Jump to ratings and reviews
Rate this book

و کسی نمی‌داند در کدام زمین می‌میرد

Rate this book
و کسی نمی‌داند در کدام زمین می‌میرد بیش از هر چیز، روایت سفر است. زنی جوان که به دلایلی از همه‌چیز و همه‌کس خسته شده، تصمیم می‌گیرد قید همه‌چیز را بزند و با کوله‌پشتی‌اش سفر کند. مسیر سفر ــ از البرز و هرمزگان و فارس و چهارمحال‌ و بختیاری گرفته تا یونان و روسیه و افغانستان و گرجستان و ترکیه و فرانسه و ایتالیا و نپال ــ در هر پیچ‌وخمش قصه‌ای تازه سر راه او می‌گذارد؛ قصه‌هایی که مهزاد الیاسی بختیاری در کتاب و کسی نمی‌داند در کدام زمین می‌میرد روایت‌شان کرده است.
اما این کتاب با سفرنامه‌های معمولی سنتی فرق دارد و تصویری نو از سفرنگاریِ معاصر و امروزی پیش چشم ما می‌گذارد. نویسنده، به جای این‌که قصه‌ی سفر و کوله‌گردی‌اش را در قالب خطی و متعارف سفرنامه‌ها بازگو کند، تجربه‌های گوناگون سفر را در قالب روایت‌هایی جستارگون وصف می‌کند و از دل این تجربه‌های منفرد و بیرونی به احوال درونی انسان و اوضاع کلی جوامع انسانی پل می‌زند.
بنابراین، می‌شود گفت که و کسی نمی‌داند در کدام زمین می‌میرد سفرنامه است و سفرنامه نیست. سفرنامه است چون به هر حال، سفر و وقایع سفر را روایت می‌کند؛ و سفرنامه نیست چون راوی (که انسان‌شناسی خوانده) خلافِ سنتِ سفرنامه‌های متعارف، به جای هیجان‌زدگی و عجله برای رسیدن، هر جا مجالی بیابد، از هیاهوی جهان و شتابِ سفر کناره می‌گیرد تا تأنی و تأمل پیشه کند و به درکِ عمیق‌تری از «سیر و سفر»، چه در بیرون و چه در درون، برسد.

152 pages, Paperback

Published April 1, 2023

15 people are currently reading
211 people want to read

About the author

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
91 (39%)
4 stars
82 (35%)
3 stars
42 (18%)
2 stars
13 (5%)
1 star
3 (1%)
Displaying 1 - 30 of 77 reviews
Profile Image for sAmAnE.
1,369 reviews153 followers
December 11, 2024
جنگیدن برای زندگی لحظه‌ها را واقعی می‌کند. وضوح تصویر بالا می‌رود. تو تماماً هستی و این تماماً بودن قدرتی فشرده دارد که با لذتی دردناک همراه است. تقلا برای بودن لحظات را به اندازه ابدیت کش می‌دهد و می‌گذارد اندکی در افسون زندگی شناور باشی. در چنین لحظاتی، دریاهای مرگ و زندگی به یکدیگر چسبیده‌اند اما انگار برزخی میان‌شان هست که نمی‌گذارد با هم بیامیزند....
خیلی کم پیش اومده که نشر اطراف ناامیدم کنه... این کتاب هم اصلا انتظارش رو نداشتم ولی از لحاظ جستارنویسی و سفرنامه بودنش خوب بود و دوست داشتم‌... حس واقعی و نزدیکی شخصیت نویسنده و ملموس بودنش برام خیلی قابل درک و احترامه....
Profile Image for Shakiba.
16 reviews24 followers
January 22, 2024
این کتاب شگفت زده ام کرد. میشه گفت مهزاد الیاسی برای من سرتاسر کتاب یک دوستِ ندیده بود، که با پایان کتاب می‌خواستم همون لحظه کنارم باشه و من بغلش کنم. هم میشه گفت ژانر این کتاب سفرنامه هست هم نیست.یعنی با بقیه سفرنامه ها که خوندم خیلی متفاوته و همونطور که تو توضیحات کتاب نوشته بیش از سفرنگاری، یک "سفراندیشی" هست.
بخش بامیانِ افغانستان، مرز ارمنستان و دوانِ فارس از همه بیشتر به دل من نشست و منو با خودش تو عمق ماجرا همراه کرد. از اون کتاب هایی هست که تا مدت ها اثرش باهام همراهه. قطعا خوندنش رو پیشنهاد می‌کنم.


بخش هایی از کتاب:

"تقلا برای بودن، لحظات را به اندازه‌ی ابدیت کش می‌دهد و می‌گذارد اندکی در افسون زندگی شناور باشی. در چنین لحظاتی دریاهای مرگ و زندگی به یکدیگر چسبیده‌اند اما انگار برزخی میان‌شان هست که نمی‌گذارد با هم بیامیزند."

بامیان،افغانستان "انگار آدم ها با احتمال همیشگی انفجار و فاجعه کرخت شده اند. دیگر بیشتر از این که نمی‌شود رنج کشید. یاس ممتد انرژیِ خشم را-که موتور حرکت است- و همه چیز را برای انسان ها علی‌السویه می‌کنو.زندگی برای زنده ماندن.بودن برای بودن."

