) مبارزه میکند»
ص۱۰۱
1. از آغاز تا حکومت صفویه
2. دوره صفویه
3. از پایان صفویه تا طلیعه مشروطیت
4. دوران مشروطیت
5. دوران پهلوی، از کودتای ۱۲۹۹ تا انقلاب اسلامی ۱۳۵۷
تشیع در دوره اول، صاحب قدرت حکومت نیست؛ اگر هم زمانی آن را به دست میآورد (آلبویه، سربداران…) باز مذهب اکثریت نیست (که خلافت بغداد نماینده رسمی آن است). در دوره دوم، تشیع صاحب حکومت، تسلط سیاسی و فرهنگی و مذهب اکثریت است، با رابطهای خاص میان دین و دولت. دوره سوم (بجز حکومت نادرشاه) دوره ناتوانی دولت مرکزی، قدرت علما و کمال سازمان اجتماعی-مذهبی تشیع است. در دوره چهارم، تشیع با حکومت غیردینی (که استبداد قاجاریه نماینده آن است) و مدرنیسم مستعمراتی (که از راه غرب و بیش از همه انگلیس و روس وارد میشود) مبارزه میکند»
ص۱۰۱
October 15, 2021
در رفت و آمد بین 3 و 4 ستاره
December 30, 2018
بعضی سوالات مرا جواب داد و خیلی ها را نه. پراکندگی بسیار داشت و نقاط روشن کننده هم بسیار. با این حال فکر می کنم در زمان مناسبی به این کتاب رسیدم، از خواندنش لذت بردم
January 6, 2019
به نام او
همیشه خواندن آثار شاهرخ مسکوب برایم لذتبخش بوده است، و واقعا نمیدانم که مسکوب چه با خود دارد که در مورد هرچه که مینویسد خواندنی و دلنشین از آب درمیآید، این کتاب هم از این قاعده مستثنی نیست مضاف براینکه نشان دهنده تسلط رشکبرانگیز مسکوب بر تاریخ ادبیات فارسی خصوصا حوزه نثر است. حالا این تسلط را در کنار ذهن نقاد و وقاد او بگذارید تا ببینید عجب اثر درخوری به وجود میآید.
همیشه خواندن آثار شاهرخ مسکوب برایم لذتبخش بوده است، و واقعا نمیدانم که مسکوب چه با خود دارد که در مورد هرچه که مینویسد خواندنی و دلنشین از آب درمیآید، این کتاب هم از این قاعده مستثنی نیست مضاف براینکه نشان دهنده تسلط رشکبرانگیز مسکوب بر تاریخ ادبیات فارسی خصوصا حوزه نثر است. حالا این تسلط را در کنار ذهن نقاد و وقاد او بگذارید تا ببینید عجب اثر درخوری به وجود میآید.
February 8, 2015
ایدهی اصلی کتاب برمیگرده به همون تز آشنایی که میگه ایرانیها در طول سالیان همهی اقوام مهاجم رو تو فرهنگ خودشون ذوب کردن. شاهرخ مسکوب توی این کتاب مسئلهی زبان فارسی رو به عنوان یه شیوهی مقاومت در برابر نفوذ مهاجم مورد بررسی قرار داده
.
کتاب بازنویسی مجموعه سخنرانیهای شاهرخ مسکوب هست. مطمئنم اگر شناخت و درکم از تاریخ ایران بیشتر بود بهتر و بیشتر میتونستم از کتاب استفاده کنم. با این همه نگاه کتاب به زبان به عنوان یه شاخصهی هویتی جالب بود. بعدها باید دوباره به این کتاب برگردم
.
کتاب بازنویسی مجموعه سخنرانیهای شاهرخ مسکوب هست. مطمئنم اگر شناخت و درکم از تاریخ ایران بیشتر بود بهتر و بیشتر میتونستم از کتاب استفاده کنم. با این همه نگاه کتاب به زبان به عنوان یه شاخصهی هویتی جالب بود. بعدها باید دوباره به این کتاب برگردم
October 17, 2021
ریویو نوشتن برای این کتاب سخته . حتی آرمان هم براش ریوبوو نذاشته. خیلی ام کم خونده شده . حالا اینا چه ربطی به هم دارن من خودمم نمیدونم
September 27, 2021
با مطالعه آثار فلسفه غرب با تاریخ اندیشه آشنا میشوید
با مطالعه آثار دینی با تاریخ ادیان و هستی شناسی جوامع مختلف
با مطالعه اسطوره شناسی های یونان باستان و هند و ایرانی با تاریخ ناخودآگاهی جمعی به قول یونگ کهن الگو هایی که در خاطره جمعی ملتی در تاریخ نقش بسته
با مطالعه تاریخ شاهنامه ها و و اشعار دیوان های قدیمی با تاریخ ریشه تفکر فلسفی گسترش یافته در بین خواص و توده مردم
با مطالعه تاریخ زبان شناسی و لغت شناسی و ارتباط لغات فرهنگ های مختلف با هم با تشابهات فرهنگی ملت های مختلف
و ....
