Edition en grande partie originale, un des 20 exemplaires numérotés sur Hollande, tirage de tête. §Dos très légèrement passé, sinon agréable et rare exemplaire. Gallimard, Paris _1947, 12x19cm, , broché.
Marcel Aymé was a French novelist, children's writer, humour writer, screenwriter and theatre playwright. His writings include The Man Who Walked Through Walls (Le Passe-Muraille), one of his most famous short stories for which there is a monument in the Montmartre Quarter of Paris.
اول بگم که من ترجمهی فارسی این کتابو خوندم که تازگیا چاپ شده و اسمش رو از یکی از داستانهای همین مجموعه به اسم «گودال گناه» گرفته. از هفت تا داستان این مجموعه چهارتاشونو دوست داشتم.👇🏼 «گذر از پاریس» طولانیترین داستان این مجموعهست؛ داستان یه خلافکار که به خیال خودش وجدان و شرفو هنوز دورننداخته. توصیفات نویسنده از هوای سرد و باد یخ و تند و آسمون ابری زمستونی رو خیلی دوست داشتم. داستان «لطف الهی» ایدهی جالب و کاملاً مارسلامهطوری داشت!😁داستان کسی که انقدر آدم خوبیه که دور سرش یه هالهی پرنور به وجود اومده و حالا به اصرار زنش و برای از بین بردن هالههه دست به کار گناه میشه-همون هفت تا گناه معروف. «دِرموش» دربارهی یه قاتله که سه نفرو به خاطر یه گرامافون کشته و حالا که در آستانهی اعدام با گیوتینه، به خاطر حرفای کشیشی که مدام توی زندان بهش سر میزنه، متحول میشه؛ چه جور! و اما...گل سرسبد داستانهای این کتاب- با مارسلامهطورترین(!) فضاسازی- «شراب پاریس» بود. عالی بود، عالی! دوویله که وسعش به خریدن شراب نمیرسه، داره در حسرت یه قطره شراب میسوزه! کار کمکم به جاهای باریک میکشه و دوویله پدرزن پیرشو شبیه بطری شراب میبینه! بطری که باید مواظبش بود و به وقتش سرشو باز کرد!😐 داستانهای «بیاعتنا» و «پلیس قلابی» حوصلهمو سر بردن و خودِ «گذر از گناه» رو نتونستم تموم کنم!🤷🏻♀️
کتاب را از قفسه برداشتم و خواندم. بدون قصد قبلی. چند مجموعه داستان از مارسل امه؛ نویسنده فرانسوی. داستان اول را دوست داشتم. قصهٔ مردی بیاعتنا به همه چیز. به شکلی مورسووار. داستان دوم که بلندترین هم بود را ادامه ندادم. نظرم را جلب نکرد و خسته شدم. داستان سوم، داستان بامزهای بود که من را یاد داستانهای گوگول انداخت. مردی متقی و درستکار که از سر لطف الهی هالهای روی سرش پدید آمده و همین موضوع، تعادل روانی زنش را بهم ریخته. داستانهای بعدی هم به نوعی جالب بودند. مردی که پیشهی نیاکانش شراباندازی است و خود علاقهای به شراب ندارد. «در واقع، فلیسین نمیتوانست اعتراف کند که علاقهای به شراب ندارد. این کار مثل این بود که بگوید بچههایش را دوست ندارد...» داستان درموش که بدلیل علاقه به یک گرامافون خانوادهای را به قتل رسانده و درگیر همان بیاعتانیای است که قبلتر گفتم. گودال گناه و پلیس قلابی را هم دوست نداشتم.