"من مرزها را باور نمی‌کنم. ورِ ساده‌دلم دارد می‌بیند که پادشاه لخت است. شاید روزی مفهوم "مرز" در کلاس های تاریخ تدریس شود و آیندگان از روزگاری که انسان ها با لجاجت بچه‌گانه دور سرزمین هاشان دیوار و سیم خاردار می‌کشیدند، با تعجب یاد کند. ورِ ساده‌دلم می‌تواند بدون ویزا هم رویاپردازی کند."
Profile Image for Bahar.
107 reviews62 followers
July 28, 2024
از متن کتاب:
• «به خطوط شکسته صورت پدرم نگاه میکردم که کم کم روی صورت من هم هویدا می‌شد. به پیوند ناگزیر بودن من و او فکر می‌کردم و به مکرر بودن «ما». تمام عمر نخواسته بودم او باشم اما مثل او می‌خندیدم و مثل او تعجب می‌کردم و دندان‌های جلویی ام از همان جا داشت می‌پوسید که دندان‌های او. مثل او بدبین بودم و نق می‌زدم. مثل او ساده لوح و بدجنس بودم. مثل او خوب و بد بودم. من تکرار او بودم.»
• «ما بدبینی را هوشمندی می‌دانیم چون موجودات ترسویی هستیم.»
• «هر بار در زندگی معنایی می‌یافتم، معنا فقط لحظه‌ای دوام می‌آورد و بعد در انبوهی از ندانستن‌های بسیار دود می‌شد و به هوا می‌رفت.»
Profile Image for Alireza.
200 reviews43 followers
March 5, 2025
معمولا وقتی توی خوندن کتابی شک دارم یا ازش اطلاعاتی ندارم به ریویوهای دیگران توی گودریدز نگاه میکنم و خب در اکثر مواقع بسیار راهگشا هستند و کمک کردند که وقت و انرژیم رو پای بعضی از کتاب‌ها یا ترجمه‌ها نذارم. این بار از معدود دفعاتی بود که نظر خیلی از دوستان با حس من بعد از خوندن این کتاب همخوانی نداشت
سفرنامه‌های زیادی خوندم ولی متوجه نمیشم چرا قبول نمی‌کنیم هر کتابی که نویسنده داخلش سفر کرده باشه قرار نیست توی دسته‌ی سفرنامه طبقه‌بندی بشه و سفرنامه برای خودش یک چارچوبی داره.
مساله بعدی اینه که برای من سفر راهی هست برای گریز از سکون و یکنواختی، برای درک تجربه‌های جدید و درنهایت رسیدن به یک حال خوب! شاید در یک سفر مشکلی پیش بیاد یا سفری دیگر برای پیدا کردن خود باشه و در کنارش تحمل یک سری سختی‌های سفر ولی اینکه تمام سفرهای یک نفر فقط غم و غصه و ناراحتی به همراه داشته باشه رو درک نمیکنم! مگه میشه کل دنیا رو سفر کنی و فقط ناراحتی‌هات رو تو یه کتاب جمع کنی؟
این حجم از روایت ناراحتی، نا‌امیدی، گم‌گشتگی، خستگی، مرگ رو نمیشه یه جا جمع کرد و به اسم کتاب (اونم سفرنامه) به خورد خواننده داد. البته برای مخاطب ایرانی قطعا مساله درد و ناراحتی و ناله خوراک جذاب‌تری هستش. شاید از کل روایت‌ها تونستم با یکی دو روایت ارتباط بگیرم و جاهای مختلفی از این کتاب صد و خورده‌ای صفحه‌ای فقط آرزو میکردم هذیان‌های نویسنده زودتر تموم بشه!
Profile Image for Amin.
Author 15 books216 followers
February 24, 2025
دنیا فقط وقتی واقعی می‌شود که بتوانی با کسی به اشتراکش بگذاری.


اولین چیزی از کتاب که توجهم رو جلب کرد، اسم جذابش بود. وقتی که منتشر شده بود و توی طاقچه اومده بود (و ممنون از نشر اطراف که کتاب‌هاش رو با فاصلۀ کم توی پلتفرم‌های الکترونیکی هم می‌ذاره)، اسمش رو که دیدم یه جورایی تکونم داد. بوکمارکش کردم که بعداً بخرم و بخونمش و مونده بود سرِ لیست نشان‌شده‌هام و هر بار که وارد طاقچه می‌شدم، چشمم می‌افتاد بهش و هر بار برام تکان‌دهنده بود. همین اسم کار خودش رو کرد و در نهایت خیلی زودتر از بقیۀ کتاب‌هام رفتم سراغش.

من جستار رو خیلی دوست دارم. خوندن از زندگی آدم‌های دیگه و آشنا شدن با دنیا و تفکراتشون رو. این کتاب هم که ترکیبی از جستار و سفرنامه بود، برای من تجربۀ دلنشینی از آب در اومد. روایت‌ها خیلی خوب نوشته شدن. تقریباً همۀ روایت‌ها یک تم غالب دارن که البته شاید تا اواخر روایت متوجهش نشیم. نویسنده سفر و تجربه‌ای رو روایت می‌کنه و در نهایت اون رو به نتیجه‌گیری و نقطۀ فکرشدۀ جالبی می‌رسونه و خواننده رو مهمان فضای فکری خودش می‌کنه. بعضی روایت‌ها شما رو هیجان‌زده می‌کنه، خیلی‌هاشون غمگین، بعضی‌هاش شما رو به فکر فرو می‌بره، برخی متعجبتون می‌کنه و خیلی‌هاش عطش سفر رو به جونتون می‌اندازه. شاید روایت‌های کتاب در ابتدا مجزا از هم به نظر بیاد، اما هرچه پیش می‌ریم، بیشتر متوجه یکپارچگی‌شون می‌شیم؛ این کتاب صرفاً روایت‌هایی پراکنده از سفرهای نویسنده نیست، بلکه در تصویر بزرگ‌تر سفر درونی خود نویسنده رو روایت می‌کنه و در نهایت به ماجرای مرکب‌ماهی ختم می‌شه.

نکتۀ بسیار ارزشمند برای من، نثر فارسی شسته‌رفته‌ایه که داره. وقتی کتاب رو می‌خوندم، لذت می‌بردم که بعد از مدت‌ها کتاب تألیفی معاصری رو می‌خونم که رنگ‌وبوی ترجمه نداره.

کتاب کوتاهیه و خوندنش زیاد طول نمی‌کشه، اما من خوندنش رو طول دادم، چون دوست داشتم ذره‌ذره بخونمش و ازش لذت ببرم. مناسب آخرهای شب بود، وقتی با خستگی یک روز به رخت‌خواب رفتی و شاید هم کمی غمگینی. برای شکستن روزمرگی‌ها.

جالب بود تا روایت «مرزهایی که نمی‌دیدم» فکر می‌کردم اسم نویسنده «مهرزاد»ه و مرده، اما اونجا بود که تازه متوجه شدم اسم نویسنده «مهزاد»ه و خانمه که کلاً فضای روایت‌ها رو برای من و برداشتم از اون‌ها رو دگرگون کرد. توی روایت‌های آخر، جایی که نویسنده از هم‌نامی خودش با یکی از دخترهای مجتمعشون می‌گه، یکهو حواسم به این جمع شد که چقدر این اسم زیبا و شاعرانه و خوش‌نواست.

