آنچه اتفاق می افتد برای آن مرد دیگر برای بورخس اتفاق می افتد. من در خیابانهای بوئنوس آیرس قدم می زنم. گاه به گاه شاید از سر عادت می ایستم تا به طاقنمای سردری قدیمی با به دری آهنی نگاه کنم از خلال نامه ها از احوال بورخس باخبر می شوم و نامش را در فهرستی از نامهای کمیته ی استادان دانشگاه یا در تذکره ای از احوال شاعران میبینم علاقه ای خاص به ساعت های شنی نقشه های جغرافیا، نسخ چاپی قرن هجدهم ریشه ی لغات، بوی قهوه و نثر استیونسن دارم؛ آن مرد دیگر در این علایق سهیم است اما به شیوه ای متظاهرانه آنها را تبدیل می کند به اطواری تماشاخانه ای من در بورخس باقی خواهم ماند نه در خودم (اگر کسی باشم) اما خویش را بیشتر در کتاب های دیگران یا در کوک کردنهای پرزحمت گیتار می یابم تا در کتاب های او. سال ها پیش کوشیدم که خویش را از او برهانم و از اساطیر محلات پست شهر به بازی با زمان و ابدیت رو آوردم اما آن بازی ها اکنون جزئی از وجود بورخس اند و من باید به چیزهای دیگر رو کنم و بدین ترتیب زندگی من سراسر فرار است و همه چیز را از دست می دهم همه چیز را به نسیان یا به آن من دیگر می بازم نمی دانم اکنون کدام یک از ما این صفحه را می نویسد
احمد اخوت (1330) داستاننویس، داستانشناس، مترجم و منتقد ادبی است. وی دارای مدرک دکترای زبانشناسی و نشانهشناسی است. اخوت از یاران حلقه ادبی جنگ اصفهان بوده و عضو شورای نویسندگان فصلنامه ادبی و هنری زنده رود است.
آخرین روزی که ایران بودم رفتم انقلاب و این کتابو از کتابفروشی چتر خریدم. یادمه توی روزهای قبلش توی هر کتابفروشی دنبالش گشتم پیداش نکردم. نثر کتاب یه جوریه که حال آدمو خوب میکنه و اینقدر از کتابها حرف میزنه که آدمو مشتاق میکنه بیشتر و بیشتر کتاب بخونه. اتفاق خوب اینکه خیلی از کتابهایی که ازشون حرف میزد مثل دون کیشوت و مادام بوواری و ترجمان دردها رو خونده بودم ولی بازم مشتاق شدم که دون کیشوت رو دوباره بخونم چون نسخه ای که خونده بودم خلاصه شده بود و خیلی وقت هم از خوندنش میگذره و همینطور کتاب مثل آب برای شکلات رو هم که خیلی وقت بود توی لیستم بود رو برام یادآوری کرد که زودتر بخونم. در آخر اینکه وقتی قلب را به کسی دادی که آن را نمیخواهد دیگر نمیتوانی آن را باز پس بگیری. برای همیشه از میان رفته ست.
خب، یک کتاب دیگر از اخوت را خواندم و شادیای بر شادیانههای قبلی افزودم. درباره اخوت و قلم گیرایش بارها و به شیوههای مختلف نوشتهام که تکرارش سودی ندارد. پس بهتر است کمی از موضوع این کتاب بگویم. آقای اخوت در همزادهای بورخس، تغییر نقش نویسنده به انحاء مختلف را مدنظر دارد. مثلا مقوله شبحنویسی (ghostwriting) از موضوعات اصلی کتاب است. یا جعل و اقتباسهای بورخسی که در آنها نویسنده پشت نام کسی دیگر پنهان میشود. حتی مسئله نگاه استعاری و تاویلی نویسنده به پدیدههای عینی را نیز در دو جستار پایانی کتاب از نظر گذرانده که بسیار باارزش است. کتاب از آنجا که نسخه اصلاحشده و با افزونههایی تازه نسبت به کتاب «مستعارنویسی و شبهترجمه» آقای اخوت است که سالها پیش منتشر شده بود، تا حدی از یکدستی برخوردار نیست. قلم اخوت در جستارهای آغازین بیشتر علمی است تا روایی و آن بازیگوشیهای مرسوم نوشتههای اخوت را ندارد. در ضمن، درست مثل کتاب قبلی اخوت در نشر گمان، این کتاب هم به ویراستاری جدی نیاز دارد. جستار محبوبم در این کتاب، «متن، بدن و ترجمه در صدسالتنهایی» است. باید چندبار بخوانمش.
برای رونمایی از یک کتاب نویسنده مهم تره یا مترجم یا هنر مترجم؟ اینکه گاهی نویسنده دیگر پیدا نیست و یا میخواهد خود را محو کند چیزی از ارزش کتاب کم میکند؟ مترجم تا چه حد میتواند به نویسنده و داستان متعند باشد و حال و هوایی که نویسنده مدنظر داشته را به خواننده انتقال دهد؟ آقای اخوت در قسمن درآمد کتاب اذعان میکند که یک نویسنده اگر هم بخواهد باز نمیتواند خود را کاملا نامرئی کند. او میگوید درجه ی رویت نویسنده به عواملی گوناگون وابسته است: جمعیت جهان، گسترش فناوری، کوچک و بزرگ شدن جهان، پیوند و همدلی آدمها. کتاب در برخی صفحات برام کمی خسته کننده میشد ولی در کل نکات خوبی از دنیای کتاب و هنر ترجمه برام روشن شد. در این کتاب از میزان رویت نویسنده (که مبحث بسیار جالبی برام بود) شبه ترجمه، استعارهها و تاحدی پیکرهی کتاب هایی مانند دن کیشوت، صد سال تنهایی و مادام بوواری و هاکلبری فین و ترجمهی آنها صحبت شد.
اوایلش بعد از مقدمه برام جذاب نبود (مقدمه فوقالعاده بود) ولی به خوندنش ادامه دادم و مطالبش کاملا برام جالب شد و کلی اطلاعات جدید بهم داد از کتابهایی که خونده بودم ولی راجع به نویسنده های اصلیشون چیزی نمیدونستم. خواندنش رو پیشنهاد میکنم.
در روزگار قحط کتاب و نویسندهی کاربلد وجود احمد اخوت موهبتیست. ایدهی اصلی این کتاب نویسندههاییست که با نام مستعار نوشتهاند، یا نوشتهشان را با نام ترجمه زیر نام نویسندهای جعلی منتشر کردهاند، نویسندگانی که در وجودشان تردید هست، نویسندگان در سایه، خلاصه هرجور نوشتنی که که با هویت نویسنده کاری داشته باشد جز ربط معمول همیشگی. سه -چهار متن این کتاب را خیلی دوست داشتهام. یکی «نویسندهی دون کیشوت کیست» که میتواند برای هرکسی که دنکیشوت را خوانده باشد محیرالعقول باشد. یکی سندروم مادام بواری در کنار سندروم هاکلبری فین و دیگری «متن، بدن و ترجمه در صد سال تنهایی».