نتوانستم با روایتش همراه شوم، تنها قسمت جالب کتاب برای من ده صفحهی پایانی بود که بازیهای زبانی گیرایی داشت، میتوان فکر چرا در این چند سال نویسندگان متعددی به روزهای آخر هدایت اندیشیدهاند…
تاریخ بررسی: مهر ۱۴۰۲ گفت اندوه مُلکیست که چون جایی قرار گرفت، رضا ندهد که هیچ چیز با او قرار گیرد. ذکر بِشر حافی [پاپتی] | تذکرةالاولیا| عطّار نیشابوری رمانیست ۱۵۶ صفحهای، به خامهٔ «مهدی فروتن» (زاده ۱۳۶۶ در مشهد) پیرامون زندگانی شادروان صادق هدایت (۱۲۸۱-۱۳۳۰). این رمان در یازده فصل نوشته شده که نیمی از آنها، دانای کل هستند، با روایتی از تهران دههٔ بیست خورشیدی و انتلکتوئلهای پیر و جوانش، و نیمی دیگر، اوّلشخصیست بیزمان که در بیمکانی به نام «شورو» میگذرد. در حین خواندن این کتاب، نام ۲۷ شخصیت که در این کتاب دیدم [و ندیدم] را با سال زاد و مرگشان در گوشهای نوشتم که سلسلهمراتب سنّیشان در کتاب دستم باشد و در کل هم یادم بماند. برای منی که به فکت، بیش از فیکشن علاقه دارم، نیمِ فکتوئلتر کتاب را بیشتر دوست داشتم، ولی از قدرت قلم نویسنده در فصلهای اوّلشخص، که از قلم هدایت الهام گرفته هم، نمیتوانم بگذرم.
مدتها نصفه نیمه خونده بودم و ول شده بود. امروز برگشتم بهش و تمومش کردم. رمانیه که زبان قوی داره، از تجربه کردن ترس نداره، و کافی و به یاد ماندنی میگه و جلو میبره. و سزاوار اینه که جدیش بگیریم در میدان رمان امروز فارسی.