Jump to ratings and reviews
Rate this book

پرده‌خانه

Rate this book
نمایشنامه
نوشته شده در مهرماه 1363

247 pages, Paperback

First published January 1, 1993

21 people are currently reading
480 people want to read

About the author

بهرام بیضائی

70 books46 followers
بهرام بیضایی: مروری بر زندگی و آثار یک اسطوره زنده

بهرام بیضایی، نویسنده، کارگردان، پژوهشگر و اسطوره‌شناس برجسته ایرانی، در ۵ دی ۱۳۱۷ در تهران چشم به جهان گشود ور در روز ۵ دی ۱۴۰۴ در سن ۸۷ سالگی، دور از وطن، چشم از جهان فروبست. او به عنوان یکی از پیشگامان موج نوی سینما و تئاتر ایران و از تأثیرگذارترین چهره‌های فرهنگی معاصر شناخته می‌شود که با خلق آثاری عمیق و چندلایه، نقشی بی‌بدیل در غنای هنر و اندیشه ایرانی ایفا کرده است.


آغاز راه و شکل‌گیری اندیشه

بیضایی در خانواده‌ای اهل فرهنگ و ادب در تهران زاده شد. پدرش، ذکایی بیضایی، شاعر بود و این پیشینه، او را از همان ابتدا با ادبیات و هنر مأنوس کرد. علاقه‌ی وافر او به سینما و نمایش از دوران نوجوانی آغاز شد و همین علاقه او را به سمت پژوهش‌های گسترده در تاریخ نمایش ایران و جهان سوق داد. بیضایی تحصیلات خود را در رشته ادبیات فارسی در دانشگاه تهران آغاز کرد، اما آن را ناتمام گذاشت تا به صورت مستقل به تحقیق و آفرینش هنری بپردازد.


حاصل پژوهش‌های ژرف او در همان دوران جوانی، کتاب مرجع و ماندگار "نمایش در ایران" بود که به عنوان یکی از مهم‌ترین منابع در زمینه تاریخ نمایش ایرانی شناخته می‌شود و تسلط عمیق او بر ریشه‌های فرهنگی و نمایشی ایران را به نمایش می‌گذارد.


کارنامه هنری: از صحنه تئاتر تا پرده سینما

فعالیت‌های هنری بیضایی در دو حوزه اصلی تئاتر و سینما متمرکز است، هرچند قلم او در قالب فیلمنامه، نمایشنامه، پژوهش و داستان‌نویسی نیز آثاری درخشان خلق کرده است.


در عرصه تئاتر، بیضایی با نگارش نمایشنامه‌هایی چون "پهلوان اکبر می‌میرد"، "مرگ یزدگرد"، "چهار صندوق" و "افرا، یا روز می‌گذرد"، جانی تازه به تئاتر ایران بخشید. آثار نمایشی او با بهره‌گیری هوشمندانه از اساطیر، تاریخ و فرم‌های نمایش ایرانی (همچون تعزیه و نقالی) و ترکیب آن با تکنیک‌های مدرن تئاتری، به کاوش در مفاهیمی چون هویت، تاریخ، زن، مرگ و حقیقت می‌پردازند. زبان فاخر، ساختار پیچیده و شخصیت‌پردازی عمیق از ویژگی‌های بارز نمایشنامه‌های اوست.


در حوزه سینما، بیضایی کار خود را با ساخت فیلم کوتاه "عمو سیبیلو" در سال ۱۳۴۹ آغاز کرد و با اولین فیلم بلندش، "رگبار" (۱۳۵۱)، نام خود را به عنوان یک فیلمساز صاحب‌سبک و اندیشمند مطرح کرد. "رگبار" با نگاهی دقیق و شاعرانه به تحولات اجتماعی و تقابل سنت و مدرنیته، آغازگر مسیری بود که با شاهکارهایی چون "باشو، غریبه کوچک" (۱۳۶۴)، "شاید وقتی دیگر" (۱۳۶۶) و "مساف" (۱۳۷۰) ادامه یافت.


فیلم "مرگ یزدگرد" (۱۳۶۰)، که اقتباسی از نمایشنامه خود او بود، نقطه عطفی در کارنامه سینمایی او و سینمای ایران به شمار می‌رود. این فیلم با ساختاری مبتنی بر روایت‌های متناقض و تمرکز بر مفهوم نسبیت حقیقت، نمونه‌ای درخشان از سینمای فلسفی و تاریخ‌نگر است. "سگ‌کشی (۱۳۷۹) نیز پس از سال‌ها دوری از فیلمسازی، بازگشتی قدرتمندانه برای او بود که با استقبال منتقدان و تماشاگران روبرو شد.


سبک و مضامین کلیدی

آثار بیضایی، چه در سینما و چه در تئاتر، از ویژگی‌های منحصر به فردی برخوردارند:


زبان و دیالوگ: استفاده از زبانی فاخر، ادیبانه و در عین حال دقیق و حساب‌شده که به آثار او عمقی چندبعدی می‌بخشد.
اسطوره و تاریخ: بهره‌گیری از اساطیر ایرانی و بازخوانی رویدادهای تاریخی برای طرح مسائل جهان معاصر.
هویت زنانه: توجه ویژه به شخصیت زن و جایگاه او در تاریخ و اجتماع. زنان در آثار بیضایی اغلب شخصیت‌هایی قدرتمند، کنش‌گر و پیچیده هستند.
ساختار روایی: استفاده از ساختارهای روایی غیرخطی، روایت‌های تودرتو و شکستن مرز میان واقعیت و خیال.
پژوهش و دقت: تمامی آثار او بر پایه تحقیقات گسترده و دقیق در زمینه‌های تاریخی، اسطوره‌شناسی و فرهنگی بنا شده‌اند.