اما تو بین همه این ها یک چیزی کمه
انگار یک شکاف باریک اما عمیق بین هریک از این تاریخ ها وجود دارد که پر کردن آن کار افرادیست که تا حدی نسبت به همه این تاریخ های گفته شده اطلاع دارند و با دید جهانی اشان بدون تعصب به ایدئولوژی خاصی قادرند از بین این مطالعات برای امروزمان نتیجه گیری کنند
شاهرخ مسکوب همانند داریوش شایگان ، داریوش آشوری و چندین نفر دیگر از متفکران کشورمان جزو این دسته اخیر هستند که تخصصشان در پر کردن این شکاف های مرز بین این علوم است
من متاسفانه دیر با شاهرخ مسکوب آشنا شدم و هم اکنون در حال مطالعه تقریبا تمامی آثار مسکوب هستم چراکه فهمیدم دقیقا همونیه که من دنبالش بودم یعنی کسی که بتواند با نگاه جهانی و اطلاع از اسطوره های ایرانی و اروپایی از دل ادبیات و تاریخ ما مطالب مورد نیاز کاربردی در بیارود. میتوانم آثار مسکوب را مقایسه کنم با آثار منتقدان فرانسوی چون رولان بارت ، باتای ،باشلار و حتی آثار دوران اولیه نیچه جوان
انتهای بحث را به ذکر یک نمونه اختصاص میدهم:
در جایی از این متن (صفحه 120)میبینیم که نویسنده در بخش تشریح علت اینکه چطور در دوران صفویه ، به طور ناخودآگاه و به سبب تقابل با دشمن سنی ، عالم دین نقش اجتماعی و ملی پیدا میکند ، نقل قولی از مارکس می آورد که
"انسان میخواهد چیزی را بسازد و عملا تاریخ دیگری ساخته میشود"
با مطالعه آثار دینی با تاریخ ادیان و هستی شناسی جوامع مختلف
با مطالعه اسطوره شناسی های یونان باستان و هند و ایرانی با تاریخ ناخودآگاهی جمعی به قول یونگ کهن الگو هایی که در خاطره جمعی ملتی در تاریخ نقش بسته
با مطالعه تاریخ شاهنامه ها و و اشعار دیوان های قدیمی با تاریخ ریشه تفکر فلسفی گسترش یافته در بین خواص و توده مردم
با مطالعه تاریخ زبان شناسی و لغت شناسی و ارتباط لغات فرهنگ های مختلف با هم با تشابهات فرهنگی ملت های مختلف
و ....
اما تو بین همه این ها یک چیزی کمه
انگار یک شکاف باریک اما عمیق بین هریک از این تاریخ ها وجود دارد که پر کردن آن کار افرادیست که تا حدی نسبت به همه این تاریخ های گفته شده اطلاع دارند و با دید جهانی اشان بدون تعصب به ایدئولوژی خاصی قادرند از بین این مطالعات برای امروزمان نتیجه گیری کنند
شاهرخ مسکوب همانند داریوش شایگان ، داریوش آشوری و چندین نفر دیگر از متفکران کشورمان جزو این دسته اخیر هستند که تخصصشان در پر کردن این شکاف های مرز بین این علوم است
من متاسفانه دیر با شاهرخ مسکوب آشنا شدم و هم اکنون در حال مطالعه تقریبا تمامی آثار مسکوب هستم چراکه فهمیدم دقیقا همونیه که من دنبالش بودم یعنی کسی که بتواند با نگاه جهانی و اطلاع از اسطوره های ایرانی و اروپایی از دل ادبیات و تاریخ ما مطالب مورد نیاز کاربردی در بیارود. میتوانم آثار مسکوب را مقایسه کنم با آثار منتقدان فرانسوی چون رولان بارت ، باتای ،باشلار و حتی آثار دوران اولیه نیچه جوان
انتهای بحث را به ذکر یک نمونه اختصاص میدهم:
در جایی از این متن (صفحه 120)میبینیم که نویسنده در بخش تشریح علت اینکه چطور در دوران صفویه ، به طور ناخودآگاه و به سبب تقابل با دشمن سنی ، عالم دین نقش اجتماعی و ملی پیدا میکند ، نقل قولی از مارکس می آورد که
"انسان میخواهد چیزی را بسازد و عملا تاریخ دیگری ساخته میشود"
June 26, 2015
از خوندن این کتاب بسیار لذت بردم بخصوص بخش آخر. آقای مسکوب در خلال بررسی نقش متون دیوانی, مذهبی و عرفانی بر زبان فارسی, خلاصه ای از تاریخ عناصر مختلف دخیل در فرهنگ ایران از جمله مذهب , شعر و عرفان و تاثیر تغییرات سیاسی و اجتماعی زمان بر انها رو روایت میکنه.
البته در تمام بخشها بیش از انکه تاثیر این متون در زبان و یا رابطه آنها با هویت ایرانی بررسی بشه, انگیزه نگارش این نوع متون به زبان فارسی بیان میشه. به عنوان مثال به علت اینکه روحانیون با مردم عادی از طریق نوشتار ارتباط برقرار نمیکردند, متنهای مذهبی به زبان عربی نوشته میشدند تا اینکه در دوره صفوی و گره خوردن سیاست و مذهب و نیاز به تدوین مبانی فقهی, فارسی نویسی فقها و علمای دینی رونق بی سابقه ای گرفت. در واقع در آنچه که من در نهایت نتیجه گرفتم این بود که به غیر از یک دوره خاص (قرن سوم و چهارم و همزمان با حکومت سامانیان), در دوره های دیگر انگیزه فارسی نویسی هویت ایرانی و پاسداشت آن نبوده. به عنوان مثال مسکوب دلیل فارسی نویسی عرفارو این میدونه که عرفان در ارتباط با درونی ترین تجربه های روحی است و از این جهت برای وصف آن نه زبان قال (و آموختنی) که زبان حال (زبان مادری) کاربردی تر و عملی تر است.
