این رمان کتابی است که باید در همهٔ کتابخانه های جهان باشد. یلمار هولز، منتقد ادبی
با خواندن هر صفحه از این رمان، خواننده بیش تر و بیش تر به ارزش خلاقیت بختیار علی در جهان داستان پی می برد. ماریا موتتر، منتقد ادبی
این رمان هدیه ای است برای تمام کسانی که نمی خواهند چشمان خود را ببندند. میلانی یونگویرت. شبکهٔ سالتزبورگ
آثار بختیار علی ساختاری اسطوره شناختی و روایی دارند؛ روایتی که برآمده از تراژدی و شاعرانگی است. یا درست تر بگویم، افسانه و حماسه را چنان متعادل ترکیب می کند که مشابهش را در ادبیات سراسر جهان به دشواری می توان یافت. مجلهٔ ایل سوله
بختیار علی نویسنده ای است که سیاست و شاعرانگی را در زبانی بسیار ویژه و روایتگر در هم می آمیزد. مارتین ابل، زوددویچه تسایتونگ
آثار بختیار علی بسیار افسونگرانه اند. رمان هایش معجزه هایی رؤیایی اند که آرزوهای یک ملت در آن موج می زند؛ ملتی که لبریز از قصه است. آثار او را هرگز نمی شود فراموش کرد. پابلیشرز ویکلی
Bachtyar Ali Muhammed, also spelled as Bakhtiyar Ali or Bakhtyar Ali, (Kurdish: Bextyar Elî -بەختیار عەلی) Ali was born in the city of Slemani (also spelt as Sulaimani or Sulaymaniy), in Iraqi Kurdistan (also referred to as southern Kurdistan) in 1960. He is a Kurdish novelist and intellectual. He is also a prolific literary critic, essayist and poet. Ali started out as a poet and essayist, but has established himself as an influential novelist from the mid-1990s. He has published six novels, several poetry collections as well as essay books. He has been living in Germany since the mid-1990s (Frankfurt, Cologne and most recently Bonn). In his academic essays, he has dealt with various subjects, such as the 1988 Saddam-era Anfal genocide campaign, the relationship between the power and intellectuals and other philosophical issues. He often employs western philosophical concepts to interpret an issue in Kurdish society, but often modifies or adapts them to his context.
Based on interviews with the writer, he wrote his first prominent piece of writing in 1983, a long poem called Nishtiman "The Homeland" (Kurdish; نیشتمان). His first article, entitled "In the margin of silence; la parawezi bedangi da" in Pashkoy Iraq newspaper in 1989. But he only truly came to prominence and started to publish and hold seminars after the 1991 uprising against the Iraqi government, as the Kurds started to establish a de facto semi-autonomous region in parts of Iraqi Kurdistan and enjoy a degree of freedom of speech. He could not have published most of his work before 1991 because of strict political censorship under Saddam. Along with several other writers of his generation - most notably Mariwan Wirya Qani, Rebin Hardi and Sherzad Hasan - they started a new intellectual movement in Kurdistan, mainly through holding seminars. The same group in 1991 started publishing a philosophical journal - Azadi "Freedom" [Kurdish:ئازادی] -, of which only five issues were published, and then Rahand "Dimension" [Kurdish:رەهەند]. (www.rahand.com). In 1992, he published his first book, a poetry collection entitled Gunah w Karnaval "Sin and the Carnival" [Kurdish:گوناه و کەڕنەڤال]. It contained several long poems, some which were written in the late 1980s. Prominent Kurdish poet Sherko Bekas immediately hailed him as a new powerful voice. His first novel, Margi Taqanay Dwam "The death of the second only child" [Kurdish:مەرگی تاقانەی دووەم], was published in 1997, the first draft of which was written in the late 1980s.