مهاجرت و تداوم فعالیت

بهرام بیضایی در سال ۱۳۸۹ به دعوت دانشگاه استنفورد به ایالات متحده آمریکا مهاجرت کرد و به عنوان استاد مدعو در این دانشگاه به تدریس و پژوهش در زمینه ادبیات و هنرهای نمایشی ایران پرداخت. او در طول اقامت خود در آمریکا نیز از فعالیت هنری باز نایستاد و چندین نمایشنامه از جمله "طرب‌نامه" و "چهارراه" را با حضور بازیگران ایرانی در کالیفرنیا به روی صحنه برد و کارگاه‌های آموزشی متعددی برگزار کرد.


بهرام بیضایی، با بیش از نیم قرن فعالیت هنری و پژوهشی، نه تنها به عنوان یک هنرمند بزرگ، بلکه به مثابه یک اندیشمند و روشنفکر تأثیرگذار، جایگاهی رفیع در تاریخ فرهنگ

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
137 (40%)
4 stars
124 (36%)
3 stars
62 (18%)
2 stars
14 (4%)
1 star
3 (<1%)
Displaying 1 - 30 of 42 reviews
Profile Image for Dream.M.
1,044 reviews656 followers
December 1, 2021
به یاد مادر:
"سر خاكش رفتم؛ مـادر
جوان مرگم. نمي‌فهميدم پچپچ برگهاي پاييز است زير پايم يا اوست كـه از زيـر خـاك اسم مرا صدا می‌کند... "
....
حاوی اسپویل!

نمایشنامه پرده خانه، تا به امروز بهترین کار از بیضایی است که خوانده ام. بیضایی در این کار سنگ تمام گذاشته است. او که پژوهشگر، نویسنده ، کارگردان و منتقد ادبی است؛ گویی تمام تجربیات و دانش خود را یکجا برای خلق این اثر باشکوه بکار برده است. این نمایشنامه، داستانی درباره زنان دارد و شاید بتوان آن را زنانه ترین کار بیضایی نامید. حوادث نمایشنامه در حرمسرای سلطانی ستمگر و خونریز ، در تاریخی دور و گذشته ای بدون زمان می‌گذرد. سلطان که تازه از جنگ بازگشته و با دشمن خود صلح کرده، بعنوان پیشکش یکی از زیباترین همسران خود را به بارگاه او میفرستد. همان روز، خواجگان نو عروسی را که سلطان در راه بازگشت به یغما گرفته، به حرمسرا می آورند تا برای شب زفاف آماده اش کنند. تا اینجا همه چیز طبق قاعده پیش می رود تا اینکه سوگلی سلطان، پرده از رازی بر میدارد و نامه ای را افشا می کند. در آن نامه سلطان به خواجگان دستور داده در صورت شکست در جنگ، تمام زنان و دختران حرمسرا کشته و سوزانده شوند؛ و پسران را فراری بدهند. افشای این نامه تلنگری بر زنان می زند و زمینه ساز شورشی پنهانی بر علیه سلطان می شود.
......
این نمایشنامه به قدری ابعاد وسیع داره و به قدری موضوعات مختلفی رو توش جا داده که میشه ده ها نوع تفسیر و تاویل ازش داشت. و به جرات هرکدوم یک مقاله مفصل میطلبه. از تاویل اساطیری، کهن الگویی، روانشناسانه تا تفسیرهای فمنیستی ووو
اما مشخص ترین جنبه نمایشنامه، دیدگاه فمنیستی اونه و شورش زنان بر علیه نظام بزرگ مردسالاری عه که اونها رو احاطه کرده. بیشترین تعداد شخصیت های نمایشنامه رو زنها تشکیل میدن و مردی هم اگر هست، به جز سلطان، چیزی از مردی در اونها وجود نداره و قبلا اخته شدن. و بقول خود نمایشنامه : "اینجا همه خواجه باشند، تا فقط یکی مرد جلوه کند!"
اعتراض زنهای نمایش به ظلمی که بهشون میشه، محدود به وضعیت حرمسرا نیست، بیضایی با هوشمندی تمام، اون رو به تمام تاریخ و تمام جهان تعمیم میده و صدای زنان نمایشخانه، پژواک صدای تمام زنان جهان میشه. حرمسرای سلطان، نمادی شده از کل دنیا؛ و رنج اون زنها، نمادی از رنج زنان طی قرن های گذشته و آینده ست.
.....
یک کاری که بیضایی در نوشتن نمایشنامه هاش می‌کنه و من بینهایت عاشقشم و نشونه خلاقیت بی حد و مرز اون میدونم، نگاه کردن به داستان های تاریخی و یا افسانه ها از زاویه ای متفاوته. مثلاً توی نمایشنامه آرش، میاد میگه از کجا معلوم آرش خودش خواسته که بره بالای کوه و تیر بندازه، شاید داستان جور دیگه بوده. و میاد جور دیگه تعریفش می‌کنه. یا در داستان پهلوان اکبر، میاد به داستان پوریای ولی جور دیگه نگاه می‌کنه؛ و میگه از کجا معلوم پوریا خودش خواسته به جوان ببازه و واقعا نباخته باشه. من این اسطوره زدایی رو در نمایشنامه های بیضایی خیلی خیلی زیاد دوست دارم.
توی این نمایشنامه هم اومده و به یک افسانه قدیمی، با همون دید اسطوره زدایانه نگاه انداخته. افسانه ای که میگه: در گذشته های دور، پادشاهی به مرگ طبیعی در بسترش می‌میره؛ اما پس از مرگش، تمام زخم هایی که در جنگ ها به دشمنانش زده بود روی تنش سر باز میکنن. (پایین تر این بخش رو اسپویل کردم. نگران نباشید.)
کار دیگه ای که بیضایی می‌کنه هم اینه که میاد و توی این افسانه ها و اسطوره ها، سطح پایین ترین و یا نادیده گرفته شده ترین قشر رو انتخاب می‌کنه، اونها رو بولد کرده و توی کارش از زاویه دید اونها داستان رو روایت می‌کنه. سنت شکنی قشنگ و جذابیه. بقول یه بنده خدایی: جایی که تاریخ رو فاتحان می نویسن، بیضایی میاد و تاریخ رو از زبون زیر دستان روایت می‌کنه.
.....
داشتیم با سعید (دوست جونی همخوانیم) درباره نمایشنامه صحبت میکردیم، سوال جالبی پرسید. این نمایشنامه با محتوای فمنیستی رو یک مرد نوشته. آخر نمایشنامه هم هرکدوم از زنها به انتقام از زخمی که از مردسالاری (توی این نمایشنامه سلطان ) خوردن، زخمی به پیکر سلطان میزنن و می‌کشنش. اگر همین نمایشنامه رو به همین شکل یک زن مینوشت، چه تفسیری ازش میشد؟ آیا همینقدر تحسین میشد؟ متهم به رادیکال بودن و فمنیسم وحشی بودن نمی‌شد؟
Profile Image for Miss Ravi.
Author 1 book1,179 followers
December 15, 2022