با اینکه دو سه روایت آخر «آن‌»‌های جذابی دارن، اما انسجام روایت‌های اول رو ندارن و کمی کمتر از بقیه دوستشون داشتم. آشفتگی خاصی داشتند که شاید نشأت گرفته از حال نویسنده در اون برهه‌های زمانی باشه.

کتاب رو توی طاقچه خریدم و شروع کردم، اما کمی که پیش رفتم، دیدم از اون کتاب‌هاست که دوست دارم جزو کتابخونه‌ام باشن و نسخۀ چاپیش رو هم خریدم.

در مجموع، دوستش داشتم.

پ.ن: طرح جلد کتاب هم خیلی جذابه.

حاجتمند غره نمی‌تواند باشد. حاجتمند بی‌نیاز نیست. حاجتمندی مثل درِ کم‌ارتفاعی است که موقع ورود، سرت را خود‌به‌خود به علامت تواضع پایین می‌آورد. وقتی به کمک احتیاج داشته باشی، می‌فهمی که احتیاج به کمک یعنی چه. نیازمندی جایی است که فقط باید در آن بوده باشی تا بتوانی ببینی‌اش. کاری که حاجتمندی با روان آدمی می‌کند، با خودش فهمی می‌آورد که جور دیگری به دست نمی‌آید.
Profile Image for Mahnoosh.
142 reviews39 followers
December 8, 2023
جنگیدن برای زندگی لحظه‌ها را واقعی می‌کند. وضوح تصویر بالا می‌رود.تو تمام هستی و این «تماما بودن» قدرت فشرده دارد که با لذتی دردناک همراه است. تقلا برای بودن لحظات را به اندازه‌ی ابدیت کش می‌دهد و گذار اندکی در افسون زندگی شناور باشی.در چنین لحظاتی،دریاهای مرگ و زندگی به یکدیگر چسبیده‌اند اما انگار برزخی میانشان هست که نمی‌گذارد با هم بیامیزند.
Profile Image for Chadi Raheb.
530 reviews436 followers
paused
November 13, 2024
[از سری ریویوهای بی‌ربط]

یک.
سفرنامه خوندن‌ رو دوست دارم چون خودم هنوز امکان سفر کردن ندارم و می‌دونم تا سال‌ها بعد هم نخواهم داشت. بدبین نیستم، فقط آگاهم که این سیبی نیست که قرار باشه بندازم بالا، هزاران چرخ بزنه و برگرده پایین و تاداااا همه چیز عوض شده باشه. این سیب من، زمینیه. تو نمی‌تونی سیب‌زمینی رو بندازی بالا. نه تنها هزار چرخ نمی‌خوره، که بامب میخوره توی سرت.

دو.
سفرنامه خوندن از مسافرای ایرانی رو دوست‌تر دارم چون از مشکلات و محدودیت‌های مشترکی هستیم. چون می‌فهمم وقتی میگه دوستای خارجیم برنامه سفر می‌ریختن و اونجا بود که فهمیده چقدر باهاشون فرق د��ره، به خاطر داشتن ملیتی که برامون تبدیلش کردن به داغ ننگ، به خاطر پاسپورت بی‌ارزش‌مون، نمی‌تونسته همینجوری پاشه بره هرجا که خواست. چون درک می‌کردم چرا حرص میخورد وقتی ازش پرسیدن "خب مگه نمی‌تونی داخل فرودگاه ویزا بگیری؟". تحقیری که دنیا زیرپوستی بهت اعمال می‌کنه و تو چون سلاحی برای پاسخ نداری، جایی به قدری خسته میشی که هر لحظه ممکنه دیگه سپرت رو، چیزایی که خیلی طولانی، خیلی سخت، در جنگی ناعادلانه به دست آوردی رو، پایین بذاری

سه.
قبلا گفتم که به اینرسی علاقه زیادی دارم. خوندن سفرنامه رو دوست دارم اما خودم به دائم در سفر بودن میلی ندارم. مثلا سالی فقط یک بار سفر شرط کافی و لازم برای سلامت روانمه. عدم قطعیت اگه طولانی بشه منو از پا میندازه و این در راه بودن همیشگی، واسه من یه جور عدم قطعیت طولانیه. طعنه خیلی تلخی برام اینجاست. اینکه من همین الان که اینجا نشستم و اینا رو می‌نویسم، سالهاست که یه سفر ذهنی رو شروع کردم. ذهنم خیلی وقته که رسیده به مقصد. جسمم اینجایی که هستم جا مونده. و این در یک زمان و مکان نبودن جسم و ذهنم، هر روز داره به من آسیب میزنه. اما موضوعی که به شدت برام مهمه، برای این من گریزان از سفر و جابجایی، اینه که باید اونقدری به عنوان یک انسان حق و حقوق میداشتم که داشتن فقط همون آپشن "هر وقت خواستم به هرجا خواستم سفر کنم" جزو حداقل‌های زندگیم میشد. کمترین چیزی که می‌تونستم از سفر به دست بیارم، بهانه‌ای برای برگشتن به نوشتن بود. نوشتنی که مدت‌هاست ترکم کرده. این حتی نداشتن حق انتخاب، همون سیب‌زمینیه که میندازم بالا و میخوره توی سر خودم. چه تحقیری از این بالاتر که حق انتخاب رو از من بگیری؟

چهار.
از خوندن از نویسنده‌های ایرانی فراری‌ام. به همون دلیل که از گوش دادن به آهنگهای ایرانی. همین‌طور زخم و خراش جدیده که به قلبم زده میشه هربار که با اینها مواجه میشم. این دردهای مشترک، برای من زیادی بزرگ، زیادی عمیق، و زیادی آشناست. اما گاهی میشه که به خاطر مازوخیسم یا دلتنگی میرم سراغشون. یا از سر خستگی. خستگی "فقط تا حدودی" فهمیده شدن از طرف انسان مورد علاقه‌م. انسان مورد علاقه‌م که واقعا سعی میکنه این دردها رو بفهمه، پا‌به‌پای من به خاطر مشکلاتم غصه می‌خوره و در همون حال کنسرت و دورهمی‌ها و گشت و گذارهاشو هم میره و امید به آینده‌ای داره که من از این تونل وحشتی که داخلش گیر افتادم، دیدی بهش ندارم. این احتمالا آخرین اثری باشه که تا مدت‌ها از نویسنده‌ای ایرانی می‌خونم. با وجود جذاب بودن روایت‌ها، تمایلی به یادآوری بعضی دردها ندارم. فعلا تا مدتی درد هر روز رو برای همون روز کافی می‌دونم.

