از فصل 27: سانتور و خبرچین، ... ، تا فصل 38: آغاز دومین نبرد
ماجراى جلد سوم از مجموعه «هرى پاتر و محفل ققنوس» از آن جا آغاز ميشود كه كلاس آمادگى در برابر جادوى سياه منحل ميشود. هرى اين كلاس را براى مبارزه در برابر ولدمورت قاتل پدر و مادرش تشكيل داده بود، اما پروفسور آمبريج ـ بازرس وزارت سحر و جادو به وجود كلاس پى ميبرد و آن را منحل ميكند. پس از آن براى هرى اتفاق عجيبى مي افتد و او از دريچه چشم ولدمورت ميبيند كه پدر خواندهاش سيرويوس بلك كشته ميشود. او بر خلاف نصايح پروفسور دامبلدور، خودسرانه دست به كارى ميزند كه او را در دام ولدمورت گرفتار ميسازد. اما در پى حوادثى هرى به كمك دامبلدور نجات مييابد و پروفسور به او ميگود او هرى تنها كسى است كه قادر است با ولدمورت مبارزه كند.
See also: Robert Galbraith Although she writes under the pen name J.K. Rowling, pronounced like rolling, her name when her first Harry Potter book was published was simply Joanne Rowling. Anticipating that the target audience of young boys might not want to read a book written by a woman, her publishers demanded that she use two initials, rather than her full name. As she had no middle name, she chose K as the second initial of her pen name, from her paternal grandmother Kathleen Ada Bulgen Rowling. She calls herself Jo and has said, "No one ever called me 'Joanne' when I was young, unless they were angry." Following her marriage, she has sometimes used the name Joanne Murray when conducting personal business. During the Leveson Inquiry she gave evidence under the name of Joanne Kathleen Rowling. In a 2012 interview, Rowling noted that she no longer cared that people pronounced her name incorrectly.
Rowling was born to Peter James Rowling, a Rolls-Royce aircraft engineer, and Anne Rowling (née Volant), on 31 July 1965 in Yate, Gloucestershire, England, 10 miles (16 km) northeast of Bristol. Her mother Anne was half-French and half-Scottish. Her parents first met on a train departing from King's Cross Station bound for Arbroath in 1964. They married on 14 March 1965. Her mother's maternal grandfather, Dugald Campbell, was born in Lamlash on the Isle of Arran. Her mother's paternal grandfather, Louis Volant, was awarded the Croix de Guerre for exceptional bravery in defending the village of Courcelles-le-Comte during the First World War.
Rowling's sister Dianne was born at their home when Rowling was 23 months old. The family moved to the nearby village Winterbourne when Rowling was four. She attended St Michael's Primary School, a school founded by abolitionist William Wilberforce and education reformer Hannah More. Her headmaster at St Michael's, Alfred Dunn, has been suggested as the inspiration for the Harry Potter headmaster Albus Dumbledore.
As a child, Rowling often wrote fantasy stories, which she would usually then read to her sister. She recalls that: "I can still remember me telling her a story in which she fell down a rabbit hole and was fed strawberries by the rabbit family inside it. Certainly the first story I ever wrote down (when I was five or six) was about a rabbit called Rabbit. He got the measles and was visited by his friends, including a giant bee called Miss Bee." At the age of nine, Rowling moved to Church Cottage in the Gloucestershire village of Tutshill, close to Chepstow, Wales. When she was a young teenager, her great aunt, who Rowling said "taught classics and approved of a thirst for knowledge, even of a questionable kind," gave her a very old copy of Jessica Mitford's autobiography, Hons and Rebels. Mitford became Rowling's heroine, and Rowling subsequently read all of her books.
Rowling has said of her teenage years, in an interview with The New Yorker, "I wasn’t particularly happy. I think it’s a dreadful time of life." She had a difficult homelife; her mother was ill and she had a difficult relationship with her father (she is no longer on speaking terms with him). She attended secondary school at Wyedean School and College, where her mother had worked as a technician in the science department. Rowling said of her adolescence, "Hermione [a bookish, know-it-all Harry Potter character] is loosely based on me. She's a caricature of me when I was eleven, which I'm not particularly proud of." Steve Eddy, who taught Rowling English when she first arrived, remembers her as "not exceptional" but "one of a group of girls who were bright, and quite good at English." Sean Harris, her best friend in the Upper Sixth owned a turquoise Ford Anglia, which she says inspired the one in her books.
شاید موقع خوندن این ۳ جلد فکر کنید که چقدر طولانی و خسته کنندس ولی مطمئن باشید اثری رو میخونید که در زمینه شخصیت پیردازی و درگیر کردن احساسات بینظیره. در پایانش انگار بخشی از قلبم رو لای صفحه های کتاب جا گذاشتم....
عالی مثل همیشه ... دامبلدور : دلیلی نداره از احساساتت شرمنده باشی هری ، اتفاقا برعکس ، این واقعیت که تو تا اینقدر درد و رنج رو احساس میکنی بزرگترین توانایی توئه ...
صدا و اجرای آرمان سلطان زاده هم رفت کنار ترجمه عالی ویدا اسلامیه و شاهکار بی رقیب رولینگ تا با یک مجموعه بی نظیر مواجه باشیم .
