رمانی که ماجرایش در ماهها و روزهای پیش از سقوط کابل در اسد (مرداد) ۱۴۰۰ میگذرد؛ روایتی از درون یک نهاد کمکرسان آلمانی در کابل با کارمندان افغان و مدیران غربیاش؛ قصهی مهدی، صفاکاری (نظافتچی) که در خانهاش کلکسیونی از اعضای بدنهای منفجرشده دارد و میخواهد آنچه را که در تمام این روزها دیده بنویسد. تقی اخلاقی، نویسندهی افغانستانیِ حالا ساکنِ برلین، در «کابل ۱۴۰۰» زندهترین تصویر پیش از سقوط را از مردمان کابل پیش روی خوانندهاش گذاشته است.
Taqi Akhlaqi was born in Wardak province of Afghanistan. He spent his childhood years as an immigrant in Iran where he went to school. Having returned to Afghanistan in 2003, he studied international relations and devoted himself to literature and writing. In addition to short stories and novels, he also writes plays and essays.
کتاب کابل ۱۴۰۰ انگار میخواست یه تصویر واقعی و انسانی از افغانستان امروز نشون بده، مخصوصاً تو روزگار آشفتهی بعد از جنگ و سلطهی طالبان. اما برای منی که دلم میخواست بیشتر بفهمم، بیشتر حس کنم، بیشتر درگیر شم… یه چیزی کم داشت. صداقتش تلخ بود، ولی لای کلمات خستهی نویسنده گم شده بود.
روایتها پراکنده بودن. انسجام داستانی نداشت. بیشتر شبیه گزارش یا مجموعه خاطره بود تا یه اثر ادبی قوی. زبونش هم گاهی بیش از حد تلگرافی یا شتابزده میشد، انگار وقت نداشت با ما درد دل کنه.
من سعی کردم صبور باشم، صفحهها رو ورق زدم با امید اینکه بالاخره یه چیزی منو بگیره، یه حس واقعی، یه تلنگر… ولی فقط یه جاهایی تونستم باهاش ارتباط بگیرم، نه اونطوری که دلم میخواست.
💭 جمعبندی :
کابل ۱۴۰۰ برای من مثل یه قاب تلویزیونی تار بود؛ صدای درد توش میپیچید، ولی تصویرش واضح نبود. من غم کابل رو میفهمم، ولی این کتاب نتونست منو ببره تو دل اون غم. نه داستان داشت، نه شخصیت موندگار، نه ضربهی نهایی. فقط یهسری خاطرهی تلخ…
📌 امتیاز من: ۲ از ۵ چون موضوعش مهم بود، ولی پرداختش… نه اونقدری که لایق این رنج باشه.🙌🏻
با احتمال خیلی بالایی تصویر نمادین سقوط کابل در سال ۱۴۰۰ (مردمانی آویخته به هواپیمایی تا بیخ پر از سرنشین)، یکی از تصاویر ماندگار قرن بیستویکم خواهد بود. تصویری که با خود ناگفتههای بسیاری از رنج بشریت را ثبت کرده است. برای بسیاری از مردمان جهان تسلط دوبارهی طالبان بر افغانستان آن هم تقریبا بیست سال پس از حملهی همهجانبهی آمریکا و نیروهای همپیمانش برای از بین بردن طالبان یک اتفاق عجیب بود. اما تقی اخلاقی در رمان «کابل ۱۴۰۰» سعی میکند تا نشان دهد که تسلط دوبارهی طالبان بر افغانستان یک حادثهی ناگهانی نبوده است، بلکه نتیجهی طبیعی یک فرآیند بوده است.
قهرمان «کابل ۱۴۰۰»، مهدی، یک صفاکار (نظافتچی) در یکی از انجیاوهای آلمانی مستقر در کابل افغانستان است. به واسطهی شغلش به تمام اتاقهای ساختمان انجیاو دسترسی دارد و روایتی دقیق از وضعیت فعالیت یک انجیاوی خارجی در افغانستان و کارمندان افغانستانیاش ارائه میدهد. علاوه بر این او شغلی دومی هم دارد. شغلی که به علاقه و استعداد اصلی او برمیگردد و در عین حال بر بنمایهی اصلی رمان «کابل ۱۴۰۰» صحه میگذارد. او یک نویسنده هم هست. منتها نه یک نویسندهی معمولی. داستانهایی که مینویسد در نشریات چاپ نمیشوند. افراد گوناگونی از سرتاسر افغانستان قصههای زندگیشان را برای او میفرستند تا او آن قصهها را تبدیل به نامهای کند که در نهایت موجب دریافت پناهندگی از سفارتهای کشورهای مختلف برای آن افراد شود. او در کار خودش حرفهای است. میداند که کدام تکههای زندگی واقعی افراد را باید برجسته کند و کدام تکهها را حذف کند تا آن فرد واجد شرایط دریافت پناهندگی از سفارتهای کشورهای مختلف شود. تقی اخلاقی از طریق شغل اول قهرمان رمانش، وضعیت دخالت خارجیها در افغانستان و از طریق شغل دوم، وضعیت آدمهای مختلف از طبقات گوناگون در کشور افغانستان را به تصویر میکشد.
وی داستان، جوانی به نام مهدی، باسواد است و حتی انگلیسی هم می داند، سعی بر نظاره کردن جامعه دارد و شواهدش رو به داستان های کوتاه تبدیل می کند. اما به دلیل خطرناک و کم درآمد بودن شغل نویسندگی، در یک نهاد کمک رسانی آلمانی نظافتچیست. شخصیت اول داستان، فردی عادی نیست، عادت های عجیب دارد و از انفجارها اعضای بدن جمع می کند، شب ها، داستان زندگی افرادی که قصد پناهندگی دارند را گوش می دهد و با پیچ و تاب دادن به ماجرا و اضافه کردن نکات مورد پسند غربی ها، متنی محکمه پسند برای دادگاه های اروپا و سایر کشورها می نویسد.
