«آن پریزادِ سبزپوش» مجموعه داستان قدرتمندی بود که ترغیبم کرد حتما چیزی دربارهش بنویسم. داستانهای این کتاب به قدری روی من تاثیر گذاشتند که باعث بشن همین چند خط ناقابل رو مدیونشون باشم.
من از داستان کوتاه خیلی لذت میبرم. وقتی یک نویسنده میتونه با کلماتی محدود مفاهیم زیادی رو انتقال بده به شدت برام جذاب و شگفتانگیزه. از نظر من داستانهای کوتاهِ خوب و باکیفیت، معمولا گنجینههایی هستند پر از ایده و خلاقیت، صنایع ادبی، توصیفات و تصویرسازیهای قوی و دیالوگهای جالب. چرا که اغلب اوقات نویسنده سعی میکنه از این فرصت کوتاهی که در اختیارش هست استفاده کنه و خودش رو، ذهن و شخصیتش رو به خوبی به خواننده معرفی کنه.
صمد طاهری یک نویسندهی جنوبیه که مثل هر هنرمند بسیار خوب دیگهای، داستانهاش به شدت از محل زندگی و فرهنگی که توش بزرگ شده تاثیر گرفتند و پخته و غنی از رنگ و طعم شدهند. من تکتک داستانهای این کتاب رو مشتاقانه خوندم و در طی این مسیر، حتی ذرهای از اشتیاقم کم نشد. کتاب خوب یعنی این. داستان خوب یعنی این. باید بتونی خواننده رو مثل موجودی تسخیر شده به دنبال خودت بکشی. باید بتونی کاری کنی که خواننده متوجه نشه کی داستان رو شروع کرده و کی به اتمام رسونده. خواننده باید محیط و زمان خودش رو فراموش کنه و تنها واقعیتش در لحظه، واقعیت داستان باشه.
شما رو تشویق میکنم ابن کتاب رو بخونید و لذت ببرید. من در حین خوندن کتاب، به هر داستان نمرهای دادم که در ادامه مینویسم و میانگینش رو هم درج میکنم.
داستان اول: ۹/۱۰ داستان دوم: ۸/۱۰ داستان سوم: ۸/۱۰ داستان چهارم: ۱۰/۱۰ داستان پنجم: ۸.۵/۱۰ داستان ششم: ۸/۱۰ داستان هفتم: ۸/۱۰ داستان هشتم: ۸/۱۰ داستان نهم: ۶.۵/۱۰ داستان دهم: ۱۰/۱۰ داستان یازدهم: ۹/۱۰
میانگین امتیازات: ۸.۴۵
هرچند امتیاز کلی من بر اساس میانگین نیست و حس کلیم رو شامل میشه. پس امتیاز کامل میدم.
نکتهی جالبی در این مجموعهداستان وجود داشت؛ اکثر داستانها شخصیت اصلی یکسانی داشتند و به نظر میرسید که همگی برآمده از تجربیات نویسندهاند. چند ایراد هم به ذهنم رسید: راوی بعضی از داستانها زن یا دختر بودند و باعث شده بود از باورپذیری داستان کم شود. از طرفی، در اکثر داستانها، توصیفی از شخصیت، محیط یا اتفاقات دیده نمیشد و نمیتوانستم در ذهنم مجسم کنم که دقیقا چه اتفاقی دارد میافتد یا این فرد دچار چه تحول شخصیتیای شده است. در کل، حس میکنم بهاندازهی اینکه برندهی جایزهی جلال بشود، خوب نبود.
یا من خیلی در خاطرۀ خوش زخم شیر غرق بودم، یا این مجموعه داستان آنی که باید نبود. در نهایت، حتی اگر آن نمایشنامۀ آخری را حذف کنیم، مجموعه داستان قابل اعتنایی بود که در میانمایگی خلاصه میشد.