زیباترین بخش کتاب در مورد ارتباط طریقت و عرفان با زبان به معنای عام است. اینکه پویایی تجربه عرفانی و سیالیت حال عارف که در دم معنی پیدا میکند, باعث پویایی زبان و گسترش مرزهای معنایی آن میگردد.
البته در تمام بخشها بیش از انکه تاثیر این متون در زبان و یا رابطه آنها با هویت ایرانی بررسی بشه, انگیزه نگارش این نوع متون به زبان فارسی بیان میشه. به عنوان مثال به علت اینکه روحانیون با مردم عادی از طریق نوشتار ارتباط برقرار نمیکردند, متنهای مذهبی به زبان عربی نوشته میشدند تا اینکه در دوره صفوی و گره خوردن سیاست و مذهب و نیاز به تدوین مبانی فقهی, فارسی نویسی فقها و علمای دینی رونق بی سابقه ای گرفت. در واقع در آنچه که من در نهایت نتیجه گرفتم این بود که به غیر از یک دوره خاص (قرن سوم و چهارم و همزمان با حکومت سامانیان), در دوره های دیگر انگیزه فارسی نویسی هویت ایرانی و پاسداشت آن نبوده. به عنوان مثال مسکوب دلیل فارسی نویسی عرفارو این میدونه که عرفان در ارتباط با درونی ترین تجربه های روحی است و از این جهت برای وصف آن نه زبان قال (و آموختنی) که زبان حال (زبان مادری) کاربردی تر و عملی تر است.
زیباترین بخش کتاب در مورد ارتباط طریقت و عرفان با زبان به معنای عام است. اینکه پویایی تجربه عرفانی و سیالیت حال عارف که در دم معنی پیدا میکند, باعث پویایی زبان و گسترش مرزهای معنایی آن میگردد.
July 26, 2021
کتاب را سالها پیش که دیدم توجه نکردم، و با تأخیر زیاد خواندم. حالا فکر میکنم هرکسی که میخواهد بداند چطور باید به تاریخ ایران و ربطش به ادبیات و خاصه شعر اندیشید، و میخواهد بداند اهمیت شاهنامه در ساختن این هویت تاریخی از کجاست، و اساساً مقاومت ایران در طول تاریخ چگونه با زبان و ادبیات گره خورده، واجب است این کتاب را خوانده باشد.
June 15, 2024
با یار نو از غم کهن باید گفت // با او به زبان او سخن باید گفت
لا تَفعَل و اَفعَل نکند چندان سود // چون با عجمی، کُن و مکُن باید گفت
لا تَفعَل و اَفعَل نکند چندان سود // چون با عجمی، کُن و مکُن باید گفت
August 3, 2024
به قول علی دهباشی کتابی نیست که با یکبار خوندن بگی تموم
هر سال باید بخونی و بگی ای جانم
انگار یه پدر خیلی حسابی داره باهات حرف میزنه
هر سال باید بخونی و بگی ای جانم
انگار یه پدر خیلی حسابی داره باهات حرف میزنه
January 1, 2022
کتاب حاوی نکات ارزشمندی است.
آقای مسکوب در این کتاب اثری که این سه گروه بر نثر فارسی گذاشته اند را بررسی می کنند: عالمان دین، عارفان و اهل دیوان.
خوبی اثر این است که اطلاعاتی در آن هست که احتمال می دهم اطلاعاتش به سختی در منابع یافت شود. مزیت دیگر هم اینکه آقای مسکوب نکات مهم آثار مختلف ادبی را به همدیگر ارتباط می دهد و تحلیل می کند و این کار هر کسی نیست. کسی که می خواهد چنین کند هم باید آثار را خوانده باشد و هم فهمیده باشد و هم ذهنش بتواند به خوبی آثار را با هم مقایسه کند. اینکه شما کتبی نظیر مثنوی معنوی و سیاست نامه و غیره را خوانده باشی و دقیق هم خوانده باشی و بتوانی با هم مقایسه شان کنی یعنی اینکه عمرت را روی این کار گذاشته ای و این چیز کمی نیست و می توان از دانش آقای مسکوب بهره برد. خوبی دیگر کتاب این است که اطلاعات جالبی در مورد ادیان و تفاوت عرفا و علما و ... می دهد؛ هرچند اینطور نیست که بشود حرف ها و تحلیل هایش را دربست قبول کرد؛ جای بررسی و نقد وجود دارد. بدی کتاب این است که به حاشیه زیاد می رود. ظاهراً کتاب از روی گفته های مسکوب روی کاغذ پیاده شده و این از علل حاشیه رفتن زیاد است.