امه همیشه برای من جزو نویسنده های محبوب بوده.... در داستان های امه پوچ بودن نشان داده نمیشوند، وجود دارند، لمس شدنی هستند. در دزدی های شبانه، بی ارزش شدن ارزش های انسانی پررنگ و منطقی میشوند، در گناه کردن همه چیز آنقدر طبیعی به تصویر کشیده میشود که فراموش میکنی زندگی واقعی چه رنگی و چه شکلی است... برای من درموش جور دیگری جالب بود
A lovely little book, containing some of the renowned stories by M. Ayme, where reality is obscurely mixed with the most fantastic absurd. The characters of the stories – honest tax inspectors, repentant sinners, a man with a halo, a woman with a gift to be present is several places at the same time and who squandered her unusual talent, a man who mistook his father-in-law for a bottle of wine, and many others – exist in a world which is so real and surrounded by perfectly natural peers, and yet the most anecdotal and implausible things happen to them. The stories are fictional and about fictional people, but somehow they remind so much those around us. I give three stars because from the bunch of stories only three of them I would wish to re-read and share.
این کتاب شامل هفت داستان کوتاه با عنوانهای «بیاعتنایی»، «گذر از میان پاریس»، «لطف الهی»، «شراب پاریس»، «دِرموش»، «گودال گناه» و «پلیس قلابی» است. در داستان «بیاعتنایی»، سرگذشت پسری روایت میشود که نسبت به همهچیز بیتفاوت است؛ از اعضای خانواده و سرنوشتشان گرفته تا جامعه و رویدادهای پیرامونش. بهطور کلی، هیچچیز و هیچکس نمیتواند توجه او را جلب کند. او در پوچی این دنیا فرو رفته و برای فاصله گرفتن از این وضعیت، دست به کارهایی میزند؛ تا جایی که به آدمکشی نیز روی میآورد. اما ناگهان، در جریان یکی از مأموریتهایش، حس انسانی او بازمیگردد و از کشتن فردی سر باز میزند. این بازگشتِ انساندوستی از آنجا ناشی میشود که قربانی با او مانند یک انسان رفتار کرده و احساساتش را با او در میان گذاشته است. همین رفتار ساده باعث میشود احساسات سرکوبشدهی مرد جوان دوباره زنده شود و دیگر نسبت به سرنوشت انسانها بیتفاوت نباشد. در داستان «گذر از میان پاریس»، در وهلهی نخست، نویسنده به افرادی میتازد که با سوءاستفاده از شرایط اجتماعی، از رنج مردم سود میبرند و ثروت هنگفتی به دست میآورند. همچنین به سرخوردگی کسانی میپردازد که میان افکار و اعمالشان شکاف وجود دارد؛ کسانی که به چیزی میاندیشند اما برخلاف آن عمل میکنند و در نهایت دچار حسرتی ماندگار میشوند. رخدادهای داستان در طول یک شب اتفاق میافتد و نویسنده بهخوبی فضای تاریک و جنگزدهی پاریسِ دوران اشغال آلمان نازی را تصویر میکند. به باور من، این داستان بهترین اثر مجموعه است. در داستان «لطف الهی»، با مردی روبهرو هستیم که بهسبب نیکسرشتی و درستکاری، مشمول لطف الهی میشود و موهبتی به او عطا میگردد. اما همسرش، بهدلیل تربیت خانوادگی و ذهنیت طبقاتیاش، از هر چیزی که جایگاه اجتماعی او را تهدید کند گریزان است. او از این رخداد بهشدت هراسان میشود و بیش از هر چیز نگران قضاوت اطرافیان است. بسیاری از ما کارهایی را برخلاف میل خود انجام دادهایم، صرفاً به این دلیل که خانواده یا جامعه آنها را درست میدانستهاند. این روند تکرار میشود تا