تاریکی نه یک غیبت سادهی نور، که نیرویی زنده و مستقل است؛ نیرویی که تاریخ ملتها را در بر میگیرد، زبانها را خاموش میکند، انسانها را از خویشتن خویش میدزدد و در نهایت، خودِ استعمارگر را هم میبلعد. «تصاحب تاریکی» همین مضمون را پیش میکشد: تلاش برای مالک شدن چیزی که از اساس، تصاحبپذیر نیست. استعمارگر میخواهد زمین، زبان، فرهنگ و حافظهی ملتی را در مشت بگیرد، اما در این جدال، تاریکیای پدید میآید که خودش را هم در کام میکشد. تاریخ ترکیه در قرن بیستم، دقیقاً صحنهی چنین جدالی است. از پروژههای ترکسازی آتاتورک و اینونو، تا پاکسازی فرهنگی و سرکوب زبان کُردی، تا زندانها و تبعیدهای هنرمندان و روشنفکران، همه نشانهی تلاشی برای خاموش کردن صدایی بود که در نهایت، هرگز خاموش نشد. بختیار علی با نگاهی تیزبین و استعاری، این تاریخ را به رمان بدل میکند و بهجای نوشتن گزارشی خشک، روایتی چندلایه میآفریند که در آن واقعیت و خیال، تاریخ و اسطوره، سیاست و روان انسان در هم تنیده میشوند.
رمان با یک گشایش درخشان آغاز میشود؛ یادآور «مسخ» کافکا. اما اینبار به جای دگردیسی جسمانی، ما با دگردیسی زبانی مواجهیم. شخصیت «عصمت اکتای» یک روز صبح از خواب برمیخیزد و درمییابد زبان ترکی را فراموش کرده است و تنها زبانی ناشناخته بر زبانش جاری میشود. این گسست زبانی، همان نقطهی آغاز ورود به تاریکی است؛ تاریکیای که نه فقط سرنوشت فرد، بلکه سرنوشت ملتی را رقم میزند. زیرا در کشوری که زبان هویت را میسازد، ناتوانی از سخن گفتن به زبان رسمی یعنی رانده شدن از جهان. این فقدان، استعارهای است از تجربهی واقعی میلیونها کُرد در ترکیه، که برای دههها حق نداشتند به زبان مادریشان بخوانند، بنویسند یا حتی حرف بزنند. بختیار علی از این استعاره بهره میگیرد تا نشان دهد چگونه سیاستهای استعماری در سطحی عمیقتر از جسم و زمین، روح و ذهن را نشانه میرود.
اما این تاریکی فقط از دل امروز نمیآید. روایت با مهارت تمام میان دو زمان رفت و برگشت میکند: گذشتهای که در سالهای پس از جنگ جهانی دوم آغاز میشود، و اکنونی که در دههی هفتاد میلادی جریان دارد. شخصیت محوری گذشته، «طارق آکانسو» است؛ استاد دانشگاه و مأمور بلندپایهی دولت ترکیه که وظیفهاش «استحکام بخشیدن به پایههای زبان ترکی» در شرق آناتولی است. او نمایندهی همان سیاست ترکسازی است: مردی که مأموریت دارد با ارعاب، زندان و خشونت، زبانها و فرهنگهای دیگر را نابود کند. اما در دل این مأموریت، پرسشی فلسفی نهفته است: آیا ممکن است انسان بهطور کامل دیگری را تصاحب کند؟ آیا میتوان زبان، حافظه و هستی یک ملت را پاک کرد؟ پاسخ رمان، پاسخی هگلی است؛ همانگونه که رابطهی ارباب و برده در «پدیدارشناسی روح» هیچگاه به سلطهی مطلق نمیرسد، پروژهی استعمارگر نیز همیشه در بنبست تاریکی گرفتار میشود.
رمان با ساختاری بلند و چندلایه پیش میرود.از یک سو با روستاییان خاموشی روبهرو میشویم که حتی پرندگانشان از ترس ژاندارمها نمیخوانند، و از سوی دیگر با تصویرهایی خیالانگیز از سکوت و تاریکی مواجه میشویم که گویی ماهیتی مستقل یافتهاند. این دوگانگی همان چیزی است که قدرت رمان را میسازد: تاریخ را از دل استعاره و استعاره را از دل تاریخ روایت کردن.