- اگر خیال زندگی دارید؛
نگویید و ندانند که سلطان به تیغ زنان کشته شد.
گزارش درست این‌ست: سلطان در ساعتی نحس به مرگ طبیعی مُرد.
- شیطان بیامرزدش. یعنی ما آزاد شدیم؟
- حالا با آزادی چه کنیم؟
- چطوری بدانم؟ این چیزی‌ست که هیچوقت نداشتیم.

بیضایی در کتاب‌هایش همیشه کم‌گو و گزیده‌ بود و یک حرف را حتی از زبان‌ شخصیت‌های مختلف هم چند بار تکرار نمی‌کرد. برای همین من اغلب قبل از دیدن فیلم‌هایش و یا همین نمایش‌ آخری که خودش کارگردانی کرده بود، متن را می‌خواندم. چون نگران بودم در دیالوگ‌های فشرده شخصیت‌ها چیزی از دست بدهم. اما در نمایش پرده‌خانه موقع خواندن متن، احساسی متضاد همیشه داشتم. شخصیت‌ها از همان اول معلوم می‌کنند که قرار است چه اتفاقی بیفتند. ولی مدام روایت را کش می‌دهند. داستان‌های فرعی سست هستند و چندان عمیق نمی‌شوند. من اول متن یاد حال‌وهوای نمایشنامه ندبه افتادم. تجمع زنان و گفت‌وگوهای زنانه اما بعد چیزهایی تکرار می‌شد و متن از اوج می‌افتاد. شخصیت‌ها فقط انرژی آدم را می‌گرفتند ولی به‌جایی نمی‌رساندند. خودم هم باورم نمی‌شود این کتاب بیضایی اینقدر بهم نچسبیده. آن‌هم وقتی بعد از کلی کلنجار رفتن و کنار آمدن با احساسات آشفته‌ام‌، خودم‌ را راضی کردم بلیط تئاترش را بخرم. چون فکر کردم این کاری است که می‌توانم دو هفته قبل از تولدش انجام بدهم. هر چند چیزی به بیضایی نمی‌رسد ولی مگر اغلب همین‌طور نیست، او دهنده و ما گیرنده؟