آخر.
زیاد پیش اومده که کتابی خوب رو زمانی بد انتخاب کنم و حالت خوندنش رو هم معمولا میذارم روی بدترین. مثلا این واقعا کتابی نیست که موقعی که دارین ناهار می‌خورین، بخونینش و سعی کنین بفهمین چجوری میشه درد و بغض و لقمه رو با هم قورت داد. یا با کدوم دست چنگال رو بگیرین و با کدوم دست اشکاتونو پاک کنین
Profile Image for Mehrnaz.
206 reviews23 followers
January 10, 2024
دیشب تمومش کردم ولی انقدر دوستش داشتم که نمیتونستم ازش بنویسم برای همین الان مینویسم
اگر به دنبال سفرنامه ای هستید که از مکانهای دیدنی و توریستی برای شما بگه انتخاب این کتاب قطعا اشتباهه
ولی اگر به دنبال کتابی هستید که تاثیر سفر رو بر شخصیت و افکار شخص بررسی کنه این کتاب قطعا انتخاب بسیار خوبیه
جدا از قلم زیبای مهزاد الیاسی من خیلی خیلی خوشحالم که سفر رفتن تنهایی برای خانمها در این چند وقت خیلی زیاد شده و بسیار خوشحال ترم که این خانمها تجربه هاشون رو مینویسن اونم به این زیبایی
امیدوارم که این نوشته ها ادامه پیدا کنه...
Profile Image for Roya.
756 reviews163 followers
October 18, 2024
بعد از خوندن این کتاب اینقدر احساس رهایی داشتم که دوست داشتم پرواز کنم.
قلم خانم مهزاد الیاسی کاری میکنه که بعد از خوندن برخی پاراگراف‌ها، توی ذهن‌تون سکوت کنید. گویی تجربه‌ی مشترکِ نزیسته با نویسنده دارید و به خوبی آنچه رو که هیچ‌گاه به طور عینی تجربه نکردید، درک می‌کنید.
این کتاب برای من جایگاه ویژه‌ای داره چون انگار بخشی از رؤيای من رو روایت میکنه. بین هر بخشِ کتاب، تیکه‌ای از قلبم جا مونده.
شاید بعدا این ریویو رو کامل کنم. الان با موجِ عظیمی از احساسات و افکار مختلف احاطه شدم و نمی‌تونم کلمات مناسبی رو انتخاب کنم.
Profile Image for rozhan.
52 reviews5 followers
May 29, 2024
کلماتِ بعضی کتاب ها
بغلم میکنند ، نوازشم میکنند و باهام رفیق میشن.

این کتاب صمیمی ترین دوستی بود
که تا الان بین کتاب ها داشتم.

انگار من و مهزاد نشسته بودیم تو یکی از همین کافه ها
تو یکی از کوچه پس کوچه های دنیا
و اون برام از زندگیِ زیسته ش
و آدم هایی که ملاقات کرده بود حرف میزد.
و من هم یکی از اون آدم ها بودم
که باید یک جایی از سفرش باهم خداخافظی کنیم.

نثرش انقد برام شیرین بود که میخواستم همه جملات و سطر هارو با جان مزه مزه کنم و اصلا دلم نمیخواست به این زودی ها تموم بشه.

و امیدوارم روزی بتونم این سبک زندگی بی قرار و درحال حرکت رو بدون کوچک ترین سرنخی از آینده تجربه کنم :)
Profile Image for Ilgar Adeli.
99 reviews13 followers
May 29, 2024
نمیدونم چی باعث میشه به این کتاب سه بدم ولی نمیتونم بیشتر بهش بدم در حالی که خیلی دوسش داشتم.
با دخترای افغانستان شش صبح گریه کردم با رقصنده های هندی تو معابد رقصیدم و حس های گوناکونی داشنم همراه با کتاب و ازش بشدت راضیم.
این سومین سفرنامه امساله و دوسش داشتم با اینکه سفرنامه به معنای مرسومش محسوب نمیشه.
Profile Image for Sara.
158 reviews57 followers
December 23, 2025
همواره «سفر» برای من واژه‌ای بوده یادآور ایام خوش و خاطرات رنگی‌ای که گذراندیم،
یادآور عکس، خنده، رهایی،فرار از روزمرگی.

«و کسی نمی‌داند در کدام زمین می‌میرد» تلنگریست که یادآوری می‌کند، سفر، همواره ممکن است لحظات خوشی نداشته باشد؛
گاهی فرار است،
گاهی گم‌شدن،
و گاهی هم آخرین تلاشی‌ست برای نجات خودی که دارد به آرامی زیر آواری از مشکلات خفه می‌شود.

مهزاد الیاسی سفر را بزک نکرده است.
از آن، کارت‌پستال نساخته است.
او نیمه خالی سفر را نشان می‌دهد:
تنهایی، خستگی، مواجهه‌ی ناخواسته با خود،
و لحظه‌هایی که می‌فهمی هر قدر هم که فرار کنی هیچ‌ پناهگاهی، آن‌قدرها هم امن نیست.

در این سفر جغرافیا مهم نیست؛
مهم راهی‌ست که آدمی درون خودش را می‌جوید.
هر شهر، توقفی است برای پاسخ دادن به سوالی ساده:
«اگر از این‌جا هم بروم، واقعاً چه چیزی عوض خواهد شد؟»

عنوان کتاب، روایت خقیقتی است عمیقا تکان دهنده:
ما می‌پنداریم که سفر همان زندگیست،
اما گاهی زندگی همان‌جایی‌ست که از آن گریخته‌ایم.

کتاب برای کسانی‌ست که سفر کرده‌اند
نه به مقصود جهان‌گردی،
بلکه فقط برای دوام آوردن.
برای کسانی که فهمیده‌اند بعضی راه‌ها،
نه فقط به مقصد،
بلکه در انتها به خودت ختم می‌شوند.

«و کسی نمی‌داند در کدام زمین می‌میرد»
کتابی نیست که حالَت را خوب کند؛
کتابی‌ست که پرده از حقیقتی دردناک برمی‌دارد.
و گاهی همین، تنها چیزی‌ست که یک آدم خسته لازم دارد.