یکی از برجستهترین جنبههای «تصاحب تاریکی»، پرداختن مستقیم به سیاستهای زبانی ترکیه است. کمتر اثری در ادبیات منطقه، با چنین وضوحی به این موضوع پرداخته است. در کشوری که برای نزدیک به یک قرن، سخن گفتن به کردی جرم بود، رمان بختیار علی حکم شهادت تاریخی دارد. شخصیتها در جستجوی زبانی برای گفتوگو با خود و دیگری هستند، اما استعمارگر میخواهد همهچیز را در یک زبان واحد ذوب کند. همین تنش زبانی، همان تاریکیای است که تصاحبپذیر نیست. زیرا زبان نه فقط وسیلهی ارتباط، بلکه خانهی وجود است؛ همانگونه که هایدگر میگفت، زبان خانهی هستی است. و خانه را نمیتوان به زور تصاحب کرد، زیرا دیر یا زود، مقاومت از دلش سر برمیآورد.
در کنار این مضمون زبانی، رمان چهرهی استعمارگر را نیز با پیچیدگی به تصویر میکشد. طارق آکانسو، صرفاً یک هیولا نیست. او انسانی است که میخواهد نظامی را حفظ کند، میخواهد ارباب مطلق باشد، اما در نهایت خود نیز گرفتار تاریکی میشود. در تلاش برای تصاحب دیگری، خود بیگانه و تهی میگردد. این همان بنبست فلسفیای است که رمان بر آن انگشت میگذارد: استعمارگر در لحظهای که میپندارد همهچیز را به دست آورده، درمییابد که در حال از دست دادن خویش است. به همین دلیل، «تصاحب تاریکی» نه فقط رمانی دربارهی قربانیان استعمار، که رمانی دربارهی سقوط خود استعمارگر نیز هست.
از نظر زبان و سبک، این اثر تفاوتهایی جدی با رمانهای پیشین بختیار علی دارد. اگر «آخرین انار دنیا» و «شهر موسیقیدانهای سپید» سرشار از شاعرانهگی و تصویرسازیهای سوررئالیستی بودند، «تصاحب تاریکی» بیشتر به واقعگرایی نزدیک است. البته رگههای استعاری و خیالانگیز در سراسر متن جاری است، اما کلیت رمان به تاریخ و واقعیت اجتماعی متعهد میماند. همین واقعگرایی، وزن تاریخی و سیاسی اثر را بیشتر میکند. در عین حال، ترجمهی دقیق و هنرمندانهی مریوان حلبچهای نیز نقشی اساسی در انتقال این بار معنایی داشته است. او با انتخابهای زبانی هوشمندانه، موفق شده متن فارسی را زنده و روان کند، بیآنکه از پیچیدگیهای سبکی نویسنده بکاهد.
«تصاحب تاریکی» تنها به رابطهی ترک و کُرد نمیپردازد. این رمان به تاریخ معاصر ترکیه در گسترهای وسیع مینگرد: از نسلکشی ارامنه و علویها، تا سرکوب جنبشهای چپ و زندانی شدن شاعران و هنرمندان. در دل داستان، نامهایی چون ناظم حکمت یا احمد کایا یادآور میشوند که تاریکی صرفاً متوجه یک قوم نبوده، بلکه سرنوشت همهی کسانی است که در برابر پروژهی یکسانسازی ایستادهاند. به این ترتیب، رمان نه تنها روایتی کُردی، بلکه روایتی انسانی است؛ روایتی دربارهی همهی کسانی که در حاشیه و بیرون از تاریخ رسمی زیستهاند.
