Jump to ratings and reviews
Rate this book

پرندگان مرده

Rate this book
در این مجموعه ۱۸ داستان کوتاه گنجانده شده است. این کتاب شامل داستان‌های کوتاه و پراکنده مارکز است، داستان‌ها اغلب به سبک رئالیسم جادویی نوشته شده‌اند و ریشه اغلب آن‌ها را می‌توان در رمان «صد سال تنهایی» این نویسنده بزرگ یافت. مکان‌ها و شخصیت‌های این داستان‌ها تکراری و آشنا هستند و مارکز در داستان‌هایی کوتاه به بزرگنمایی بخش‌های کوچکی از رمان «صد سال تنهایی» می‌پردازد.
داستان‌هایی چون «قدیس»، «شکل دیگر مرگ»، «پرندگان مرده»، «زیباترین غریق جهان»، «سومین تسلیم» و «زیبای خفته در هواپیما» از مطرح‌ترین داستان‌های این مجموعه هستند.
وقایع داستان «قدیس» در شهر رم روی می‌دهد. شخصیت اول این داستان، مارگاریتو، اهل روستایی کوچک است اما به شهر رم سفر کرده تا ثابت کند دختر مرحومش یک قدیس بوده. همسر مارگاریتو به فاصله کمی بعد از متولد شدن دخترشان از دنیا می‌رود و دخترش نیز حدود هفت سال می‌تواند زندگی را تجربه کند.

436 pages, Paperback

First published January 1, 1994

6 people are currently reading
88 people want to read

About the author

Gabriel García Márquez

1,005 books41.6k followers
Gabriel José de la Concordia Garcí­a Márquez was a Colombian novelist, short-story writer, screenwriter and journalist. Garcí­a Márquez, familiarly known as "Gabo" in his native country, was considered one of the most significant authors of the 20th century. In 1982, he was awarded the Nobel Prize in Literature.

He studied at the University of Bogotá and later worked as a reporter for the Colombian newspaper El Espectador and as a foreign correspondent in Rome, Paris, Barcelona, Caracas, and New York. He wrote many acclaimed non-fiction works and short stories, but is best-known for his novels, such as One Hundred Years of Solitude (1967) and Love in the Time of Cholera (1985). His works have achieved significant critical acclaim and widespread commercial success, most notably for popularizing a literary style labeled as magical realism, which uses magical elements and events in order to explain real experiences. Some of his works are set in a fictional village called Macondo, and most of them express the theme of solitude.

Having previously written shorter fiction and screenplays, García Márquez sequestered himself away in his Mexico City home for an extended period of time to complete his novel Cien años de soledad, or One Hundred Years of Solitude, published in 1967. The author drew international acclaim for the work, which ultimately sold tens of millions of copies worldwide. García Márquez is credited with helping introduce an array of readers to magical realism, a genre that combines more conventional storytelling forms with vivid, layers of fantasy.

Another one of his novels, El amor en los tiempos del cólera (1985), or Love in the Time of Cholera, drew a large global audience as well. The work was partially based on his parents' courtship and was adapted into a 2007 film starring Javier Bardem. García Márquez wrote seven novels during his life, with additional titles that include El general en su laberinto (1989), or The General in His Labyrinth, and Del amor y otros demonios (1994), or Of Love and Other Demons.

(Arabic: جابرييل جارسيا ماركيز) (Hebrew: גבריאל גארסיה מרקס) (Ukrainian: Ґабріель Ґарсія Маркес) (Belarussian: Габрыель Гарсія Маркес) (Russian: Габриэль Гарсия Маркес)

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
18 (17%)
4 stars
40 (38%)
3 stars
30 (29%)
2 stars
13 (12%)
1 star
2 (1%)
Displaying 1 - 13 of 13 reviews
Profile Image for Parisa.
26 reviews9 followers
November 19, 2018
برای شما هم پیش اومده که غرق فکرکردن به موضوعی یه مرتبه به خودتون بیاین و بگین "ااا چی شد دارم به این موضوع فکر میکنم؟!!!" و شروع کنید فکرها رو معکوس دنبال کردن تا برسید به اون فکر اولیه؟ و تا نرسید آروم نمی شید؟