پایان: بیست و هفتم آذرماه ۱۴۰۴
Profile Image for Maral.
21 reviews8 followers
August 17, 2024
«باید بی‌نهایت مأیوس باشی که تمام زندگی‌ات را به امید سرنوشتی نامحتوم رها کنی و بروی».
یه کوله و یه کیسه‌خواب و یه چادر و رها کردن خونه و زندگی. سفر برای پیدا کردن «من»های پنهانِ ما. در طول خوندن کتاب احساس می‌کردم دوستی صمیمی کنارم نشسته و داره خاطرات سفرش رو برام تعریف می‌کنه. شبیه سفرنامه نیست. از خودش می‌گه و احساسات مختلفی که توی سفر تجربه کرده. از جنبه‌های مختلفی که از خودش توی سفر شناخته. ناامیدی و امیدواری. ترس و خشم. مرگ و زندگی. چقدر همهٔ توصیف‌ها واقعی و نزدیک بودن و چقدر همه‌چیز به‌جا بود. یه جاهایی فکر می‌کردم من با نویسنده یکی شده‌م. باهاش زیر برف‌ها موندم، به دماوند شکوه کردم. تلاقی مرگ و زندگی ماهی رو توی خلیج‌فارس دیدم. برای مردم افغانستان غصه خوردم و با غم مردم قونیه همراه شدم. کوله‌م رو بغل کردم و در نهایت ناامیدی رو به امیدواری وصل کردم.
خوندن این کتاب بهترین کاری بود که در حق خودم کردم و کاش هیچ‌وقت خوندنش تموم نمی‌شد.
Profile Image for Sedighe Vazehi.
176 reviews40 followers
May 23, 2024
اینجوری بود که هم جذاب بود و دوست داشتم تند تند بخونم و هم هر بخش سفرنامه رو میخواستم دقیقه‌ها بهش فکر کنم و در روایتش حل بشم... سخت بود تعادل برقرار کردن بین این دو حالت.
مهزاد الیاسی در خلال نوشتن سفرنامه‌، بخشی از ��فر درونی و دگرگونی احوالات شخصی خودش رو هم نوشته که این کیفیت و جذابیت متن رو دو چندان کرده.
شروع و پایان و مسیر روایتش رو هم دوست داشتم.
امیدوارم باز هم سفر بره و باز هم سفرنامه بنویسه.
Profile Image for Rowshan Parsi.
16 reviews5 followers
November 8, 2024
این کتاب به شکل خیلی شخصی من رو درگیر خودش کرد به این معنی که به محض اینکه بخوام از کتاب حرف بزنم، از خودم هم حرف می‌زنم.
��وندن تجربه‌های متفاوت مهزاد الیاسی چیزی بود که الان بهش نیاز داشتم و در عین حال مواجهه با اینکه خودش هم چندان از این تجربه‌ها مطمئن نبوده و ناامیدی، شک و شکست رو بارها درون همین تجربه‌ها احساس کرده.
وجه متمایز کتاب نثر عمیقا صادقانه و شفاف نویسنده‌ست. چیزی که خیلی بابتش تحسینش می‌کنم و باعث شد بارها من در دیالوگ با نویسنده قرار بگیرم.
جستارهای اول کتاب رو خیلی بیشتر دوست داشتم و باعث شد به یه چیزایی در زندگیم دوباره فکر کنم. مثل تن‌سپردن، سوگ، احساس تعلق، مرگ و زمین.
Profile Image for FaeZe.
28 reviews20 followers
June 13, 2024
با خوندنش احساسات عجیب‌و‌غریبی رو تجربه کردم. در حرکت و پویا بودن نویسنده و فکر آینده نبودن خیلی متاثرم کرد. کاش بتونم تجربه‌ش کنم. آزاد رها پویا سبک و بی‌خیال!
Profile Image for Zahra Dashti.
444 reviews119 followers
April 24, 2024
عنوان کتاب مجذوبم می‌کند : و کسی نمی‌داند در کدام سرزمین می‌میرد. از عنوان فکر می‌کنم مجموعه جستاری در باب سوگواری، -یعنی تجسم غم و اندوه که تنها احساسات اصیلْ مانده‌یِ بشری است- که مشتاق خواندنش هستم‌. اما خیلی زود و با خواندن زیر عنوان کتاب متوجه می‌شوم با سفرنامه روبرو هستم. پشت کتاب اما هشدار می‌دهد که این یک سفرنامه به شکل مرسوم سفرنامه‌ها نیست. خیلی زود، وقتی خوانش کتاب را شروع می‌کنم می‌فهمم با کتابی روبرو هستم که هم سفرنامه است و هم سوگواره.
مهزاد الیاس بختیاری در این کتاب سفرهای فیزیکی به داخل و خارج از ایران دارد، به مکان‌هایی نه لزوما ناشناش و خاص، و اغلب با شیوه‌های هیچ‌هایکی، اما سفری که او روایاتش می‌کند، بیشتر سفری در درون خودش است. او در سرزمین‌ها دور و نزدیک دنبال خودش و معنایی برای زیستن می‌گردد.
اگر لگدهایی که نویسنده گهگاه به ایران و ایرانی بودن خودش می‌زند را ندید بگیریم این سفر درونی، جنبه‌هایی هم خاص هم عام دارد. خیلی از این این درگیری‌های فلسفی را تجربه کردیم و بعضی موارد نیز له خاطر شرایط خاص زندگی هر انسان ممکن است جدید یا تجربه شده باشد.
من کتاب را، لحن نویسنده و شیوه‌ی بیان او از این سفر درونی را دوست داشتم، با این که در انتهای کتاب چیز زیادی از مکان‌هایی که او به آن‌ها سفر فیزیکی کرده بود دستگیرم نشد اما، با سفر درونی او همراه شدم و درک کردم و گاه آموختم.
اگر به دنبال یک سفرنامه نرمال هستید، این کتاب گزینه‌ی خوبی برای خوانش نیست، اما اگر دوست دارید در سفری درونی یک انسان، همسفر باشید، خوانش این کتاب را توصیه می‌کنم.
این کتاب توسط نشر اطراف چاپ شده است.
Profile Image for pourya  bahiraei.
31 reviews7 followers
October 28, 2023
از زیبایی قلم خانم الیاسی نمیشه گذشت، اما غلظت رنج و سیاهی افکار خوندن ادامه کتاب رو سخت می‌کرد.
کتاب رو دوست نداشتم، شاید دلیل چندان مقبولی نباشه اما اینکه در خوندن جستارهای پراکنده از سفرهای مختلف به گرجستان و استانبول و وان تا چهارمحال بختیاری، رنج و مشقت شاه‌کلید پیش‌برد داستان سفر باشه رو نمی‌تونم بپذیرم.
به خصوص در برخی جستارها که به وضوح برای نویسنده خیلی زیباتر از توصیفاتی بوده که نقل می‌کنه، اما در نهایت چیزی که خواننده گیرش میاد ناله‌هایی از تنهایی، رنج پیری و مرگ در غربته.
اساساً اهل متن‌های رنگی نیستم، نه برای مطالعه نه تو نگارش خودم ولی تاریکی زیاد هم همونقدر دلم رو میزنه به خصوص اگه این تاریکی به عنوان ادویه‌ای انتلکتوال به متن افزوده شده باشه و راستش در مورد این کتاب هم همین حس رو داشتم
Profile Image for JuDy.
29 reviews5 followers
November 9, 2024
- کسی نمی‌داند فردا چه به دست می‌آورد و کسی نمی‌داند در کدام زمین می‌میرد.