در نهایت، عنوان رمان همچون حلقهای است که همهچیز را به هم پیوند میزند. «تصاحب تاریکی» نماد همان تضاد درونی استعمارگر است: او میخواهد نور مطلق قدرت را داشته باشد، اما در نهایت جز تاریکی به دست نمیآورد. تاریکی همان دیواری است که میان او و دیگری برپا میشود، دیواری که حتی خودش هم پشت آن گرفتار میگردد. این تضاد، جوهرهی رمان است و آن را به اثری ماندگار بدل میکند. زیرا پرسشهایی را پیش میکشد که فراتر از ترکیه و کردهاست: تصاحب چه چیزی ممکن است؟ هویت تا کجا میتواند در برابر استعمار مقاومت کند؟ و آیا اساساً میتوان تاریکی را تصاحب کرد؟
خواندن این رمان تجربهای است دشوار و تکاندهنده، اما در عین حال روشنگر. همانگونه که بختیار علی خود نشان میدهد، سکوت چیزی نیست که بتوان با آن جنگید؛ سکوت خفهکننده است، اما در دل خود مقاومتی پنهان دارد. «تصاحب تاریکی» با زبانی روایی و استعاری، این مقاومت را به یاد ما میآورد. تاریکیای که استعمارگر میخواهد صاحبش شود، در نهایت علیه او قد علم میکند و تنها چیزی که باقی میماند، شهادت تاریخی مردمانی است که حتی در سکوت هم، نابودشدنی نیستند.
این رمان را باید نه فقط به عنوان یک اثر ادبی، بلکه به عنوان سندی فلسفی و تاریخی خواند؛ سندی از قرنی که در آن ملتها برای بقا جنگیدند و زبانها در برابر خاموشی ایستادند. «تصاحب تاریکی» نشان میدهد که تاریخ فقط با نور روایت نمیشود؛ تاریکی هم روایت خود را دارد. و گاهی، درست در دل تاریکی است که میتوان به معنای انسان بودن نزدیکتر شد.
پیرنگ داستان و اون سبک خاص نویسنده کاملا مشخص و من این سبک نوشتن بختیار علی رو خیلی دوست دارم.... جدای از این ها داستان راجع به زمانی که آرمان و تفکر مصطفی کمال اتاتورک( دیکتاتور ترکیه از نظر سیلونه) یک زبان یک ملت توی ترکیه اجرا شده و برای اقلیت های اون کشور دردسر بزرگی ایجاد کرده... از یونانی ارمنی و کُرد و باقی. کشت و کشتار های الکی و کینه توزانه. رفتارها و کارای شبیه به نازی ها با باقی اقلیت ها در ترکیه از جمله وجه دیگه این کتاب بود که بهش پرداخته شده بود. اما من سه ستاره دادم چون به نظرم اون فرم خاص بختیار علی با توجه به طولانی بودن کتاب در موضوعی که میخواست بهش پرداخته بشه تمام و کمال در نیومده بود. طولانی بودن کتاب البته مورد بعدی که مورد بحثم با دوستی بود. نویسنده کشور همسایه چند کتاب پر و پیمان و پرحجم داره اونم تو سطح و لول کاملا قابل قبول... اون وقت ادبیات امروز ما پر شده از کتاب های کم حجم آپارتمانی. این شاید دو دلیل داشته باشه از نظر من: یکی این که نویسنده حتی ریسک نمیکنه چیزی تو این حجم بنویسه شاید ناشر قبول نکنه. دو این که خیل عظیم از نویسنده های ما تو نوشتن کتاب های پر و پیمان و حجیم ناتوان هستند.
This entire review has been hidden because of spoilers.
This book is just as captivating as its predecessors, even though it transitions from magical realism to the realism genre. In this latest novel, the author shifts the narrative's backdrop from Iraq to Turkey, exploring the intricate themes of Turkishness, fascism, Kurdish suppression, and, most notably, the profound significance of the Kurdish language.
In this touching tale, the narrative reaches a devastating climax with the tragic massacre of the Kurds. However, amidst the heart-wrenching conclusion, a glimmer of hope emerges on the closing pages, reminding readers of the resilience and indomitable spirit of the human spirit.