داشتم فکر میکردم که چی شد این کتابو دوباره خوندم یادم اومد که اواسطش ولش کردم رفتم سراغ صد سال تنهایی
"چی شد رفتم سراغ صد سال تنهایی؟"
چون همون موقع ها بود که فهمیدم این داستانکها برشهایی از اتفاقاتی است که در صد سال تنهایی روایت شده و سر کلاف همه این داستانها اونجاست

"خوب قبلترش چی"
یه شب وسوسه خوندن نقد و بررسی های داستان "زیباترین غریق جهان" افتاد به جونم که دیگه حسابی درگیرم کرد و بهونه شد که دوباره از اول برم سراغ این کتاب چون این کتاب رو سالها پیش خونده بودم و نفهمیده بودش

"و قبلترش؟"
چند ماه پیش توی یه مقاله یا مصاحبه ای دوباره بعد از مدتها اسم زیباترین غریق رو شنیدم و از اون موقع گوشه ذهنم موند


الان دیگه برای همیشه یادم می مونه که ,تلنگر اون خانم یا آقای عزیز بود که واسطه ای شد برای من تا دوستدار دنیای داستانهای مارکز بشم





Profile Image for بابک  عطار.
60 reviews6 followers
May 2, 2020
چقدر در جوانی ، از صد سال تنهایی گارسیا مارکز لذت بردم ! دقیقا سال 76 بود ، 13 سال پیش ، سرباز بودم . دوبار خواندمش. اما حالا با اینکه این کتاب هم اشاراتی دارد به شخصیتها و مکانهای آن داستان ، اقرار میکنم که حوصله ام سر رفت و تمام کردنش شاید فقط بخاطر نوستالژی و شاید بخاطر پرسه زدن در خاطرات خودم در آن ایام ولی درهر حال کتاب بی سر وتهی یافتمش. نمیدانم شاید اگر بازهم بروم سراغ صد سال تنهایی آن هم همین احساس را به من بدهد.
پیر شده ام ؛ احساسم ضعیف شده است؟
Profile Image for Saman.
1,166 reviews1,077 followers
Read
November 27, 2008
يك داستان در اين كتاب وجود دارد به نام (زيباترين غــريق جهان). داستان به اين صورت است كه يك روز بچه‌هاي يك دهكده (كه نهايت بيست و خورده‌اي خانه در آن وجود دارد و مردمانش را مردمي زشت و قد كوتاه و دچار سر در گمي و تيره روزي هستند) كه داشتند كنار ساحل دريا با شن‌ها بازي مي‌كردند يك حجم را بر دريا مي‌بينند كه به طرف ساحل مي‌آيد. وقتي آن توده‌ي حجيم به ساحل مي‌رسد بزرگ‌ترهاي آن‌ها هم رسيده‌اند و مي‌بينند كه جنازه‌ي يك آدم مغروق است. مردمان جزيره كه سخت دچار روزمرگي هستند و هيچ خبر و اتفاق جديد در زندگي آن‌ها رخ نمي‌دهد با ديدن جنازه‌اي كه شكل و شمايل و هيكلش به هيچ يك از افراد جزيره نمي‌رود، براي كنجكاوي هم كه شده او را به خانه مي‌برند. با پاك كردن صورت و بدن اين مغروق متوجه مي‌شوند كه: اين جنازه غريق زيباترين غريق جهان است. چشم‌ها، لب‌ها، گونه‌ها، ابرو‌ها و هيكل او به شدت رشك‌انگيز است و زن‌ها با ديدن اين غريق غريب زيبا دچار حسرتي عميق مي‌شوند و برايش مجلس عزاداري برگزار مي‌كنند و برايش اسمي انتخاب مي‌كنند: استبان
زيباترين مغروق جهان يا استبان قدي بلند دارد. هيكلي ورزيده. زيبايي خيره كننده و هم‌چنين صورتي باز. مردم اين جزيره كه دقيقاً بر خلاف اين صفت‌ها هستند او را به عنوان يكي از مردم خود انتخاب مي‌كنند تا براي آيندگان خود بگويند كه از نسل استبان هستند. سپس برايش مراسم تشييع جنازه برگزار مي‌كنند و دوباره او را به دريا باز پس مي‌دهند