- سفر در هزار مکان غریبه به تو خانه می‌دهد، سپس همچون غریبه‌ای تو را در سرزمین خودت رها می‌کند.

- گاهی یک دوش آب گرم کافی است تا یادت بیاید که زنده‌ای.

- انگار تنها ابزارِ تحملِ واقعیت محتوم زندگیْ روایت آن است.

- می‌گویند آدمی به خاکی تعلق دارد که مرده‌هایش در آن دفن شده‌اند.

- جنگیدن برای زندگی لحظه‌ها را واقعی می‌کند. وضوح تصویر بالا می‌رود. تو تماماً هستی و این «تماماً بودن» قدرتی فشرده دارد که با لذتی دردناک همراه است.

- تقلا برای بودن لحظات را به اندازه ابدیت کش می‌دهد و می‌گذارد اندکی در افسون زندگی شناور باشی. در چنین لحظاتی، دریا‌های مرگ و زندگی به یکدیگر چسبیده‌اند اما انگار برزخی میان‌شان هست که نمی‌گذارد با هم بیامیزند.

- زندگی هم سفر تو جاده‌ایه که نمیشناسی.

- ساحت تنهایی هر بار مثل نمک روی زخم مرگ او می‌نشیند؛ زخمی که هیچ‌گاه بسته نمی‌شود.

- تنها نشسته بودم و از رنجِ بودن گریه می‌کردم: آخرین تلاش‌هایم برای نپذیرفتن بارِ تحمل نا‌پذیر هستی.

- من تمام کسانی بودم که آفریده بودندم.

- باید بدانی که حتی قرار نیست لزوماً خوش بگذرد، چون کارگردان هستی ممکن است تو را به مهلکه و مصیبت هم بیندازد.

- از زن بودنم خسته‌ام. طبیعت بار زیادی روی دوش زن‌ها گذاشته. منصفانه نیست. کاش می‌شد از جنسیت انصراف داد.

- این حرف‌ها به درد زندگی روزمره‌ی من نمی‌خورد. من در این جهان خاکی و از چشم ناظر بیرونی، زنم. انگار در بدنم حبس شده‌ام و زن بودن از بیرون به جانم چسبیده.

- راهی برای فرار و خلاص شدن از بارِ بودن نبود.