اما حسی که درباره مضمون نمایشنامه داشتم این است که بیضایی متن پرده‌خانه را با تمرکز کامل بر موضوع زنان در روزگاری نوشته که حتی روشنفکرها هم به آن اهمیتی نمی‌دادند و برایشان یک موضوع فرعی و حاشیه‌ای بود. این توجه دائم بیضایی به زنان اتفاق عجیبی‌ است. مثلاً فکرش را بکنید که همین امروز هم هنوز هستند کسانی که می‌گویند چرا دارید درباره زن‌ها حرف می‌زنید، پس مردها چه؟ و نمی‌دانند وقتی درباره مسائل زنان حرف می‌زنیم منظور فقط توجه به جنسیت نیست. منظور شکل‌گیری تفکری است که در آن هر کسی سوای جنسیتش، بتواند زندگی کند و جنسیتش قبل از خودش به قضاوت، تعصب و چیزهایی از این دست منجر نشود، چه زن باشد و چه مرد. ولی بیضایی همه این‌ها را به‌صورت پیش‌فرض با کتاب‌هایش به خواننده می‌دهد و بعد چنین انسانی سال‌ها و سال‌ها و سال‌ها این حرف‌ها را تکرار کرده و گفته و ما نشنیده‌ایم یا نخواسته‌ایم بشنویم یا به نفع‌مان نبوده و لابد این نشنیدن‌ها، این به حاشیه رفتن و منزوی شدن برای بیضایی دردناک بوده. اما نخواسته هم‌رنگ جماعت شود و چیزی بنویسد که همه به‌به و چه‌چه کنند. ترجیح داده صبر کند تا دیگران بالاخره صدایش را بشنوند.


چند ساعت قبل از دیدن نمایش به کارگردانی گلاب آدینه وقتی کتاب را تمام کردم، حدس زدم به این دلیل نمایش اجازه اجرا گرفته که کم‌خطر، بدون نیش و کنایه و تقریباً دور از زبان جسور بیضایی در کارهای دیگرش است. حتی فکر کردم در سالن شهرزاد احتمالاً حوصله‌ام سر می‌رود. اما تیم نمایش به‌خصوص موقع اجرای صحنه‌های مربوط به بازی‌خانه یا همان پرده‌خانه چیزی از اجرای نمایش چهارراه کم‌ نداشت. تعداد بازیگرها زیاد بود و بازیگرهای اصلی مسلط بودند. ولی اگر مثلاً پای اجرای پرده نئی و یا چهار صندوق می‌نشستم آخر نمایش حالم خیلی بهتر بود. وسط تشویق آدم‌ها و شعار دادن چند نفر از انتهای سالن، به این فکر کردم که چرا خود بیضایی اینجا نیست و چرا بودن بیضایی بعید است و این خواسته چرا ناممکن؟ (جواب سؤالم را می‌دانم البته.)
Profile Image for Negar Afsharmanesh.
391 reviews72 followers
August 22, 2023
بهرام بیضایی همیشه توی آثارش از جایگاه زنان و ظلمی که بهشون وارد میشه میگه. داستان آن حکایت اندرونی سلطانی است که زنانش بنابر سنت دیرینه جمع های زنانه، وقت خود را با مضحکه سازی و طرب پر می کنند. یکی از زنان اندرونی اما با دیگران فرق می کند؛ او خواندن و نوشتن می داند و این توانمندی از او زنی آگاه ساخته، او که دز اندرونی به گل تن بانو معروف است و نام واقعیش بیدخت است به واسطه خواندن و نوشتن توانسته است جایگاهی خاص بین زنان اندرونی و سلطان بدست آورد و از قضا به مضحکه سازی های از سر فراغت زنان اندرونی جهت و سوی خاص بدهد. او مضحکه ها و نمایش های زنان حرم سرا که جزو سرگرمی های معمول سلطانی است کارگردانی می کند و به نوعی این اندیشه را نیز در سر زنان می پروراند که سلطان حق ندارد هر گونه که دوست دارد با آنان رفتار کند، هر چند او این مسائل را در خفا بیان می کند و در ظاهر بیشتر از دیگران مور اعتماد سلطان است اما در نهایت این اختلاف نظر پنهان نمی ماند. بهرام بیضایی همیشه سعی کرده جایگاه زنان در طول تاریخ ایران رو بررسی کنه. حتی در نمایشنامه هایی مثل شب بیست و یکم که شخصیت های تاریخی همچون ارنواز و شهرناز(دختران جمشید) حضور دارند باز هم بیضایی با روایت های تاریخی کار زیادی ندارد و آنها را در حد نیازش استفاده می کند. او به عنوان نویسنده سعی می کند تفکر و نگاهش به مهجور ماندن تفکرات و حقوق نیمی از جامعه ایرانی را در طول تاریخ بررسی کند و به عنوان یکی از پیرنگ های نمایشنامه هایش استفاده کند. از سوی دیگر در آثار دیگری که کارکترهای زن در آن وجود ندارند یا کمتر اند نیز این اشارات وجود دارند. در نمایشنامه پرده خانه به صورت مشخص جمعی از زنان حلقه کارکترهای اصلی را تشکیل می ده��د که مورد استثمار سلطان اند و چیزی نیستند جز ملعبه دست و ابزار خوشگزرانی اما آنان به واسطه تجربه آنچه در طول قصه به دست می آورند دریافته اند چیزی نیستند مگر ابزاری بی ارزش و بنابر این در پی تغییر وضعیت بر می آیند.
This entire review has been hidden because of spoilers.
Profile Image for Aroosha Dehghan.
Author 3 books94 followers
March 18, 2023
"آن سوی دیوار جاده‌ای است؛ حتی اگر شب باشد."
.
.
انتخاب بهترین کتاب از میان کارهای بیضایی بسیار سخته اما پس از سیاوش‌خوانی، این دومین اثری بود که با تمام جانم حسش کردم و بی‌تردید عاشقش شدم.
در کنار گلتن احساس قدرت کردم. با نارگل و ریحان، با لولی و عسل و ایلناز گاهی هیجان‌زده شدم و گاهی دودل. با شادی سوختم. با صدگیس رنج کشیدم. با نوسال ترسیدم. در کنار همه‌ی ساکنان بازی‌خانه به شکوه و جلال سلطان و ریش مبارک خندیدم و سرانجام رها شدم.
مطمئنم این اثر هم، مثل سیاوش‌خوانی، قابلیت چند بار خواندن رو داره.
امیدوارم روزی هم به تماشای پرده‌خانه‌ی سلطان با بازی بهترین بازیگران تئاتر بنشینم‌.
.
.
در این اثر هم، مثل تمام کارهای بیضایی، با زنانی روبه‌رو هستیم متفاوت با آنچه که همیشه خواستند بهمون بقبولانند.
با زنانی روبه‌رو میشیم که اگرچه در بندند ولی روحشون آزاده.
زنانی که از قدرت اندیشه بی‌بهره نیستند، زیرک و هنرمند و خوددارند و به وقت مناسب در زور بازو هم چیزی کم‌ از مردان ندارند. زنانی هشیار که به احساساتشون مسلطند و سلطان پیروز رو از تخت به زیر می‌کشند اما نه در کارزار زورآزمایی‌هایی مردانه، که در میدان هوش و خرد.
برای من جذاب‌ترین بخش آثار بیضایی، زنانی هستند که به دور کلیشه‌های جوامع مردسالار (یا شاید زن‌ستیز!) تصویر میشن. زنانی مثل ساتی در عیار تنها، نایی در باشو غربیه‌ی کوچک، شهرناز و ارنواز در شب هزار و یکم، فریگیس در سیاوش‌خوانی، زن آسیابان در مرگ یزدگرد و بیدخت پرده‌خانه.
Profile Image for Masoome.
427 reviews51 followers
February 28, 2020
می‌گن توی کارتون سیمپسون‌ها و توی کتاب اویل دارکنس به شیوع ویروس کرونا اشاره شده. بعضی‌ها معتقدند که این اتفاق به خاطر وجود ماشین زمان یا به هر حال توانایی سفر در زمانه.
من به سفر در زمان به اون معنی اعتقاد ندارم، اما خودم توانایی سفر در زمان و مکان رو دارم. چطوری؟ با خوندن کتاب.
توی این روزهای قرنطینه‌طوری، یک سفر داشتم به حرمسرای یک پادشاه، پادشاهی که وصیت کرده که اگه سقوط کرد، تمام زنان حرمسراش رو بکشند. من این چند روز رو همراه گلتن، معلم زنان بازی‌خانه‌ی حرمسرا بودم. همراه گلتن امیدوار شدم که بتونم از اون زندان زیبا فرار کنم. همراه گلتن نگران شدم، غصه خوردم، مادری کردم، با پادشاه گفت و گو کردم و نفرتم رو توی قلبم پنهان کردم.
Profile Image for Sarvenaz Taridashti.
153 reviews156 followers
May 8, 2020
نگاه کنید، او با گوش‌هایش گریه می‌کند.
Profile Image for Homa.
47 reviews6 followers
May 17, 2018
"آن سوی دیوار جاده ایست، حتی اگر شب باشد"
داستان ،داستان آزادی از بندی است به ظاهر سعادت ؛ و زنانی شجاع که زندگی را از میان دستان سلطان درو می کنند.
این اولین کتابی بود که از بهرام بیضایی به دست گرفتم و خواندم.الحق همه ی آن ستایش ها و تمجید ها که در وصف بیضایی شنیدم بی معنا نبود.
Profile Image for Ayuma.
16 reviews
June 28, 2025
ریحان: به گمانت مردانی که بیرون ازین دژند کی‌اند؟ نسخه‌های بدل این سلطان! همه چیز همین اما فقیرتر. هر مردی تقلیدی است از این؛ و در ته دل میخواهد این باشد!
گلتن: نه راست نمیگویی. باید جایی مردی به جز این باشد. مردی که نخواهد مرا اسیر کند! من به عشق مردی که شاید هرگز نباشد زنده‌ام. مردی که اگر ببینمش میشناسم؛ حتی اگر او مرا نشناسد.