آقای مسکوب در این کتاب اثری که این سه گروه بر نثر فارسی گذاشته اند را بررسی می کنند: عالمان دین، عارفان و اهل دیوان.
خوبی اثر این است که اطلاعاتی در آن هست که احتمال می دهم اطلاعاتش به سختی در منابع یافت شود. مزیت دیگر هم اینکه آقای مسکوب نکات مهم آثار مختلف ادبی را به همدیگر ارتباط می دهد و تحلیل می کند و این کار هر کسی نیست. کسی که می خواهد چنین کند هم باید آثار را خوانده باشد و هم فهمیده باشد و هم ذهنش بتواند به خوبی آثار را با هم مقایسه کند. اینکه شما کتبی نظیر مثنوی معنوی و سیاست نامه و غیره را خوانده باشی و دقیق هم خوانده باشی و بتوانی با هم مقایسه شان کنی یعنی اینکه عمرت را روی این کار گذاشته ای و این چیز کمی نیست و می توان از دانش آقای مسکوب بهره برد. خوبی دیگر کتاب این است که اطلاعات جالبی در مورد ادیان و تفاوت عرفا و علما و ... می دهد؛ هرچند اینطور نیست که بشود حرف ها و تحلیل هایش را دربست قبول کرد؛ جای بررسی و نقد وجود دارد. بدی کتاب این است که به حاشیه زیاد می رود. ظاهراً کتاب از روی گفته های مسکوب روی کاغذ پیاده شده و این از علل حاشیه رفتن زیاد است.
February 13, 2015
مسکوب در این کتاب به واکاوی «حس ملی» و ارتباط آن با «زبان فارسی» در دورههای مختلفی از تاریخ ایران پرداخته است. بهاینمنظور، وی سه قشر از اهل زبان را کانون توجه قرار داده و رفتارهای زبانی آنها را مبنای این بررسی کرده است. این سه قشر عبارتاند از: اهل دیوان و اهل دین و اهل عرفان. نویسنده در بررسی چندوچون حسِ ملی و رفتارهای زبانی هریک از این سه گروه، با موشکافی و باریکبینی وضعیت اجتماعی و سیاسی و تاریخی آنها را تحلیل کرده است و تأثیر این عوامل را بر این دو متغیر نشان داده است.
August 2, 2026
به نظرم میتونست خلاصهتر باشه
در حد یک مقاله بود تا کتاب و این همه طول و تفصیل، دادههای زیادی به اصل مطلب اضافه نمیکرد
در حد یک مقاله بود تا کتاب و این همه طول و تفصیل، دادههای زیادی به اصل مطلب اضافه نمیکرد
June 18, 2023
یکی از بحثهای داغ که گاه میبینم مطرح میشود توانایی ایرانیان در خواندن متون هزار سال قبلشان است و مقایسهی این توانایی (اگر درست باشد) با وضع مردم سایر زبانها مخصوصا انگلیسی و نمونهاش هم فردوسی و شکسپیر!
از چند و چون و درستی و نادرستی آن که بگذریم همیشه برای من بیشتر مایهی شگفتی بوده تا تفاخر. در منطقهای که نمونههایی مثل مصر و عراق را داریم که به کل با فرهنگ زبانی گذشتهشان بیگانه شدهاند یا دست کم مانند ترکیه با بخش نوشتاریاش، در این میان ایران اینگونه نشده و هنوز زبان فارسی زنده است.
حال این کتاب تلاش دارد تا با واکاوی نمودهای مختلف زبان در نثر فارسی همچون دیوانسالاران و علمای شریعت و صاحبان طریقت، چگونگی زنده ماندن زبان فارسی را در گذر تاریخی بررسی کند. اینکه چطور زیان فارسی بخشی از هویت ایرانی میشود. هویت ایرانی که استیلای عرب و ترک و تاتار را دیده و ضدیت فقها که زبان فارسی را دشمن دین (که زبانش عربی است) میدانستند و با همهی اینها هنوز زنده است.
نثر آقای مسکوب و احاطهاش به موضوع فارغ از محتوا خواندنی است، لحن گفتاری کتاب هم بر این جذبه و روانی میافزاید. نکتهها آموختم.
کاش اینان که بر طبل جدایی زبان مادریشان از زبان فارسی میزنند و در تلاش هستند زبان فارسی را دشمن فرهنگ خودشان معرفی کنند امثال این کتاب را میخواندند. تا بدانند که این زبان که زبان رابط تمام مردم ایران با همدیگر است از پس چه دشواریها و سختیهایی گذشته تا به دست ما رسیده است و وظیفهای اگر هست حفظ و اعتلای آن است نه تلاش برای به زیر کشیدناش. گیریم که اسلام و مغول و ترکان نتوانستند و اینان نیز نخواهند توانست اما خب...
از چند و چون و درستی و نادرستی آن که بگذریم همیشه برای من بیشتر مایهی شگفتی بوده تا تفاخر. در منطقهای که نمونههایی مثل مصر و عراق را داریم که به کل با فرهنگ زبانی گذشتهشان بیگانه شدهاند یا دست کم مانند ترکیه با بخش نوشتاریاش، در این میان ایران اینگونه نشده و هنوز زبان فارسی زنده است.