- هنوز هم گاهی دلم مرگ می‌خواست و گاهی زندگی.
Profile Image for Najma.
121 reviews29 followers
March 8, 2024
همونطوری که توی مقدمه کتاب هم گفته این جستارهایی از جنس خود مردم نگاری یا سفر اندیشی ست و این سبک رو خیلی دوست دارم ولی چرا اینقدر سیاه و تاریک! حالا لزوما همه چی نباید گل و بلبل باشه ولی فکر میکنم سفر اگه اینقدر تاریکی و افسرده حالی با خودش داشته باشه دیگه سفر نیست ! سفر کارکردش چیز دیگه ایه، باید بتونه یه تکون مثبتی توی احوالات مسافر بده .
Profile Image for Mahtab Aramesh.
234 reviews7 followers
May 5, 2024
چقدر این کتاب به جون من نشست چقدر گرم و صمیمی بود و چقدر میشد با هر خطش زندگی کرد و بار ها و بارها خوند و فکر کرد . بیشتر ازینکه سفرنامه باشه درس زندگی بود . خیلی دوست دارم ازین سبک بازم بخونم .
Profile Image for Morvarid Nasihat.
8 reviews5 followers
Read
September 25, 2024
نمی‌تونم به کتاب امتیاز بدم. برخی کتاب‌ها کار رو برام سخت می‌کنند. چون تجربه‌ی زیسته‌ی آدم‌ها برام همیشه شنیدنی و ارزشمنده؛ حتی اگه متمایزترین قصه‌گو نباشند.
Profile Image for Mad.
31 reviews4 followers
December 26, 2025
سفرهای خوبی رفتیم، خوش گذشت. :)))
Profile Image for Zahra Pakdel.
75 reviews28 followers
March 3, 2025
مهزاد الیاسی رو سالهاست توی اینستاگرام دنبال می‌کنم. دنبالش می‌کنم چون خیلی دوست داشتم که من هم مثل اون دختری بودم که با کوله‌اش به دیدن دنیا میره. توی این کتاب لحظه‌ها زیادی بود که دوست داشتم توشون حضور داشته باشم. چون احساسات مشابه‌ای رو تجربه کرده بودم. بعد از خوندن این کتاب حالا بیشتر دلم میخواد مهزاد الیاسی باشم.
پ.ن: متن شاعرانه‌ی کتاب غافلگیرم کرد.
4 reviews
July 16, 2024
و کسی نمی‌داند در کدام زمین می‌میرد
امروز خوندن کتاب تمام شد. کتاب کم‌حجم و بسیار خوش‌خوانیه. تو سه روز تمام شد. خوندنش شبیه سفر و ماجراجوییه، انگار که با نویسنده همراه و همسفر می‌شی. خیلی زیاد دوستش داشتم. حس ماجراجویی‌م رو تا حد خوبی پاسخ داد و احساس می‌کنم در این برهه از زندگی‌م به خوندن این کتاب نیاز داشتم. دارم حسرت می‌خورم که چرا هیچ‌وقت این سبک سفر رو تجربه نکردم؟ اینکه شب ندونم کجا قراره بخوابم و ندونم هفته بعد قراره کجا باشم و با کی قراره همسفر بشم. کانسپت هیچ‌هایک کردن قبل از این کتاب برام اونقدرا جذاب نبوده اما الان واقعا دارم بهش فکر می‌کنم. پادکست کتابگرد رو گوش می‌دم که مصاحبه با نویسنده‌ست. اصلا همین شد که این کتاب رو پیدا کردم. نویسنده می‌گفت این همسفر شدن، روایت شنیدن و روایت کردن، اینکه باید تو سی چهل ثانیه تصمیم بگیری می‌تونی به این فرد اعتماد کنی و باهاش همسفر بشی یا نه، جزو چالش‌ها و جذابیت‌های ماجراست.
شاید این همون چیزیه که می‌خوام و دنبالشم. احساس می‌کنم تو این گذاشتن و رفتن بی‌هدف، رهایی‌ای هست که دنبالشم. اینکه ندونم قراره چی بشه. برای من، این منتهای از روتین خارج شدن و به چالش کشیدن خودمه. از اینجا که نگاه می‌کنم، آسودگی‌ای که در این بی‌هدفی هست چیزیه که نیازش دارم. چندوقت پیش نوشتم در روابطم، فیلم‌ها، دوستی‌هام و کتابهام دنبال چیزی‌ام که نمی‌دونم چیه و پیداش نمی‌کنم. توصیف مهزاد از این سبک سفر کردن، تنها چیزی بود که این چندوقت حس کردم به چیزی که دنبالشم و لازمش دارم، نزدیکه. شاید اشتباه می‌کنم و این هم قرار نیست اون جای خالی رو پر کنه و چیزی باشه که دنبالشم، اما صرف تصور این شکل از سفر با همه‌ی سختی‌ها و دشواری‌هاش، به نظر می‌آد دوری و فرار خوبی از زندگی و روتین فعلی‌م باشه.
جنبه‌ی دیگری که باعث شد این کتاب برام انقدر عزیز و دوست‌داشتنی باشه، اینه که نویسنده اصالتا اهل روستایی در استان نزدیک منه. روستایی اونقدر کوچک و دور که حتی والدینم هم نمی‌شناختنش. اینکه نویسنده تونسته بشه دختری که چندسال تنها در تهران زندگی کرده و بعد هم به خیلی از شهرهای ایران و کشورهای دنیا سفر کرده، باعث می‌شه حس کنم چیزی که می‌خوام به من هم کمی نزدیک‌تر از پیشه. حس کنم اونقدر هم دور و دست‌نیافتنی نیست و من هم شاید بتونم بهش برسم و از پسش بربیام.
Profile Image for Sogand Salehi.
18 reviews3 followers
May 25, 2024
خیلی وقت‌ها امتیاز من به کتاب‌ها بیشتر به خاطر حس و حالی هست که بعد از خوندنشون سراغم میاد و هیچ دلیل دیگه ای نداره ، این کتاب هم صرف نظر از خفن و بی‌نظیر بودنش بین کتاب‌های تالیفی در انتها بهم احساس یاس و نا امیدی عمیقی القا کرد.
Profile Image for Dorsa.
28 reviews10 followers
February 26, 2024
«آن‌قدر ترسیدم که فهمیدم متضاد ترس، شجاعت نیست، متضاد ترس توکل است؛ توکل به معنای اصرار بر دیدن نور در انتهای تاریکی، به معنای یافتن آرامش در وحشت و قرار در بی قراری.»
Profile Image for Mahshad Sabri.
118 reviews15 followers
December 19, 2024
الیاسی رو نمیشناختم و اولین کتابی بود که ازش میخوندم. اما کتاب و قلمش عجیب بهم چسبید‌. آش شله‌قلم‌کاری از آهنگ‌های شجریان و موسیقی سنتی، ارجاعات پراکنده به فیلم‌ها و نقل‌قولهایی از مسکوب، عزیزالدین نسفی و زرتشت و البته بیان تجربیاتش.