نویسنده با قلمی زیبا و روان، کابل را از نگاه مهدی به ما نشان می دهد، شهر پر است از قتل، دزدی، هرج و مرج و زن ستیزی! درست است که این جُرم زائیده بی عدالتیست، اما بیخیالی مردمان شهر در اجرای افعال وحشتناکی همچون قتل، از همدردی و همذات پنداری خواننده با مردمان کابل کم می کند، تقلب های پی در پی، چاپلوسی برای مدیران خارجی، دزدی های کوچک و بزرگ از امکانات دفتر، اتفاقیست که در شرکت های خوب ایران هم زیاد اتفاق میوفتد اما انگار در کابل پرتکرارتر و بی عذاب وجدان تر است و اما قوم گرایی با یک رویکرد دیگری در آن کشور اتفاق می افتد. داستان را در کل دوست داشتم و مطالعه در مورد کشورهای خاورمیانه را برای درک بهتر اوضاع مفید می بینم.
رمانی دربارهٔ خاصیت نجاتبخشی جنون در هنگامهٔ جنگ.
پیش از هرچیزی مایلم بگم که «کابل ۱۴۰۰» اولین کتاب تألیفی بعد از مدتهاست که برای من امتیازی نزدیک به امتیاز کامل میگیره. رمانی بدون اطناب و قلمبهگویی، عاری از زبانورزیهای رایج نویسندگان فارسیزبان که عموماً هنوز "داستان و رمان مدرن" رو نشناختهن و نهایتاً با بازیهای فرمی تلاشی مذبوحانه در خلق اثر متمایز دارن.
وقتی موضوع به خودی خود تکاندهندهاس، وراجی پیرامون مسئله فقط روان مخاطب رو فرسایش میده.
تقی اخلاقی اما با مهارت تونسته دوران نفرینی و خوفانگیز سلطهٔ مجدد طالبان بر افغانستان رو از زبان یک صفاکارِ(نظافتچی) به ظاهر معمولی روایت کنه. روایت انفجارهای پیدرپی، متلاشیشدن بدنها در کوچه و خیابان، وحشت روزافزون مردم از آیندهٔ مبهم و...
و در خلال روایتی چنین دشوار که انتخاب هر واژه خطیره، نویسنده از پرداختن به وضعیت فرهنگی جامعهٔ امروز افغانستان هم غافل نشده؛ از تعارض فاحش بین مظاهر مدرنیته و تمایل عموم مردم به قومگرایی و زنستیزی و مذهبدوستی و همچنین تزویر نهادهای بشردوستانهٔ فعال در خاورمیانه و استانداردهای همواره دوگانهشون در مواجهه با انسان غربی و خاورمیانهای. روای کابل ۱۴۰۰ تنها به مدد ابتلا به نوعی از جنون میتونه از این مهلکه جان به در ببره... . رمانی بسیار مهم که قطعاً خوندنش رو به دوستانم پیشنهاد میکنم.
هراسآور و غمانگیز بود تجربهی خوندنش برام. اگر قبلش «آغاز یک پایان» قهار عاصی رو نخونده بودم بخشهاییش میتونست برام تقریباً باورناپذیر باشه، چون هولآوری وضعیت و رنجها و روحیات بخشی از مردم افغانستان که در این کتاب به تصویر کشیده شده بهحدی بود که گاهی دلم میخواست (احتمالِ؟) واقعیت داشتنش رو انکار کنم؛ با وجود اینکه این با این رنجها و روحیات کاملاً غریبه هم نیستم. در نهایت، کتاب تکاندهندهای بود که بهنظرم زبردستانه نوشته شده و بسیار ارزش خوندن داره؛ نه فقط هم برای آشنایی با وضعیت کابل پیش از ۱۴۰۰.
یک روایت دستاول از کابل در آستانهی سقوط. و دریچهای به آنچه در نهادهای بینالمللی در این شهر میگذرد، با دغدغههای دور از حقیقتشان که نیاز واقعی مردم را نه شناختند و نه تلاشی برای شناختنش کردند. پولهای کلانی که دود میشود و هوا میرود بدون اینکه قدمی بردارد و دردی از این مردم دوا کند. و مردمی که به امید چند صباحی آرامش در نهایت از آمدن طالبان استقبال هم کردند.
قلم خوب نویسنده و فضاسازی های ایجاد شده تو رو هل میداد که ادامهش رو بخونی و گاهی غرق بشی یا حالِت دگرگون شه از درکهای جدید. کتابی خوب که باید در کنار مشاهداتمون و خرده روایتهای مختلف دیگر خونده بشه تا به درک و دید جامعتری از کشور همسایه افغانستان و هموطنان افغانستانی برسیم.
خیلییییییی قشنگ بود ، یا قلم نویسنده های خاورمیانه خیلی قویه ، یا اینقدر که میپسندمشون به خاطر اینه که میفهمم چیمیگن یعنی واسم اونقد حرفاشون دور از ذهن نیست ❤️در کل خیلی قشنگ بودی
من خیلی توی ریویو نوشتن خوب نیستم. اما میخوام که تمرین کنم و بتونم یه چیزایی بنویسم. باید بگم که این کتاب خیلی عجیب بود موقع خوندنش غم و خشم زیادی رو تجربه کردم به خاطر شرایطی که اون جامعه داشتن به خاطر تفکرات و فرهنگ مردم. و یه جاهایی هم ترس رو تجربه میکردم عجیب بود عجیب
This entire review has been hidden because of spoilers.