[هدیه من به خودم برای تاب آوردن جنگ بچگانه میان مردان و سلاطین مشابه]
Profile Image for Atefeh.
101 reviews3 followers
November 22, 2024
نمایشنامه خیلی خوبی هست و اینو میشه از ساختار و شخصیت پردازی پرتوانش فهمید.
اما خوندن پرده خانه بر خلاف دیگر نوشته های بیضائی برای من به سختی جلو می‌رفت، نمی‌دونم ولی حس می‌کنم یه چیزی همیشه توی کارای بیضائی هست که منو ناخودآگاه به جلو می‌کشونه (با در نظر گرفتن زبان بیضائی که پر از کلمات سخت و ویژگی های ادبیات فولکلوره) ولی پرده‌خانه برام اونطور که باید گیرا نبود.
خیلی از جاهای کتاب از شدت قوی بودن حرف و ایده پشت متن و نمایشی بودن دیالوگ ها خرسند می‌شدم و خیلی از جاها هم بود که به اصطلاح به زور داشتم می‌خوندمشون تا جلو بره داستان.
اگه از شیوه روایت نمایشنامه خبر داشتم، چه بسا وقتی که دیگه چیزی نمونده بود تا از بیضائی بخونم می‌رفتم سمتش!
اینم باید اضافه کنم که هرچی به پایان کتاب نزدیک تر میشیم سرعتش هم بیشتر میشه، انگار که تازه افتاده باشی روی دور و خوندنش بهت مزه کنه که البته کتاب تموم میشه و اندک زمانی این طعم رو میچشی، ولی شاید همونم کفایت کنه!
Profile Image for شایسته.
21 reviews10 followers
November 19, 2022
هر اثری از بیضایی من رو از نو شگفت‌زده می‌کنه. شوریدن زنان علیه ستم و ظلم و تبعیض، قدرت و هوش زن‌ها و در هم شکستن قدرت پوشالی مردسالاری چیزهاییه که خیلی کم تو آثار دیگه خونده‌ام. بیضایی حتی در ظریف‌ترین جزئیات هم یک فمینیست تمام‌عیاره و این در کنار قدرت کلام و ذهن بی‌نهایت خلاقش واقعاً نتیجه شگفت‌انگیزی می‌سازه.
برای من این نمایشنامه هم مثل بقیه نمایشنامه‌های بیضایی با ابهام شروع شد و هرچه پیش رفت روشن‌تر شد. یک‌سوم پایانی نفس‌گیر بود.
Profile Image for Ali.
Author 17 books677 followers
December 12, 2014
بیضایی در زمینه ی ادبیات نمایشی ما اثر گذارترین قلم در پنج دهه ی اخیر بوده است. بیضایی سنت نمایشی ما را هم خوب می شناسد. خواندن بیضایی را، بهررو توصیه می کنم.