سفرنامه که نمیشه واقعا بهش گفت، به قول ناشر به جای سفرنامه‌نویسی، سفراندیشی کرده و تجربیات خودش رو با آدم‌هایی که طی مسیر دیده مخلوط کرده و کتاب بیشتر جستار و خودمردم‌نگاریه؛ دقیق‌تر بخوام بگم الیاسی اونطور که خودش توی صفحه‌ی اینستاگرامش نوشته مردم‌‌شناس تجربیه. باید برای شناختن لمس کنه و برای همین زده به جاده. هرچی بیشتر میخوندم میفهمیدم که با اینکه عمیقا حرکتش رو دوست دارم، فلسفه‌ی من برای زندگی با الیاسی فرق می‌کنه و همچنین شیوه‌ی سفر کردنم. مطمئنم که مهشاد هیچ‌وقت مثل مهزاد موفق به هیچ‌هایک نمیشه. نمی‌تونم بار سالها احتیاطی که به خاطر مونث بودنم مجبور شدم داشته باشم رو به این سادگی کنار بزنم. زن بودن هرجای دنیا که باشی همون شکاف توی دیواره، همون ترک پایه‌ی برجه، بیخ گلوئه که زره فولادینت موفق به پوشاندنش نشده و هرچقدر هم که قوی باشی نمیتونی از زیر بار زن بودنت در بری، متنفرم ازینکه اذعان کنم به این شدت آسیب‌پذیرم و صدالبته که اصلا انصاف نیست. نگرانی مامان رو موقع اولین سفر مستقلم یادم نمیره: "مهشاد تو رو خدا لباس آستین بلند بپوش. بهونه دست اینا نده." البته که الیاسی هم در جستارِ "هسته‌ی تپنده‌ی ترس و لرز" اشاره میکنه که در جاده‌ی جنگلی ارمنستان تجربه‌ی وحشتناکی داشته و "خوش‌شانس بودم که با وجود نادانی بیش از حد، هزینه‌ی سنگینی برای آموزش نپرداختم". ولی من ترجیح میدم کائنات رو به دوئل دعوت نکنم، به لطف شغل مبارکم انقدر زن و دختر بدبخت دیدم که برای هفت پشتم بسه. همونطور که از مردم‌شناس تجربی برمیاد قابل انتظاره که تمرکز اصلی کتاب روی کشورهای آسیایی و خاورمیانه‌ای باشه. نویسنده از بامیان افغانستان، نابودی آرزوهای زنان افغان و عاد‌‌ت‌های خنده‌دار طالبان نوشته. از دوان فارس نوشته که گورستان خانوادگی از دیدنی‌های روستا محسوب میشه، برای منی که الان ۱۵ ماهه توی محروم‌ترین نقطه‌ی استان فارس دارم طرح میگذرونم و کمی با فرهنگ این خطه آشنا شدم بخش مربوط به دوان از جذاب‌ترین‌ها بود. از حقارت‌ چهل و خرده‌ای ساله‌ی ایرانی‌ها میگه که با پاسپورت بی‌ارزششون همه‌جا سکه‌ی یه پول میشن و اونچه برای سایر ملیت‌ها حق مسلمه، برای ما آرزو‌. از مواجه‌ش با مرگ، گیرافتاده در برف و بوران دماوند تعریف می‌کنه و از احساس سنگین غمش در روستای پدری که دیگه بهش تعلق نداره. از عایشه‌ خانمِ پارسیانِ هرمزگان گفته که برای وضع حمل دست دوتا بچه‌ش رو گرفته و ۲۰ کیلومتر راه رفته تا به مامایی شهر برسه. داستان زیارتش در قونیه‌ی ترکیه رو روایت می‌کنه و مردی که اونجا عاشقش شد و از تصمیمش برای پایان بخشیدن به این حس دائمی رفتن و نرسیدن در خلیج فارس که با دیدن یک ماهی‌مرکب آش و لاش برعکس شد.
کتاب روایت یک زن شرقیه. خیلی درکش می‌کنم، حس اینکه به جایی تعلق نداره و ترسیدن از بستن عهد و پیمانی از هر نوع، با هرکس. چون هر جا رفته و هرکسی که دیده فقط براش مرهم موقتی بودن. عدم تعلق به سفر مجابش کرده و بعد از سفر دائم برگشته سر خونه‌ی اول. رفتن و نرسیدن و تنهایی ابدی. به قول یالوم بهتره از اول قبول کنیم همیشه تنهاییم و مسافر یک قایق تک‌سرنشین. شاید در مسیر رود بتونیم قایق دیگه‌ای رو پیدا کنیم و دست هم دیگه رو برای مدتی بگیریم ولی کمی‌ جلوتر جدایی در کمین نشسته. البته من اونقدر دل‌گنده‌ای ندارم که بتونم برم افغانستان و از چشم‌های بودا برای نرگس افغان اشک بریزم. تلخی زندگی رو انقدر چشیدم که نمیخوام سفر تلخ‌ترش کنه. دوست دارم برم اروپا، ژاپن، مکزیک و مصر رو ببینم و از امکانات دنیای مدرن هم با دیدکوته‌بینانه‌ی مدرنم لذت ببرم. دوست دارم با پول سفر کنم و نگران اینکه شب رو کجا میخوابم نباشم. نمی‌تونم هیپی‌وار و با این فلسفه که دست از دنیا شستم فقط با یک کوله‌پشتی سر و تهش رو هم بیارم. من یک انسان مدرن حقیرم که به تک‌تک ملزومات یک زندگی مدرن وابسته‌ست. نمیخوام ادای هیپی بودن رو دربیارم وقتی از اول میدونم از پسش برنمیام. خود الیاسی هم اشاره کرده که این حس که هیچ وابستگی‌ای نداری حس دیرپایی نخواهد بود. ولی باز هم بهش غبطه میخورم که حداقل تونسته چند سالی از همه چیز دل بکنه. فقط بره و به نور چراغ خاورها و مهربانی غریبه‌ها دلخوش باشه..
Profile Image for Parastoo sahebi.
9 reviews3 followers
May 10, 2025
خیلی دوستش داشتم و مشکلم باهاش این بود که روایت‌ها کم بودن و زود تموم می‌شدن.
اولش فکر کردم جستارهای مجزان و هر کدوم یه سفرنامه‌ که به اون یکی ربطی نداره. بعدش که فهمیدم روایت‌ها پشت هم و به هم متصلن و داره یه تجربه‌ی درونی پیوسته رو از خلالشون بسط میده حالم بهتر شد. با جستار یکی مونده به آخر و اون تصویر مرکب‌ماهی به عنوان ضربه‌ی آخر سفرها خیلی منقلب شدم.
ولی، باز هم من آدم قصه‌های طولانی با شاخ و برگ‌ و جزییات خیلی دقیقم. هر بخش که تموم می‌شد فکر میکردم عجب قصه‌ای از این در میومد. کاش تو پنج صفحه تموم نمی‌شد.
بعضی روایت‌ها، مثلا روایت فوق‌العاده عایشه، با وجود این که خیلی دلچسب بود، اما در خدمت اون سیر کلی تجربه‌ی درونی‌ نویسنده نبودن. برای همین احساس می‌کردم روایت به این خفنی داره حیف و میل میشه.
در نهایت من هم امیدوارم مهزاد الیاسی باز هم بنویسه. سال‌ها پیش که توی اینستاگرام فعال بود، به عنوان بلاگر سفر مورد علاقه‌م به همه معرفی‌ش می‌کردم. بعد کلا دیگه محو شد از اون فضا و هر بار با حسرت به صفحه‌ی ماه‌ها آپدیت‌نشده‌ش برمی‌گشتم. وقتی این کتاب رو دیدم خیلی خوشحال شدم. الان که دیدم تجربه‌ها که از قلمرو کپشن‌‌های اینستاگرامی به جستارهای روایی طولانی‌تر چقدر تبدیل شدن عمق و درک‌پذیری‌شون بیشتر شد، زیاده‌خواه شدم و ته دلم امیدوارم که باز هم ازش کتاب بخونم، طولانی‌تر و با شرح و بسط‌تر و با ایده‌های مرکزی بیشتر و تجربه‌های ته‌نشین‌‌شده‌تر و دورتر از به قول خودش و فروغ، اجتماع سوگوار تجربه‌های پریده رنگ.
Displaying 1 - 30 of 77 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.