پس از اين‌كه استبان را به دريا باز پس مي‌دهند، متوجه مي‌شوند كه استپان را با زور درون يك خانه براي شستشو قرار دادند و اگر استپان زنده بود هيچ خانه‌ و سقفي اندازه او نبود. هيچ كف خانه‌اي تحمل وزن او را نداشت و اگر او پا بر كف منزلي مي‌گذاشت صداي جيريق جوروق كف بلند مي‌شد. گفتن ندارد كه استپان در هيچ تخت خوابي جاي نمي‌گرفت
سپس براي اين كه بتوانند به آيندگان خود وجود استپان را ثابت كنند و بگويند كه از پشت چه بزرگ‌مردي هستند، شروع مي‌كنند به بلندتر كردن ديوارها، ساختن خانه‌هاي بزرگ، سفيد كردن ديوارها، ترميم سنگ فرش‌ها، پوشيدن لباس‌هاي تازه و زيبا
و گفتن ندارد كه اين داستان ماركز را خيلي دوست دارم، بس كه زيباست
Profile Image for لی لا      .
7 reviews4 followers
October 24, 2012
این کتاب شامل 16داستان کوتاه است به نام های :
1ـ دسته گل کوچگ 2- اشکهایتان را پاک کنید 3- در این شهر دزد پیدا نمی شود 4- بعد از ظهر باشکوه بالتاسار 5- مرگ مونتی یل 6- پرندگان مرده 7- گل های سرخ کاغذی 8- تشییع جنازه مامان بزرگ 9- کسی برای سرهنگ نامه نمی دهد 10- طوفان برگ 11- زیباترین غریق جهان 12- پیرمرد فرتوت با بالهای عظیم 13- بلاکامان نیک جادو جنبل کار 14- آخرین سفر کشی اشباح 15- تک گویی ایسابل هنگام تماشای باران ماکوندو 16- نابو، سیاهپوستی که فرشته ها را منتظر گذاشت.
داستان ها همه به یه سبک خاصی بود نمی دونم چه اسمی میشه رو سبک آنها گذاشت. ولی خب اکثر داستان ها ترکیبی از رئالیسم و سمبولیسم بود. و این ترکیب رو مارکز به نحو شایسته ای انجام داده تا جایی که خواننده غیر طبیعی بودن بعضی اتفاقات و شخصیت ها رو احساس نمی کنه! در کل سبکش خاص بود! من فکر می کنم هر کدوم از شخصیت های داستان نماد قشری از آدم ها باشه مثلاً در داستان "کسی برای سرهنگ نامه نمی نوشت" انتظار لجوجانه سرهنگ برای اتفاقی که می تونست زندگیش رو تغییر دهد. وضعیت آدمهای زیادی رو نشون می ده که همیشه در انتظار یه معجزه هستند! فضا و شخصیت های داستان تاحدودی در همه داستان ها مشترک است. من داستان های "در این شهر دزد پیدا نمی شود"، " کسی برای سرهنگ نامه نمی دهد"، " زیباترین غریق جهان"، " طوفان برگ" رو بیشتر دوست داشتم.
یه چیزی که منو تو این کتاب خیلی اذیت میکرد. استفاده مدام مترجم از کلمه "به صرافت افتادن" بود. نمی دونم مارکز چه کلمه تو داستان هاش آورده بود که آقای گلشیری به صرافت افتادن که از این کلمه عجیب و غریب (!) به کرار استفاده کنند!! :)))
Profile Image for امیر.
206 reviews30 followers
May 15, 2018
مجموعه داستان کوتاه از نویسنده ی فقید و عزیزتر از جان (رحم الله من یقرا فاتحه) گابریل مارکز.
نثر نثر گگزارش گر مارکز نیست. اون رسمی و ساده نویسی مارکز کلا یه چیز دیگس.
اینجا اون لحن جادوییی امریکای لاتین مارکز حاکمه. خیلی از شخصیتای کتاب صد سال تنهایی اینجا دوباره داستانشون ادامه داده میشه . حتی یه سری شخصیتا را نشناختم. اسکوبار هم از ککتاب گزارش یک ادم ربایی توی یکی از داستانا زنده شده بود.
به راحتی میشه به عنوان جلد دوم صد سال تنهایی این کتابا فروخت داستان کسی برای سرهنگ نامه نمینویسد بنظرم بهترین قسمت کتاببود.