https://www.goodreads.com/author_blog...
1 review
July 31, 2009
"
به تو می آموزم چ گونه با لبخندت کینه را پنهان کنی .
چ گونه رام بنمائی و در پس آن توسنی کنی .
چ گونه بی نیازی را پرده ی خودخواهی کنی .
به تو می آموزم چ گونه با بزرگ کردن ایشتن پست شان کنی .
چ گونه مهربان بنمائی و در پس آن بیزاری کنی.
آه ،
مبادا که خودت باشی ...

"
Profile Image for Diana.
239 reviews30 followers
December 4, 2023
من باید جنگل را ببینم؛ پرنده‌ها را، رودخانه را.
دیگر به پنجره‌هایی نیاز نیست که بر ما بستید؛ از در می‌رویم.
Profile Image for Ehsan Mohammadzadeh.
269 reviews28 followers
January 14, 2020
هر چه از بیضایی خونده بودم مثل مشقی می‌موند تا این الماس درخشان ادبیات فارسی ازش تراشیده بشه. فوران ایده‌های ناب، خط داستانی پرکشش و بی‌نظیر، تسلط روی تاریخ روایی و نمایشی در تمام اعصار(نه فقط منحصر به این داستان)، شخصیت‌های فراوون و کاملا تفکیک‌پذیر، از زنان حرمسرا گرفته تا کنیزان و غلامان، دیالوگ‌های حلوا، و مضاف بر همه ریتم شعرگونه داستان که تا آخر تونست به زیبایی حفظش کنه.
این مرد صلیب جهالت مردان این سرزمین رو یک‌تنه روی دوش گرفته و یک‌تنه به مبارزه با ستمی برخواسته که طی قرون بر زنان روا داشتیم. و چه زیبا هستن زن‌های این داستان.
مرا به نام خودم بخوان! نام من بیدخت است.
8 reviews2 followers
Read
August 29, 2016
آن سوی دیوار جاده ای است
حتی اگر شب باشد
Profile Image for Livewithbooks.
235 reviews37 followers
April 26, 2021
آن هنگام که هیبت استبداد با قدم های خود به بستری می رود که مسلخ گاه اوست صدای قدم های آزادی شنیده می شود. هر خنجری که بر پیکرش زده می شود به نام کسی است. خنجر اول به نام شادی که به عزایش نشستند. خنجر دوم صد گیس که گیسوانش در زندان سپید شد. خنجر سوم سوگل که محبوب مرگ شد. خنجر دیگر به نام کافور که در کنار چشمه از تشنگی جان سپرد. خنجر آخر اما به نام توست بیدخت. چرا که با دلِ خون خنده بر لب داشتی. از نفرت کف به لب می آوردی اما زبان به ستایش باز می کردی. هنر رامشگری و جادوگری در طالع تو بود. کینه ات را پشت هنرهایت نهان کردی تا زمانی که خنجرِ در دستت را در سینه ی سلطان فرو کنی و درهای زندان به رویت عیان شود.
در پرده خانه ی سلطان زنانش یاد گرفته اند نقش بازی کنند. نقش مطیع بودن و رضایت داشتن از امر و حکم سلطان. زنانی که حق خواب دیدن ندارند. زندانبانان در خواب هایشان پرسه می زنند تا مبادا سایه ی مردی بر خواب هایشان بیفتد. عشق چیست؟ آزادی کدام است؟ تمام آنها پشت دیوار است. همه خواجه و از مردی افتاده تنها مرد اینجا سلطان است.
زنان پشت پرده خانه پرده ها را کنار زدند و از هر دیوار زندان دری ساختند و پا به جاده ی آزادی گذاشتند هر چند که شب بود اما برای زنانی که از زنی نیفتادند روشن تر از هر روزِ زندگی شان بود.
پ. ن: نقش زن در اکثر نمایشنامه هایی که از بهرام بیضایی خوندم خیلی پر رنگه. اما این دو نمایشنامه یعنی پرده خانه و فتحنامه ی کلات مختص زنان نوشته شده. در واقع نشون دهنده ی این موضوع هست که آزادی یک جامعه توسط زنان انجام میگیره. و استبداد اولین چیزی رو که به بند می کشه زنان هستن. خب آیا لازمه تکرار مکررات کنم و در مدح قلم و نبوغ استاد قلم فرسایی کنم؟
Profile Image for Mohammad.
21 reviews9 followers
July 19, 2014
آن سوی دیوار جاده ای است؛
حتی اگر شب باشد!
Profile Image for Ali.
94 reviews18 followers
Read
April 1, 2023
شاهی بر سوگلی اش عاشق بود
روزی با وی قهرش امد، خود را به مرگ زد
تا بداند وی را چه می‌شود
سوگلی شاه را دید افتاده
ماتمیان گردش سینه چاک و فعان سر داده
اشکی نریخت، دمی به وی آویخت
چشم بر هم زدنی دشنه او را ربود و این هم قلب
دیر بود که بگویند آزمون سلطان است
با این همه سلطان راضی از این بازی بود و همه خوبی بود
زیرا که فقط او می‌دانست که خنجر چوبی بود
سلطان اشک افشان خود را به پای بانو انداخت
و عشق را شناخت