حال این کتاب تلاش دارد تا با واکاوی نمودهای مختلف زبان در نثر فارسی همچون دیوانسالاران و علمای شریعت و صاحبان طریقت، چگونگی زنده ماندن زبان فارسی را در گذر تاریخی بررسی کند. اینکه چطور زیان فارسی بخشی از هویت ایرانی میشود. هویت ایرانی که استیلای عرب و ترک و تاتار را دیده و ضدیت فقها که زبان فارسی را دشمن دین (که زبانش عربی است) میدانستند و با همهی اینها هنوز زنده است.
نثر آقای مسکوب و احاطهاش به موضوع فارغ از محتوا خواندنی است، لحن گفتاری کتاب هم بر این جذبه و روانی میافزاید. نکتهها آموختم.
کاش اینان که بر طبل جدایی زبان مادریشان از زبان فارسی میزنند و در تلاش هستند زبان فارسی را دشمن فرهنگ خودشان معرفی کنند امثال این کتاب را میخواندند. تا بدانند که این زبان که زبان رابط تمام مردم ایران با همدیگر است از پس چه دشواریها و سختیهایی گذشته تا به دست ما رسیده است و وظیفهای اگر هست حفظ و اعتلای آن است نه تلاش برای به زیر کشیدناش. گیریم که اسلام و مغول و ترکان نتوانستند و اینان نیز نخواهند توانست اما خب...
March 4, 2020
شاهرخ مسکوب: «ایرانی بودن گرفتاریها و بدبختیهای فراوانی دارد... زبان فارسی همه را جبران میکند.» ا
July 5, 2024
-تیرماه ۱۴۰۳-
November 7, 2021
اطلاعات جالبی داشت. حس میکنم به چیزهایی که باید نپرداخت ولی برعکسش چرا. ولی بدک نیست.
May 12, 2018
«هویت ایرانی و زبان فارسی» شامل سخنرانی های شاهرخ مسکوب درباره ی سهم دیوان، دین و عرفان در اعتلا یا انحطاط نثر فارسی است. مجموعه ی این سخنرانی ها را جمیله ندایی ضبط و در اختیار مسکوب گذاشت و در نهایت کتابی شد با نثری بسیار روان و شکوه مند که از ویژگی های نثر مسکوب است.
November 10, 2024
همه عالم تن است و ایران دل
نیست گوینده زین قیاس خَجِل
چونکه ایران دل زمین باشد
دل ز تن بِه بود، یقین باشد
- نظامی
کتاب هویت ایرانی و زبان فارسی طرحی عظیم در ذهن پرتکاپوی شاهرخ مسکوب است برای یافتن رگوریشههای مفهوم هویت ایرانی (نه ملیت در مفهوم جدید آن) از رهگذر بررسی اجمالی نثر فارسی (نه شعر) در آثار دیوانیان (وزیران و درباریان دستگاه دولت)، عالمان (فقها) و عارفان (متصوفه و اهل عرفان) که به خیال من در قالبی کوچک ریخته شده است. کتاب آشکارا حوزههای بسیار وسیعی را دربرمیگیرد که حجم کتاب برای آن بسیار اندک است و بررسیِ انجام گرفته بسی مختصر.
خود مسکوب نیز جابهجا به این نکته اشاره میکند که جای فلان بحث اینجا نیست و از قضیه پرت افتادیم و نظیر اینها که بهخودیخود نشان میدهد بررسی مسکوب نیازمند شرح و بسط بیشتری است. بااینهمه، چیزی که مسکوب از آب درآورده حکم طلا را دارد. چراکه از طرفی دست روی طرحی گذاشته که نیشتر به مفاهیم و مسائل بسیار مهمی در تاریخ این کشور میزند که هویت، ملیت، ایرانیت، زبان فارسی، عرفان، دربار، فرهنگ، اجتماع و حتی شریعت و طریقت را شامل میشود، و از طرف دیگر نمونهها و شواهد بسیاری از آثار منثور و منظوم (بیشتر منثور) تاریخ بعد از اسلامِ ایران میآورد که نشان از تسلط و عمق تحقیق و پژوهندگی مسکوب دارد. ذهنِ مسکوب را باید ستود، چراکه قضاقورتکی سراغ مفاهیم نمیرود و در حد توان و ظرفیت کتاب هر یک از مفاهیمی را که نام بردم به خوبی تعریف میکند و حتی ابعاد گوناگونش را برمیرسد و تفاوت نگاههای مختلف را هم بیان میکند.
حساب کنید مسکوب در دو صفحه، اگر هنوز در فهم آنها دستوپا میزنید، شیرفهمتان میکند که شریعت چیست و طریقت کدام است. یا اگر نگاهی کنید به نقد مسکوب از صحبتهای مطهری دربارۀ ملیگرایی (البته تعبیر مطهری ملتپرستیست)، چنان فروتنانه سخنهای آن خطیب نامی را با چند پرسش و در کمال ادب وامیکاود که به زبان امروزی میگوییم با خاک یکسانش کرد! اینها همه شاهدیست بر گسترۀ دانشِ مسکوب از چیزی که به آن میپردازد.