چند ماهی بود کتاب تا نصفه شب نتونسته بود بیدار نگهم داره
Profile Image for Ana heydari.
16 reviews7 followers
June 2, 2008
گابو كسي نيست كه تو توصيف يك خطي و يا حتي يك كتاب بگنجه
Profile Image for Negar Ghadimi.
321 reviews
August 13, 2020
-خیلی ترسیدی. -من؟ -آره، تو، می‌گن مردها خیلی می‌ترسن!
————————————————
فکر می‌کرد که اگر خدا روزِ یکشنبه استراحت نکرده بود فرصت داشت تا دنیا را درست و حسابی از کار دربیاورد. می‌گفت: «باید اون چند روز کارِ ناتمومو سر و سامون می‌داد. آخه اون که وقت داشت تا ابد استراحت کنه.»
————————————————
از وقتی سانسور برقرار شده، روزنامه‌ها فقط درباره‌ی اروپا می‌نویسن. بهترین کار اینه که اروپایی‌ها بلند شن بیان اینجا، ما هم پاشیم بریم اونجا. به این ترتیب هر کی می‌دونه تو کشورش چی می‌گذره.
————————————————
زندگی بهترین چیزی‌‌یه که تا حالا اختراع شده!
————————————————
یادت باشه، من هیچ وقت تو چشم‌هات نگاه نکردم. این رازِ مردیه که کم‌کم ترسِ عاشق شدنو احساس می‌کنه.
Profile Image for احسان.
120 reviews16 followers
April 15, 2009
این ستاره ها برای مجموعه داستان "کسی برای سرهنگ نامه نمینویسد" بود. مجموعه "طوفان برگ" خیلی خوب نبود.
Profile Image for Amir Soleimani.
93 reviews5 followers
February 18, 2013
امتیاز دادن به مجموعه داستانها کار ساده ای نیست. بعضی داستانهاش مثل "کسی برای سرهنگ نامه نمینویسد" و " در این شهر دزد پیدا نمیشود" و " طوفان برگ" واقعا خوبه ولی بعضی داستانهاش هم چنگی بدل نمیزنه.ا
Profile Image for Mahmoud.
79 reviews4 followers
March 12, 2013
سال 1379 این کتاب رو خدابیامرز معلم تاریخ و جغرافی دوره راهنمایی به من هدیه داد.با اینکه از قصه‌های این کتاب لذت می‌برم،ولی بیشتر منو یاد معلم مرحوم‌م می‌ندازه.یک کتاب ویژه برای یک آدم معمولی...
Profile Image for Ali zand.
98 reviews3 followers
November 30, 2024
در این مجموعه ۱۸ داستان کوتاه گنجانده شده است. این کتاب شامل داستان‌های کوتاه و پراکنده مارکز است ، داستان‌ها اغلب به سبک رئالیسم جادویی نوشته شده‌اند و ریشه اغلب آن‌ها را می‌توان در رمان «صد سال تنهایی» این نویسنده بزرگ یافت. مکان‌ها و شخصیت‌های این داستان‌ها تکراری و آشنا هستند و مارکز در داستان‌هایی کوتاه به بزرگنمایی بخش‌های کوچکی از رمان «صد سال تنهایی» می‌پردازد.
داستان‌هایی چون «قدیس»، ‌«شکل دیگر مرگ»، «پرندگان مرده»، «زیباترین غریق جهان»، «سومین تسلیم» و «زیبای خفته در هواپیما» از مطرح‌ترین داستان‌های این مجموعه هستند.
وقایع داستان «قدیس» در شهر رم روی می‌دهد. شخصیت اول این داستان، مارگاریتو، اهل روستایی کوچک است اما به شهر رم سفر کرده تا ثابت کند دختر مرحومش یک قدیس بوده. همسر مارگاریتو به فاصله کمی بعد از متولد شدن دخترشان از دنیا می‌رود و دخترش نیز حدود هفت سال می‌تواند زندگی را تجربه کند.
Displaying 1 - 13 of 13 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.