ولی چقدر طولانی و سخت‌خوان بود. خسته شدم!
Profile Image for Haniyh Mir.
236 reviews3 followers
August 6, 2023
پرده‌خانه فقط یه نمایشنامه عادی نیست. مسیری از انواع احساساته،عشق،غم،نیاز،تنفر،حتی حسادت.
و یک نمایشنامه در یک نمایشنامه اس.
بازیگرها توی صحنه دارن تمرین میکنن برای یه بازی دیگه که در عین حال حقیقته.
Profile Image for Mohsen Arabha.
91 reviews7 followers
April 16, 2023
هر کس خواست بماند،
آن‌‌که نخواست بگریزد.
آن سوی دیوار جاده‌ای است،
حتی اگر شب باشد!
Profile Image for Parisa Saeedi.
17 reviews4 followers
May 15, 2019
باید فقط خواند این خواندنی را. ان سوی دیوار جاده ایست حتی اگر شب باشد.
39 reviews1 follower
February 18, 2021
اولش مضمون داستان به دلم ننشست، اما قلمش رو دوست داشتم. هرچی پیش رفتم جالب تر و جالب تر شد. درکل میتونم بگم فوق العاده بود
Profile Image for Amirhoosein karimi.
18 reviews
January 1, 2026
نمایش، در پرده‌خانه‌ی سلطان اجرا می‌شود. سلطانی که هر شب،‌ زنانی را به بستر خود می‌برد و برای هر کدام از زنان، بخت همخوابی با سلطان هر هفتاد روز یک بار میسر می‌شود. در صفحات آخر، وقتی گلتن با حیله‌ای، نمایش قتل سلطان را اجرا می‌کند، وقفه در نفسم نمی‌افتاد و مشتاق پایان زنجیری بودم که به دست زنان پرده‌خانه پاره می‌شد. گویی که آن صحنه را از نزدیک می‌دیدم و شاهد سرکشی عظیم آن زنان بودم وقتی که گفتند: «دنیا ستم او را تاب آورد؛ رهایی ما از ستم را آیا طاقت می‌آورد؟»

گلتن در جای دیگری هم پس از کشتن سلطان می‌گوید: «دیگر به پنجره‌هایی نیست که بر ما بستید؛ از در می‌رویم» جمله‌ای که به گِل گرفتن پنجره‌های کاخ سلطان اشاره دارد تا حتی در دوردست، خیال مردی به خاطر زنان پرده‌خانه ظهور نکند.

گلتن شخصیت اصلی ماجراست؛ او که می‌خواهد نوسال را چون معلمی آموزش دهد تا در شب زفاف، خنجری را به سینه‌ی سلطان فرو برد. همو که می‌گوید: ای خواهران، من نمی‌توانم اشک‌های شما را بزک کنم. همو که می‌گوید داستان‌های محبوب سلطان را پیش از آن به خاطر سپرده، که موش‌های سلطان بجوندشان.

خواندنش را پیشنهاد می‌کنم. به‌ویژه برای مردان.