در کتاب شما خواهید خواند که چرا دیوانیان اثر بسیار مهمی در تثبیت زبان فارسی و شکلگیری هویت ایرانی داشتهاند. خواهید خواند که فقها چرا به زبان فارسی اهمیتی نمیدادهاند، اما بهواسطۀ مراورده با مردمان چگونه خطوط هویتی را شکل دادهاند و در آخر اینکه چگونه عرفا از زبان فارسی برای بیان دریافتهای شهودی خویش از عالَم وجود بهره گرفتند و در اعتلای این زبان ثمربخش بودند، درحالیکه، از حیث حس ملی علقهای به آنچه ما ملیت و کشور مینامیم نداشته و وطن جز شام و مصر و بغداد بود. یکی دیگر از نشانههای هوش مسکوب دریافت درستِ چراییِ اثرگذاری گلستان سعدی و اشاره به درآمیختگیِ آن شیوۀ فکری و سنتِ تعلیمی و درنهایت اثرگذاریاش با زبانیست که سعدی بهکار میگیرد.
در وهلۀ بعدی، خواندن این کتاب پشتبند کتاب عصر زرین فرهنگ ایران گویی تکملهای بود بر آن کتاب. چراکه بخش اعظم این کتاب صرف بررسی متون منثور عصر بیداری ایرانیان پس از اسلام (طاهریان، صفاریان، سامانیان و...) میشود. همزمان، گوش دادن به سلسله درسگفتارهای عباس امانت دربارۀ تاریخ ایران، دیدی همهجانبه به تاریخ و فرهنگ ایران نصیب آدم میکند که در عین بدیع بودن، جامع است و گویی همه زیروبم گذشتۀ خویش را در تصویری باکیفیت تماشا میکنی.
علیرغم اینکه در ابتدا کوتاه بودن کتاب در نظرم اجازۀ پرداخت مکفی به مباحث مطرح شده در کتاب را نداده است، در آخر باید اعتراف کنم که همین کوتاه بودن آن امکان بازگشت به آن و دوبارهخوانیاش را بیشتر میسر میکند و داشتن فهرستی روشن با عنوانهای بسیار، در مراجعههای بعدی دستگیریتان خواهد کرد.
در انتهای کتاب نیز مسکوب سخنی کوتاه، اما اثرگذار دارد که چرا همۀ تلاشهای دیوانیان و عالمان و عارفان طی صدها سال، اکنون در محاق است و همهچیز در همۀ ابعاد در فترت است و تعطیل. واگذاشتن بارِ امانتِ زنده نگه داشتن زبان فارسی و متعاقباً هویت ایرانی در زمانۀ معاصر، از دید مسکوب، بر دوش روشنفکرانِ امروزی نکتۀ انتهایی کتاب است که حدیث مفصل میتواند خواند از این مجمل.
https://t.me/Shghch
نیست گوینده زین قیاس خَجِل
چونکه ایران دل زمین باشد
دل ز تن بِه بود، یقین باشد
- نظامی
کتاب هویت ایرانی و زبان فارسی طرحی عظیم در ذهن پرتکاپوی شاهرخ مسکوب است برای یافتن رگوریشههای مفهوم هویت ایرانی (نه ملیت در مفهوم جدید آن) از رهگذر بررسی اجمالی نثر فارسی (نه شعر) در آثار دیوانیان (وزیران و درباریان دستگاه دولت)، عالمان (فقها) و عارفان (متصوفه و اهل عرفان) که به خیال من در قالبی کوچک ریخته شده است. کتاب آشکارا حوزههای بسیار وسیعی را دربرمیگیرد که حجم کتاب برای آن بسیار اندک است و بررسیِ انجام گرفته بسی مختصر.
خود مسکوب نیز جابهجا به این نکته اشاره میکند که جای فلان بحث اینجا نیست و از قضیه پرت افتادیم و نظیر اینها که بهخودیخود نشان میدهد بررسی مسکوب نیازمند شرح و بسط بیشتری است. بااینهمه، چیزی که مسکوب از آب درآورده حکم طلا را دارد. چراکه از طرفی دست روی طرحی گذاشته که نیشتر به مفاهیم و مسائل بسیار مهمی در تاریخ این کشور میزند که هویت، ملیت، ایرانیت، زبان فارسی، عرفان، دربار، فرهنگ، اجتماع و حتی شریعت و طریقت را شامل میشود، و از طرف دیگر نمونهها و شواهد بسیاری از آثار منثور و منظوم (بیشتر منثور) تاریخ بعد از اسلامِ ایران میآورد که نشان از تسلط و عمق تحقیق و پژوهندگی مسکوب دارد. ذهنِ مسکوب را باید ستود، چراکه قضاقورتکی سراغ مفاهیم نمیرود و در حد توان و ظرفیت کتاب هر یک از مفاهیمی را که نام بردم به خوبی تعریف میکند و حتی ابعاد گوناگونش را برمیرسد و تفاوت نگاههای مختلف را هم بیان میکند.
حساب کنید مسکوب در دو صفحه، اگر هنوز در فهم آنها دستوپا میزنید، شیرفهمتان میکند که شریعت چیست و طریقت کدام است. یا اگر نگاهی کنید به نقد مسکوب از صحبتهای مطهری دربارۀ ملیگرایی (البته تعبیر مطهری ملتپرستیست)، چنان فروتنانه سخنهای آن خطیب نامی را با چند پرسش و در کمال ادب وامیکاود که به زبان امروزی میگوییم با خاک یکسانش کرد! اینها همه شاهدیست بر گسترۀ دانشِ مسکوب از چیزی که به آن میپردازد.