جایی که فردیتمان را از دست میدهیم و به چیزی بدل میشویم که هیچ نسبتی با خواست درونیمان ندارد؛ به انسانی معمولی که دیگر خودِ واقعیمان نیست، بلکه صرفاً پوستهای است که با زحمت آن را حمل میکنیم. در داستان «شراب پاریس»، با وجه طنزآمیز نویسنده مواجه میشویم. در این داستان، شراب نهتنها موضوع اصلی است، بلکه تا حد نوشیدنیای حیاتی و مایهی زندگی ستایش میشود؛ هرچند نویسنده اذعان دارد که میتواند مرگآور هم باشد، اما این موضوع چندان مهم تلقی نمیشود. همچنین به جیرهبندی غذا در سال ۱۹۴۵ و کمبود مایحتاج اولیه اشاره میشود. این داستان تا حدی یادآور «نقاشی دلپذیر» از همین نویسنده است که در آن نیز به کمبود غذا و آرزوی سیر شدن پرداخته شده است. با این حال، میتوان آن را ضعیفترین داستان مجموعه دانست. در داستان «دِرموش»، روایت حالوهوایی از رئالیسم جادویی دارد؛ جایی که قاتلی مشمول رحمت الهی میشود و بار دیگر به معصومیت بازمیگردد. در این داستان، به سختگیری و انعطافناپذیری قوانین و همچنین اسارت مأموران قانون در چارچوب این قوانین اشاره شده است؛ کسانی که برای ارتقای شغلی، خود را ملزم به اجرای بیکموکاست آنها میدانند. گاهی انسانها به چیزهایی دل میبندند که از نظر دیگران بیاهمیت است، غافل از آنکه همان امور بهظاهر بیارزش میتواند تمام دنیای یک فرد را شکل دهد. این داستان در ستایش همین جزئیات نادیدهگرفتهشده است؛ چیزهایی که شاید در نگاه اول ناچیز باشند، اما میتوانند به رستگاری انسان بینجامند. در داستان «گودال گناه»، نویسنده با الهام از روایتهای مذهبی ادیان ابراهیمی و اسطورههای یونانی، داستانی نمادین خلق کرده است. همانگونه که در روایت موسی، او پس از دریافت ده فرمان از کوه سینا بازمیگردد و قوم خود را در حال پرستش گوساله میبیند، در اینجا نیز همسر و دختران یک کشیش انگلیسی به همراه دیگران به گوسالهپرستی روی میآورند. از سوی دیگر، همانگونه که اورفئوس برای بازگرداندن همسرش به جهان مردگان رفت، کشیش این داستان نیز برای نجات گناهکاران به جهنم قدم میگذارد. نویسنده در این داستان و «لطف الهی»، گناهانی چون خودپرستی، خشم، حسد، شکمبارگی، تنبلی و شهوت را برمیشمارد؛ گناهانی که هر یک میتوانند انسان را به نابودی بکشانند. از دید او، برای در امان ماندن از وسوسهها، نباید از گناه گریخت، بلکه باید آن را شناخت و با خطر آشنا شد؛ چراکه گناه، بهنوعی، جوهر زندگی و نیروی محرک آن است. در داستان «پلیس قلابی»، تصویری تلخ از وضعیت مردم در دوران جنگ جهانی دوم، در قالب طنز ارائه میشود. در آن روزگارِ قحطی و گرانی سرسامآور، مردم برای بهدست آوردن پول به هر کاری—حتی پستترین آنها مانند دزدی و قتل—روی میآوردند. با این حال، روایت داستان کاملاً طنزآمیز است و میتوان آن را طنازترین داستان این مجموعه دانست. در مجموع، باید اعتراف کرد که بهندرت پیش آمده از تمام داستانهای یک مجموعهی داستان کوتاه تا این حد لذت ببرم. این مجموعه مرا شیفتهی قلم و جهانبینی مارسل امه کرد.
********* برای خواندن مطالب بیشتر میتوانید به کانال تلگرامی کتابدار مراجعه کنید: https://t.me/books_pad0004
میتونم بگم فضای حاکم بر کتاب رو دوست داشتم. یه نوع رخوت در داستان اول و در برخی داستانها به چالش کشیده شدن اخلاق و دین یه جورایی. درکل اما برخی داستانها به دلم نشست و برخیها هم حوصله سربر بود. ارزش یک بار خوندن رو داره.