قسمت‌هایی از متن:
- تو یک پاره گوهری گلتن؛ این‌ها را در چه کتابی می‌خوانی؟
- نام بی‌اعتبار آن تاریخ است!
- هرگز سطری نخوانده‌ام. هر خط که خواستم شمشیر من نوشت! چه کتاب‌ها چه جاها سوزاندم و تو می‌گویی آن گنجی است!
- در نگشوده‌ی کتابخانه سلطان بر من گشوده بود. پیش از آنکه همه دانش‌های جهان را موش‌ها بجوند چند کلمه‌ای آموخته بودم سلطان.
###
بگذار همه با آنچه می‌گذرد روبرو شویم باید جهانی را دریابم که مادرم تجربه کرد؛ بدانم این سرنوشت که دارم چگونه به من رسید. می‌خواهم جهانی را تنفس کنم که در آن چهار فصل را رایگان به تو می‌بخشند؛ جهانی که شادیش را از اندوه مطربان دارد. می‌خواهم برای فرزندی که شاید روزی به دنیا بیاورم کاری بکنم؛ فرزندی می‌خواهم که نه ستمگر باشد نه ستمکش، فرزندی که در برابر هر گریه‌ای که سر می‌دهد ده بار می‌خندد.
###
- گمانت مردانی که بیرون از این دژند کی‌اند؟ نسخه‌های بدل این سلطان! همه چیز همین اما فقیرتر! هر مردی تقلیدی است از این و در ته دل می‌خواهد این باشد.
- نه راست نمی‌گویی. باید جای مردی به جز این باشد مردی که نخواهد مرا اسیر کند. من به عشق مردی که شاید هرگز نباشد، زنده‌ام. مردی که اگر ببینم می‌شناسمش. حتی اگر او مرا نشناسد.
###
به تو می‌آموزم چگونه با لبخند کینه را پنهان کنی. چگونه رام بنمایی و در پس آن توسنی کنی. چگونه بی‌نیازی را پرده خودخواهی کنی. به تو می‌آموزم چگونه با بزرگ کردن ایشان، پستشان کنی. چگونه مهربان بنمایی و در پس آن بیزاری کنی. آه مبادا که خودت باشی؛ این جاییست که نیکی‌هایت دشمن تواند. جایی که اگر درخت بارده باشی سنگ می‌خوری. آنان که مرد بودند، از مردی افتادند و حالا نوکری پیشه کرده‌اند تا زنان را از زنی بیندازند. این جاییست که همه خواجه باشند تا فقط یکی مرد جلوه کند.
This entire review has been hidden because of spoilers.
Profile Image for Sepehr.
10 reviews
August 24, 2023
در کتاب پرده خانه همچنان بیضایی از الگویی نماد گرایانه و اسطوره‌ای برای پی ریزی پیرنگی و تبدیل آن به نمایشنامه‌ای مفصل استفاده می‌کند. ولی تفاوتی که این نمایشنامه با نمایشنامه های دیگر او دارد در این است که نوعی هارمونی هم در فرم و هم در محتوا به کار گرفته شد. در فرم از این جهت که تغییر موقعیت های داستان بدون هیچ سکته‌ای صورت گرفته و داستان کاملا پیوسته موقعیت‌های خود را تغییر می‌دهد. و در محتوا نیز به نوعی کاراکترها خیلی هماهنگ پرداخت شده‌اند و حتی استفاده ازعنصر تکرار صحه‌ای بر این موضوع است. به عنوان مثال در جایی که کنیزان دائما خبر از اتمام بخشی از آرایش نوسال میدهند، موتیفی با هم آوایی "شاباش سلطان شاباش" شکل میگیرد.
محوریت زن نیز در این نمایشنامه نیز مانند دیگر نمایشنامه‌هایش مشهود است و برای کسی که در این زمانه می‌زید، خواندن این نمایشنامه شگفت انگیز است
This entire review has been hidden because of spoilers.
Profile Image for Shiva nikseresht.
117 reviews1 follower
February 4, 2022
ابن نمایشنامه روایتگر حرمسرای پادشاهی است که هر کدام از این زنان را با زور و تهدید به دست آورده است و پس از مدتی ظلم و ستم زنان بر آن می‌شوند که انتقام خود را از سلطان بگیرند.داستان از زمان بخشیدن یکی از زنان حرمسرای سلطان به نام صدگیس به غانم خان برای برقراری صلح آغاز می‌شود. و در عوض او، زن دیگر که پدر و بردار و تازه دامادش را برای به دست آوردن او کشتند به نام نوسال وارد حرمسرا می‌شود. در این حرمسرا تعدادی زن بازیخانه‌ی سلطان را تشکیل می دهند که برای سرگرمی سلطان نمایش اجرا می‌کنند و بعد از صدگیس، گلتن رئیس بازی خانه است و تمام نقشه‌ها را او‌ می‌کشد. نمایشنامه‌ای جذاب و خواندنی است.
Profile Image for Ebrahim Barzegar.
Author 6 books12 followers
May 29, 2020
Pard-e Khane by Bahram Beyzai is a play about the miserable life of Sultan’s wives in harem who plot to assassinate him. At the royal playhouse inside the heavily guarded royal harem, a number of women, also wives of Sultan, are responsible for entertaining the sultan with play-acting. They are prisoners who know different art and above all art of acting.

read more at
http://thesevenbeauties.ir/pard-e-kha...
Profile Image for Sepideh Tafazzoli.
207 reviews25 followers
June 25, 2018
آن سوی دیوار جاده ایست، حتی اگر شب باشد! -از متن کتاب
Profile Image for Peyman Karimi.
85 reviews1 follower
July 7, 2018
یک شاهکارِ دیگر از استاد بیضایی:
«آنسویِ دیوار جاده‌ایست، حتّی اگر شب باشد...»
Displaying 1 - 30 of 42 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.