در کتاب شما خواهید خواند که چرا دیوانیان اثر بسیار مهمی در تثبیت زبان فارسی و شکلگیری هویت ایرانی داشتهاند. خواهید خواند که فقها چرا به زبان فارسی اهمیتی نمیدادهاند، اما بهواسطۀ مراورده با مردمان چگونه خطوط هویتی را شکل دادهاند و در آخر اینکه چگونه عرفا از زبان فارسی برای بیان دریافتهای شهودی خویش از عالَم وجود بهره گرفتند و در اعتلای این زبان ثمربخش بودند، درحالیکه، از حیث حس ملی علقهای به آنچه ما ملیت و کشور مینامیم نداشته و وطن جز شام و مصر و بغداد بود. یکی دیگر از نشانههای هوش مسکوب دریافت درستِ چراییِ اثرگذاری گلستان سعدی و اشاره به درآمیختگیِ آن شیوۀ فکری و سنتِ تعلیمی و درنهایت اثرگذاریاش با زبانیست که سعدی بهکار میگیرد.
در وهلۀ بعدی، خواندن این کتاب پشتبند کتاب عصر زرین فرهنگ ایران گویی تکملهای بود بر آن کتاب. چراکه بخش اعظم این کتاب صرف بررسی متون منثور عصر بیداری ایرانیان پس از اسلام (طاهریان، صفاریان، سامانیان و...) میشود. همزمان، گوش دادن به سلسله درسگفتارهای عباس امانت دربارۀ تاریخ ایران، دیدی همهجانبه به تاریخ و فرهنگ ایران نصیب آدم میکند که در عین بدیع بودن، جامع است و گویی همه زیروبم گذشتۀ خویش را در تصویری باکیفیت تماشا میکنی.
علیرغم اینکه در ابتدا کوتاه بودن کتاب در نظرم اجازۀ پرداخت مکفی به مباحث مطرح شده در کتاب را نداده است، در آخر باید اعتراف کنم که همین کوتاه بودن آن امکان بازگشت به آن و دوبارهخوانیاش را بیشتر میسر میکند و داشتن فهرستی روشن با عنوانهای بسیار، در مراجعههای بعدی دستگیریتان خواهد کرد.
در انتهای کتاب نیز مسکوب سخنی کوتاه، اما اثرگذار دارد که چرا همۀ تلاشهای دیوانیان و عالمان و عارفان طی صدها سال، اکنون در محاق است و همهچیز در همۀ ابعاد در فترت است و تعطیل. واگذاشتن بارِ امانتِ زنده نگه داشتن زبان فارسی و متعاقباً هویت ایرانی در زمانۀ معاصر، از دید مسکوب، بر دوش روشنفکرانِ امروزی نکتۀ انتهایی کتاب است که حدیث مفصل میتواند خواند از این مجمل.
https://t.me/Shghch
July 20, 2021
🟢 با اندک تسامح میشود گفت که دانش و تاریخ در حکمِ جان، و زبان در حکمِ تَن است. آن جان در این تن به دنیا میآید و صاحبِ صورت میشود و این تن بدونِ آن جان، زندگی ندارد.
⚪ برای همین، مفهومِ زبان، هم با دانش و هم با تاریخ آمیخته و حتی یکی میشود. باری، در دورهای که ملیتِ ما بر شالودهٔ زبان و تاریخ جا میافتاد، در همین مقدمه[ی شاهنامهٔ منثور ابومنصوری] میبینیم که چگونه این دو یکپارچه شده و مفهومِ آنها با همدیگر جوش خوردهاند، کاری که بعدها در شاهنامه[ی فردوسی] به کمال میرسد:
🔴 «امیر منصور عبدالرزاق مردی بود با فر، خویشکام بود، و باهنر و بزرگمنش بود اندر کامروایی، و با دستگاهی تمام از پادشاهی و سازِ مِهتَران و اندیشهٔ بلند داشت، و نژادی بزرگ داشت به گوهر از تخمِ اِسپَهبَدانِ ایران بود، و کارِ کلیله و دمنه و نشانِ شاهِ خراسان بشنید، خوش آمَدَش. از روزگار آرزو کرد تا او را نیز یادگاری بُوَد اندرین جهان. پس دستورِ خویش، ابومنصور المُعَمَّری را بفرمود تا خداوندانِ کُتُب را از دهقانان و فرزانگان و جهاندیدگان از شهر بیاورد؛ و چاکرِ او ابومنصور المعمّری به فرمانِ او نامه کرد و کس فرستاد به شهرهای خراسان و هُشیاران از آنجا بیاوَرَد، چون ماخ پیرِ خراسانی از هَری، چون یزدانداد پسرِ شاپور از سیستان، و چون ماهوی خورشید پسرِ بهرام از نشابور، و چون شادان پسرِ بَرزین از طوس. و هر چارشان گِرد کرد و بنشانْد به فراز آوردن این نامههای شاهان، و کارنامههاشان، و زندگانی هر یکی، و روزگار داد و بیداد و آشوب و جنگ و آیین، از کِیِ نخستین که اندر جهان بود که آیینِ مردمی آوَرْد و مردمی از جانوران پدید آورد، تا یزدگِردِ شهریار که آخرِ ملوکِ عجم بود. اندر ماه محرم، و سال بر سیصد و چهل و شش[=اردیبهشت ۳۳۶ هـ.ش | 957 م] از هجرتِ بهترینِ عالَم محمدِ مصطفى - صلى الله عليه و سلم - و این را نام، شاهنامه نهاد.»