محفل ققنوس مثل قهوۀ تلخی است که باید در آرامش و جرعهجرعه آن را نوشید و لذت برد. معمولا کتابهایی که داستان طولانی و ساختار قوی دارند، یک فصل نفسگیر و سختخوان و کمهیجان دارند که وظیفۀ پردهبرداری از ریشههای درگیری داستان و زمینهچینی برای تحولات آینده را به دوش میکشند. در مجموعۀ هری پاتر جلد پنجم یعنی همین محفل ققنوس این وظیفه را برعهده دارد. البته که کتاب سوم هیجان بیشتر و ضربآهنگ تندتری دارد نسبت به دو کتاب قبلی. نکتۀ بسیار مهم و جالب اینکه شخصیتهای هری پاتر هیچکدام صفر و صدی نیستند. هر شخصیت نقاط تاریک و روشن مختص خودش را دارد. رفتارهای لجوجانۀ هری، بیتفاومتیها و خنگ بازیهای رون، توی مخ بودن هرمیون، ناراحتی قدیمی و فراموش نشدۀ اسنیپ از پدر هری و در آخر هم اعترافات دابلدور، هر کدام باعث میشوند که ما این شخصیتها را بیشتر دوست داشته باشیم و باور پذیرتر باشند برایمان.
کلاً این سری هری پاتر رو خیلی دوست داشتم. توضیحات مترجم رو هم که در پایان اومده بود خیلی پسندیدم. فقط اینکه متوجه شدم دوباره نویسنده یک کارکتر رو کشت و بدون اینکه به اندازهی کافی وقت واسه عزاداری بده به مخاطب، ازش رد شد و داستان رو بست! این دومین بار هست. و البته که نسبت به دفعهی اول بهتر عمل کرد اما بازم من راضی نیستم. :(
This entire review has been hidden because of spoilers.
محفل ققنوس تلخترین و اگزیستانسیالیستیترین جلد سریه. هری پانزدهسالشه و تازه داره میفهمه که هیچ ناجی از پیش تعیینشدهای وجود نداره؛ نه دامبلدور، نه وزارت سحر و جادو، نه حتی خودش. همه دروغ میگن، همه میترسن، همه میخوان حقیقت رو سانسور کنن. اون لحظهای که هری تو دفتر دامبلدور داد میزنه "من احساس میکنم دارم دیوونه میشم، هیچکس بهم نمیگه چی داره میگذره!" دقیقاً همون لحظهی مواجهه با پوچی محضه. انگار سارتر و کامو اومدن یه فصل از کتابشون رو وسط هاگوارتز جا دادن. در آخر هم ولدمورت بهش میگه: "هیچچیز بدتر از مرگ نیست" و هری جواب میده: "هست... خیلی چیزا تو زندگی از مرگ بدترن." این دیالوگ کل فلسفهی اگزیستانسیالیسمه تو یه جمله: معنی رو خودت باید بسازی، حتی وقتی همهچیز داره فرو میریزه.
"Order of the Phoenix is the most existential book of the series. A 15-year-old boy suddenly realizes there is no predetermined savior — not Dumbledore, not the Ministry, not even himself. Everyone lies, everyone is terrified, everyone wants to censor the truth. That moment when Harry screams in Dumbledore’s office, “I feel like I’m going mad, no one tells me what’s going on!” is pure confrontation with the absurd. In the end Voldemort says “there is nothing worse than death” and Harry answers: “there is… there are things far worse than death.” That single exchange is the entire existentialist manifesto: meaning is not given, it must be created — even when the whole world is collapsing.
میتونم به جرات بگم مجموعه کتاب های هری پاتر از اون کتاب هایی هستند که رو دستشون نمیاد. اون طراحی بی عیب و نقص و رویایی ای که دنیای جادویی رولینگ داره کم نظیره. کتاب هری پاتر و محفل ققنوس که اگه اشتباه نکنم طولانی ترین کتاب این مجموعه است به عقیده ی من بهترینشون بود. اون ارتباطی که بین شخصیت ها هست تو این کتاب بیشتر از همیشه نشون داده میشه و حضور پر رنگ سیریوس بلک خیلی از راز ها رو فاش میکنه مثلا اینکه چرا اسنیپ از پدر هری بدش میومد . اون اطلاعاتی که از غارتگران به خواننده داده میشه و در نهایت مرگ سیریوس که قلب خواننده رو میلرزونه . چهره ای که از دامبلدور میبینیم برای اولین بار یه شخصیت منفی نمایان میشه و در کل اتفاقاتی که این کتاب رو از نظر من خواننده به بهترین کتاب این مجموعه تبدیل میکنه
این سه جلد با سرعت برق و باد تموم شد و من همچنان در تعجبم که چطوری تونستم انقدر سریع بخونمش! با اینحال تاکید روی یهسری جزئیات توی این کتاب آخر یهکم اذیتم کرد. از اینا که بگذریم، واقعا ناراحتکننده بود که هری یهبار دیگه، یه شخص عزیز رو توی زندگیش از دست داد. 💔
This entire review has been hidden because of spoilers.
یکی از بهترین رمان های فانتزی و البته جز اولین رمان هایی که من رو به سمت کتاب خوندن سوق داد اینجا بود که متوجه شدم ساخت فیلم از روی رمان خیلی سخت بشه که خوب از آب در بیاد
خوانش اول به تاریخ شنبه سیزدهم مرداد ماه یکهزار و چهارصد و سه هجری خورشیدی. خب هری پاتر و محفل ققنوس تموم شد و بخش سومش فوقالعاده بود و من چقدر روایتهی کامل کتاب رو دوست دارم و اینکه داستان چقدر شسته رفته و بدون باگ هستش. خب مرگ سیریوس بلک با اینکه حتی فیلمش رو هم دیده بودم باز اذیتم کرد و براش بغض کردم اون دو نفر غیر از خودشون کسی رو نداشتن... توضیحات دامبلدور به هری رو واقعا دوست داشتم و اسنیپ اسنیپی که درسته کمی بدجنسه با اینکه به نظرم حق داره. محفل ققنوس رو خیلی دوست داشتم و بهش پنج ستاره دادم...