instagram.com/Hooman.Rahbar.Dadbakhsh
linktr.ee/lHoomanl
⚪ برای همین، مفهومِ زبان، هم با دانش و هم با تاریخ آمیخته و حتی یکی میشود. باری، در دورهای که ملیتِ ما بر شالودهٔ زبان و تاریخ جا میافتاد، در همین مقدمه[ی شاهنامهٔ منثور ابومنصوری] میبینیم که چگونه این دو یکپارچه شده و مفهومِ آنها با همدیگر جوش خوردهاند، کاری که بعدها در شاهنامه[ی فردوسی] به کمال میرسد:
🔴 «امیر منصور عبدالرزاق مردی بود با فر، خویشکام بود، و باهنر و بزرگمنش بود اندر کامروایی، و با دستگاهی تمام از پادشاهی و سازِ مِهتَران و اندیشهٔ بلند داشت، و نژادی بزرگ داشت به گوهر از تخمِ اِسپَهبَدانِ ایران بود، و کارِ کلیله و دمنه و نشانِ شاهِ خراسان بشنید، خوش آمَدَش. از روزگار آرزو کرد تا او را نیز یادگاری بُوَد اندرین جهان. پس دستورِ خویش، ابومنصور المُعَمَّری را بفرمود تا خداوندانِ کُتُب را از دهقانان و فرزانگان و جهاندیدگان از شهر بیاورد؛ و چاکرِ او ابومنصور المعمّری به فرمانِ او نامه کرد و کس فرستاد به شهرهای خراسان و هُشیاران از آنجا بیاوَرَد، چون ماخ پیرِ خراسانی از هَری، چون یزدانداد پسرِ شاپور از سیستان، و چون ماهوی خورشید پسرِ بهرام از نشابور، و چون شادان پسرِ بَرزین از طوس. و هر چارشان گِرد کرد و بنشانْد به فراز آوردن این نامههای شاهان، و کارنامههاشان، و زندگانی هر یکی، و روزگار داد و بیداد و آشوب و جنگ و آیین، از کِیِ نخستین که اندر جهان بود که آیینِ مردمی آوَرْد و مردمی از جانوران پدید آورد، تا یزدگِردِ شهریار که آخرِ ملوکِ عجم بود. اندر ماه محرم، و سال بر سیصد و چهل و شش[=اردیبهشت ۳۳۶ هـ.ش | 957 م] از هجرتِ بهترینِ عالَم محمدِ مصطفى - صلى الله عليه و سلم - و این را نام، شاهنامه نهاد.»
instagram.com/Hooman.Rahbar.Dadbakhsh
linktr.ee/lHoomanl
Read
July 12, 2026📝فارسیِ زشت
شاهرخ مسکوب در قسمتی از کتاب «هویت ایرانی و زبان فارسی»، که شامل چند سخنرانی اوست، متعرض قلم حسن تقیزاده و محمد قزوینی شده و گفته است:
به مناسبت تربیت طلبگی، فارسیِ تقیزاده و شدیدتر از او مال میرزامحمدخان قزوینی تا آخر از سلطۀ زبان و لغت عربی آزاد نشد. هردو در قلمرو خود دانشمندان برجستهای بودند، ولی هردو فارسیِ زشتی مینوشتند (مسکوب، ۱۳۸۵: ۱۳۸).
منبع:
_ مسکوب، شاهرخ، ۱۳۸۵، هویت ایرانی و زبان فارسی، تهران، نشر و پژوهش فرزان روز.
شاهرخ مسکوب در قسمتی از کتاب «هویت ایرانی و زبان فارسی»، که شامل چند سخنرانی اوست، متعرض قلم حسن تقیزاده و محمد قزوینی شده و گفته است:
به مناسبت تربیت طلبگی، فارسیِ تقیزاده و شدیدتر از او مال میرزامحمدخان قزوینی تا آخر از سلطۀ زبان و لغت عربی آزاد نشد. هردو در قلمرو خود دانشمندان برجستهای بودند، ولی هردو فارسیِ زشتی مینوشتند (مسکوب، ۱۳۸۵: ۱۳۸).
منبع:
_ مسکوب، شاهرخ، ۱۳۸۵، هویت ایرانی و زبان فارسی، تهران، نشر و پژوهش فرزان روز.
February 20, 2026
پراکندگی بسیار زیاد این اثر باعث شد سهبار رهایش کنم. آنطور که فکر میکردم مانند بقیهی آثار مسکوب دلچسب نبود.
Read
September 30, 2016کتابی به غایت قابل استفاده، اگرچه نقاط ابهام و نقد هم میتواند داشته باشد.
Displaying 1 - 26 of 26 reviews



























